در تحلیل مطالعات انجام‌ شده در زمینه‌ی شادی، دینر[26] (1984؛ به نقل از کهولت و جوکار، 1390) بین دو رویکرد تمایز قائل شد: “رویکرد پایین به بالا” و “رویکرد بالا به پایین”. در رویکرد پایین به بالا پژوهشگران بیشتر بر رویدادهای بیرونی، فاکتورهای موقعیّتی و ویژگی‌های جمعیّت‌شناختی مؤثّر بر شادی‌‌ می‌پردازند؛ درحالی‌که در رویکرد بالا به پایین فرآیندهای درونی زیربنای شادی مورد نظر محقّقان است. مطابق این رویکرد، انسان‌‌ها به شرایط یکسان واکنش‌‌های متفاوتی نشان‌‌ می‌دهند و بر اساس باورها، ارزش‌‌ها، انتظارات و تجربیّات منحصربه‌فرد خود شرایط را ارزیابی‌‌ می‌کنند. تحقیقات مختلف در بررسی رویکرد پایین به بالا نشان داده‌اند که فاکتورهای بیرونی، میزان کمی از واریانس شادی را تبیین‌‌ می‌کنند. بر همین اساس مسیر تحقیق در حوزه‌ی شادی به تدریج تغییر یافت و رویکرد بالا به پایین بیشتر مورد توجّه محقّقان قرار گرفت. از جمله‌ی این موارد‌‌ می‌توان به نحوه‌ی پردازش اطّلاعات فرد پیرامون خود یا سبک‌‌های هویّت[27] اشاره نمود (کهولت و جوکار، 1390).

     در زمینه‌ی رابطه بین متغیّرهای سبک هویّت و شادمانی تحقیقات نشان داده‌اند که سبک‌‌های هویّت با هیجانات و عواطفی نظیر عزّت نفس، ناامیدی، افسردگی، اضطراب، سلامت روان و رضایتمندی رابطه دارند. برزونسکی و کینی[28] (1994) در تحقیقی نشان دادند که سبک هویّت اطّلاعاتی و هنجاری با افسردگی رابطه‌ی منفی دارد؛ ولی سبک هویّت سردرگم/اجتنابی رابطه‌ای مثبت با آن نشان‌‌ می‌دهد. در همین راستا نارمی[29]، برزونسکی، تامی[30] و کینی (1997) نیز دریافتند که افسردگی، اعتمادبه‌نفس پایین و اضطراب با سبک هویّت سردرگم/اجتنابی و سبک هویّت اطّلاعاتی با نشانه‌‌های رضایتمندی، اعتمادبه‌نفس بالا و اضطراب پایین در ارتباط است.

     هم‌چنین ارک، سیمونز، استین، ویکل من و هیچکاک[31] (2008) در پژوهشی نشان دادند که افراد دارای ‌‌تاب‌آوری بالا، در مواجهه با رویدادهای هیجانی با ماهیّت خنثی و نامعلوم، بیشتر تمایل به نشان‌دادن هیجانات مثبت داشتند. به اعتقاد آن‌ها این امر ممکن است به علّت توانایی این افراد برای کنارآمدن موفّقیّت‌آمیز به هنگام روبرو شدن با موقعیّت‌‌های دشوار، به‌خصوص موقعیّت‌‌هایی با ماهیّت بین‌ فردی باشد. ریو[32] ( 2005) نشان داد که ‌‌تاب‌آوری، با هیجانات مثبت، همبستگی مثبت و با هیجانات منفی همانند خشم و غمگینی، همبستگی منفی دارد. همچنین پژوهش کار[33] (2004) نشان داد که سطوح بالای ‌‌تاب‌آوری به فرد کمک‌‌ می‌کند تا از عواطف و هیجان‌‌های مثبت به منظور پشت‌‌ سرنهادن تجربه‌‌های نامطلوب و بازگشت به وضعیّت مطلوب استفاده کند.

     جنسیّت نیز موضوع تحقیقات زیادی در ارتباط با شادمانی بوده است. داینر و همکاران (1999؛ به نقل از میرشاه جعفری، عابدی و دریکوندی، 1381) معتقدند که میزان شادمانی زنان و مردان برابر است، امّا هنگامی که افسردگی را در نظر می‌گیریم، موضوع تا حدودی پیچیده می‌شود. به این صورت که با وجود شادی یکسان زنان و مردان، افسردگی در زنان بیشتر از مردان است. توضیح این امر توسّط داینر و همکاران این است که زنان نسبت به مردان هم عاطفه‌ی منفی بیشتری و هم عاطفه‌ی مثبت بیشتری را تجربه می‌کنند و برآیند این دو عاطفه، شادی زنان و مردان را یکسان می‌سازد. فوجیتا، دایز و ساندویچ[34] (1991) نیز بر همین اعتقاد هستند.

     مروری بر پژوهش‌‌های انجام‌ شده تا زمان انجام این پژوهش نشان‌‌ می‌دهد که تاکنون تحقیق زیادی در خصوص رابطه‌ی بین سبک‌‌های هویّت و ‌‌تاب‌آوری با شادمانی صورت نگرفته است. لذا در این تحقیق محقّق به دنبال تعیین این مسأله است که آیا بین سبک‌‌های هویّت و ‌‌تاب‌آوری با شادمانی در میان دانش‌آموزان رابطه‌ای وجود دارد؟

  • اهمّیّت و ضرورت تحقیق

     دوران نوجوانی یکی از حسّاس‌ترین مراحل زندگی هر فرد است و این دورانی هست که حتّی دشوارتر از سال‌‌های کودکی تلقّی شده است. بر اساس شواهد و تجربه مسیر هویّت‌یابی جوانان ایرانی با دشواری‌‌های متعدّدی روبرو است. انتخاب شغل، رسیدن به زندگی کم‌دردسرتر و خلاصه یافتن راه زندگی آینده‌‌ و به علاوه یافتن شغل، مشغول‌شدن به آن و شروع زندگی بزرگسالی فشار زیادی بر نوجوان وارد‌‌ می‌سازد. جوان ایرانی دیگر کمتر‌‌ می‌تواند انتظار خانواده و خودش را از «خود» برآورده سازد. افرادی که دچار گم‌گشتگی هویّت‌‌ می‌شوند درک درستی از نقش‌‌های جنسیّتی و ارزش‌‌ها ندارند. آن‌ها نمی‌توانند راه خود را بیابند و به نظر آشفته و تکانشی هستند و روابط بین فردی مناسبی برقرار نمی‌سازند. از آن‌جا که هدف بلند مدتّی را برنمی‌گزینند، نمی‌دانند در شرایطی که قرار دارند چه کار کنند. در عوض افرادی که دارای هویّت موفّق هستند نسبت به خود و جامعه دارای تعهّدند. آن‌ها وظایف محوّله را به خوبی انجام‌‌ می‌دهند، خودپنداره و عزّت نفس بالایی دارند و دارای اهداف بلندمدّت مشخّص در زندگی هستند. آن‌ها خود را در انتخاب‌‌هایشان سهیم‌‌ می‌دانند و دقیقاّ به همین سبب خود را مسئول‌‌ می‌دانند. چنین افرادی به ارزش‌‌ها پای‌بند هستند. به طور خلاصه‌‌ می‌توان گفت اگرچه فرآیند هویّت‌یابی در دوران نوجوانی بروز‌‌ می‌کند ولی اثرات آن طولانی مدّت و دیرپاست (هاشمی و رضوی، 1387). اگر دوره‌ی نوجوانی بدون مشکل سپری شود، نوجوان به بزرگسال سالمی تبدیل خواهد شد و نقش بزرگسالی خود را خوب ایفا خواهد کرد، اما اگر در این گذر دشواری‌‌هایی به وجود آید، بهداشت روان نوجوان، از جادّه‌ی اصلی منحرف و به بیراهه کشیده خواهد شد (حاجلو، رضایی شریف و واحدی، 1391).

     هم‌چنین ‌‌تاب‌آوری تلاش‌‌های شناختی و رفتاری است که افراد در موارد استرس‌زا برای کنارآمدن با مسائل و مشکلات خود به کار‌‌ می‌برند و نقش اساسی و تعیین‌کننده در سلامت جسمانی و روانی آن‌ها ایفا‌‌ می‌کند. ‌‌تاب‌آوری مؤثّر باعث‌‌ می‌شود که واکنش فرد به سطوح بالای استرس کاهش یابد و آثار زیان‌بار آن تعدیل گردد. ‌‌تاب‌آوری، بازگشت به تعادل اوّلیه یا رسیدن به تعادل سطح بالاتر در شرایط تهدیدکننده است و از این‌رو سازگاری موفّق در زندگی را فراهم‌‌ می‌کند. سازگاری موفّق با زندگی، هم‌‌ می‌تواند پیامد ‌‌تاب‌آوری به‌شمار رود و هم به عنوان پیش‌آیند، سطح بالاتری از ‌‌تاب‌آوری را سبب شود (سامانی، جوکار و صحراگرد، 1386).

     افراد ‌‌تاب‌آور، شخصیّتی مقاوم در برابر استرس دارند و درس‌‌های ارزشمندی از تجارب سخت زندگی خود‌‌ می‌گیرند. آن‌ها در موقعیّت‌‌های پراسترس و آسیب‌زا احساس‌‌ می‌کنند‌‌ می‌توانند راه مناسبی را برای حلّ مشکلات خود پیدا کنند. به خود متّکی هستند و واکنشی یادگیرانه ـ مقابله‌ای در موقعیّت‌‌های دشوار از خود نشان‌‌ می‌دهند در حالی‌که افرادی که ‌‌تاب‌آوری ضعیفی دارند واکنشی سرزنش‌کننده ـ قربانی‌شونده در چنین موقعیّتی از خود نشان‌‌ می‌دهند (فولادچنگ و موسوی، 1387).

     و درآخر، شادبودن مسأله‌ای است که ضرورت و نیاز دنیای امروز‌‌ می‌باشد، چون انسان‌‌های غمگین، افسرده و مأیوس نمی‌توانند خود را کنترل کنند و به خودباوری برسند و ویژگی‌‌های مثبت و توانمندی‌‌های خود را بروز دهند، راه منفعل بودن و منزوی شدن را در پیش‌‌ می‌گیرند و در واقع آن‌‌ها دوران طلایی جوانی خود را بیهوده و بدون این‌‌که قدر آن را بدانند هدر‌‌ می‌دهند (علی‌پور، هاشمی، باباپور و طوسی، 1389).

     شادمانی یک عامل مؤثّر در سلامت روان و بهبود و ارتقای عملکرد فردی و اجتماعی است (گلستانی بخت، 1386). افراد اگر در جامعه‌ی خود نتوانند این نیاز را برآورده کنند، روبه جوامع دیگر می‌برند، در نتیجه به تدریج از فرهنگ ملّی و دینی خود دور می‌شوند، به تدریج فرهنگ و ارزش‌های غربی در جامعه رواج یافته و جامعه مسخ می‌شود. با وجود اینکه دین مبین اسلام به شاد بودن و شاد کردن دیگران تأکید زیادی نموده است، متأسّفانه شمار زیادی از جامعه‌شناسان بر این عقیده‌اند که جامعه‌ی ایرانی شاد نیست و از نبود بسترها و زمینه‌های لازم برای ابراز شادمانی به شکل جمعی و عمومی رنج می‌برد و فرهنگ غالب، فرهنگ غم است و شادی حالت عرضی و فرعی دارد. بنابراین ما بیشتر برای سوگ اجتماعی آمادگی داریم و هیچ برنامه‌ای برای شادمانی نداریم.

     راستی چگونه یک نوجوان می‌تواند شاد باشد؟ آیا فقط با کسب موفّقیّت‌ها و کامیابی‌هایی که مورد تأیید جامعه است می‌توان به شادی و نشاط رسید؟ یا عوامل دیگر نیز می‌توانند موجب شادی در نوجوانان شوند؟ پاسخ‌گویی به این سؤال و سؤالات مشابه اهمّیّت این‌گونه تحقیقات را می‌رساند چرا که برنامه‌ریزی و مدیریّت شادی در کشور برای جوانان و نوجوانان از جمله نیازهایی است که تاکنون کمتر به آن توجّه شده است، لذا برای سازماندهی و فراهم‌آوردن شرایط شادی‌آور و تحقّق شادی در جوانان به بررسی رابطه‌ی آن با عوامل مختلف پرداخته می‌شود که در این پژوهش نیاز به بررسی رابطه‌ی سبک‌های هویّت و تاب‌آوری با شادمانی مورد توجّه قرار گرفته است.