دارد افزایش می‌یابد-داره زیاد می شه
دارند افزایش می‌یابند-دارن زیاد می شن
افزایش بیابد-زیاد شه
افزایش بیابند-زیاد شن
افزایش بیابید-زیاد شید
افزایش می‌یابد-زیاد میشه
افزایش می‌یافت-زیاد می شد
افزایش می‌یافتند-زیاد می شدند
افزایش یابد-زیاد شه
افزایش یابند- زیاد شن
افزایش یابید-زیاد شید
افزایش یابیم-زیاد شیم
افزایش یافت-زیاد شد
افزایش یافتم- زیاد شدم
افزایش یافتند- زیاد شدن
افزایش یافته است- زیاد شده
افزایش دادن- زیاد شدن
افزایش دادند-بالا بردن
افزایش داد- بالا برد
آگاه بشو-خبردارشو
آگاه بشود- خبردار شه
آگاه بشوم- خبردار شم
آگاه بشوند- خبردار شند
آگاه بشوی- خبردار شو
آگاه بشوید- خبردار شین
آگاه بشویم- خبردار شیم
آگاه شد- خبردار شد
آگاه شدم- خبردار شدم
آگاه شدند- خبردار شدن
آگاه شده باش- خبردار شو
آگاه شده باشد- خبردار شه
آگاه شده باشم- خبردار بشم
آگاه شده باشند- خبردار بشن
آگاه شده باشی- خبردار بشی
آگاه شده باشید- خبردار شین
آگاه شده باشیم- خبردار شیم
آگاه شده بود- خبردار شد
آگاه شده بودم- خبردار شدم
آگاه شده بودند- خبردار شدن
آگاه شده بوده‌ام- خبردار شدم
آگاه شده بوده‌اند- خبردار شدن
آگاه شده بوده‌ای- خبردار شدی
آگاه شده بوده‌اید- خبردار شدین
آگاه شده بوده‌ایم- خبردارشدیم
آگاه شده بودی- خبردار شدی
آگاه شده بودید- خبردار شدین
آگاه شده بودیم- خبردار شدیم
آگاه شده‌ام- خبردار شدم
آگاه شده‌اند- خبردار شدن
آگاه شده‌ای- خبردار شدی
آگاه شده‌اید- خبردار شدید
آگاه شده‌ایم- خبردار شدیم
آگاه شده است- خبردار شد
آگاه شدی- خبردار شدی
آگاه شدید- خبردار شدین
آگاه شدیم- خبردار شدیم
آگاه شود- خبردار شه
آگاه شوم- خبردار شم
آگاه شوند- خبردار شن
آگاه شوی- خبردار میشی
آگاه شوید- خبردار شین
آگاه شویم- خبردار شیم
آگاه می‌شد- خبردار میشه
آگاه می‌شدم- خبردار میشم
آگاه می‌شدند- خبردار میشن
آگاه می‌شدی- خبردار می شدی
آگاه می‌شدید- خبردار میشدین
آگاه می‌شدیم- خبردار میشدیم
آگاه می‌شود- خبردار میشه
آگاه می‌شوم- خبردار میشم
آگاه می‌شوند- خبردار میشن
آگاه می‌شوی- خبردار میشی
آگاه می‌شوید- خبردار میشین
آگاه می‌شویم- خبردار میشیم
انتظار بدار-توقع داشته باش
انتظار بدارد- توقع دارد
انتظار دارد- توقع دارد
انتظار دارم- توقع دارم
انتظار دارند- توقع دارند
انتظار داری- توقع داری
انتظار دارید- توقع دارین
انتظار داریم- توقع داریم
انتظار داشت- توقع داشت
انتظار داشتم- توقع داشتم
انتظار داشتند- توقع داشتن
انتظار داشته باش- توقع داشته باش
انتظار داشته باشد- توقع داشته باشه
انتظار داشته باشم- توقع داشته باشم
انتظار داشته باشند- توقع داشته باشن
انتظار داشته باشی- توقع داشته باشی
انتظار داشته باشید- توقع داشته باشی
انتظار داشته باشیم- توقع داشته باشیم
انتظار داشته‌ام- توقع داشتم
انتظار داشته‌اند- توقع داشتن
انتظار داشته‌ای- توقع داشتی
انتظار داشته‌اید- توقع داشتین
انتظار داشته‌ایم- توقع داشتیم
انتظار داشته است- توقع داشت
انتظار داشتی- توقع داشتی
انتظار داشتید- توقع داشتین
انتظار داشتیم- توقع داشتیم
انتظار می‌دارد- توقع می داشت
انتظار می‌دارم- توقع دارم
انتظار می‌دارند- توقع دارن
انتظار می‌داری- توقع داری
انتظار می‌دارید- توقع دارین
انتظار می‌داریم- توقع داریم
انداختند-انداختن
انداخته بوده است- انداخته بوده
انداخته بودیم-
انداخته‌ام-انداختم
انداخته‌اند-انداختن
انداخته‌ای-انداختی
انداخته‌اید-انداختین
انداخته‌ایم-انداختیم
انداخته است-انداخته
انداختید-انداختین-
اندازد-بندازه
اندازم-بندازم
اندازند-بندازن
اندازی-بندازی
اندازید-بنندازین
اندازیم-بندازیم
انصراف بده-بی خیال شو
انصراف بدهد- بی خیال بشه
انصراف بدهم- بی خیال شم
انصراف بدهند- بی خیال شن
انصراف بدهی- بی خیال شی
انصراف بدهید- بی خیال شید
انصراف داد- بی خیال شد
انصراف دادم- بی خیال شدم
انصراف دادند- بی خیال شدن
انصراف داده باش- بی خیال شو
انصراف داده باشم- بی خیال بشم
انصراف داده باشند- بی خیال شن
انصراف داده باشی- بی خیال شی
انصراف داده باشید- بی خیال شید
انصراف داده باشیم- بی خیال شیم
انصراف داده بود- بی خیال شده بود
انصراف داده بودم- بی خیال شده بودم
انصراف داده بودند- بی خیال شده بودن
انصراف داده‌ای- بی خیال شدی
انصراف داده‌اید- بی خیال شدید
انصراف داده‌ایم- بی خیال شدیم
انصراف داده است- بی خیال شده
انصراف دادی- بی خیال شدی
انصراف دادید- بی خیال شدین
انصراف دادیم- بی خیال شدیم
انصراف دهد- بی خیال شه
انصراف دهم- بی خیال شم
انصراف دهند- بی خیال شن
انصراف دهی- بی خیال شی
انصراف دهید- بی خیال شین
انصراف دهیم- بی خیال شیم
انصراف می‌داد- بی خیال می شد
انصراف می‌دادم- بی خیال میشدم
انصراف می‌دادند- بی خیال می شدن
انصراف می‌دادی- بی خیال میشدی
انصراف می‌دادید- بی خیال میشدین
انصراف می‌دادیم- بی خیال میشدیم
انصراف می‌دهد- بی خیال میشه
انصراف می‌دهم- بی خیال میشم
انصراف می‌دهند- بی خیال میشن
انصراف می‌دهی- بی خیال میشی
انصراف می‌دهید- بی خیال میشین
انصراف می‌دهیم- بی خیال میشیم
انصراف می‌نمودی- بی خیال میشدی
انصراف می‌نمودید- بی خیال میشدین
انصراف می‌نمودیم- بی خیال میشیم
انصراف نمایید-بیخیال شین
انصراف نماییم- بی خیال شیم
انصراف نمود- بی خیال شد
انصراف نمودم- بی خیال شدم
انصراف نمودند- بی خیال شدن
انصراف نموده بود- بی خیال شده بود
انصراف نموده بودم- بی خیال شده بودم
انصراف نموده بودند- بی خیال شیده بودن
انصراف نموده بودی- بی خیال شده بودی
انصراف نموده بودید- بی خیال شده بودین
انصراف نموده بودیم- بی خیال شده بودیم
اعلام انصراف نموده‌ام- منصرف شدم
انصراف نموده‌اند- بی خیال شدن
انصراف نموده‌ای- بی خیال شدی
انصراف نموده‌اید- بی خیال شدین
انصراف نموده‌ایم- بی خیال شدیم
انصراف نمودی- بی خیال شدی
انصراف نمودید- بی خیال شدین
انصراف نمودیم- بی خیال شدیم
اکتفا بکن- برات کافیه
اکتفا بکند- براش کافیه
اکتفا بکنم- برام کافیه
اکتفا بکنند- براشون کافیه
اکتفا کنی- برات کافیه
اکتفا کنید- براتون کافیه
اکتفا کنیم- برامون کافیه
اکتفا کن- برات کافیه
اکتفا کند- براش کافیه
اکتفا کنم- برام کافیه
اکتفا کنند- براشون کافیه
اکتفا کنی- برات کافیه
اکتفا کنید- براتون کافیه
اکتفا کنیم- برامون کافیه
اکتفا می‌کردم- کافی بود
اکتفا می‌کردند- براشون کافی بود
اکتفا می‌کردی- برات کافی بود
اکتفا می‌کردید- براتون کافی بود
اکتفا می‌کردیم- برامون کافی بود
اکتفا می‌کنم – برام کافیه
اکتفا می‌کنند- براشون کافیه
اکتفا می‌کنی- برات کافیه
اکتفا می‌کنید- براتون کافیه
اکتفا می‌کنیم- برامون کافیه
اکتفا کرد- براش کافی بود
اکتفا کردم- برام کافی بود
اکتفا کردند-براشون کافی بود
اکتفا کرده باش- برات کافیه
اکتفا کرده باشد- براش کافیه
اکتفا کرده باشم- برام کافی باشه
اکتفا کرده باشند- براشون کافی باشه
اکتفا کرده باشی- برات کافی باشه
اکتفا کرده باشید- براتون کافی باشه
اکتفا کرده باشیم- برامون کافی باشه
اکتفا کرده بود- براش کافی بود
اکتفا کرده بودم-برام کافی بود
اکتفا کرده بودند-براشون کافی بود
اکتفا کرده‌ام-برام کافیه
اکتفا کرده‌اند-براشون کافیه
اکتفا کرده‌ای-برات کافیه
اکتفا کرده‌اید-براتون کافیه
اکتفا کرده‌ایم-برامون کافیه
اکتفا کرده است-براش کافیه
اکتفا کردی-برات کافیه
اکتفا کردید-براتون کافیه
اکتفا کردیم-برامون کافیه
ببخشیدند-ببخشیدن
ببخشیده باش-
ببخشیده باشد-
ببخشیده باشم-
ببخشیده باشند-
ببخشیده باشی-
ببخشیده باشید-
ببخشیده باشیم-
ببخشیده بود-
ببخشیده بودم-
ببخشیده بودند-
ببخشیده بوده‌ام-
ببخشیده بوده‌اند-
ببخشیده بوده‌ای-
ببخشیده بوده‌اید-
ببخشیده بوده‌ایم-
ببخشیده بوده است-
ببخشیده بودی-
ببخشیده بودید-
ببخشیده بودیم-
ببخشیده‌ام-
ببخشیده‌اند-
ببخشیده‌ای-
ببخشیده‌اید-
ببخشیده‌ایم-
ببخشیده است-
ببخشیدی-
ببخشیدید-
ببخشیدیم-
ببخشیم-
بخوان-
بخواند-
بخوانم-
بخوانند-
بخوانی-
بخوانید-
بخوانیم-
برس-
برسد-
برسم-
برسند-
برسی-
برسید-
برسیم-
بسنج-
بسنجد-
بسنجم-
بسنجند-سبک سنگین کننبسنجی-
بسنجید-
بسنجیم-
بشنو-
بشنود-
بشنوم-
بشنوند-
بشنوی-
بشنوید-
بشنویم-
به چشم بخورد-دیده شه
به چشم بخورم-دیده شم
به چشم بخورند-دیده شن
به چشم بخوری-دیده شوی
به چشم بخورید-دیده شین
به چشم بخوریم-دیده شیم
به چشم خورد-دیده شد
به چشم خوردم-دیده شدم
به چشم خوردند-دیده شدن
به چشم خورده باش-دیده شده باش
به چشم خورده باشد-دیده شده باشد
به چشم خورده باشم-دیده شده باشم
به چشم خورده باشند-دیده شده باشند
به چشم خورده باشی-دیده شده باشی
به چشم خورده باشید-دیده شده باشید
به چشم خورده باشیم-دیده شده باشیم
به چشم خورده بود-دیده شده بود
به چشم خورده بودم-دیده شده بودم
به چشم خورده بودند-دیده شده بودند
به چشم خورده بودی- دیده شده بودی
به چشم خورده بودید-دیده شده بودید
به چشم خورده بودیم-دیده شده بودیم
به چشم خورده‌ام-دیده شدم
به چشم خورده‌اند-دیده شدند
به چشم خورده‌ای-دیده شدی
به چشم خورده‌اید-دیده شدید
به چشم خورده‌ایم-دیده شدیم
به چشم خورده است-دیده شده است
به چشم خوردی-دیده شدی
به چشم خوردید-دیده شدید
به چشم خوردیم-دیده شدیم
به چشم می‌خورد- دیده میشود
به چشم می‌خوردم-دیده میشدم
به چشم می‌خوردند-دیده میشدند
بکش-
بکشد-
بکشم-
بکشند-
بکشی-
بکشید-
بکشیم-
بگو-
بگوید-
بگویم-
بگویند-
بگویی-
بگویید-
بگوییم-
بیاب-پیدا کن
بیابد-پیدا کند
بیابم-پیدا کنم
بیابند-پیدا کنند
بیابی-پیدا کنی
بیابید-پیدا کنید
بیابیم-پیدا کنیم
بیان بنما-بگو
بیان بنماید-بگوید
بیان بنمایم-بگویم
بیان بنمایند-بگویند
بیان بنمایی-بگویی
بیان بنمایید-بگویید
بیان بنماییم-بگوییم
بیان می‌نماید-می گوید
بیان می‌نمایم-میگویم
بیان می‌نمایند-میگویند
بیان می‌نمایی-میگویی
بیان می‌نمایید-میگویید
بیان می‌نماییم-میگوییم
بیان می‌نمود-میگفت
بیان می‌نمودم-میگفتم
بیان می‌نمودند-میگفتند
بیان می‌نموده است- گفته است
بیان می‌نمودی-میگفتی
بیان می‌نمودید-میگفتید
بیان می‌نمودیم-میگفتیم
بیان نماید-بگوید
بیان نمایم-بگویم
بیان نمایند-بگویند
بیان نمایی-بگو
بیان نمایید-بگویید
بیان نماییم-بگوییم
بیان نمود-گفت
بیان نمودم-گفتم
بیان نمودند-گفتند
بیان نموده باش-بگو
بیان نموده باشد-گفته باشد
بیان نموده باشم-گفته باشم
بیان نموده باشند-گفته باشند
بیان نموده باشی-گفته باشی
بیان نموده باشید-گفتته باشید
بیان نموده باشیم-گفته باشیم
بیان نموده بود-گفته بود
بیان نموده بودم-گفته بودم
بیان نموده بودند-گفته بودند
بیان نموده بودی-گفته بودی
بیان نموده بودید-گفته بودید
بیان نموده بودیم-گفته بودیم
بیان نموده‌ام-گفتم
بیان نموده‌اند-گفتند
بیان نموده‌ای-گفتی
بیان نموده‌اید-گفتید
بیان نموده‌ایم-گفتیم
بیان نموده است-گفت
بیان نمودی-گفتی
بیان نمودید-گفتید
بیان نمودیم-گفتیم
بینداز-
بیندازد-
بیندازم-
بیندازند-
بیندازی-
بیندازید-
بیندازیم-
ترجیح بده-
ترجیح بدهد-
ترجیح بدهم-
ترجیح بدهند-
ترجیح بدهی-
ترجیح بدهید-
ترجیح بدهیم-
ترجیح داد-
ترجیح دادم-
ترجیح دادند-
ترجیح داده باش-
ترجیح داده باشد-
ترجیح داده باشم-
ترجیح داده باشند-
ترجیح داده باشی-
ترجیح داده باشید-
ترجیح داده باشیم-
ترجیح داده بود-
ترجیح داده بودم-
ترجیح داده بودند-
ترجیح داده بوده‌ام-
ترجیح داده بوده‌اند-
ترجیح داده بوده‌ای-
ترجیح داده بوده‌اید-
ترجیح داده بوده‌ایم-
ترجیح داده بوده است-
ترجیح داده بودی-
ترجیح داده بودید-
ترجیح داده بودیم-
ترجیح داده‌ام-
ترجیح داده‌اند-
ترجیح داده‌ای-
ترجیح داده‌اید-
ترجیح داده‌ایم-
ترجیح داده است-
ترجیح دادی-
ترجیح دادید-
ترجیح دادیم-
ترجیح دهد-
ترجیح دهم-
ترجیح دهند-
ترجیح دهی-
ترجیح دهید-
ترجیح دهیم-
ترجیح می‌داد-
ترجیح می‌دادم-
ترجیح می‌دادند-
ترجیح می‌دادی-
ترجیح می‌دادید-
ترجیح می‌دادیم-
ترجیح می‌دهد-
ترجیح می‌دهم-
ترجیح می‌دهند-
ترجیح می‌دهی-
ترجیح می‌دهید-
ترجیح می‌دهیم-
تصریح بکن-بگو
تصریح بکند-بگوید
تصریح بکنم-بگویم
تصریح بکنند-بگویند
تصریح بکنی-بگویی
تصریح بکنید-بگویید
تصریح بکنیم-بگوییم
تصریح می‌کرد-میگفت
تصریح می‌کردم-میگفتم
تصریح می‌کردند-میگفتند
تصریح می‌کردی-میگفتی
تصریح می‌کردید-میگفتید
تصریح می‌کردیم-میگفتیم
تصریح می‌کند-میگفت
تصریح می‌کنم-می گویم
تصریح می‌کنند-میگویند
تصریح می‌کنی-می گویی
تصریح می‌کنید-می گویید
تصریح می‌کنیم-می گوییم
تصریح کرد-گفت
تصریح کردم-گفتم
تصریح کردند-گفتند
تصریح کرده باش-گفته باش
تصریح کرده باشد-گفته باشد
تصریح کرده باشم-گفته باش
تصریح کرده باشند-گفته باشند
تصریح کرده باشی-گفته باشی
تصریح کرده باشید-گفته باشید
تصریح کرده باشیم-گفته باشم
تصریح کرده بود-گفته بود
تصریح کرده بودم-گفته بودم
تصریح کرده بودند-گفته بودند
تصریح کرده بودی-گفته بودی
تصریح کرده بودید-گفته بودید
تصریح کرده بودیم-گفته بودیم
تصریح کرده‌ام-گفتم
تصریح کرده‌اند-گفتند
تصریح کرده‌ای-گفتی
تصریح کرده‌اید-گفتید
تصریح کرده‌ایم-گفتیم
تصریح کرده است-گفته است
تصریح کردی-گفتی
تصریح کردید-گفتید
تصریح کردیم-گفتیم
تصریح کند-بگوید
تصریح کنم-بگویم
تصریح کنند-بگویند
تصریح کنی-بگویی
تصریح کنید-بگویید
تصریح کنیم-بگوییم
خواند-
خواندم-
خواندند-
خوانده باش-
خوانده باشد-
خوانده باشم-
خوانده باشند-
خوانده باشی-
خوانده باشید-
خوانده باشیم-
خوانده بود-
خوانده بودم-
خوانده بودند-
خوانده بوده‌ام-
خوانده بوده‌اند-
خوانده بوده‌ای-
خوانده بوده‌اید-
خوانده بوده‌ایم-
خوانده بوده است-
خوانده بودی-
خوانده بودید-
خوانده بودیم-
خوانده‌ام-
خوانده‌اند-
خوانده‌ای-
خوانده‌اید-
خوانده‌ایم-
خوانده است-
خواندی-
خواندید-
خواندیم-
خوانم-
خوانند-
خوانی-
خوانید-
خوانیم-
دارد آشکار می‌کند-داره رو میکنه
دارد آگاه می‌شود-داره خبردار میشه
دارد انصراف می‌دهد-داره بیخیال میشه
دارد انصراف می‌نماید-داره بیخیال میشه
دارد به چشم می‌خورد-داره دیده میشه
دارد بیان می‌نماید-داره میگه
دارد ترجیح می‌دهد-
دارد تصریح می‌کند-داره میکه
دارد دگرگون می‌شود-داره از این رو به اون میشه
دارد صرف نظر می‌کند-داره بیخیال میشه
دارد عنوان می‌نماید-داره میگه
دارد فراموش می‌کند-داره یادش میره
دارد متوجه می‌شود-داره میفهمه
دارد منصرف می‌شود-داره بیخیال میشه
دارد می‌اندازد-
دارد می‌ببخشد-
دارد می‌خواند-
دارد می‌رسد-
دارد می‌سنجد-داره سبک و سنگین میکنه
دارد می‌شنود-
دارد می‌کشد-
دارد می‌گوید-داره میکه
دارد می‌یابد-داره پیدا میکنه
دارد نشان می‌دهد-داره نشون میده
دارد پشت سر می‌گذارد-داره میگذرونه
دارد کاهش می‌یابد-داره کم میشه
دارد یورش می‌برد-داره حمله میکنه
دارم آشکار می‌کنم-دارم پیدا میشم
دارم آگاه می‌شوم-دارم میفهمم
دارم انصراف می‌دهم-دارم بیخیال میشم
دارم انصراف می‌نمایم-دارم بیخیال میشم
دارم به چشم می‌خورم-دارم دیده میشم
دارم بیان می‌نمایم-دارم میگم
دارم ترجیح می‌دهم-
دارم تصریح می‌کنم-دارم میگم
دارم دگرگون می‌شوم-دارم از این رو به اون رو میشم
دارم صرف نظر می‌کنم-دارم بیخیال میشم
دارم عنوان می‌نمایم-دارم میگم
دارم فراموش می‌کنم-دارم از یاد میبرم
دارم متوجه می‌شوم-دارم میفهمم
دارم منصرف می‌شوم-دارم بیخیال میشم
دارم می‌اندازم-
دارم می‌ببخشم-
دارم می‌خوانم-
دارم می‌رسم-
دارم می‌سنجم-دارم سبک و سنگین میکنم
دارم می‌شنوم-دارم گوش میدم
دارم می‌کشم-
دارم می‌گویم-دارم حرف میزنم
دارم می‌یابم-دارم پیدا میکنم
دارم نشان می‌دهم-دارم نشون میدم
دارم پشت سر می‌گذارم-دارم میگذرونم
دارم یورش می‌برم-دارم حمله میکنم
دارند آشکار می‌کنند-دارن رو میکنند
دارند آگاه می‌شوند-دارن میفهمن
دارند انصراف می‌دهند-دارن بیخیال میشن
دارند انصراف می‌نمایند-دارن بیخیال میشن
دارند به چشم می‌خورند-دارن دیده میشن
دارند بیان می‌نمایند-دارن میگن
دارند ترجیح می‌دهند-
دارند تصریح می‌کنند-دارن میگن
دارند دگرگون می‌شوند-دارن از این رو به اون رو میشن
دارند صرف نظر می‌کنند-دارن بیخیال میشن
دارند عنوان می‌نمایند-داره میگن
دارند فراموش می‌کنند-دارن از یاد میبرن
دارند متوجه می‌شوند-دارن میفهمن
دارند منصرف می‌شوند-دارن بیخیال میشن
دارند می‌اندازند-
دارند می‌ببخشند-
دارند می‌خوانند-
دارند می‌رسند-
دارند می‌سنجند-دارن سبک و سنگین میکنن
دارند می‌شنوند-دران گوش میکنند
دارند می‌کشند-
دارند می‌گویند-دارن میگن
دارند می‌یابند-دارن پیدا میکنن
دارند نشان می‌دهند-دارن نشون میدن
دارند پشت سر می‌گذارند-دارن میگذرونن
دارند کاهش می‌یابند-دارن کم میکنن
دارند یورش می‌برند-دارن حمله میکنن
داری آشکار می‌کنی-داری پیدا میکنی
داری آگاه می‌شوی-داری میفهمی
داری انصراف می‌دهی-داری بیخیال میشی
داری انصراف می‌نمایی-داری منصرف میشی
داری به چشم می‌خوری-داری دیده میشی
داری بیان می‌نمایی-داری میگی
داری ترجیح می‌دهی-
داری تصریح می‌کنی-داری میگی
داری دگرگون می‌شوی-داری از این رو به اون رو میشی
داری صرف نظر می‌کنی-داری بیخیال میشی
داری عنوان می‌نمایی-داری میگی
داری فراموش می‌کنی-داری از یاد میبری
داری متوجه می‌شوی-داری میفهمی
داری منصرف می‌شوی-داری بیخیال میشی
داری می‌اندازی-
داری می‌ببخشی-
داری می‌خوانی-
داری می‌رسی-
داری می‌سنجی-داری سبک و سنگین میکنی
داری می‌شنوی-داری گوش میدی
داری می‌کشی-
داری می‌گویی-داری حرف میزنی
داری می‌یابی-داری پیدا میکنی
داری نشان می‌دهی-داری نشون میدی
داری پشت سر می‌گذاری-داری میگذرونی
داری یورش می‌بری-داری حماه میکنی
دارید آشکار می‌کنید-دارین رو میکنین
دارید آگاه می‌شوید-دارین میفهمین
دارید انصراف می‌دهید-دارین بیخیال میشین
دارید انصراف می‌نمایید-دارین بیخیال میشین
دارید به چشم می‌خورید-دارین دیده میشین
دارید بیان می‌نمایید-دارین میگین
دارید ترجیح می‌دهید-
دارید تصریح می‌کنید-دارین میگین
دارید دگرگون می‌شوید-دارین از این رو به اون رو میشین
دارید صرف نظر می‌کنید-دارین بیخیال میشین
دارید عنوان می‌نمایید-دارین میگین
دارید فراموش می‌کنید-دارین از یاد میبرین
دارید متوجه می‌شوید-دارین میفهمین
دارید منصرف می‌شوید-دارین بیخیال میشین
دارید می‌اندازید-
دارید می‌ببخشید-
دارید می‌خوانید-
دارید می‌رسید-
دارید می‌سنجید-
دارید می‌شنوید-دارین گوش میدین
دارید می‌کشید-
دارید می‌گویید-دارین حرف میزنین
دارید می‌یابید-دارین پیدا میکنین
دارید نشان می‌دهید-دارین نشون میدین
دارید پشت سر می‌گذارید-دارین میگذرونین
دارید یورش می‌برید-دارین حمله میکنین
داریم آشکار می‌کنیم-داریم رو میکنیم
داریم آگاه می‌شویم-داریم میفهمیم
داریم انصراف می‌دهیم-داریم بیخیال میشیم
داریم انصراف می‌نماییم-داریم بیخیال میشیم
داریم به چشم می‌خوریم-داریم دیده میشیم
داریم بیان می‌نماییم-داریم میگیم
داریم ترجیح می‌دهیم-
داریم تصریح می‌کنیم-داریم میگیم
داریم دگرگون می‌شویم-داریم از این رو به اون رو میکنیم
داریم صرف نظر می‌کنیم-داریم بیخیال میشیم
داریم عنوان می‌نماییم-داریم میگیم
داریم فراموش می‌کنیم-داریم از یاد میبریم
داریم متوجه می‌شویم-داریم میفهمیم
داریم منصرف می‌شویم-داریم بیخیال میشیم
داریم می‌اندازیم-
داریم می‌ببخشیم-
داریم می‌خوانیم-
داریم می‌رسیم-
داریم می‌سنجیم-داریم سبک و سنگین میکنیم
داریم می‌شنویم-داریم گوش میدیم
داریم می‌کشیم-
داریم می‌گوییم-داریم حرف میزنیم
داریم می‌یابیم-داریم پیدا میکنیم
داریم نشان می‌دهیم-داریم نشون میدیم
داریم پشت سر می‌گذاریم-داریم میگذرونیم
داریم یورش می‌بریم-داریم حمله میکنیم
در اختیار بگذار-به ما بده
در اختیار بگذارد-به ما بدهد
در اختیار بگذارم-بهتون بدم
در اختیار بگذارند-بهتون بدن
در اختیار بگذارید-به ما بدید
در اختیار بگذاریم-بهتون بدیم
در اختیار ما بگذار-به ما بده
در اختیار ما بگذارند-به ما بدهند
در اختیار ما بگذاری-به ما بدی
در اختیار ما بگذارید-به ما بدید
در اختیار ما می‌گذارد-به ما میده
در اختیار ما می‌گذارند-به ما میدهند
در اختیار ما می‌گذاری-به ما میدهی
در اختیار ما می‌گذارید-به ما میدهین
در اختیار ما می‌گذاشت-به ما میداد
در اختیار ما می‌گذاشتند-به ما میدادند
در اختیار ما می‌گذاشتی-به ما میدادی
در اختیار ما می‌گذاشتید-به ما میدادین
در اختیار ما گذارند-به ما دهند
در اختیار ما گذاری-به ما دهین
در اختیار ما گذارید-به ما دهین
در اختیار ما گذاشت-به ما داد
در اختیار ما گذاشتند-به ما دادند
در اختیار ما گذاشته باش-به ما بده
در اختیار ما گذاشته باشند-به ما بدهند
در اختیار ما گذاشته بود-به ما داده بود
در اختیار ما گذاشته بودند-به ما داده بودن
در اختیار ما گذاشته بودید-به ما داده بودین
در اختیار ما گذاشته‌اند-به ما دادن
در اختیار ما گذاشته‌ای-به ما دادی
در اختیار ما گذاشته‌اید-به ما دادین
در اختیار ما گذاشتی-به ما دادی
در اختیار ما گذاشتید-به ما دادین
در اختیار می‌گذارد-به ما میده
در اختیار می‌گذارند-به ما میدهند
در اختیار می‌گذاری-به ما میدی
در اختیار می‌گذارید-به ما میدی
در اختیار می‌گذاریم-به شما میدیم
در اختیار می‌گذاشت-به ما داده بود
در اختیار می‌گذاشتم-به شما میدادم
در اختیار می‌گذاشتند-به ما میدادن
در اختیار می‌گذاشتی-به ما میدادی
در اختیار می‌گذاشتید-به ما میدادن
در اختیار می‌گذاشتیم-به شما میدادیم
در اختیار گذارد-به ما دهد
در اختیار گذارم-به شما دهم
در اختیار گذارند-به ما دهند
در اختیار گذاری-به ما دهی
در اختیار گذارید-به ما دهین
در اختیار گذاریم-به شما دهیم
در اختیار گذاشت-به ما داد
در اختیار گذاشتم-به شما دادم
در اختیار گذاشتند-به ما دادند
در اختیار گذاشته باش-به ما داده باش
در اختیار گذاشته باشد-به ما داده باشد
در اختیار گذاشته باشند-به ما داده باشن
در اختیار گذاشته باشی-به ما داده باشی
در اختیار گذاشته باشید-به ما داده باشین
در اختیار گذاشته بود-به ما داده بود
در اختیار گذاشته بودم-به شما دادم
در اختیار گذاشته بودند-به ما داده بودن
در اختیار گذاشته بودی-به ما داده بودی
در اختیار گذاشته بودید-به ما داده بودین
در اختیار گذاشته‌اند-به ما دادن
در اختیار گذاشته‌ای-به ما دادی
در اختیار گذاشته‌اید-به ما دادید
در اختیار گذاشته‌ایم-به ما دادین
در اختیار گذاشته است-به ما داده است
در اختیار گذاشتی-به ما دادی
در اختیار گذاشتید-به ما دادین
در اختیارمان بگذار-به ما بده
در اختیارمان بگذارد-به ما بدهد
در اختیارمان بگذارند-به ما بدهند
در اختیارمان بگذاری-به ما بدهی
در اختیارمان بگذارید-به ما بدهید
در اختیارمان می‌گذارد-به ما میدهد
در اختیارمان می‌گذارند-به ما میدهن
در اختیارمان می‌گذاری-به ما میدهی
در اختیارمان می‌گذارید-به ما میدهین
در اختیارمان می‌گذاشت-به ما داده بود
در اختیارمان می‌گذاشتند-به ما داده بودن
در اختیارمان می‌گذاشتی-به ما داده بودی
در اختیارمان می‌گذاشتید-به ما داده بودین
در اختیارمان گذارد-به ما دهد
در اختیارمان گذارند-به ما دهند
در اختیارمان گذاری-به ما دهی
در اختیارمان گذارید-به ما دهید
در اختیارمان گذاشت-به ما داد
در اختیارمان گذاشتند-به ما دادند
در اختیارمان گذاشته باش-به ما بده
در اختیارمان گذاشته باشد-به ما داده باشد
در اختیارمان گذاشته باشی-به ما داده باشی
در اختیارمان گذاشته باشید-به ما داده باشید
در اختیارمان گذاشته بود-به ما داده بود
در اختیارمان گذاشته بودند-به ما داده بودن
در اختیارمان گذاشته بودید-به ما داده بودین
در اختیارمان گذاشته‌اند-به ما دادن
در اختیارمان گذاشته‌ای- به ما دادی
در اختیارمان گذاشته‌اید-به ما دادین
در اختیارمان گذاشتی-به ما دادی
در اختیارمان گذاشتید-به ما دادین
در سر دارم-تو سرمه
در سر دارند-تو سرشونه
در سر داری-تو سرته
در سر دارید-تو سرشونه
در سر داریم-تو سرمونه
در سر داشت-تو سرش داشت
در سر داشتم-تو سرم داشتم
در سر داشتند-تو سرشون داشتند
در سر داشته‌ام-تو سرم داشتم
در سر داشته‌اند-تو سرشون داشتند
در سر داشته‌ای-تو سرت داشتی
در سر داشته‌اید-تو سرتون داشتید
در سر داشته‌ایم-تو سرمون داشتیم
در سر داشته است-تو سرش داشت
در سر داشتی-تو سرت داشتی
در سر داشتید-تو سرتون داشتید
در سر داشتیم-تو سرمون داشتیم
در سر می‌دارد-تو سرش داره
در سر می‌دارم-تو سرمه
در سر می‌دارند-تو سرشون دارن
در سر می‌داری-تو سرت داری
در سر می‌دارید-تو سرتون دارین
در سر می‌داریم-تو سرمون داریم
در سر می‌داشت-تو سرش داشت
در سر می‌داشتم-تو سرم داشتم
در سر می‌داشتند-تو سرشون داشتند
در سر می‌داشتی-تو سرت داشتی
در سر می‌داشتید-تو سرتون داشتید
در سر می‌داشتیم-تو سرمون داشتیم
دگرگون بشو-از این رو به اون رو شو
دگرگون بشود- از این رو به اون رو شود
دگرگون بشوم- از این رو به اون رو شوم
دگرگون بشوند- از این رو به اون رو شوند
دگرگون بشوی- از این رو به اون رو شوی
دگرگون بشوید- از این رو به اون رو شوید
دگرگون بشویم- از این رو به اون رو شویم
دگرگون شد- از این رو به اون رو شد
دگرگون شدم- از این رو به اون رو شدم
دگرگون شدند- از این رو به اون رو شدن
دگرگون شده باش- از این رو به اون رو شده باش
دگرگون شده باشد- از این رو به اون رو شدن
دگرگون شده باشم- از این رو به اون رو شدم
دگرگون شده باشند- از این رو به اون رو شدن
دگرگون شده باشی- از این رو به اون رو شدی
دگرگون شده باشید- از این رو به اون رو شدین
دگرگون شده باشیم- از این رو به اون رو شدیم
دگرگون شده بود- از این رو به اون رو شده بود
دگرگون شده بودم- از این رو به اون رو شده بودم
دگرگون شده بودند- از این رو به اون رو شده بودن
دگرگون شده بودی- از این رو به اون رو شده بودی
دگرگون شده بودید- از این رو به اون رو شد بودین
دگرگون شده بودیم- از این رو به اون رو شده بودیم
دگرگون شده‌ام- از این رو به اون رو شدم
دگرگون شده‌اند- از این رو به اون رو شدن
دگرگون شده‌ای- از این رو به اون رو شدی
دگرگون شده‌اید- از این رو به اون رو شدین
دگرگون شده‌ایم- از این رو به اون رو شدیم
دگرگون شده است- از این رو به اون رو شدست
دگرگون شدی- از این رو به اون رو شدی
دگرگون شدید- از این رو به اون رو شدین
دگرگون شدیم- از این رو به اون رو شدیم
دگرگون شود- از این رو به اون رو بشه
دگرگون شوم- از این رو به اون رو بشم
دگرگون شوند- از این رو به اون رو بشن
دگرگون شوی- از این رو به اون رو بشی
دگرگون شوید- از این رو به اون رو بشین
دگرگون شویم- از این رو به اون رو بشیم
دگرگون می‌شد- از این رو به اون رو میشد
دگرگون می‌شدم- از این رو به اون رو میشدم
دگرگون می‌شدند- از این رو به اون رو میشدند
دگرگون می‌شدی- از این رو به اون رو میشدی
دگرگون می‌شدید- از این رو به اون رو میشدین
دگرگون می‌شدیم- از این رو به اون رو میشدیم
دگرگون می‌شود- از این رو به اون رو میشه
دگرگون می‌شوم- از این رو به اون رو میشوم
دگرگون می‌شوند- از این رو به اون رو میشوند
دگرگون می‌شوی- از این رو به اون رو میشوی
دگرگون می‌شوید- از این رو به اون رو میشوین
دگرگون می‌شویم- از این رو به اون رو میشویم
رسد-
رسم-
رسند-
رسی-
رسید-
رسیدم-
رسیدند-
رسیده باش-
رسیده باشد-
رسیده باشم-
رسیده باشند-
رسیده باشی-
رسیده باشید-
رسیده باشیم-
رسیده بودم-
رسیده بودند-
رسیده بوده‌ام-
رسیده بوده‌اند-
رسیده بوده‌ای-
رسیده بوده‌اید-
رسیده بوده‌ایم-
رسیده بوده است-
رسیده بودی-
رسیده بودید-
رسیده بودیم-
رسیده‌ام-
رسیده‌اند-
رسیده‌ای-
رسیده‌اید-
رسیده‌ایم-
رسیده است-
رسیدی-
رسیدید-
رسیدیم-
رسیم-
سنجد-
سنجید-سبک و سنگین کرد
سنجیدم- سبک و سنگین کردم
سنجیدند- سبک و سنگین کردند
سنجیده باش- سبک و سنگین کن
سنجیده باشد- سبک و سنگین کنید
سنجیده باشم- سبک و سنگین کنم
سنجیده باشند- سبک و سنگین کنند
سنجیده باشی- سبک و سنگین کنی
سنجیده باشید- سبک و سنگین کنین
سنجیده باشیم- سبک و سنگین کنیم
سنجیده بود- سبک و سنگین کرده بود
سنجیده بودم- سبک و سنگین کرده بودم
سنجیده بودند- سبک و سنگین کرده بودن
سنجیده بوده‌ام- سبک و سنگین کردم
سنجیده بوده‌اند- سبک و سنگین کردن
سنجیده بوده‌ای- سبک و سنگین کردی
سنجیده بوده‌اید- سبک و سنگین کردین
سنجیده بوده‌ایم- سبک و سنگین کردین
سنجیده بودی- سبک و سنگین کردی
سنجیده بودید- سبک و سنگین کردین
سنجیده بودیم- سبک و سنگین کردیم
سنجیده‌ام- سبک و سنگین کردم
سنجیده‌اند- سبک و سنگین کردن
سنجیده‌ای- سبک و سنگین کردی
سنجیده‌اید- سبک و سنگین کردین
سنجیده‌ایم- سبک و سنگین کردیم
سنجیده است- سبک و سنگین کرده است
سنجیدی- سبک و سنگین کردی
سنجیدید- سبک و سنگین کردین
سنجیدیم- سبک و سنگین کردین
شنود-
شنوم-
شنوند-
شنوی-
شنوید-
شنویم-
شنید-
شنیدم-
شنیدند-
شنیده باش-
شنیده باشد-
شنیده باشم-
شنیده باشند-
شنیده باشی-
شنیده باشید-
شنیده باشیم-
شنیده بود-
شنیده بودم-
شنیده بودند-
شنیده بوده‌ام-
شنیده بوده‌اند-
شنیده بوده‌ای-
شنیده بوده‌اید-
شنیده بوده‌ایم-
شنیده بوده است-
شنیده بودی-
شنیده بودید-
شنیده بودیم-
شنیده‌ام-
شنیده‌اند-
شنیده‌ای-
شنیده‌اید-
شنیده‌ایم-
شنیده است-
شنیدی-
شنیدید-
شنیدیم-
صرف نظر بکن-بیخیال باش
صرف نظر بکند- بیخیال باشد
صرف نظر بکنم- بیخیال باشم
صرف نظر بکنند- بیخیال باشند
صرف نظر بکنی- بیخیال باشی
صرف نظر بکنید- بیخیال باشین
صرف نظر بکنیم- بیخیال باشیم
صرف نظر می‌کرد- بیخیال میشد
صرف نظر می‌کردم- بیخیال میشدم
صرف نظر می‌کردند- بیخیال میشدن
صرف نظر می‌کردی- بیخیال میشدی
صرف نظر می‌کردید- بیخیال میشدین
صرف نظر می‌کردیم- بیخیال میشدیم
صرف نظر می‌کند- بیخیال میشه
صرف نظر می‌کنم- بیخیال میشم
صرف نظر می‌کنند- بیخیال میشن
صرف نظر می‌کنی- بیخیال میشی
صرف نظر می‌کنید- بیخیال میشین
صرف نظر می‌کنیم- بیخیال میشیم
صرف نظر کرد- بیخیال شد
صرف نظر کردم- بیخیال شدم
صرف نظر کردند- بیخیال شدن
صرف نظر کرده باش- بیخیال شده باش
صرف نظر کرده باشد- بیخیال شده باشد
صرف نظر کرده باشم- بیخیال شده باشم
صرف نظر کرده باشند- بیخیال شده باشند
صرف نظر کرده باشی- بیخیال شده باشی
صرف نظر کرده باشید- بیخیال شده باشین
صرف نظر کرده باشیم- بیخیال شده باشیم
صرف نظر کرده بود- بیخیال شده بود
صرف نظر کرده بودم- بیخیال شده بودم
صرف نظر کرده بودی- بیخیال شده بودی
صرف نظر کرده بودید- بیخیال شده بودین
صرف نظر کرده بودیم- بیخیال شده بودیم
صرف نظر کرده‌ام- بیخیال شدم
صرف نظر کرده‌اند- بیخیال شدن
صرف نظر کرده‌ای- بیخیال شدی
صرف نظر کرده‌اید- بیخیال شدین
صرف نظر کرده‌ایم- بیخیال شدیم
صرف نظر کرده است- بیخیال شده است
صرف نظر کردی- بیخیال شدی
صرف نظر کردید- بیخیال شدین
صرف نظر کردیم- بیخیال شدیم
صرف نظر کند- بیخیال بشه
صرف نظر کنم- بیخیال شم
صرف نظر کنند- بیخیال شن
صرف نظر کنی- بیخیال شی
صرف نظر کنید- بیخیال شین
صرف نظر کنیم- بیخیال شین
عنوان بنما-بگو
عنوان بنماید- بگوید
عنوان بنمایم-بگویم
عنوان بنمایند-بگویند
عنوان بنمایی-بگویی
عنوان بنمایید-بگویند
عنوان بنماییم-بگوییم
عنوان می‌نماید-میگوید
عنوان می‌نمایم-میگویم
عنوان می‌نمایند-میگویند
عنوان می‌نمایی-میگویی
عنوان می‌نمایید-میگویند
عنوان می‌نماییم-میگوییم
عنوان می‌نمود-میگفت
عنوان می‌نمودم-میگفتم
عنوان می‌نمودند-میگفتند
عنوان می‌نمودی-میگفتی
عنوان می‌نمودید-میگفتید
عنوان می‌نمودیم-میگفتین
عنوان نماید-بگوید
عنوان نمایم-بگویم
عنوان نمایند-بگویند
عنوان نمایی-بگویی
عنوان نمایید-بگویید
عنوان نماییم-بگوییم
عنوان نمود-گفت
عنوان نمودم-گفتم
عنوان نمودند-گفتن
عنوان نموده باش-گفته باش
عنوان نموده باشد-گفته باشد
عنوان نموده باشم-گفته باشم
عنوان نموده باشند-گفته باشن
عنوان نموده باشی-گفته باشی
عنوان نموده باشید- گفته باشید
عنوان نموده باشیم-گفته باشم
عنوان نموده بود-گفته بود
عنوان نموده بودم-گفته بودم
عنوان نموده بودند-گفته بودن
عنوان نموده بودی-گفته بودی
عنوان نموده بودید-گفته بودین
عنوان نموده بودیم-گفته بودیم
عنوان نموده‌ام-گفته ام
عنوان نموده‌اند-گفته اند
عنوان نموده‌ای-گفته ای
عنوان نموده‌اید-گفته اید
عنوان نموده‌ایم-گفته ایم
عنوان نموده است-گفته است
عنوان نمودی-گفتی
عنوان نمودید-گفتید
عنوان نمودیم-گفتیم
فراموش بکن-از یاد ببر
فراموش بکند-از یاد ببرد
فراموش بکنم-از یاد ببرم
فراموش بکنند-از یاد ببرند
فراموش بکنی-از یاد ببری
فراموش بکنید- از یاد ببرید
فراموش بکنیم- از یاد ببریم
فراموش می‌کرد- از یاد میبرد
فراموش می‌کردم- از یاد میبردم
فراموش می‌کردند- از یاد میبردند
فراموش می‌کردی- از یاد میبردی
فراموش می‌کردید- از یاد میبردین
فراموش می‌کردیم- از یاد میبردیم
فراموش می‌کند- از یاد میبرد
فراموش می‌کنم- از یاد میبرم
فراموش می‌کنند- از یاد میبرن
فراموش می‌کنی- از یاد میبری
فراموش می‌کنید- از یاد میبرین
فراموش می‌کنیم- از یاد میبریم
فراموش کرد- از یاد برد
فراموش کردم- از یاد بردم
فراموش کردند- از یاد بردند
فراموش کرده باش- از یاد برده باش
فراموش کرده باشد- از یاد برده باشد
فراموش کرده باشم- از یاد برده باشم
فراموش کرده باشند- از یاد برده باشن
فراموش کرده باشی- از یاد برده باشی
فراموش کرده باشید- از یاد برده باشین
فراموش کرده باشیم- از یاد برده باشیم
فراموش کرده بود- از یاد برده بود
فراموش کرده بودم- از یاد برده بودم
فراموش کرده بودی- از یاد برده بودی
فراموش کرده بودید- از یاد برده بودین
فراموش کرده بودیم- از یاد برده بودیم
فراموش کرده‌ام- از یاد بردم
فراموش کرده‌اند- از یاد بردن
فراموش کرده‌ای- از یاد بردی
فراموش کرده‌اید- از یاد بردین
فراموش کرده‌ایم- از یاد بردیم
فراموش کرده است- از یاد برده است
فراموش کردی- از یاد بردی
فراموش کردید- از یاد بردین
فراموش کردیم- از یاد بردیم
فراموش کند- از یاد ببرد
فراموش کنم- از یاد ببرم
فراموش کنند- از یاد ببرند
فراموش کنی- از یاد ببری
فراموش کنید- از یاد ببرید
فراموش کنیم- از یاد ببرم
متوجه بشو-بفهم
متوجه بشود-بفهمد
متوجه بشوم-بفهمم
متوجه بشوند-بفهمن
متوجه بشوی-بفهمی
متوجه بشوید-بفهمین
متوجه بشویم-بفهمیم
متوجه شد-فهمید
متوجه شدم-فهمیدم
متوجه شدند-فهمیدن
متوجه شده باش-فهمیده باش
متوجه شده باشد-فهمیده باشد
متوجه شده باشم- فهمیده باشم
متوجه شده باشند- فهمیده باشن
متوجه شده باشی- فهمیده باشی
متوجه شده باشید- فهمیده باشین
متوجه شده باشیم- فهمیده باشیم
متوجه شده بود-فهمیده بود
متوجه شده بودم- فهمیده بودم
متوجه شده بودند- فهمیده بودن
متوجه شده بودی-فهمیده بودی
متوجه شده بودید- فهمیده بویدن
متوجه شده بودیم- فهمیده بودیم
متوجه شده‌ام- فهمیده ام
متوجه شده‌اند- فهمیده اند
متوجه شده‌ای- فهمیده ای
متوجه شده‌اید- فهمیده اید
متوجه شده‌ایم- فهمیده ایم
متوجه شده است- فهمیده است
متوجه شدی- فهمیدی
متوجه شدید- فهمیدید
متوجه شدیم- فهمیدیم
متوجه شود- فهمیده باشد
متوجه شوم- فهمیده باشم
متوجه شوند- فهمیده باشند
متوجه شوی- فهمیده باشی
متوجه شوید- فهمیده باشید
متوجه شویم- فهمیده باشیم
متوجه می‌شد-میفهمید
متوجه می‌شدم- میفهمیدم
متوجه می‌شدند-میفهمیدن
متوجه می‌شدی-میفهمیدی
متوجه می‌شدید-میفهمیدید
متوجه می‌شدیم-میفهمیدیم
متوجه می‌شود-میفهمد
متوجه می‌شوم-میفهمم
متوجه می‌شوند-میفهمند
متوجه می‌شوی-میفهمی
متوجه می‌شوید-میفهمید
متوجه می‌شویم-میفهمیم
معتقد باش-به فکر باش
معتقد باشد-به فکر باشد
معتقد باشم-به فکر باشم
معتقد باشند- به فکر باشن
معتقد باشی- به فکر باشی
معتقد باشید- به فکر باشید
معتقد باشیم- به فکر باشیم
معتقد بود- به فکر بود
معتقد بودم- به فکر بودم
معتقد بودند- به فکر بودن
معتقد بوده‌ام-به فکر بوده ام
معتقد بوده‌اند- به فکر بوده اند
معتقد بوده‌ای- به فکر بوده ای
معتقد بوده‌اید- به فکر بوده اید
معتقد بوده‌ایم- به فکر بوده ایم
معتقد بوده است- به فکر بوده است
معتقد بودی-به فکر بودی
معتقد بودید- به فکر بودید
معتقد بودیم- به فکر بودیم
معتقد هست- فکر میکنه
معتقد هستم-فکر میکنم
معتقد هستند-فکر میکنن
معتقد هستی-فکر میکنی
معتقد هستید-فکر میکنید
معتقد هستیم-فکر میکنیم
مقدور نبود-ممکن نبود
مقدور نبودند-نمیتوانستند
مقدور نبودید-نمیتوانستید
مقدور نبودیم-نمیتوانستیم
منصرف بشو-بیخیال شو
منصرف بشود- بیخیال شود
منصرف بشوم- بیخیال شوم
منصرف بشوند- بیخیال شوند
منصرف بشوی- بیخیال شوی
منصرف بشوید- بیخیال شوید
منصرف بشویم- بیخیال شویم
منصرف شد- بیخیال شد
منصرف شدم- بیخیال شدم
منصرف شدند- بیخیال شدند
منصرف شده باش- بیخیال شده باش
منصرف شده باشد- بیخیال شده باشد
منصرف شده باشم- بیخیال شده باشم
منصرف شده باشند- بیخیال شده باشن
منصرف شده باشی- بیخیال شده باشی
منصرف شده باشید- بیخیال شده باشین
منصرف شده باشیم- بیخیال شده باشیم
منصرف شده بود- بیخیال شده بود
منصرف شده بودم- بیخیال شده بودم
منصرف شده بودند- بیخیال شده بودن
منصرف شده بودی- بیخیال شده بودی
منصرف شده بودید- بیخیال شده بودین
منصرف شده بودیم- بیخیال شده بودیم
منصرف شده‌ام- بیخیال شده ام
منصرف شده‌اند- بیخیال شده اند
منصرف شده‌ای- بیخیال شده ای
منصرف شده‌اید- بیخیال شده اید
منصرف شده‌ایم- بیخیال شده ایم
منصرف شده است- بیخیال شده است
منصرف شدی- بیخیال شدی
منصرف شدید- بیخیال شدین
منصرف شدیم- بیخیال شدیم
منصرف شود- بیخیال شه
منصرف شوم- بیخیال شم
منصرف شوند- بیخیال شن
منصرف شوی- بیخیال شی
منصرف شوید- بیخیال شین
منصرف شویم- بیخیال شیم
منصرف می‌شد- بیخیال میشد
منصرف می‌شدم- بیخیال میشدم
منصرف می‌شدند- بیخیال میشدن
منصرف می‌شدی- بیخیال میشدی
منصرف می‌شدید- بیخیال میشدین
منصرف می‌شدیم- بیخیال میشدیم
منصرف می‌شود- بیخیال میشه
منصرف می‌شوم- بیخیال میشم
منصرف می‌شوند- بیخیال میشن
منصرف می‌شوی- بیخیال میشی
منصرف می‌شوید- بیخیال میشین
منصرف می‌شویم- بیخیال میشیم
مورد نقد قرار بگیرد-زیر سوال بره
مورد نقد قرار بگیرم- زیر سوال برم
مورد نقد قرار بگیرند- زیر سوال برون
مورد نقد قرار بگیری- زیر سوال بروی
مورد نقد قرار بگیرید- زیر سوال بروی
مورد نقد قرار بگیریم- زیر سوال بریم
مورد نقد قرار می‌گرفت-زیر سوال میرفت
مورد نقد قرار می‌گرفتم- زیر سوال میرفتم
مورد نقد قرار می‌گرفتند- زیر سوال میرفتند
مورد نقد قرار می‌گرفتی- زیر سوال میرفتی
مورد نقد قرار می‌گرفتید- زیر سوال میرفتین
مورد نقد قرار می‌گرفتیم- زیر سوال میرفتیم
مورد نقد قرار می‌گیرد- زیر سوال میرود
مورد نقد قرار می‌گیرم- زیر سوال میروم
مورد نقد قرار می‌گیرند- زیر سوال میروند
مورد نقد قرار می‌گیری- زیر سوال میروی
مورد نقد قرار می‌گیرید- زیر سوال میروید
مورد نقد قرار می‌گیریم- زیر سوال میرویم
مورد نقد قرار گرفت- زیر سوال رفت
مورد نقد قرار گرفتم- زیر سوال رفتم
مورد نقد قرار گرفتند- زیر سوال رفتند
مورد نقد قرار گرفته باش- زیر سوال رفته باش
مورد نقد قرار گرفته بود- زیر سوال رفته بود
مورد نقد قرار گرفته بودند- زیر سوال رفته بودند
مورد نقد قرار گرفته بودید- زیر سوال رفته بودید
مورد نقد قرار گرفته بودیم- زیر سوال رفته بودیم
مورد نقد قرار گرفته‌ام- زیر سوال رفته ام
مورد نقد قرار گرفته‌اند- زیر سوال رفته اند
مورد نقد قرار گرفته‌ای- زیر سوال رفته ای
مورد نقد قرار گرفته‌اید- زیر سوال رفته اید
مورد نقد قرار گرفته‌ایم- زیر سوال رفته ایم
مورد نقد قرار گرفته است- زیر سوال رفته است
مورد نقد قرار گرفتی- زیر سوال رفتی
مورد نقد قرار گرفتید- زیر سوال رفتید
مورد نقد قرار گرفتیم- زیر سوال رفتیم
مورد نقد قرار گیرد- زیر سوال رود
مورد نقد قرار گیرم- زیر سوال روم
مورد نقد قرار گیرند- زیر سوال روند
مورد نقد قرار گیری- زیر سوال روی
مورد نقد قرار گیرید- زیر سوال روید
مورد نقد قرار گیریم- زیر سوال رویم
می‌انداخت-
می‌انداختم-
می‌انداختند-
می‌انداخته باشد-
می‌انداخته باشم-
می‌انداخته باشند-
می‌انداخته باشی-
می‌انداخته باشید-
می‌انداخته باشیم-
می‌انداخته بود-
می‌انداخته بودم-
می‌انداخته بودند-
می‌انداخته بوده‌ام-
می‌انداخته بوده‌اند-
می‌انداخته بوده‌ای-
می‌انداخته بوده‌اید-
می‌انداخته بوده‌ایم-
می‌انداخته بودی-
می‌انداخته بودید-
می‌انداخته بودیم-
می‌انداخته‌ام-
می‌انداخته‌اند-
می‌انداخته‌ای-
می‌انداخته‌اید-
می‌انداخته‌ایم-
می‌انداخته است-
می‌انداختی-
می‌انداختید-
می‌انداختیم-
می‌اندازد-
می‌اندازم-
می‌اندازند-
می‌اندازی-
می‌اندازید-
می‌اندازیم-
می‌ببخشد-
می‌ببخشم-
می‌ببخشند-
می‌ببخشی-
می‌ببخشید-
می‌ببخشیدم-
می‌ببخشیدند-
می‌ببخشیده باشد-
می‌ببخشیده باشم-
می‌ببخشیده باشند-
می‌ببخشیده باشی-
می‌ببخشیده باشید-
می‌ببخشیده باشیم-
می‌ببخشیده بود-
می‌ببخشیده بودم-
می‌ببخشیده بودند-
می‌ببخشیده بوده‌ام-
می‌ببخشیده بوده‌اند-
می‌ببخشیده بوده‌ای-
می‌ببخشیده بوده‌اید-
می‌ببخشیده بوده‌ایم-
می‌ببخشیده بوده است-
می‌ببخشیده بودی-
می‌ببخشیده بودید-
می‌ببخشیده بودیم-
می‌ببخشیده‌ام-
می‌ببخشیده‌اند-
می‌ببخشیده‌ای-
می‌ببخشیده‌اید-
می‌ببخشیده‌ایم-
می‌ببخشیده است-
می‌ببخشیدی-
می‌ببخشیدید-
می‌ببخشیدیم-
می‌ببخشیم-
می‌خواند-
می‌خواندم-
می‌خواندند-
می‌خوانده باشد-
می‌خوانده باشم-
می‌خوانده باشند-
می‌خوانده باشی-
می‌خوانده باشید-
می‌خوانده باشیم-
می‌خوانده بود-
می‌خوانده بودم-
می‌خوانده بودند-
می‌خوانده بوده‌ام-
می‌خوانده بوده‌اند-
می‌خوانده بوده‌ای-
می‌خوانده بوده‌اید-
می‌خوانده بوده‌ایم-
می‌خوانده بوده است-
می‌خوانده بودی-
می‌خوانده بودید-
می‌خوانده بودیم-
می‌خوانده‌ام-
می‌خوانده‌اند-
می‌خوانده‌ای-
می‌خوانده‌اید-
می‌خوانده‌ایم-
می‌خوانده است-
می‌خواندی-
می‌خواندید-
می‌خواندیم-
می‌خوانم-
می‌خوانند-
می‌خوانی-
می‌خوانید-
می‌خوانیم-
می‌رسد-
می‌رسم-
می‌رسند-
می‌رسی-
می‌رسید-
می‌رسیدم-
می‌رسیدند-
می‌رسیده باشد-
می‌رسیده باشم-
می‌رسیده باشند-
می‌رسیده باشی-
می‌رسیده باشید-
می‌رسیده باشیم-
می‌رسیده بود-
می‌رسیده بودم-
می‌رسیده بودند-
می‌رسیده بوده‌ام-
می‌رسیده بوده‌اند-
می‌رسیده بوده‌ای-
می‌رسیده بوده‌اید-
می‌رسیده بوده‌ایم-
می‌رسیده بوده است-
می‌رسیده بودی-
می‌رسیده بودید-
می‌رسیده بودیم-
می‌رسیده‌ام-
می‌رسیده‌اند-
می‌رسیده‌ای-
می‌رسیده‌اید-
می‌رسیده‌ایم-
می‌رسیده است-
می‌رسیدی-
می‌رسیدید-
می‌رسیدیم-
می‌رسیم-
می‌سنجد-سبک و سنگین میکند
می‌سنجم-سبک و سنگین میکنم
می‌سنجند- سبک و سنگین میکند
می‌سنجی- سبک و سنگین میکنی
می‌سنجید- سبک و سنگین میکرد
می‌سنجیدم- سبک و سنگین میکردم
می‌سنجیدند- سبک و سنگین میکردند
می‌سنجیدی- سبک و سنگین میکردی
می‌سنجیدید- سبک و سنگین میکردید
می‌سنجیدیم- سبک و سنگین میکردیم
می‌سنجیم- سبک و سنگین میکنیم
می‌شنود-
می‌شنوم-
می‌شنوند-
می‌شنوی-
می‌شنوید-
می‌شنویم-
می‌شنید-
می‌شنیدم-
می‌شنیدند-
می‌شنیده باشد-
می‌شنیده باشم-
می‌شنیده باشند-
می‌شنیده باشی-
می‌شنیده باشید-
می‌شنیده باشیم-
می‌شنیده بود-
می‌شنیده بودم-
می‌شنیده بودند-
می‌شنیده بوده‌ام-
می‌شنیده بوده‌اند-
می‌شنیده بوده‌ای-
می‌شنیده بوده‌اید-
می‌شنیده بوده‌ایم-
می‌شنیده بوده است-
می‌شنیده بودی-
می‌شنیده بودید-
می‌شنیده بودیم-
می‌شنیده‌ام-
می‌شنیده‌اند-
می‌شنیده‌ای-
می‌شنیده‌اید-
می‌شنیده‌ایم-
می‌شنیده است-
می‌شنیدی-
می‌شنیدید-
می‌شنیدیم-
می‌کشید-می کشن
می‌کشیدم-
می‌کشیدند-
می‌کشیده بودم-
می‌کشیده بودند-
می‌کشیده بودی-
می‌کشیده بودید-
می‌کشیده بودیم-
می‌کشیده است-
می‌کشیدی-
می‌کشیدید-
می‌کشیدیم-
می‌کشیم-
می‌گفت-
می‌گفتم-
می‌گفتند-
می‌گفته باشد-
می‌گفته باشم-
می‌گفته باشند-
می‌گفته باشی-
می‌گفته باشید-
می‌گفته باشیم-
می‌گفته بود-
می‌گفته بودم-
می‌گفته بودند-
می‌گفته بوده‌ام-
می‌گفته بوده‌اند-
می‌گفته بوده‌ای-
می‌گفته بوده‌اید-
می‌گفته بوده‌ایم-
می‌گفته بوده است-
می‌گفته بودی-
می‌گفته بودید-
می‌گفته بودیم-
می‌گفته‌ام-
می‌گفته‌اند-
می‌گفته‌ای-
می‌گفته‌اید-
می‌گفته‌ایم-
می‌گفته است-
می‌گفتی-
می‌گفتید-
می‌گفتیم-
می‌گوید-
می‌گویم-
می‌گویند-
می‌گویی-
می‌گویید-
می‌گوییم-
می‌یابد-پیدا میکند
می‌یابم- پیدا میکنم
می‌یابند- پیدا میکنن
می‌یابی- پیدا میکنی
می‌یابید- پیدا میکنید
می‌یابیم- پیدا میکنیم
می‌یافت- پیدا میکرد
می‌یافتم- پیدا میکردم
می‌یافتند- پیدا میکردن
می‌یافتی- پیدا میکردی
می‌یافتید- پیدا میکردین
می‌یافتیم- پیدا میکردیم
نشان بده-نشون بده
نشان بدهد- نشون بدهد
نشان بدهم- نشون بدم
نشان بدهند- نشون بدن
نشان بدهی- نشون بدی
نشان بدهید- نشون بدید
نشان بدهیم- نشون بدیم
نشان داد- نشون داد
نشان دادم- نشون دادم
نشان دادند- نشون دادن
نشان داده باش- نشون داده باش
نشان داده باشد- نشون داده باشه
نشان داده باشم- نشون داده باشم
نشان داده باشند- نشون داده باشن
نشان داده باشی- نشون داده باشی
نشان داده باشید- نشون داده باشین
نشان داده باشیم- نشون داده باشیم
نشان داده بود- نشون داده بود
نشان داده بودم- نشون داده بودم
نشان داده بودی- نشون داده بودی
نشان داده بودید- نشون داده بودین
نشان داده بودیم- نشون داه بودیم
نشان داده‌ام- نشون داده ام
نشان داده‌اند- نشون داده اند
نشان داده‌ای- نشون داده ای
نشان داده‌اید- نشون داده اید
نشان داده‌ایم- نشون داده ایم
نشان داده است- نشون داده است
نشان دادی- نشون دادی
نشان دادید- نشون دادین
نشان دادیم- نشون دادیم
نشان دهد- نشون بده
نشان دهم- نشون دهم
نشان دهند- نشون بدهن
نشان دهی- نشون بدید
نشان دهید- نشون بدید
نشان دهیم- نشون بدیم
نشان می‌داد- نشون میده
نشان می‌دادم- نشون میدادم
نشان می‌دادند- نشون میدادن
نشان می‌دادی- نشون میدادی
نشان می‌دادید- نشون میدادین
نشان می‌دادیم- نشون میدادیم
نشان می‌دهد- نشون میده
نشان می‌دهم- نشون میدم
نشان می‌دهند- نشون میدن
نشان می‌دهی- نشون میدی
نشان می‌دهید- نشون میدین
نشان می‌دهیم- نشون میدیم
پشت سر بگذار-بگذرون
پشت سر بگذارد- بگذرونه
پشت سر بگذارم- بگذرونم
پشت سر بگذارند- بگذروند
پشت سر بگذاری- بگذرونی
پشت سر بگذارید- بگذرونین
پشت سر بگذاریم- بگذرونیم
پشت سر می‌گذارد- میگذرونه
پشت سر می‌گذارم- میگذرونم
پشت سر می‌گذارند- میگذرونن
پشت سر می‌گذاری- میگذرونی
پشت سر می‌گذارید- میگذرونین
پشت سر می‌گذاریم- میگذرونیم
پشت سر می‌گذاشت- میگذروند
پشت سر می‌گذاشتم- میگذروندم
پشت سر می‌گذاشتند- میگذروندن
پشت سر می‌گذاشتی- میگذروندی
پشت سر می‌گذاشتید- میگذروندین
پشت سر می‌گذاشتیم- میگذروندیم
پشت سر گذارد-بگذرونه
پشت سر گذارم- بگذرونم
پشت سر گذارند- بگذرونن
پشت سر گذاری- بگذرونی
پشت سر گذارید- بگذرونین
پشت سر گذاریم- بگذرونیم
پشت سر گذاشت-گذروند
پشت سر گذاشتم- گذروندم
پشت سر گذاشتند- گذروندن
پشت سر گذاشته باش- گذرونده باش
پشت سر گذاشته باشد- گذرونده باشه
پشت سر گذاشته باشم- گذرونده باشم
پشت سر گذاشته باشند- گذرونده باشن
پشت سر گذاشته باشی- گذرونده باشی
پشت سر گذاشته باشید- گذرونده باشین
پشت سر گذاشته باشیم- گذرونده باشیم
پشت سر گذاشته بود- گذرونده بود
پشت سر گذاشته بودم- گذرونده بودم
پشت سر گذاشته بودند- گذرونده بودن
پشت سر گذاشته بودی- گذرونده بودی
پشت سر گذاشته بودید- گذرونده بودین
پشت سر گذاشته بودیم- گذرونده بودیم
پشت سر گذاشته‌ام- گذرونده ام
پشت سر گذاشته‌اند- گذرونده اند
پشت سر گذاشته‌ای- گذرونده ای
پشت سر گذاشته‌اید- گذرونده اید
پشت سر گذاشته‌ایم- گذرونده ایم
پشت سر گذاشته است- گذرونده است
پشت سر گذاشتی- گذروندی
پشت سر گذاشتید- گذروندین
پشت سر گذاشتیم- گذروندیم
کاهش بیابد-کم بشه
کاهش بیابم-کم بشم
کاهش بیابند-کم بشن
کاهش بیابی- کم بشی
کاهش بیابید- کم بشن
کاهش می‌یابد- کم میشه
کاهش می‌یافت- کم میشد
کاهش می‌یافتم- کم میشدم
کاهش می‌یافتند- کم میشدن
کاهش یابد- کم بشه
کاهش یابم- کم بشم
کاهش یابند- کم بشن
کاهش یابی- کم شی
کاهش یابید- کم شین
کاهش یابیم- کم شیم
کاهش یافت- کم شد
کاهش یافتم- کم شدم
کاهش یافتند- کم شدن
کاهش یافته است- کم شده
کشد-
کشم-
کشند-
کشی-
کشید-
کشیدم-
کشیدند-
کشیده باش-
کشیده باشد-
کشیده باشم-
کشیده باشند-
کشیده باشی-
کشیده باشید-
کشیده باشیم-
کشیده بود-
کشیده بودم-
کشیده بودند-
کشیده بوده‌ام-
کشیده بوده‌اند-
کشیده بوده‌ای-
کشیده بوده‌اید-
کشیده بوده‌ایم-
کشیده بوده است-
کشیده بودی-
کشیده بودید-
کشیده بودیم-
کشیده‌ام-
کشیده‌اند-
کشیده‌ای-
کشیده‌اید-
کشیده‌ایم-
کشیده است-
کشیدی-
کشیدید-
کشیدیم-
کشیم-
گفت-
گفتم-
گفتند-
گفته باش-
گفته باشد-
گفته باشم-
گفته باشند-
گفته باشی-
گفته باشید-
گفته باشیم-
گفته بود-
گفته بودم-
گفته بودند-
گفته بوده‌ام-
گفته بوده‌اند-
گفته بوده‌ای-
گفته بوده‌اید-
گفته بوده‌ایم-
گفته بوده است-
گفته بودی-
گفته بودید-
گفته بودیم-
گفته‌ام-
گفته‌اند-
گفته‌ای-
گفته‌اید-
گفته‌ایم-
گفته است-
گفتی-
گفتید-
گفتیم-
گوید-
گویم-
گویند-
گویی-
گویید-
گوییم-
یابد-پیدا میکنه
یابم- پیدا میکنم
یابند- پیدا میکنن
یابی- پیدا میکنی
یابید- پیدا کرد
یابیم- پیدا میکنیم
یافت- پیدا کرد
یافتم- پیدا کردم
یافتند- پیدا کردن
یافته باش- پیدا کن
یافته باشد- پیدا کرده باشه
یافته باشم- پیدا کرده باشم
یافته باشند- پیدا کرده باشن
یافته باشی- پیدا کرده باشی
یافته باشید- پیدا کرده باشین
یافته باشیم- پیدا کرده باشیم
یافته بود- پیدا کرده بود
یافته بودم- پیدا کرده بودم
یافته بودند- پیدا کرده بودن
یافته بودی- پیدا کرده بودی
یافته بودید- پیدا کرده بودین
یافته بودیم- پیدا کرده بوذیم
یافته‌ام- پیدا کرده ام
یافته‌اند- پیدا کرده اند
یافته‌ای- پیدا کرده ای
یافته‌اید- پیدا کرده این
یافته‌ایم- پیدا کرده ایم
یافته است- پیدا کرده است
یافتی- پیدا کردی
یافتید- پیدا کردین
یافتیم- پیدا کردیم
یورش ببر-حمله کن
یورش ببرد- حمله کنه
یورش ببرم- حمله کنم
یورش ببرند- حمله کنن
یورش ببری- حمله کنی
یورش ببرید- حمله کنین
یورش ببریم- حمله کنیم
یورش برد- حمله کنه
یورش بردم- حمله کردم
یورش بردند- حمله کردن
یورش برده باش- حمله کرده باش
یورش برده باشد- حمله کرده باشه
یورش برده باشم- حمله کرده باشم
یورش برده باشند- حمله کرده باشن
یورش برده باشی- حمله کرده باشی
یورش برده باشید- حمله کرده باشین
یورش برده باشیم- حمله کرده باشیم
یورش برده بود- حمله کرده بود
یورش برده بودم- حمله کرده بودم
یورش برده بودند- حمله کرده بودن
یورش برده بودی- حمله کرده بودی
یورش برده بودید- حمله کرده بودین
یورش برده بودیم- حمله کرده بودیم
یورش برده‌ام- حمله کرده ام
یورش برده‌اند- حمله کرده ان
یورش برده‌ای- حمله کرده ای
یورش برده‌اید- حمله کرده این
یورش برده‌ایم- حمله کرده ایم
یورش بردی- حمله کردی
یورش بردید- حمله کردین
یورش بردیم- حمله کردیم
یورش برم- حمله کنم
یورش برند- حمله کنن
یورش بری- حمله کنی
یورش برید- حمله کنین
یورش بریم- حمله کنیم
یورش می‌برد- حمله میکنه
یورش می‌بردم- حمله میکردم
یورش می‌بردند- حمله میکردن
یورش می‌بردی- حمله میکردی
یورش می‌بردید- حمله میکردین
یورش می‌بردیم- حمله میکردیم
یورش می‌برم- حمله میکنم
یورش می‌برند- حمله میکنن
یورش می‌بری- حمله میکنی
یورش می‌برید- حمله میکنین
یورش می‌بریم- حمله میکنیم
کاهش دادن-کم کردن
کاهش دادند-کم کردن
کاهش داد-کم کرد



قیمت: تومان

دارد افزایش می‌یابد-داره زیاد می شه
دارند افزایش می‌یابند-دارن زیاد می شن
افزایش بیابد-زیاد شه
افزایش بیابند-زیاد شن
افزایش بیابید-زیاد شید
افزایش می‌یابد-زیاد میشه
افزایش می‌یافت-زیاد می شد
افزایش می‌یافتند-زیاد می شدند
افزایش یابد-زیاد شه
افزایش یابند- زیاد شن
افزایش یابید-زیاد شید
افزایش یابیم-زیاد شیم
افزایش یافت-زیاد شد
افزایش یافتم- زیاد شدم
افزایش یافتند- زیاد شدن
افزایش یافته است- زیاد شده
افزایش دادن- زیاد شدن
افزایش دادند-بالا بردن
افزایش داد- بالا برد
آگاه بشو-خبردارشو
آگاه بشود- خبردار شه
آگاه بشوم- خبردار شم
آگاه بشوند- خبردار شند
آگاه بشوی- خبردار شو
آگاه بشوید- خبردار شین
آگاه بشویم- خبردار شیم
آگاه شد- خبردار شد
آگاه شدم- خبردار شدم
آگاه شدند- خبردار شدن
آگاه شده باش- خبردار شو
آگاه شده باشد- خبردار شه
آگاه شده باشم- خبردار بشم
آگاه شده باشند- خبردار بشن
آگاه شده باشی- خبردار بشی
آگاه شده باشید- خبردار شین
آگاه شده باشیم- خبردار شیم
آگاه شده بود- خبردار شد
آگاه شده بودم- خبردار شدم
آگاه شده بودند- خبردار شدن
آگاه شده بوده‌ام- خبردار شدم
آگاه شده بوده‌اند- خبردار شدن
آگاه شده بوده‌ای- خبردار شدی
آگاه شده بوده‌اید- خبردار شدین
آگاه شده بوده‌ایم- خبردارشدیم
آگاه شده بودی- خبردار شدی
آگاه شده بودید- خبردار شدین
آگاه شده بودیم- خبردار شدیم
آگاه شده‌ام- خبردار شدم
آگاه شده‌اند- خبردار شدن
آگاه شده‌ای- خبردار شدی
آگاه شده‌اید- خبردار شدید
آگاه شده‌ایم- خبردار شدیم
آگاه شده است- خبردار شد
آگاه شدی- خبردار شدی
آگاه شدید- خبردار شدین
آگاه شدیم- خبردار شدیم
آگاه شود- خبردار شه
آگاه شوم- خبردار شم
آگاه شوند- خبردار شن
آگاه شوی- خبردار میشی
آگاه شوید- خبردار شین
آگاه شویم- خبردار شیم
آگاه می‌شد- خبردار میشه
آگاه می‌شدم- خبردار میشم
آگاه می‌شدند- خبردار میشن
آگاه می‌شدی- خبردار می شدی
آگاه می‌شدید- خبردار میشدین
آگاه می‌شدیم- خبردار میشدیم
آگاه می‌شود- خبردار میشه
آگاه می‌شوم- خبردار میشم
آگاه می‌شوند- خبردار میشن
آگاه می‌شوی- خبردار میشی
آگاه می‌شوید- خبردار میشین
آگاه می‌شویم- خبردار میشیم
انتظار بدار-توقع داشته باش
انتظار بدارد- توقع دارد
انتظار دارد- توقع دارد
انتظار دارم- توقع دارم
انتظار دارند- توقع دارند
انتظار داری- توقع داری
انتظار دارید- توقع دارین
انتظار داریم- توقع داریم
انتظار داشت- توقع داشت
انتظار داشتم- توقع داشتم
انتظار داشتند- توقع داشتن
انتظار داشته باش- توقع داشته باش
انتظار داشته باشد- توقع داشته باشه
انتظار داشته باشم- توقع داشته باشم
انتظار داشته باشند- توقع داشته باشن
انتظار داشته باشی- توقع داشته باشی
انتظار داشته باشید- توقع داشته باشی
انتظار داشته باشیم- توقع داشته باشیم
انتظار داشته‌ام- توقع داشتم
انتظار داشته‌اند- توقع داشتن
انتظار داشته‌ای- توقع داشتی
انتظار داشته‌اید- توقع داشتین
انتظار داشته‌ایم- توقع داشتیم
انتظار داشته است- توقع داشت
انتظار داشتی- توقع داشتی
انتظار داشتید- توقع داشتین
انتظار داشتیم- توقع داشتیم
انتظار می‌دارد- توقع می داشت
انتظار می‌دارم- توقع دارم
انتظار می‌دارند- توقع دارن
انتظار می‌داری- توقع داری
انتظار می‌دارید- توقع دارین
انتظار می‌داریم- توقع داریم
انداختند-انداختن
انداخته بوده است- انداخته بوده
انداخته بودیم-
انداخته‌ام-انداختم
انداخته‌اند-انداختن
انداخته‌ای-انداختی
انداخته‌اید-انداختین
انداخته‌ایم-انداختیم
انداخته است-انداخته
انداختید-انداختین-
اندازد-بندازه
اندازم-بندازم
اندازند-بندازن
اندازی-بندازی
اندازید-بنندازین
اندازیم-بندازیم
انصراف بده-بی خیال شو
انصراف بدهد- بی خیال بشه
انصراف بدهم- بی خیال شم
انصراف بدهند- بی خیال شن
انصراف بدهی- بی خیال شی
انصراف بدهید- بی خیال شید
انصراف داد- بی خیال شد
انصراف دادم- بی خیال شدم
انصراف دادند- بی خیال شدن
انصراف داده باش- بی خیال شو
انصراف داده باشم- بی خیال بشم
انصراف داده باشند- بی خیال شن
انصراف داده باشی- بی خیال شی
انصراف داده باشید- بی خیال شید
انصراف داده باشیم- بی خیال شیم
انصراف داده بود- بی خیال شده بود
انصراف داده بودم- بی خیال شده بودم
انصراف داده بودند- بی خیال شده بودن
انصراف داده‌ای- بی خیال شدی
انصراف داده‌اید- بی خیال شدید
انصراف داده‌ایم- بی خیال شدیم
انصراف داده است- بی خیال شده
انصراف دادی- بی خیال شدی
انصراف دادید- بی خیال شدین
انصراف دادیم- بی خیال شدیم
انصراف دهد- بی خیال شه
انصراف دهم- بی خیال شم
انصراف دهند- بی خیال شن
انصراف دهی- بی خیال شی
انصراف دهید- بی خیال شین
انصراف دهیم- بی خیال شیم
انصراف می‌داد- بی خیال می شد
انصراف می‌دادم- بی خیال میشدم
انصراف می‌دادند- بی خیال می شدن
انصراف می‌دادی- بی خیال میشدی
انصراف می‌دادید- بی خیال میشدین
انصراف می‌دادیم- بی خیال میشدیم
انصراف می‌دهد- بی خیال میشه
انصراف می‌دهم- بی خیال میشم
انصراف می‌دهند- بی خیال میشن
انصراف می‌دهی- بی خیال میشی
انصراف می‌دهید- بی خیال میشین
انصراف می‌دهیم- بی خیال میشیم
انصراف می‌نمودی- بی خیال میشدی
انصراف می‌نمودید- بی خیال میشدین
انصراف می‌نمودیم- بی خیال میشیم
انصراف نمایید-بیخیال شین
انصراف نماییم- بی خیال شیم
انصراف نمود- بی خیال شد
انصراف نمودم- بی خیال شدم
انصراف نمودند- بی خیال شدن
انصراف نموده بود- بی خیال شده بود
انصراف نموده بودم- بی خیال شده بودم
انصراف نموده بودند- بی خیال شیده بودن
انصراف نموده بودی- بی خیال شده بودی
انصراف نموده بودید- بی خیال شده بودین
انصراف نموده بودیم- بی خیال شده بودیم
اعلام انصراف نموده‌ام- منصرف شدم
انصراف نموده‌اند- بی خیال شدن
انصراف نموده‌ای- بی خیال شدی
انصراف نموده‌اید- بی خیال شدین
انصراف نموده‌ایم- بی خیال شدیم
انصراف نمودی- بی خیال شدی
انصراف نمودید- بی خیال شدین
انصراف نمودیم- بی خیال شدیم
اکتفا بکن- برات کافیه
اکتفا بکند- براش کافیه
اکتفا بکنم- برام کافیه
اکتفا بکنند- براشون کافیه
اکتفا کنی- برات کافیه
اکتفا کنید- براتون کافیه
اکتفا کنیم- برامون کافیه
اکتفا کن- برات کافیه
اکتفا کند- براش کافیه
اکتفا کنم- برام کافیه
اکتفا کنند- براشون کافیه
اکتفا کنی- برات کافیه
اکتفا کنید- براتون کافیه
اکتفا کنیم- برامون کافیه
اکتفا می‌کردم- کافی بود
اکتفا می‌کردند- براشون کافی بود
اکتفا می‌کردی- برات کافی بود
اکتفا می‌کردید- براتون کافی بود
اکتفا می‌کردیم- برامون کافی بود
اکتفا می‌کنم – برام کافیه
اکتفا می‌کنند- براشون کافیه
اکتفا می‌کنی- برات کافیه
اکتفا می‌کنید- براتون کافیه
اکتفا می‌کنیم- برامون کافیه
اکتفا کرد- براش کافی بود
اکتفا کردم- برام کافی بود
اکتفا کردند-براشون کافی بود
اکتفا کرده باش- برات کافیه
اکتفا کرده باشد- براش کافیه
اکتفا کرده باشم- برام کافی باشه
اکتفا کرده باشند- براشون کافی باشه
اکتفا کرده باشی- برات کافی باشه
اکتفا کرده باشید- براتون کافی باشه
اکتفا کرده باشیم- برامون کافی باشه
اکتفا کرده بود- براش کافی بود
اکتفا کرده بودم-برام کافی بود
اکتفا کرده بودند-براشون کافی بود
اکتفا کرده‌ام-برام کافیه
اکتفا کرده‌اند-براشون کافیه
اکتفا کرده‌ای-برات کافیه
اکتفا کرده‌اید-براتون کافیه
اکتفا کرده‌ایم-برامون کافیه
اکتفا کرده است-براش کافیه
اکتفا کردی-برات کافیه
اکتفا کردید-براتون کافیه
اکتفا کردیم-برامون کافیه
ببخشیدند-ببخشیدن
ببخشیده باش-
ببخشیده باشد-
ببخشیده باشم-
ببخشیده باشند-
ببخشیده باشی-
ببخشیده باشید-
ببخشیده باشیم-
ببخشیده بود-
ببخشیده بودم-
ببخشیده بودند-
ببخشیده بوده‌ام-
ببخشیده بوده‌اند-
ببخشیده بوده‌ای-
ببخشیده بوده‌اید-
ببخشیده بوده‌ایم-
ببخشیده بوده است-
ببخشیده بودی-
ببخشیده بودید-
ببخشیده بودیم-
ببخشیده‌ام-
ببخشیده‌اند-
ببخشیده‌ای-
ببخشیده‌اید-
ببخشیده‌ایم-
ببخشیده است-
ببخشیدی-
ببخشیدید-
ببخشیدیم-
ببخشیم-
بخوان-
بخواند-
بخوانم-
بخوانند-
بخوانی-
بخوانید-
بخوانیم-
برس-
برسد-
برسم-
برسند-
برسی-
برسید-
برسیم-
بسنج-
بسنجد-
بسنجم-
بسنجند-سبک سنگین کننبسنجی-
بسنجید-
بسنجیم-
بشنو-
بشنود-
بشنوم-
بشنوند-
بشنوی-
بشنوید-
بشنویم-
به چشم بخورد-دیده شه
به چشم بخورم-دیده شم
به چشم بخورند-دیده شن
به چشم بخوری-دیده شوی
به چشم بخورید-دیده شین
به چشم بخوریم-دیده شیم
به چشم خورد-دیده شد
به چشم خوردم-دیده شدم
به چشم خوردند-دیده شدن
به چشم خورده باش-دیده شده باش
به چشم خورده باشد-دیده شده باشد
به چشم خورده باشم-دیده شده باشم
به چشم خورده باشند-دیده شده باشند
به چشم خورده باشی-دیده شده باشی
به چشم خورده باشید-دیده شده باشید
به چشم خورده باشیم-دیده شده باشیم
به چشم خورده بود-دیده شده بود
به چشم خورده بودم-دیده شده بودم
به چشم خورده بودند-دیده شده بودند
به چشم خورده بودی- دیده شده بودی
به چشم خورده بودید-دیده شده بودید
به چشم خورده بودیم-دیده شده بودیم
به چشم خورده‌ام-دیده شدم
به چشم خورده‌اند-دیده شدند
به چشم خورده‌ای-دیده شدی
به چشم خورده‌اید-دیده شدید
به چشم خورده‌ایم-دیده شدیم
به چشم خورده است-دیده شده است
به چشم خوردی-دیده شدی
به چشم خوردید-دیده شدید
به چشم خوردیم-دیده شدیم
به چشم می‌خورد- دیده میشود
به چشم می‌خوردم-دیده میشدم
به چشم می‌خوردند-دیده میشدند
بکش-
بکشد-
بکشم-
بکشند-
بکشی-
بکشید-
بکشیم-
بگو-
بگوید-
بگویم-
بگویند-
بگویی-
بگویید-
بگوییم-
بیاب-پیدا کن
بیابد-پیدا کند
بیابم-پیدا کنم
بیابند-پیدا کنند
بیابی-پیدا کنی
بیابید-پیدا کنید
بیابیم-پیدا کنیم
بیان بنما-بگو
بیان بنماید-بگوید
بیان بنمایم-بگویم
بیان بنمایند-بگویند
بیان بنمایی-بگویی
بیان بنمایید-بگویید
بیان بنماییم-بگوییم
بیان می‌نماید-می گوید
بیان می‌نمایم-میگویم
بیان می‌نمایند-میگویند
بیان می‌نمایی-میگویی
بیان می‌نمایید-میگویید
بیان می‌نماییم-میگوییم
بیان می‌نمود-میگفت
بیان می‌نمودم-میگفتم
بیان می‌نمودند-میگفتند
بیان می‌نموده است- گفته است
بیان می‌نمودی-میگفتی
بیان می‌نمودید-میگفتید
بیان می‌نمودیم-میگفتیم
بیان نماید-بگوید
بیان نمایم-بگویم
بیان نمایند-بگویند
بیان نمایی-بگو
بیان نمایید-بگویید
بیان نماییم-بگوییم
بیان نمود-گفت
بیان نمودم-گفتم
بیان نمودند-گفتند
بیان نموده باش-بگو
بیان نموده باشد-گفته باشد
بیان نموده باشم-گفته باشم
بیان نموده باشند-گفته باشند
بیان نموده باشی-گفته باشی
بیان نموده باشید-گفتته باشید
بیان نموده باشیم-گفته باشیم
بیان نموده بود-گفته بود
بیان نموده بودم-گفته بودم
بیان نموده بودند-گفته بودند
بیان نموده بودی-گفته بودی
بیان نموده بودید-گفته بودید
بیان نموده بودیم-گفته بودیم
بیان نموده‌ام-گفتم
بیان نموده‌اند-گفتند
بیان نموده‌ای-گفتی
بیان نموده‌اید-گفتید
بیان نموده‌ایم-گفتیم
بیان نموده است-گفت
بیان نمودی-گفتی
بیان نمودید-گفتید
بیان نمودیم-گفتیم
بینداز-
بیندازد-
بیندازم-
بیندازند-
بیندازی-
بیندازید-
بیندازیم-
ترجیح بده-
ترجیح بدهد-
ترجیح بدهم-
ترجیح بدهند-
ترجیح بدهی-
ترجیح بدهید-
ترجیح بدهیم-
ترجیح داد-
ترجیح دادم-
ترجیح دادند-
ترجیح داده باش-
ترجیح داده باشد-
ترجیح داده باشم-
ترجیح داده باشند-
ترجیح داده باشی-
ترجیح داده باشید-
ترجیح داده باشیم-
ترجیح داده بود-
ترجیح داده بودم-
ترجیح داده بودند-
ترجیح داده بوده‌ام-
ترجیح داده بوده‌اند-
ترجیح داده بوده‌ای-
ترجیح داده بوده‌اید-
ترجیح داده بوده‌ایم-
ترجیح داده بوده است-
ترجیح داده بودی-
ترجیح داده بودید-
ترجیح داده بودیم-
ترجیح داده‌ام-
ترجیح داده‌اند-
ترجیح داده‌ای-
ترجیح داده‌اید-
ترجیح داده‌ایم-
ترجیح داده است-
ترجیح دادی-
ترجیح دادید-
ترجیح دادیم-
ترجیح دهد-
ترجیح دهم-
ترجیح دهند-
ترجیح دهی-
ترجیح دهید-
ترجیح دهیم-
ترجیح می‌داد-
ترجیح می‌دادم-
ترجیح می‌دادند-
ترجیح می‌دادی-
ترجیح می‌دادید-
ترجیح می‌دادیم-
ترجیح می‌دهد-
ترجیح می‌دهم-
ترجیح می‌دهند-
ترجیح می‌دهی-
ترجیح می‌دهید-
ترجیح می‌دهیم-
تصریح بکن-بگو
تصریح بکند-بگوید
تصریح بکنم-بگویم
تصریح بکنند-بگویند
تصریح بکنی-بگویی
تصریح بکنید-بگویید
تصریح بکنیم-بگوییم
تصریح می‌کرد-میگفت
تصریح می‌کردم-میگفتم
تصریح می‌کردند-میگفتند
تصریح می‌کردی-میگفتی
تصریح می‌کردید-میگفتید
تصریح می‌کردیم-میگفتیم
تصریح می‌کند-میگفت
تصریح می‌کنم-می گویم
تصریح می‌کنند-میگویند
تصریح می‌کنی-می گویی
تصریح می‌کنید-می گویید
تصریح می‌کنیم-می گوییم
تصریح کرد-گفت
تصریح کردم-گفتم
تصریح کردند-گفتند
تصریح کرده باش-گفته باش
تصریح کرده باشد-گفته باشد
تصریح کرده باشم-گفته باش
تصریح کرده باشند-گفته باشند
تصریح کرده باشی-گفته باشی
تصریح کرده باشید-گفته باشید
تصریح کرده باشیم-گفته باشم
تصریح کرده بود-گفته بود
تصریح کرده بودم-گفته بودم
تصریح کرده بودند-گفته بودند
تصریح کرده بودی-گفته بودی
تصریح کرده بودید-گفته بودید
تصریح کرده بودیم-گفته بودیم
تصریح کرده‌ام-گفتم
تصریح کرده‌اند-گفتند
تصریح کرده‌ای-گفتی
تصریح کرده‌اید-گفتید
تصریح کرده‌ایم-گفتیم
تصریح کرده است-گفته است
تصریح کردی-گفتی
تصریح کردید-گفتید
تصریح کردیم-گفتیم
تصریح کند-بگوید
تصریح کنم-بگویم
تصریح کنند-بگویند
تصریح کنی-بگویی
تصریح کنید-بگویید
تصریح کنیم-بگوییم
خواند-
خواندم-
خواندند-
خوانده باش-
خوانده باشد-
خوانده باشم-
خوانده باشند-
خوانده باشی-
خوانده باشید-
خوانده باشیم-
خوانده بود-
خوانده بودم-
خوانده بودند-
خوانده بوده‌ام-
خوانده بوده‌اند-
خوانده بوده‌ای-
خوانده بوده‌اید-
خوانده بوده‌ایم-
خوانده بوده است-
خوانده بودی-
خوانده بودید-
خوانده بودیم-
خوانده‌ام-
خوانده‌اند-
خوانده‌ای-
خوانده‌اید-
خوانده‌ایم-
خوانده است-
خواندی-
خواندید-
خواندیم-
خوانم-
خوانند-
خوانی-
خوانید-
خوانیم-
دارد آشکار می‌کند-داره رو میکنه
دارد آگاه می‌شود-داره خبردار میشه
دارد انصراف می‌دهد-داره بیخیال میشه
دارد انصراف می‌نماید-داره بیخیال میشه
دارد به چشم می‌خورد-داره دیده میشه
دارد بیان می‌نماید-داره میگه
دارد ترجیح می‌دهد-
دارد تصریح می‌کند-داره میکه
دارد دگرگون می‌شود-داره از این رو به اون میشه
دارد صرف نظر می‌کند-داره بیخیال میشه
دارد عنوان می‌نماید-داره میگه
دارد فراموش می‌کند-داره یادش میره
دارد متوجه می‌شود-داره میفهمه
دارد منصرف می‌شود-داره بیخیال میشه
دارد می‌اندازد-
دارد می‌ببخشد-
دارد می‌خواند-
دارد می‌رسد-
دارد می‌سنجد-داره سبک و سنگین میکنه
دارد می‌شنود-
دارد می‌کشد-
دارد می‌گوید-داره میکه
دارد می‌یابد-داره پیدا میکنه
دارد نشان می‌دهد-داره نشون میده
دارد پشت سر می‌گذارد-داره میگذرونه
دارد کاهش می‌یابد-داره کم میشه
دارد یورش می‌برد-داره حمله میکنه
دارم آشکار می‌کنم-دارم پیدا میشم
دارم آگاه می‌شوم-دارم میفهمم
دارم انصراف می‌دهم-دارم بیخیال میشم
دارم انصراف می‌نمایم-دارم بیخیال میشم
دارم به چشم می‌خورم-دارم دیده میشم
دارم بیان می‌نمایم-دارم میگم
دارم ترجیح می‌دهم-
دارم تصریح می‌کنم-دارم میگم
دارم دگرگون می‌شوم-دارم از این رو به اون رو میشم
دارم صرف نظر می‌کنم-دارم بیخیال میشم
دارم عنوان می‌نمایم-دارم میگم
دارم فراموش می‌کنم-دارم از یاد میبرم
دارم متوجه می‌شوم-دارم میفهمم
دارم منصرف می‌شوم-دارم بیخیال میشم
دارم می‌اندازم-
دارم می‌ببخشم-
دارم می‌خوانم-
دارم می‌رسم-
دارم می‌سنجم-دارم سبک و سنگین میکنم
دارم می‌شنوم-دارم گوش میدم
دارم می‌کشم-
دارم می‌گویم-دارم حرف میزنم
دارم می‌یابم-دارم پیدا میکنم
دارم نشان می‌دهم-دارم نشون میدم
دارم پشت سر می‌گذارم-دارم میگذرونم
دارم یورش می‌برم-دارم حمله میکنم
دارند آشکار می‌کنند-دارن رو میکنند
دارند آگاه می‌شوند-دارن میفهمن
دارند انصراف می‌دهند-دارن بیخیال میشن
دارند انصراف می‌نمایند-دارن بیخیال میشن
دارند به چشم می‌خورند-دارن دیده میشن
دارند بیان می‌نمایند-دارن میگن
دارند ترجیح می‌دهند-
دارند تصریح می‌کنند-دارن میگن
دارند دگرگون می‌شوند-دارن از این رو به اون رو میشن
دارند صرف نظر می‌کنند-دارن بیخیال میشن
دارند عنوان می‌نمایند-داره میگن
دارند فراموش می‌کنند-دارن از یاد میبرن
دارند متوجه می‌شوند-دارن میفهمن
دارند منصرف می‌شوند-دارن بیخیال میشن
دارند می‌اندازند-
دارند می‌ببخشند-
دارند می‌خوانند-
دارند می‌رسند-
دارند می‌سنجند-دارن سبک و سنگین میکنن
دارند می‌شنوند-دران گوش میکنند
دارند می‌کشند-
دارند می‌گویند-دارن میگن
دارند می‌یابند-دارن پیدا میکنن
دارند نشان می‌دهند-دارن نشون میدن
دارند پشت سر می‌گذارند-دارن میگذرونن
دارند کاهش می‌یابند-دارن کم میکنن
دارند یورش می‌برند-دارن حمله میکنن
داری آشکار می‌کنی-داری پیدا میکنی
داری آگاه می‌شوی-داری میفهمی
داری انصراف می‌دهی-داری بیخیال میشی
داری انصراف می‌نمایی-داری منصرف میشی
داری به چشم می‌خوری-داری دیده میشی
داری بیان می‌نمایی-داری میگی
داری ترجیح می‌دهی-
داری تصریح می‌کنی-داری میگی
داری دگرگون می‌شوی-داری از این رو به اون رو میشی
داری صرف نظر می‌کنی-داری بیخیال میشی
داری عنوان می‌نمایی-داری میگی
داری فراموش می‌کنی-داری از یاد میبری
داری متوجه می‌شوی-داری میفهمی
داری منصرف می‌شوی-داری بیخیال میشی
داری می‌اندازی-
داری می‌ببخشی-
داری می‌خوانی-
داری می‌رسی-
داری می‌سنجی-داری سبک و سنگین میکنی
داری می‌شنوی-داری گوش میدی
داری می‌کشی-
داری می‌گویی-داری حرف میزنی
داری می‌یابی-داری پیدا میکنی
داری نشان می‌دهی-داری نشون میدی
داری پشت سر می‌گذاری-داری میگذرونی
داری یورش می‌بری-داری حماه میکنی
دارید آشکار می‌کنید-دارین رو میکنین
دارید آگاه می‌شوید-دارین میفهمین
دارید انصراف می‌دهید-دارین بیخیال میشین
دارید انصراف می‌نمایید-دارین بیخیال میشین
دارید به چشم می‌خورید-دارین دیده میشین
دارید بیان می‌نمایید-دارین میگین
دارید ترجیح می‌دهید-
دارید تصریح می‌کنید-دارین میگین
دارید دگرگون می‌شوید-دارین از این رو به اون رو میشین
دارید صرف نظر می‌کنید-دارین بیخیال میشین
دارید عنوان می‌نمایید-دارین میگین
دارید فراموش می‌کنید-دارین از یاد میبرین
دارید متوجه می‌شوید-دارین میفهمین
دارید منصرف می‌شوید-دارین بیخیال میشین
دارید می‌اندازید-
دارید می‌ببخشید-
دارید می‌خوانید-
دارید می‌رسید-
دارید می‌سنجید-
دارید می‌شنوید-دارین گوش میدین
دارید می‌کشید-
دارید می‌گویید-دارین حرف میزنین
دارید می‌یابید-دارین پیدا میکنین
دارید نشان می‌دهید-دارین نشون میدین
دارید پشت سر می‌گذارید-دارین میگذرونین
دارید یورش می‌برید-دارین حمله میکنین
داریم آشکار می‌کنیم-داریم رو میکنیم
داریم آگاه می‌شویم-داریم میفهمیم
داریم انصراف می‌دهیم-داریم بیخیال میشیم
داریم انصراف می‌نماییم-داریم بیخیال میشیم
داریم به چشم می‌خوریم-داریم دیده میشیم
داریم بیان می‌نماییم-داریم میگیم
داریم ترجیح می‌دهیم-
داریم تصریح می‌کنیم-داریم میگیم
داریم دگرگون می‌شویم-داریم از این رو به اون رو میکنیم
داریم صرف نظر می‌کنیم-داریم بیخیال میشیم
داریم عنوان می‌نماییم-داریم میگیم
داریم فراموش می‌کنیم-داریم از یاد میبریم
داریم متوجه می‌شویم-داریم میفهمیم
داریم منصرف می‌شویم-داریم بیخیال میشیم
داریم می‌اندازیم-
داریم می‌ببخشیم-
داریم می‌خوانیم-
داریم می‌رسیم-
داریم می‌سنجیم-داریم سبک و سنگین میکنیم
داریم می‌شنویم-داریم گوش میدیم
داریم می‌کشیم-
داریم می‌گوییم-داریم حرف میزنیم
داریم می‌یابیم-داریم پیدا میکنیم
داریم نشان می‌دهیم-داریم نشون میدیم
داریم پشت سر می‌گذاریم-داریم میگذرونیم
داریم یورش می‌بریم-داریم حمله میکنیم
در اختیار بگذار-به ما بده
در اختیار بگذارد-به ما بدهد
در اختیار بگذارم-بهتون بدم
در اختیار بگذارند-بهتون بدن
در اختیار بگذارید-به ما بدید
در اختیار بگذاریم-بهتون بدیم
در اختیار ما بگذار-به ما بده
در اختیار ما بگذارند-به ما بدهند
در اختیار ما بگذاری-به ما بدی
در اختیار ما بگذارید-به ما بدید
در اختیار ما می‌گذارد-به ما میده
در اختیار ما می‌گذارند-به ما میدهند
در اختیار ما می‌گذاری-به ما میدهی
در اختیار ما می‌گذارید-به ما میدهین
در اختیار ما می‌گذاشت-به ما میداد
در اختیار ما می‌گذاشتند-به ما میدادند
در اختیار ما می‌گذاشتی-به ما میدادی
در اختیار ما می‌گذاشتید-به ما میدادین
در اختیار ما گذارند-به ما دهند
در اختیار ما گذاری-به ما دهین
در اختیار ما گذارید-به ما دهین
در اختیار ما گذاشت-به ما داد
در اختیار ما گذاشتند-به ما دادند
در اختیار ما گذاشته باش-به ما بده
در اختیار ما گذاشته باشند-به ما بدهند
در اختیار ما گذاشته بود-به ما داده بود
در اختیار ما گذاشته بودند-به ما داده بودن
در اختیار ما گذاشته بودید-به ما داده بودین
در اختیار ما گذاشته‌اند-به ما دادن
در اختیار ما گذاشته‌ای-به ما دادی
در اختیار ما گذاشته‌اید-به ما دادین
در اختیار ما گذاشتی-به ما دادی
در اختیار ما گذاشتید-به ما دادین
در اختیار می‌گذارد-به ما میده
در اختیار می‌گذارند-به ما میدهند
در اختیار می‌گذاری-به ما میدی
در اختیار می‌گذارید-به ما میدی
در اختیار می‌گذاریم-به شما میدیم
در اختیار می‌گذاشت-به ما داده بود
در اختیار می‌گذاشتم-به شما میدادم
در اختیار می‌گذاشتند-به ما میدادن
در اختیار می‌گذاشتی-به ما میدادی
در اختیار می‌گذاشتید-به ما میدادن
در اختیار می‌گذاشتیم-به شما میدادیم
در اختیار گذارد-به ما دهد
در اختیار گذارم-به شما دهم
در اختیار گذارند-به ما دهند
در اختیار گذاری-به ما دهی
در اختیار گذارید-به ما دهین
در اختیار گذاریم-به شما دهیم
در اختیار گذاشت-به ما داد
در اختیار گذاشتم-به شما دادم
در اختیار گذاشتند-به ما دادند
در اختیار گذاشته باش-به ما داده باش
در اختیار گذاشته باشد-به ما داده باشد
در اختیار گذاشته باشند-به ما داده باشن
در اختیار گذاشته باشی-به ما داده باشی
در اختیار گذاشته باشید-به ما داده باشین
در اختیار گذاشته بود-به ما داده بود
در اختیار گذاشته بودم-به شما دادم
در اختیار گذاشته بودند-به ما داده بودن
در اختیار گذاشته بودی-به ما داده بودی
در اختیار گذاشته بودید-به ما داده بودین
در اختیار گذاشته‌اند-به ما دادن
در اختیار گذاشته‌ای-به ما دادی
در اختیار گذاشته‌اید-به ما دادید
در اختیار گذاشته‌ایم-به ما دادین
در اختیار گذاشته است-به ما داده است
در اختیار گذاشتی-به ما دادی
در اختیار گذاشتید-به ما دادین
در اختیارمان بگذار-به ما بده
در اختیارمان بگذارد-به ما بدهد
در اختیارمان بگذارند-به ما بدهند
در اختیارمان بگذاری-به ما بدهی
در اختیارمان بگذارید-به ما بدهید
در اختیارمان می‌گذارد-به ما میدهد
در اختیارمان می‌گذارند-به ما میدهن
در اختیارمان می‌گذاری-به ما میدهی
در اختیارمان می‌گذارید-به ما میدهین
در اختیارمان می‌گذاشت-به ما داده بود
در اختیارمان می‌گذاشتند-به ما داده بودن
در اختیارمان می‌گذاشتی-به ما داده بودی
در اختیارمان می‌گذاشتید-به ما داده بودین
در اختیارمان گذارد-به ما دهد
در اختیارمان گذارند-به ما دهند
در اختیارمان گذاری-به ما دهی
در اختیارمان گذارید-به ما دهید
در اختیارمان گذاشت-به ما داد
در اختیارمان گذاشتند-به ما دادند
در اختیارمان گذاشته باش-به ما بده
در اختیارمان گذاشته باشد-به ما داده باشد
در اختیارمان گذاشته باشی-به ما داده باشی
در اختیارمان گذاشته باشید-به ما داده باشید
در اختیارمان گذاشته بود-به ما داده بود
در اختیارمان گذاشته بودند-به ما داده بودن
در اختیارمان گذاشته بودید-به ما داده بودین
در اختیارمان گذاشته‌اند-به ما دادن
در اختیارمان گذاشته‌ای- به ما دادی
در اختیارمان گذاشته‌اید-به ما دادین
در اختیارمان گذاشتی-به ما دادی
در اختیارمان گذاشتید-به ما دادین
در سر دارم-تو سرمه
در سر دارند-تو سرشونه
در سر داری-تو سرته
در سر دارید-تو سرشونه
در سر داریم-تو سرمونه
در سر داشت-تو سرش داشت
در سر داشتم-تو سرم داشتم
در سر داشتند-تو سرشون داشتند
در سر داشته‌ام-تو سرم داشتم
در سر داشته‌اند-تو سرشون داشتند
در سر داشته‌ای-تو سرت داشتی
در سر داشته‌اید-تو سرتون داشتید
در سر داشته‌ایم-تو سرمون داشتیم
در سر داشته است-تو سرش داشت
در سر داشتی-تو سرت داشتی
در سر داشتید-تو سرتون داشتید
در سر داشتیم-تو سرمون داشتیم
در سر می‌دارد-تو سرش داره
در سر می‌دارم-تو سرمه
در سر می‌دارند-تو سرشون دارن
در سر می‌داری-تو سرت داری
در سر می‌دارید-تو سرتون دارین
در سر می‌داریم-تو سرمون داریم
در سر می‌داشت-تو سرش داشت
در سر می‌داشتم-تو سرم داشتم
در سر می‌داشتند-تو سرشون داشتند
در سر می‌داشتی-تو سرت داشتی
در سر می‌داشتید-تو سرتون داشتید
در سر می‌داشتیم-تو سرمون داشتیم
دگرگون بشو-از این رو به اون رو شو
دگرگون بشود- از این رو به اون رو شود
دگرگون بشوم- از این رو به اون رو شوم
دگرگون بشوند- از این رو به اون رو شوند
دگرگون بشوی- از این رو به اون رو شوی
دگرگون بشوید- از این رو به اون رو شوید
دگرگون بشویم- از این رو به اون رو شویم
دگرگون شد- از این رو به اون رو شد
دگرگون شدم- از این رو به اون رو شدم
دگرگون شدند- از این رو به اون رو شدن
دگرگون شده باش- از این رو به اون رو شده باش
دگرگون شده باشد- از این رو به اون رو شدن
دگرگون شده باشم- از این رو به اون رو شدم
دگرگون شده باشند- از این رو به اون رو شدن
دگرگون شده باشی- از این رو به اون رو شدی
دگرگون شده باشید- از این رو به اون رو شدین
دگرگون شده باشیم- از این رو به اون رو شدیم
دگرگون شده بود- از این رو به اون رو شده بود
دگرگون شده بودم- از این رو به اون رو شده بودم
دگرگون شده بودند- از این رو به اون رو شده بودن
دگرگون شده بودی- از این رو به اون رو شده بودی
دگرگون شده بودید- از این رو به اون رو شد بودین
دگرگون شده بودیم- از این رو به اون رو شده بودیم
دگرگون شده‌ام- از این رو به اون رو شدم
دگرگون شده‌اند- از این رو به اون رو شدن
دگرگون شده‌ای- از این رو به اون رو شدی
دگرگون شده‌اید- از این رو به اون رو شدین
دگرگون شده‌ایم- از این رو به اون رو شدیم
دگرگون شده است- از این رو به اون رو شدست
دگرگون شدی- از این رو به اون رو شدی
دگرگون شدید- از این رو به اون رو شدین
دگرگون شدیم- از این رو به اون رو شدیم
دگرگون شود- از این رو به اون رو بشه
دگرگون شوم- از این رو به اون رو بشم
دگرگون شوند- از این رو به اون رو بشن
دگرگون شوی- از این رو به اون رو بشی
دگرگون شوید- از این رو به اون رو بشین
دگرگون شویم- از این رو به اون رو بشیم
دگرگون می‌شد- از این رو به اون رو میشد
دگرگون می‌شدم- از این رو به اون رو میشدم
دگرگون می‌شدند- از این رو به اون رو میشدند
دگرگون می‌شدی- از این رو به اون رو میشدی
دگرگون می‌شدید- از این رو به اون رو میشدین
دگرگون می‌شدیم- از این رو به اون رو میشدیم
دگرگون می‌شود- از این رو به اون رو میشه
دگرگون می‌شوم- از این رو به اون رو میشوم
دگرگون می‌شوند- از این رو به اون رو میشوند
دگرگون می‌شوی- از این رو به اون رو میشوی
دگرگون می‌شوید- از این رو به اون رو میشوین
دگرگون می‌شویم- از این رو به اون رو میشویم
رسد-
رسم-
رسند-
رسی-
رسید-
رسیدم-
رسیدند-
رسیده باش-
رسیده باشد-
رسیده باشم-
رسیده باشند-
رسیده باشی-
رسیده باشید-
رسیده باشیم-
رسیده بودم-
رسیده بودند-
رسیده بوده‌ام-
رسیده بوده‌اند-
رسیده بوده‌ای-
رسیده بوده‌اید-
رسیده بوده‌ایم-
رسیده بوده است-
رسیده بودی-
رسیده بودید-
رسیده بودیم-
رسیده‌ام-
رسیده‌اند-
رسیده‌ای-
رسیده‌اید-
رسیده‌ایم-
رسیده است-
رسیدی-
رسیدید-
رسیدیم-
رسیم-
سنجد-
سنجید-سبک و سنگین کرد
سنجیدم- سبک و سنگین کردم
سنجیدند- سبک و سنگین کردند
سنجیده باش- سبک و سنگین کن
سنجیده باشد- سبک و سنگین کنید
سنجیده باشم- سبک و سنگین کنم
سنجیده باشند- سبک و سنگین کنند
سنجیده باشی- سبک و سنگین کنی
سنجیده باشید- سبک و سنگین کنین
سنجیده باشیم- سبک و سنگین کنیم
سنجیده بود- سبک و سنگین کرده بود
سنجیده بودم- سبک و سنگین کرده بودم
سنجیده بودند- سبک و سنگین کرده بودن
سنجیده بوده‌ام- سبک و سنگین کردم
سنجیده بوده‌اند- سبک و سنگین کردن
سنجیده بوده‌ای- سبک و سنگین کردی
سنجیده بوده‌اید- سبک و سنگین کردین
سنجیده بوده‌ایم- سبک و سنگین کردین
سنجیده بودی- سبک و سنگین کردی
سنجیده بودید- سبک و سنگین کردین
سنجیده بودیم- سبک و سنگین کردیم
سنجیده‌ام- سبک و سنگین کردم
سنجیده‌اند- سبک و سنگین کردن
سنجیده‌ای- سبک و سنگین کردی
سنجیده‌اید- سبک و سنگین کردین
سنجیده‌ایم- سبک و سنگین کردیم
سنجیده است- سبک و سنگین کرده است
سنجیدی- سبک و سنگین کردی
سنجیدید- سبک و سنگین کردین
سنجیدیم- سبک و سنگین کردین
شنود-
شنوم-
شنوند-
شنوی-
شنوید-
شنویم-
شنید-
شنیدم-
شنیدند-
شنیده باش-
شنیده باشد-
شنیده باشم-
شنیده باشند-
شنیده باشی-
شنیده باشید-
شنیده باشیم-
شنیده بود-
شنیده بودم-
شنیده بودند-
شنیده بوده‌ام-
شنیده بوده‌اند-
شنیده بوده‌ای-
شنیده بوده‌اید-
شنیده بوده‌ایم-
شنیده بوده است-
شنیده بودی-
شنیده بودید-
شنیده بودیم-
شنیده‌ام-
شنیده‌اند-
شنیده‌ای-
شنیده‌اید-
شنیده‌ایم-
شنیده است-
شنیدی-
شنیدید-
شنیدیم-
صرف نظر بکن-بیخیال باش
صرف نظر بکند- بیخیال باشد
صرف نظر بکنم- بیخیال باشم
صرف نظر بکنند- بیخیال باشند
صرف نظر بکنی- بیخیال باشی
صرف نظر بکنید- بیخیال باشین
صرف نظر بکنیم- بیخیال باشیم
صرف نظر می‌کرد- بیخیال میشد
صرف نظر می‌کردم- بیخیال میشدم
صرف نظر می‌کردند- بیخیال میشدن
صرف نظر می‌کردی- بیخیال میشدی
صرف نظر می‌کردید- بیخیال میشدین
صرف نظر می‌کردیم- بیخیال میشدیم
صرف نظر می‌کند- بیخیال میشه
صرف نظر می‌کنم- بیخیال میشم
صرف نظر می‌کنند- بیخیال میشن
صرف نظر می‌کنی- بیخیال میشی
صرف نظر می‌کنید- بیخیال میشین
صرف نظر می‌کنیم- بیخیال میشیم
صرف نظر کرد- بیخیال شد
صرف نظر کردم- بیخیال شدم
صرف نظر کردند- بیخیال شدن
صرف نظر کرده باش- بیخیال شده باش
صرف نظر کرده باشد- بیخیال شده باشد
صرف نظر کرده باشم- بیخیال شده باشم
صرف نظر کرده باشند- بیخیال شده باشند
صرف نظر کرده باشی- بیخیال شده باشی
صرف نظر کرده باشید- بیخیال شده باشین
صرف نظر کرده باشیم- بیخیال شده باشیم
صرف نظر کرده بود- بیخیال شده بود
صرف نظر کرده بودم- بیخیال شده بودم
صرف نظر کرده بودی- بیخیال شده بودی
صرف نظر کرده بودید- بیخیال شده بودین
صرف نظر کرده بودیم- بیخیال شده بودیم
صرف نظر کرده‌ام- بیخیال شدم
صرف نظر کرده‌اند- بیخیال شدن
صرف نظر کرده‌ای- بیخیال شدی
صرف نظر کرده‌اید- بیخیال شدین
صرف نظر کرده‌ایم- بیخیال شدیم
صرف نظر کرده است- بیخیال شده است
صرف نظر کردی- بیخیال شدی
صرف نظر کردید- بیخیال شدین
صرف نظر کردیم- بیخیال شدیم
صرف نظر کند- بیخیال بشه
صرف نظر کنم- بیخیال شم
صرف نظر کنند- بیخیال شن
صرف نظر کنی- بیخیال شی
صرف نظر کنید- بیخیال شین
صرف نظر کنیم- بیخیال شین
عنوان بنما-بگو
عنوان بنماید- بگوید
عنوان بنمایم-بگویم
عنوان بنمایند-بگویند
عنوان بنمایی-بگویی
عنوان بنمایید-بگویند
عنوان بنماییم-بگوییم
عنوان می‌نماید-میگوید
عنوان می‌نمایم-میگویم
عنوان می‌نمایند-میگویند
عنوان می‌نمایی-میگویی
عنوان می‌نمایید-میگویند
عنوان می‌نماییم-میگوییم
عنوان می‌نمود-میگفت
عنوان می‌نمودم-میگفتم
عنوان می‌نمودند-میگفتند
عنوان می‌نمودی-میگفتی
عنوان می‌نمودید-میگفتید
عنوان می‌نمودیم-میگفتین
عنوان نماید-بگوید
عنوان نمایم-بگویم
عنوان نمایند-بگویند
عنوان نمایی-بگویی
عنوان نمایید-بگویید
عنوان نماییم-بگوییم
عنوان نمود-گفت
عنوان نمودم-گفتم
عنوان نمودند-گفتن
عنوان نموده باش-گفته باش
عنوان نموده باشد-گفته باشد
عنوان نموده باشم-گفته باشم
عنوان نموده باشند-گفته باشن
عنوان نموده باشی-گفته باشی
عنوان نموده باشید- گفته باشید
عنوان نموده باشیم-گفته باشم
عنوان نموده بود-گفته بود
عنوان نموده بودم-گفته بودم
عنوان نموده بودند-گفته بودن
عنوان نموده بودی-گفته بودی
عنوان نموده بودید-گفته بودین
عنوان نموده بودیم-گفته بودیم
عنوان نموده‌ام-گفته ام
عنوان نموده‌اند-گفته اند
عنوان نموده‌ای-گفته ای
عنوان نموده‌اید-گفته اید
عنوان نموده‌ایم-گفته ایم
عنوان نموده است-گفته است
عنوان نمودی-گفتی
عنوان نمودید-گفتید
عنوان نمودیم-گفتیم
فراموش بکن-از یاد ببر
فراموش بکند-از یاد ببرد
فراموش بکنم-از یاد ببرم
فراموش بکنند-از یاد ببرند
فراموش بکنی-از یاد ببری
فراموش بکنید- از یاد ببرید
فراموش بکنیم- از یاد ببریم
فراموش می‌کرد- از یاد میبرد
فراموش می‌کردم- از یاد میبردم
فراموش می‌کردند- از یاد میبردند
فراموش می‌کردی- از یاد میبردی
فراموش می‌کردید- از یاد میبردین
فراموش می‌کردیم- از یاد میبردیم
فراموش می‌کند- از یاد میبرد
فراموش می‌کنم- از یاد میبرم
فراموش می‌کنند- از یاد میبرن
فراموش می‌کنی- از یاد میبری
فراموش می‌کنید- از یاد میبرین
فراموش می‌کنیم- از یاد میبریم
فراموش کرد- از یاد برد
فراموش کردم- از یاد بردم
فراموش کردند- از یاد بردند
فراموش کرده باش- از یاد برده باش
فراموش کرده باشد- از یاد برده باشد
فراموش کرده باشم- از یاد برده باشم
فراموش کرده باشند- از یاد برده باشن
فراموش کرده باشی- از یاد برده باشی
فراموش کرده باشید- از یاد برده باشین
فراموش کرده باشیم- از یاد برده باشیم
فراموش کرده بود- از یاد برده بود
فراموش کرده بودم- از یاد برده بودم
فراموش کرده بودی- از یاد برده بودی
فراموش کرده بودید- از یاد برده بودین
فراموش کرده بودیم- از یاد برده بودیم
فراموش کرده‌ام- از یاد بردم
فراموش کرده‌اند- از یاد بردن
فراموش کرده‌ای- از یاد بردی
فراموش کرده‌اید- از یاد بردین
فراموش کرده‌ایم- از یاد بردیم
فراموش کرده است- از یاد برده است
فراموش کردی- از یاد بردی
فراموش کردید- از یاد بردین
فراموش کردیم- از یاد بردیم
فراموش کند- از یاد ببرد
فراموش کنم- از یاد ببرم
فراموش کنند- از یاد ببرند
فراموش کنی- از یاد ببری
فراموش کنید- از یاد ببرید
فراموش کنیم- از یاد ببرم
متوجه بشو-بفهم
متوجه بشود-بفهمد
متوجه بشوم-بفهمم
متوجه بشوند-بفهمن
متوجه بشوی-بفهمی
متوجه بشوید-بفهمین
متوجه بشویم-بفهمیم
متوجه شد-فهمید
متوجه شدم-فهمیدم
متوجه شدند-فهمیدن
متوجه شده باش-فهمیده باش
متوجه شده باشد-فهمیده باشد
متوجه شده باشم- فهمیده باشم
متوجه شده باشند- فهمیده باشن
متوجه شده باشی- فهمیده باشی
متوجه شده باشید- فهمیده باشین
متوجه شده باشیم- فهمیده باشیم
متوجه شده بود-فهمیده بود
متوجه شده بودم- فهمیده بودم
متوجه شده بودند- فهمیده بودن
متوجه شده بودی-فهمیده بودی
متوجه شده بودید- فهمیده بویدن
متوجه شده بودیم- فهمیده بودیم
متوجه شده‌ام- فهمیده ام
متوجه شده‌اند- فهمیده اند
متوجه شده‌ای- فهمیده ای
متوجه شده‌اید- فهمیده اید
متوجه شده‌ایم- فهمیده ایم
متوجه شده است- فهمیده است
متوجه شدی- فهمیدی
متوجه شدید- فهمیدید
متوجه شدیم- فهمیدیم
متوجه شود- فهمیده باشد
متوجه شوم- فهمیده باشم
متوجه شوند- فهمیده باشند
متوجه شوی- فهمیده باشی
متوجه شوید- فهمیده باشید
متوجه شویم- فهمیده باشیم
متوجه می‌شد-میفهمید
متوجه می‌شدم- میفهمیدم
متوجه می‌شدند-میفهمیدن
متوجه می‌شدی-میفهمیدی
متوجه می‌شدید-میفهمیدید
متوجه می‌شدیم-میفهمیدیم
متوجه می‌شود-میفهمد
متوجه می‌شوم-میفهمم
متوجه می‌شوند-میفهمند
متوجه می‌شوی-میفهمی
متوجه می‌شوید-میفهمید
متوجه می‌شویم-میفهمیم
معتقد باش-به فکر باش
معتقد باشد-به فکر باشد
معتقد باشم-به فکر باشم
معتقد باشند- به فکر باشن
معتقد باشی- به فکر باشی
معتقد باشید- به فکر باشید
معتقد باشیم- به فکر باشیم
معتقد بود- به فکر بود
معتقد بودم- به فکر بودم
معتقد بودند- به فکر بودن
معتقد بوده‌ام-به فکر بوده ام
معتقد بوده‌اند- به فکر بوده اند
معتقد بوده‌ای- به فکر بوده ای
معتقد بوده‌اید- به فکر بوده اید
معتقد بوده‌ایم- به فکر بوده ایم
معتقد بوده است- به فکر بوده است
معتقد بودی-به فکر بودی
معتقد بودید- به فکر بودید
معتقد بودیم- به فکر بودیم
معتقد هست- فکر میکنه
معتقد هستم-فکر میکنم
معتقد هستند-فکر میکنن
معتقد هستی-فکر میکنی
معتقد هستید-فکر میکنید
معتقد هستیم-فکر میکنیم
مقدور نبود-ممکن نبود
مقدور نبودند-نمیتوانستند
مقدور نبودید-نمیتوانستید
مقدور نبودیم-نمیتوانستیم
منصرف بشو-بیخیال شو
منصرف بشود- بیخیال شود
منصرف بشوم- بیخیال شوم
منصرف بشوند- بیخیال شوند
منصرف بشوی- بیخیال شوی
منصرف بشوید- بیخیال شوید
منصرف بشویم- بیخیال شویم
منصرف شد- بیخیال شد
منصرف شدم- بیخیال شدم
منصرف شدند- بیخیال شدند
منصرف شده باش- بیخیال شده باش
منصرف شده باشد- بیخیال شده باشد
منصرف شده باشم- بیخیال شده باشم
منصرف شده باشند- بیخیال شده باشن
منصرف شده باشی- بیخیال شده باشی
منصرف شده باشید- بیخیال شده باشین
منصرف شده باشیم- بیخیال شده باشیم
منصرف شده بود- بیخیال شده بود
منصرف شده بودم- بیخیال شده بودم
منصرف شده بودند- بیخیال شده بودن
منصرف شده بودی- بیخیال شده بودی
منصرف شده بودید- بیخیال شده بودین
منصرف شده بودیم- بیخیال شده بودیم
منصرف شده‌ام- بیخیال شده ام
منصرف شده‌اند- بیخیال شده اند
منصرف شده‌ای- بیخیال شده ای
منصرف شده‌اید- بیخیال شده اید
منصرف شده‌ایم- بیخیال شده ایم
منصرف شده است- بیخیال شده است
منصرف شدی- بیخیال شدی
منصرف شدید- بیخیال شدین
منصرف شدیم- بیخیال شدیم
منصرف شود- بیخیال شه
منصرف شوم- بیخیال شم
منصرف شوند- بیخیال شن
منصرف شوی- بیخیال شی
منصرف شوید- بیخیال شین
منصرف شویم- بیخیال شیم
منصرف می‌شد- بیخیال میشد
منصرف می‌شدم- بیخیال میشدم
منصرف می‌شدند- بیخیال میشدن
منصرف می‌شدی- بیخیال میشدی
منصرف می‌شدید- بیخیال میشدین
منصرف می‌شدیم- بیخیال میشدیم
منصرف می‌شود- بیخیال میشه
منصرف می‌شوم- بیخیال میشم
منصرف می‌شوند- بیخیال میشن
منصرف می‌شوی- بیخیال میشی
منصرف می‌شوید- بیخیال میشین
منصرف می‌شویم- بیخیال میشیم
مورد نقد قرار بگیرد-زیر سوال بره
مورد نقد قرار بگیرم- زیر سوال برم
مورد نقد قرار بگیرند- زیر سوال برون
مورد نقد قرار بگیری- زیر سوال بروی
مورد نقد قرار بگیرید- زیر سوال بروی
مورد نقد قرار بگیریم- زیر سوال بریم
مورد نقد قرار می‌گرفت-زیر سوال میرفت
مورد نقد قرار می‌گرفتم- زیر سوال میرفتم
مورد نقد قرار می‌گرفتند- زیر سوال میرفتند
مورد نقد قرار می‌گرفتی- زیر سوال میرفتی
مورد نقد قرار می‌گرفتید- زیر سوال میرفتین
مورد نقد قرار می‌گرفتیم- زیر سوال میرفتیم
مورد نقد قرار می‌گیرد- زیر سوال میرود
مورد نقد قرار می‌گیرم- زیر سوال میروم
مورد نقد قرار می‌گیرند- زیر سوال میروند
مورد نقد قرار می‌گیری- زیر سوال میروی
مورد نقد قرار می‌گیرید- زیر سوال میروید
مورد نقد قرار می‌گیریم- زیر سوال میرویم
مورد نقد قرار گرفت- زیر سوال رفت
مورد نقد قرار گرفتم- زیر سوال رفتم
مورد نقد قرار گرفتند- زیر سوال رفتند
مورد نقد قرار گرفته باش- زیر سوال رفته باش
مورد نقد قرار گرفته بود- زیر سوال رفته بود
مورد نقد قرار گرفته بودند- زیر سوال رفته بودند
مورد نقد قرار گرفته بودید- زیر سوال رفته بودید
مورد نقد قرار گرفته بودیم- زیر سوال رفته بودیم
مورد نقد قرار گرفته‌ام- زیر سوال رفته ام
مورد نقد قرار گرفته‌اند- زیر سوال رفته اند
مورد نقد قرار گرفته‌ای- زیر سوال رفته ای
مورد نقد قرار گرفته‌اید- زیر سوال رفته اید
مورد نقد قرار گرفته‌ایم- زیر سوال رفته ایم
مورد نقد قرار گرفته است- زیر سوال رفته است
مورد نقد قرار گرفتی- زیر سوال رفتی
مورد نقد قرار گرفتید- زیر سوال رفتید
مورد نقد قرار گرفتیم- زیر سوال رفتیم
مورد نقد قرار گیرد- زیر سوال رود
مورد نقد قرار گیرم- زیر سوال روم
مورد نقد قرار گیرند- زیر سوال روند
مورد نقد قرار گیری- زیر سوال روی
مورد نقد قرار گیرید- زیر سوال روید
مورد نقد قرار گیریم- زیر سوال رویم
می‌انداخت-
می‌انداختم-
می‌انداختند-
می‌انداخته باشد-
می‌انداخته باشم-
می‌انداخته باشند-
می‌انداخته باشی-
می‌انداخته باشید-
می‌انداخته باشیم-
می‌انداخته بود-
می‌انداخته بودم-
می‌انداخته بودند-
می‌انداخته بوده‌ام-
می‌انداخته بوده‌اند-
می‌انداخته بوده‌ای-
می‌انداخته بوده‌اید-
می‌انداخته بوده‌ایم-
می‌انداخته بودی-
می‌انداخته بودید-
می‌انداخته بودیم-
می‌انداخته‌ام-
می‌انداخته‌اند-
می‌انداخته‌ای-
می‌انداخته‌اید-
می‌انداخته‌ایم-
می‌انداخته است-
می‌انداختی-
می‌انداختید-
می‌انداختیم-
می‌اندازد-
می‌اندازم-
می‌اندازند-
می‌اندازی-
می‌اندازید-
می‌اندازیم-
می‌ببخشد-
می‌ببخشم-
می‌ببخشند-
می‌ببخشی-
می‌ببخشید-
می‌ببخشیدم-
می‌ببخشیدند-
می‌ببخشیده باشد-
می‌ببخشیده باشم-
می‌ببخشیده باشند-
می‌ببخشیده باشی-
می‌ببخشیده باشید-
می‌ببخشیده باشیم-
می‌ببخشیده بود-
می‌ببخشیده بودم-
می‌ببخشیده بودند-
می‌ببخشیده بوده‌ام-
می‌ببخشیده بوده‌اند-
می‌ببخشیده بوده‌ای-
می‌ببخشیده بوده‌اید-
می‌ببخشیده بوده‌ایم-
می‌ببخشیده بوده است-
می‌ببخشیده بودی-
می‌ببخشیده بودید-
می‌ببخشیده بودیم-
می‌ببخشیده‌ام-
می‌ببخشیده‌اند-
می‌ببخشیده‌ای-
می‌ببخشیده‌اید-
می‌ببخشیده‌ایم-
می‌ببخشیده است-
می‌ببخشیدی-
می‌ببخشیدید-
می‌ببخشیدیم-
می‌ببخشیم-
می‌خواند-
می‌خواندم-
می‌خواندند-
می‌خوانده باشد-
می‌خوانده باشم-
می‌خوانده باشند-
می‌خوانده باشی-
می‌خوانده باشید-
می‌خوانده باشیم-
می‌خوانده بود-
می‌خوانده بودم-
می‌خوانده بودند-
می‌خوانده بوده‌ام-
می‌خوانده بوده‌اند-
می‌خوانده بوده‌ای-
می‌خوانده بوده‌اید-
می‌خوانده بوده‌ایم-
می‌خوانده بوده است-
می‌خوانده بودی-
می‌خوانده بودید-
می‌خوانده بودیم-
می‌خوانده‌ام-
می‌خوانده‌اند-
می‌خوانده‌ای-
می‌خوانده‌اید-
می‌خوانده‌ایم-
می‌خوانده است-
می‌خواندی-
می‌خواندید-
می‌خواندیم-
می‌خوانم-
می‌خوانند-
می‌خوانی-
می‌خوانید-
می‌خوانیم-
می‌رسد-
می‌رسم-
می‌رسند-
می‌رسی-
می‌رسید-
می‌رسیدم-
می‌رسیدند-
می‌رسیده باشد-
می‌رسیده باشم-
می‌رسیده باشند-
می‌رسیده باشی-
می‌رسیده باشید-
می‌رسیده باشیم-
می‌رسیده بود-
می‌رسیده بودم-
می‌رسیده بودند-
می‌رسیده بوده‌ام-
می‌رسیده بوده‌اند-
می‌رسیده بوده‌ای-
می‌رسیده بوده‌اید-
می‌رسیده بوده‌ایم-
می‌رسیده بوده است-
می‌رسیده بودی-
می‌رسیده بودید-
می‌رسیده بودیم-
می‌رسیده‌ام-
می‌رسیده‌اند-
می‌رسیده‌ای-
می‌رسیده‌اید-
می‌رسیده‌ایم-
می‌رسیده است-
می‌رسیدی-
می‌رسیدید-
می‌رسیدیم-
می‌رسیم-
می‌سنجد-سبک و سنگین میکند
می‌سنجم-سبک و سنگین میکنم
می‌سنجند- سبک و سنگین میکند
می‌سنجی- سبک و سنگین میکنی
می‌سنجید- سبک و سنگین میکرد
می‌سنجیدم- سبک و سنگین میکردم
می‌سنجیدند- سبک و سنگین میکردند
می‌سنجیدی- سبک و سنگین میکردی
می‌سنجیدید- سبک و سنگین میکردید
می‌سنجیدیم- سبک و سنگین میکردیم
می‌سنجیم- سبک و سنگین میکنیم
می‌شنود-
می‌شنوم-
می‌شنوند-
می‌شنوی-
می‌شنوید-
می‌شنویم-
می‌شنید-
می‌شنیدم-
می‌شنیدند-
می‌شنیده باشد-
می‌شنیده باشم-
می‌شنیده باشند-
می‌شنیده باشی-
می‌شنیده باشید-
می‌شنیده باشیم-
می‌شنیده بود-
می‌شنیده بودم-
می‌شنیده بودند-
می‌شنیده بوده‌ام-
می‌شنیده بوده‌اند-
می‌شنیده بوده‌ای-
می‌شنیده بوده‌اید-
می‌شنیده بوده‌ایم-
می‌شنیده بوده است-
می‌شنیده بودی-
می‌شنیده بودید-
می‌شنیده بودیم-
می‌شنیده‌ام-
می‌شنیده‌اند-
می‌شنیده‌ای-
می‌شنیده‌اید-
می‌شنیده‌ایم-
می‌شنیده است-
می‌شنیدی-
می‌شنیدید-
می‌شنیدیم-
می‌کشید-می کشن
می‌کشیدم-
می‌کشیدند-
می‌کشیده بودم-
می‌کشیده بودند-
می‌کشیده بودی-
می‌کشیده بودید-
می‌کشیده بودیم-
می‌کشیده است-
می‌کشیدی-
می‌کشیدید-
می‌کشیدیم-
می‌کشیم-
می‌گفت-
می‌گفتم-
می‌گفتند-
می‌گفته باشد-
می‌گفته باشم-
می‌گفته باشند-
می‌گفته باشی-
می‌گفته باشید-
می‌گفته باشیم-
می‌گفته بود-
می‌گفته بودم-
می‌گفته بودند-
می‌گفته بوده‌ام-
می‌گفته بوده‌اند-
می‌گفته بوده‌ای-
می‌گفته بوده‌اید-
می‌گفته بوده‌ایم-
می‌گفته بوده است-
می‌گفته بودی-
می‌گفته بودید-
می‌گفته بودیم-
می‌گفته‌ام-
می‌گفته‌اند-
می‌گفته‌ای-
می‌گفته‌اید-
می‌گفته‌ایم-
می‌گفته است-
می‌گفتی-
می‌گفتید-
می‌گفتیم-
می‌گوید-
می‌گویم-
می‌گویند-
می‌گویی-
می‌گویید-
می‌گوییم-
می‌یابد-پیدا میکند
می‌یابم- پیدا میکنم
می‌یابند- پیدا میکنن
می‌یابی- پیدا میکنی
می‌یابید- پیدا میکنید
می‌یابیم- پیدا میکنیم
می‌یافت- پیدا میکرد
می‌یافتم- پیدا میکردم
می‌یافتند- پیدا میکردن
می‌یافتی- پیدا میکردی
می‌یافتید- پیدا میکردین
می‌یافتیم- پیدا میکردیم
نشان بده-نشون بده
نشان بدهد- نشون بدهد
نشان بدهم- نشون بدم
نشان بدهند- نشون بدن
نشان بدهی- نشون بدی
نشان بدهید- نشون بدید
نشان بدهیم- نشون بدیم
نشان داد- نشون داد
نشان دادم- نشون دادم
نشان دادند- نشون دادن
نشان داده باش- نشون داده باش
نشان داده باشد- نشون داده باشه
نشان داده باشم- نشون داده باشم
نشان داده باشند- نشون داده باشن
نشان داده باشی- نشون داده باشی
نشان داده باشید- نشون داده باشین
نشان داده باشیم- نشون داده باشیم
نشان داده بود- نشون داده بود
نشان داده بودم- نشون داده بودم
نشان داده بودی- نشون داده بودی
نشان داده بودید- نشون داده بودین
نشان داده بودیم- نشون داه بودیم
نشان داده‌ام- نشون داده ام
نشان داده‌اند- نشون داده اند
نشان داده‌ای- نشون داده ای
نشان داده‌اید- نشون داده اید
نشان داده‌ایم- نشون داده ایم
نشان داده است- نشون داده است
نشان دادی- نشون دادی
نشان دادید- نشون دادین
نشان دادیم- نشون دادیم
نشان دهد- نشون بده
نشان دهم- نشون دهم
نشان دهند- نشون بدهن
نشان دهی- نشون بدید
نشان دهید- نشون بدید
نشان دهیم- نشون بدیم
نشان می‌داد- نشون میده
نشان می‌دادم- نشون میدادم
نشان می‌دادند- نشون میدادن
نشان می‌دادی- نشون میدادی
نشان می‌دادید- نشون میدادین
نشان می‌دادیم- نشون میدادیم
نشان می‌دهد- نشون میده
نشان می‌دهم- نشون میدم
نشان می‌دهند- نشون میدن
نشان می‌دهی- نشون میدی
نشان می‌دهید- نشون میدین
نشان می‌دهیم- نشون میدیم
پشت سر بگذار-بگذرون
پشت سر بگذارد- بگذرونه
پشت سر بگذارم- بگذرونم
پشت سر بگذارند- بگذروند
پشت سر بگذاری- بگذرونی
پشت سر بگذارید- بگذرونین
پشت سر بگذاریم- بگذرونیم
پشت سر می‌گذارد- میگذرونه
پشت سر می‌گذارم- میگذرونم
پشت سر می‌گذارند- میگذرونن
پشت سر می‌گذاری- میگذرونی
پشت سر می‌گذارید- میگذرونین
پشت سر می‌گذاریم- میگذرونیم
پشت سر می‌گذاشت- میگذروند
پشت سر می‌گذاشتم- میگذروندم
پشت سر می‌گذاشتند- میگذروندن
پشت سر می‌گذاشتی- میگذروندی
پشت سر می‌گذاشتید- میگذروندین
پشت سر می‌گذاشتیم- میگذروندیم
پشت سر گذارد-بگذرونه
پشت سر گذارم- بگذرونم
پشت سر گذارند- بگذرونن
پشت سر گذاری- بگذرونی
پشت سر گذارید- بگذرونین
پشت سر گذاریم- بگذرونیم
پشت سر گذاشت-گذروند
پشت سر گذاشتم- گذروندم
پشت سر گذاشتند- گذروندن
پشت سر گذاشته باش- گذرونده باش
پشت سر گذاشته باشد- گذرونده باشه
پشت سر گذاشته باشم- گذرونده باشم
پشت سر گذاشته باشند- گذرونده باشن
پشت سر گذاشته باشی- گذرونده باشی
پشت سر گذاشته باشید- گذرونده باشین
پشت سر گذاشته باشیم- گذرونده باشیم
پشت سر گذاشته بود- گذرونده بود
پشت سر گذاشته بودم- گذرونده بودم
پشت سر گذاشته بودند- گذرونده بودن
پشت سر گذاشته بودی- گذرونده بودی
پشت سر گذاشته بودید- گذرونده بودین
پشت سر گذاشته بودیم- گذرونده بودیم
پشت سر گذاشته‌ام- گذرونده ام
پشت سر گذاشته‌اند- گذرونده اند
پشت سر گذاشته‌ای- گذرونده ای
پشت سر گذاشته‌اید- گذرونده اید
پشت سر گذاشته‌ایم- گذرونده ایم
پشت سر گذاشته است- گذرونده است
پشت سر گذاشتی- گذروندی
پشت سر گذاشتید- گذروندین
پشت سر گذاشتیم- گذروندیم
کاهش بیابد-کم بشه
کاهش بیابم-کم بشم
کاهش بیابند-کم بشن
کاهش بیابی- کم بشی
کاهش بیابید- کم بشن
کاهش می‌یابد- کم میشه
کاهش می‌یافت- کم میشد
کاهش می‌یافتم- کم میشدم
کاهش می‌یافتند- کم میشدن
کاهش یابد- کم بشه
کاهش یابم- کم بشم
کاهش یابند- کم بشن
کاهش یابی- کم شی
کاهش یابید- کم شین
کاهش یابیم- کم شیم
کاهش یافت- کم شد
کاهش یافتم- کم شدم
کاهش یافتند- کم شدن
کاهش یافته است- کم شده
کشد-
کشم-
کشند-
کشی-
کشید-
کشیدم-
کشیدند-
کشیده باش-
کشیده باشد-
کشیده باشم-
کشیده باشند-
کشیده باشی-
کشیده باشید-
کشیده باشیم-
کشیده بود-
کشیده بودم-
کشیده بودند-
کشیده بوده‌ام-
کشیده بوده‌اند-
کشیده بوده‌ای-
کشیده بوده‌اید-
کشیده بوده‌ایم-
کشیده بوده است-
کشیده بودی-
کشیده بودید-
کشیده بودیم-
کشیده‌ام-
کشیده‌اند-
کشیده‌ای-
کشیده‌اید-
کشیده‌ایم-
کشیده است-
کشیدی-
کشیدید-
کشیدیم-
کشیم-
گفت-
گفتم-
گفتند-
گفته باش-
گفته باشد-
گفته باشم-
گفته باشند-
گفته باشی-
گفته باشید-
گفته باشیم-
گفته بود-
گفته بودم-
گفته بودند-
گفته بوده‌ام-
گفته بوده‌اند-
گفته بوده‌ای-
گفته بوده‌اید-
گفته بوده‌ایم-
گفته بوده است-
گفته بودی-
گفته بودید-
گفته بودیم-
گفته‌ام-
گفته‌اند-
گفته‌ای-
گفته‌اید-
گفته‌ایم-
گفته است-
گفتی-
گفتید-
گفتیم-
گوید-
گویم-
گویند-
گویی-
گویید-
گوییم-
یابد-پیدا میکنه
یابم- پیدا میکنم
یابند- پیدا میکنن
یابی- پیدا میکنی
یابید- پیدا کرد
یابیم- پیدا میکنیم
یافت- پیدا کرد
یافتم- پیدا کردم
یافتند- پیدا کردن
یافته باش- پیدا کن
یافته باشد- پیدا کرده باشه
یافته باشم- پیدا کرده باشم
یافته باشند- پیدا کرده باشن
یافته باشی- پیدا کرده باشی
یافته باشید- پیدا کرده باشین
یافته باشیم- پیدا کرده باشیم
یافته بود- پیدا کرده بود
یافته بودم- پیدا کرده بودم
یافته بودند- پیدا کرده بودن
یافته بودی- پیدا کرده بودی
یافته بودید- پیدا کرده بودین
یافته بودیم- پیدا کرده بوذیم
یافته‌ام- پیدا کرده ام
یافته‌اند- پیدا کرده اند
یافته‌ای- پیدا کرده ای
یافته‌اید- پیدا کرده این
یافته‌ایم- پیدا کرده ایم
یافته است- پیدا کرده است
یافتی- پیدا کردی
یافتید- پیدا کردین
یافتیم- پیدا کردیم
یورش ببر-حمله کن
یورش ببرد- حمله کنه
یورش ببرم- حمله کنم
یورش ببرند- حمله کنن
یورش ببری- حمله کنی
یورش ببرید- حمله کنین
یورش ببریم- حمله کنیم
یورش برد- حمله کنه
یورش بردم- حمله کردم
یورش بردند- حمله کردن
یورش برده باش- حمله کرده باش
یورش برده باشد- حمله کرده باشه
یورش برده باشم- حمله کرده باشم
یورش برده باشند- حمله کرده باشن
یورش برده باشی- حمله کرده باشی
یورش برده باشید- حمله کرده باشین
یورش برده باشیم- حمله کرده باشیم
یورش برده بود- حمله کرده بود
یورش برده بودم- حمله کرده بودم
یورش برده بودند- حمله کرده بودن
یورش برده بودی- حمله کرده بودی
یورش برده بودید- حمله کرده بودین
یورش برده بودیم- حمله کرده بودیم
یورش برده‌ام- حمله کرده ام
یورش برده‌اند- حمله کرده ان
یورش برده‌ای- حمله کرده ای
یورش برده‌اید- حمله کرده این
یورش برده‌ایم- حمله کرده ایم
یورش بردی- حمله کردی
یورش بردید- حمله کردین
یورش بردیم- حمله کردیم
یورش برم- حمله کنم
یورش برند- حمله کنن
یورش بری- حمله کنی
یورش برید- حمله کنین
یورش بریم- حمله کنیم
یورش می‌برد- حمله میکنه
یورش می‌بردم- حمله میکردم
یورش می‌بردند- حمله میکردن
یورش می‌بردی- حمله میکردی
یورش می‌بردید- حمله میکردین
یورش می‌بردیم- حمله میکردیم
یورش می‌برم- حمله میکنم
یورش می‌برند- حمله میکنن
یورش می‌بری- حمله میکنی
یورش می‌برید- حمله میکنین
یورش می‌بریم- حمله میکنیم
کاهش دادن-کم کردن
کاهش دادند-کم کردن
کاهش داد-کم کرد



قیمت: تومان

دارد افزایش می‌یابد-داره زیاد می شه
دارند افزایش می‌یابند-دارن زیاد می شن
افزایش بیابد-زیاد شه
افزایش بیابند-زیاد شن
افزایش بیابید-زیاد شید
افزایش می‌یابد-زیاد میشه
افزایش می‌یافت-زیاد می شد
افزایش می‌یافتند-زیاد می شدند
افزایش یابد-زیاد شه
افزایش یابند- زیاد شن
افزایش یابید-زیاد شید
افزایش یابیم-زیاد شیم
افزایش یافت-زیاد شد
افزایش یافتم- زیاد شدم
افزایش یافتند- زیاد شدن
افزایش یافته است- زیاد شده
افزایش دادن- زیاد شدن
افزایش دادند-بالا بردن
افزایش داد- بالا برد
آگاه بشو-خبردارشو
آگاه بشود- خبردار شه
آگاه بشوم- خبردار شم
آگاه بشوند- خبردار شند
آگاه بشوی- خبردار شو
آگاه بشوید- خبردار شین
آگاه بشویم- خبردار شیم
آگاه شد- خبردار شد
آگاه شدم- خبردار شدم
آگاه شدند- خبردار شدن
آگاه شده باش- خبردار شو
آگاه شده باشد- خبردار شه
آگاه شده باشم- خبردار بشم
آگاه شده باشند- خبردار بشن
آگاه شده باشی- خبردار بشی
آگاه شده باشید- خبردار شین
آگاه شده باشیم- خبردار شیم
آگاه شده بود- خبردار شد
آگاه شده بودم- خبردار شدم
آگاه شده بودند- خبردار شدن
آگاه شده بوده‌ام- خبردار شدم
آگاه شده بوده‌اند- خبردار شدن
آگاه شده بوده‌ای- خبردار شدی
آگاه شده بوده‌اید- خبردار شدین
آگاه شده بوده‌ایم- خبردارشدیم
آگاه شده بودی- خبردار شدی
آگاه شده بودید- خبردار شدین
آگاه شده بودیم- خبردار شدیم
آگاه شده‌ام- خبردار شدم
آگاه شده‌اند- خبردار شدن
آگاه شده‌ای- خبردار شدی
آگاه شده‌اید- خبردار شدید
آگاه شده‌ایم- خبردار شدیم
آگاه شده است- خبردار شد
آگاه شدی- خبردار شدی
آگاه شدید- خبردار شدین
آگاه شدیم- خبردار شدیم
آگاه شود- خبردار شه
آگاه شوم- خبردار شم
آگاه شوند- خبردار شن
آگاه شوی- خبردار میشی
آگاه شوید- خبردار شین
آگاه شویم- خبردار شیم
آگاه می‌شد- خبردار میشه
آگاه می‌شدم- خبردار میشم
آگاه می‌شدند- خبردار میشن
آگاه می‌شدی- خبردار می شدی
آگاه می‌شدید- خبردار میشدین
آگاه می‌شدیم- خبردار میشدیم
آگاه می‌شود- خبردار میشه
آگاه می‌شوم- خبردار میشم
آگاه می‌شوند- خبردار میشن
آگاه می‌شوی- خبردار میشی
آگاه می‌شوید- خبردار میشین
آگاه می‌شویم- خبردار میشیم
انتظار بدار-توقع داشته باش
انتظار بدارد- توقع دارد
انتظار دارد- توقع دارد
انتظار دارم- توقع دارم
انتظار دارند- توقع دارند
انتظار داری- توقع داری
انتظار دارید- توقع دارین
انتظار داریم- توقع داریم
انتظار داشت- توقع داشت
انتظار داشتم- توقع داشتم
انتظار داشتند- توقع داشتن
انتظار داشته باش- توقع داشته باش
انتظار داشته باشد- توقع داشته باشه
انتظار داشته باشم- توقع داشته باشم
انتظار داشته باشند- توقع داشته باشن
انتظار داشته باشی- توقع داشته باشی
انتظار داشته باشید- توقع داشته باشی
انتظار داشته باشیم- توقع داشته باشیم
انتظار داشته‌ام- توقع داشتم
انتظار داشته‌اند- توقع داشتن
انتظار داشته‌ای- توقع داشتی
انتظار داشته‌اید- توقع داشتین
انتظار داشته‌ایم- توقع داشتیم
انتظار داشته است- توقع داشت
انتظار داشتی- توقع داشتی
انتظار داشتید- توقع داشتین
انتظار داشتیم- توقع داشتیم
انتظار می‌دارد- توقع می داشت
انتظار می‌دارم- توقع دارم
انتظار می‌دارند- توقع دارن
انتظار می‌داری- توقع داری
انتظار می‌دارید- توقع دارین
انتظار می‌داریم- توقع داریم
انداختند-انداختن
انداخته بوده است- انداخته بوده
انداخته بودیم-
انداخته‌ام-انداختم
انداخته‌اند-انداختن
انداخته‌ای-انداختی
انداخته‌اید-انداختین
انداخته‌ایم-انداختیم
انداخته است-انداخته
انداختید-انداختین-
اندازد-بندازه
اندازم-بندازم
اندازند-بندازن
اندازی-بندازی
اندازید-بنندازین
اندازیم-بندازیم
انصراف بده-بی خیال شو
انصراف بدهد- بی خیال بشه
انصراف بدهم- بی خیال شم
انصراف بدهند- بی خیال شن
انصراف بدهی- بی خیال شی
انصراف بدهید- بی خیال شید
انصراف داد- بی خیال شد
انصراف دادم- بی خیال شدم
انصراف دادند- بی خیال شدن
انصراف داده باش- بی خیال شو
انصراف داده باشم- بی خیال بشم
انصراف داده باشند- بی خیال شن
انصراف داده باشی- بی خیال شی
انصراف داده باشید- بی خیال شید
انصراف داده باشیم- بی خیال شیم
انصراف داده بود- بی خیال شده بود
انصراف داده بودم- بی خیال شده بودم
انصراف داده بودند- بی خیال شده بودن
انصراف داده‌ای- بی خیال شدی
انصراف داده‌اید- بی خیال شدید
انصراف داده‌ایم- بی خیال شدیم
انصراف داده است- بی خیال شده
انصراف دادی- بی خیال شدی
انصراف دادید- بی خیال شدین
انصراف دادیم- بی خیال شدیم
انصراف دهد- بی خیال شه
انصراف دهم- بی خیال شم
انصراف دهند- بی خیال شن
انصراف دهی- بی خیال شی
انصراف دهید- بی خیال شین
انصراف دهیم- بی خیال شیم
انصراف می‌داد- بی خیال می شد
انصراف می‌دادم- بی خیال میشدم
انصراف می‌دادند- بی خیال می شدن
انصراف می‌دادی- بی خیال میشدی
انصراف می‌دادید- بی خیال میشدین
انصراف می‌دادیم- بی خیال میشدیم
انصراف می‌دهد- بی خیال میشه
انصراف می‌دهم- بی خیال میشم
انصراف می‌دهند- بی خیال میشن
انصراف می‌دهی- بی خیال میشی
انصراف می‌دهید- بی خیال میشین
انصراف می‌دهیم- بی خیال میشیم
انصراف می‌نمودی- بی خیال میشدی
انصراف می‌نمودید- بی خیال میشدین
انصراف می‌نمودیم- بی خیال میشیم
انصراف نمایید-بیخیال شین
انصراف نماییم- بی خیال شیم
انصراف نمود- بی خیال شد
انصراف نمودم- بی خیال شدم
انصراف نمودند- بی خیال شدن
انصراف نموده بود- بی خیال شده بود
انصراف نموده بودم- بی خیال شده بودم
انصراف نموده بودند- بی خیال شیده بودن
انصراف نموده بودی- بی خیال شده بودی
انصراف نموده بودید- بی خیال شده بودین
انصراف نموده بودیم- بی خیال شده بودیم
اعلام انصراف نموده‌ام- منصرف شدم
انصراف نموده‌اند- بی خیال شدن
انصراف نموده‌ای- بی خیال شدی
انصراف نموده‌اید- بی خیال شدین
انصراف نموده‌ایم- بی خیال شدیم
انصراف نمودی- بی خیال شدی
انصراف نمودید- بی خیال شدین
انصراف نمودیم- بی خیال شدیم
اکتفا بکن- برات کافیه
اکتفا بکند- براش کافیه
اکتفا بکنم- برام کافیه
اکتفا بکنند- براشون کافیه
اکتفا کنی- برات کافیه
اکتفا کنید- براتون کافیه
اکتفا کنیم- برامون کافیه
اکتفا کن- برات کافیه
اکتفا کند- براش کافیه
اکتفا کنم- برام کافیه
اکتفا کنند- براشون کافیه
اکتفا کنی- برات کافیه
اکتفا کنید- براتون کافیه
اکتفا کنیم- برامون کافیه
اکتفا می‌کردم- کافی بود
اکتفا می‌کردند- براشون کافی بود
اکتفا می‌کردی- برات کافی بود
اکتفا می‌کردید- براتون کافی بود
اکتفا می‌کردیم- برامون کافی بود
اکتفا می‌کنم – برام کافیه
اکتفا می‌کنند- براشون کافیه
اکتفا می‌کنی- برات کافیه
اکتفا می‌کنید- براتون کافیه
اکتفا می‌کنیم- برامون کافیه
اکتفا کرد- براش کافی بود
اکتفا کردم- برام کافی بود
اکتفا کردند-براشون کافی بود
اکتفا کرده باش- برات کافیه
اکتفا کرده باشد- براش کافیه
اکتفا کرده باشم- برام کافی باشه
اکتفا کرده باشند- براشون کافی باشه
اکتفا کرده باشی- برات کافی باشه
اکتفا کرده باشید- براتون کافی باشه
اکتفا کرده باشیم- برامون کافی باشه
اکتفا کرده بود- براش کافی بود
اکتفا کرده بودم-برام کافی بود
اکتفا کرده بودند-براشون کافی بود
اکتفا کرده‌ام-برام کافیه
اکتفا کرده‌اند-براشون کافیه
اکتفا کرده‌ای-برات کافیه
اکتفا کرده‌اید-براتون کافیه
اکتفا کرده‌ایم-برامون کافیه
اکتفا کرده است-براش کافیه
اکتفا کردی-برات کافیه
اکتفا کردید-براتون کافیه
اکتفا کردیم-برامون کافیه
ببخشیدند-ببخشیدن
ببخشیده باش-
ببخشیده باشد-
ببخشیده باشم-
ببخشیده باشند-
ببخشیده باشی-
ببخشیده باشید-
ببخشیده باشیم-
ببخشیده بود-
ببخشیده بودم-
ببخشیده بودند-
ببخشیده بوده‌ام-
ببخشیده بوده‌اند-
ببخشیده بوده‌ای-
ببخشیده بوده‌اید-
ببخشیده بوده‌ایم-
ببخشیده بوده است-
ببخشیده بودی-
ببخشیده بودید-
ببخشیده بودیم-
ببخشیده‌ام-
ببخشیده‌اند-
ببخشیده‌ای-
ببخشیده‌اید-
ببخشیده‌ایم-
ببخشیده است-
ببخشیدی-
ببخشیدید-
ببخشیدیم-
ببخشیم-
بخوان-
بخواند-
بخوانم-
بخوانند-
بخوانی-
بخوانید-
بخوانیم-
برس-
برسد-
برسم-
برسند-
برسی-
برسید-
برسیم-
بسنج-
بسنجد-
بسنجم-
بسنجند-سبک سنگین کننبسنجی-
بسنجید-
بسنجیم-
بشنو-
بشنود-
بشنوم-
بشنوند-
بشنوی-
بشنوید-
بشنویم-
به چشم بخورد-دیده شه
به چشم بخورم-دیده شم
به چشم بخورند-دیده شن
به چشم بخوری-دیده شوی
به چشم بخورید-دیده شین
به چشم بخوریم-دیده شیم
به چشم خورد-دیده شد
به چشم خوردم-دیده شدم
به چشم خوردند-دیده شدن
به چشم خورده باش-دیده شده باش
به چشم خورده باشد-دیده شده باشد
به چشم خورده باشم-دیده شده باشم
به چشم خورده باشند-دیده شده باشند
به چشم خورده باشی-دیده شده باشی
به چشم خورده باشید-دیده شده باشید
به چشم خورده باشیم-دیده شده باشیم
به چشم خورده بود-دیده شده بود
به چشم خورده بودم-دیده شده بودم
به چشم خورده بودند-دیده شده بودند
به چشم خورده بودی- دیده شده بودی
به چشم خورده بودید-دیده شده بودید
به چشم خورده بودیم-دیده شده بودیم
به چشم خورده‌ام-دیده شدم
به چشم خورده‌اند-دیده شدند
به چشم خورده‌ای-دیده شدی
به چشم خورده‌اید-دیده شدید
به چشم خورده‌ایم-دیده شدیم
به چشم خورده است-دیده شده است
به چشم خوردی-دیده شدی
به چشم خوردید-دیده شدید
به چشم خوردیم-دیده شدیم
به چشم می‌خورد- دیده میشود
به چشم می‌خوردم-دیده میشدم
به چشم می‌خوردند-دیده میشدند
بکش-
بکشد-
بکشم-
بکشند-
بکشی-
بکشید-
بکشیم-
بگو-
بگوید-
بگویم-
بگویند-
بگویی-
بگویید-
بگوییم-
بیاب-پیدا کن
بیابد-پیدا کند
بیابم-پیدا کنم
بیابند-پیدا کنند
بیابی-پیدا کنی
بیابید-پیدا کنید
بیابیم-پیدا کنیم
بیان بنما-بگو
بیان بنماید-بگوید
بیان بنمایم-بگویم
بیان بنمایند-بگویند
بیان بنمایی-بگویی
بیان بنمایید-بگویید
بیان بنماییم-بگوییم
بیان می‌نماید-می گوید
بیان می‌نمایم-میگویم
بیان می‌نمایند-میگویند
بیان می‌نمایی-میگویی
بیان می‌نمایید-میگویید
بیان می‌نماییم-میگوییم
بیان می‌نمود-میگفت
بیان می‌نمودم-میگفتم
بیان می‌نمودند-میگفتند
بیان می‌نموده است- گفته است
بیان می‌نمودی-میگفتی
بیان می‌نمودید-میگفتید
بیان می‌نمودیم-میگفتیم
بیان نماید-بگوید
بیان نمایم-بگویم
بیان نمایند-بگویند
بیان نمایی-بگو
بیان نمایید-بگویید
بیان نماییم-بگوییم
بیان نمود-گفت
بیان نمودم-گفتم
بیان نمودند-گفتند
بیان نموده باش-بگو
بیان نموده باشد-گفته باشد
بیان نموده باشم-گفته باشم
بیان نموده باشند-گفته باشند
بیان نموده باشی-گفته باشی
بیان نموده باشید-گفتته باشید
بیان نموده باشیم-گفته باشیم
بیان نموده بود-گفته بود
بیان نموده بودم-گفته بودم
بیان نموده بودند-گفته بودند
بیان نموده بودی-گفته بودی
بیان نموده بودید-گفته بودید
بیان نموده بودیم-گفته بودیم
بیان نموده‌ام-گفتم
بیان نموده‌اند-گفتند
بیان نموده‌ای-گفتی
بیان نموده‌اید-گفتید
بیان نموده‌ایم-گفتیم
بیان نموده است-گفت
بیان نمودی-گفتی
بیان نمودید-گفتید
بیان نمودیم-گفتیم
بینداز-
بیندازد-
بیندازم-
بیندازند-
بیندازی-
بیندازید-
بیندازیم-
ترجیح بده-
ترجیح بدهد-
ترجیح بدهم-
ترجیح بدهند-
ترجیح بدهی-
ترجیح بدهید-
ترجیح بدهیم-
ترجیح داد-
ترجیح دادم-
ترجیح دادند-
ترجیح داده باش-
ترجیح داده باشد-
ترجیح داده باشم-
ترجیح داده باشند-
ترجیح داده باشی-
ترجیح داده باشید-
ترجیح داده باشیم-
ترجیح داده بود-
ترجیح داده بودم-
ترجیح داده بودند-
ترجیح داده بوده‌ام-
ترجیح داده بوده‌اند-
ترجیح داده بوده‌ای-
ترجیح داده بوده‌اید-
ترجیح داده بوده‌ایم-
ترجیح داده بوده است-
ترجیح داده بودی-
ترجیح داده بودید-
ترجیح داده بودیم-
ترجیح داده‌ام-
ترجیح داده‌اند-
ترجیح داده‌ای-
ترجیح داده‌اید-
ترجیح داده‌ایم-
ترجیح داده است-
ترجیح دادی-
ترجیح دادید-
ترجیح دادیم-
ترجیح دهد-
ترجیح دهم-
ترجیح دهند-
ترجیح دهی-
ترجیح دهید-
ترجیح دهیم-
ترجیح می‌داد-
ترجیح می‌دادم-
ترجیح می‌دادند-
ترجیح می‌دادی-
ترجیح می‌دادید-
ترجیح می‌دادیم-
ترجیح می‌دهد-
ترجیح می‌دهم-
ترجیح می‌دهند-
ترجیح می‌دهی-
ترجیح می‌دهید-
ترجیح می‌دهیم-
تصریح بکن-بگو
تصریح بکند-بگوید
تصریح بکنم-بگویم
تصریح بکنند-بگویند
تصریح بکنی-بگویی
تصریح بکنید-بگویید
تصریح بکنیم-بگوییم
تصریح می‌کرد-میگفت
تصریح می‌کردم-میگفتم
تصریح می‌کردند-میگفتند
تصریح می‌کردی-میگفتی
تصریح می‌کردید-میگفتید
تصریح می‌کردیم-میگفتیم
تصریح می‌کند-میگفت
تصریح می‌کنم-می گویم
تصریح می‌کنند-میگویند
تصریح می‌کنی-می گویی
تصریح می‌کنید-می گویید
تصریح می‌کنیم-می گوییم
تصریح کرد-گفت
تصریح کردم-گفتم
تصریح کردند-گفتند
تصریح کرده باش-گفته باش
تصریح کرده باشد-گفته باشد
تصریح کرده باشم-گفته باش
تصریح کرده باشند-گفته باشند
تصریح کرده باشی-گفته باشی
تصریح کرده باشید-گفته باشید
تصریح کرده باشیم-گفته باشم
تصریح کرده بود-گفته بود
تصریح کرده بودم-گفته بودم
تصریح کرده بودند-گفته بودند
تصریح کرده بودی-گفته بودی
تصریح کرده بودید-گفته بودید
تصریح کرده بودیم-گفته بودیم
تصریح کرده‌ام-گفتم
تصریح کرده‌اند-گفتند
تصریح کرده‌ای-گفتی
تصریح کرده‌اید-گفتید
تصریح کرده‌ایم-گفتیم
تصریح کرده است-گفته است
تصریح کردی-گفتی
تصریح کردید-گفتید
تصریح کردیم-گفتیم
تصریح کند-بگوید
تصریح کنم-بگویم
تصریح کنند-بگویند
تصریح کنی-بگویی
تصریح کنید-بگویید
تصریح کنیم-بگوییم
خواند-
خواندم-
خواندند-
خوانده باش-
خوانده باشد-
خوانده باشم-
خوانده باشند-
خوانده باشی-
خوانده باشید-
خوانده باشیم-
خوانده بود-
خوانده بودم-
خوانده بودند-
خوانده بوده‌ام-
خوانده بوده‌اند-
خوانده بوده‌ای-
خوانده بوده‌اید-
خوانده بوده‌ایم-
خوانده بوده است-
خوانده بودی-
خوانده بودید-
خوانده بودیم-
خوانده‌ام-
خوانده‌اند-
خوانده‌ای-
خوانده‌اید-
خوانده‌ایم-
خوانده است-
خواندی-
خواندید-
خواندیم-
خوانم-
خوانند-
خوانی-
خوانید-
خوانیم-
دارد آشکار می‌کند-داره رو میکنه
دارد آگاه می‌شود-داره خبردار میشه
دارد انصراف می‌دهد-داره بیخیال میشه
دارد انصراف می‌نماید-داره بیخیال میشه
دارد به چشم می‌خورد-داره دیده میشه
دارد بیان می‌نماید-داره میگه
دارد ترجیح می‌دهد-
دارد تصریح می‌کند-داره میکه
دارد دگرگون می‌شود-داره از این رو به اون میشه
دارد صرف نظر می‌کند-داره بیخیال میشه
دارد عنوان می‌نماید-داره میگه
دارد فراموش می‌کند-داره یادش میره
دارد متوجه می‌شود-داره میفهمه
دارد منصرف می‌شود-داره بیخیال میشه
دارد می‌اندازد-
دارد می‌ببخشد-
دارد می‌خواند-
دارد می‌رسد-
دارد می‌سنجد-داره سبک و سنگین میکنه
دارد می‌شنود-
دارد می‌کشد-
دارد می‌گوید-داره میکه
دارد می‌یابد-داره پیدا میکنه
دارد نشان می‌دهد-داره نشون میده
دارد پشت سر می‌گذارد-داره میگذرونه
دارد کاهش می‌یابد-داره کم میشه
دارد یورش می‌برد-داره حمله میکنه
دارم آشکار می‌کنم-دارم پیدا میشم
دارم آگاه می‌شوم-دارم میفهمم
دارم انصراف می‌دهم-دارم بیخیال میشم
دارم انصراف می‌نمایم-دارم بیخیال میشم
دارم به چشم می‌خورم-دارم دیده میشم
دارم بیان می‌نمایم-دارم میگم
دارم ترجیح می‌دهم-
دارم تصریح می‌کنم-دارم میگم
دارم دگرگون می‌شوم-دارم از این رو به اون رو میشم
دارم صرف نظر می‌کنم-دارم بیخیال میشم
دارم عنوان می‌نمایم-دارم میگم
دارم فراموش می‌کنم-دارم از یاد میبرم
دارم متوجه می‌شوم-دارم میفهمم
دارم منصرف می‌شوم-دارم بیخیال میشم
دارم می‌اندازم-
دارم می‌ببخشم-
دارم می‌خوانم-
دارم می‌رسم-
دارم می‌سنجم-دارم سبک و سنگین میکنم
دارم می‌شنوم-دارم گوش میدم
دارم می‌کشم-
دارم می‌گویم-دارم حرف میزنم
دارم می‌یابم-دارم پیدا میکنم
دارم نشان می‌دهم-دارم نشون میدم
دارم پشت سر می‌گذارم-دارم میگذرونم
دارم یورش می‌برم-دارم حمله میکنم
دارند آشکار می‌کنند-دارن رو میکنند
دارند آگاه می‌شوند-دارن میفهمن
دارند انصراف می‌دهند-دارن بیخیال میشن
دارند انصراف می‌نمایند-دارن بیخیال میشن
دارند به چشم می‌خورند-دارن دیده میشن
دارند بیان می‌نمایند-دارن میگن
دارند ترجیح می‌دهند-
دارند تصریح می‌کنند-دارن میگن
دارند دگرگون می‌شوند-دارن از این رو به اون رو میشن
دارند صرف نظر می‌کنند-دارن بیخیال میشن
دارند عنوان می‌نمایند-داره میگن
دارند فراموش می‌کنند-دارن از یاد میبرن
دارند متوجه می‌شوند-دارن میفهمن
دارند منصرف می‌شوند-دارن بیخیال میشن
دارند می‌اندازند-
دارند می‌ببخشند-
دارند می‌خوانند-
دارند می‌رسند-
دارند می‌سنجند-دارن سبک و سنگین میکنن
دارند می‌شنوند-دران گوش میکنند
دارند می‌کشند-
دارند می‌گویند-دارن میگن
دارند می‌یابند-دارن پیدا میکنن
دارند نشان می‌دهند-دارن نشون میدن
دارند پشت سر می‌گذارند-دارن میگذرونن
دارند کاهش می‌یابند-دارن کم میکنن
دارند یورش می‌برند-دارن حمله میکنن
داری آشکار می‌کنی-داری پیدا میکنی
داری آگاه می‌شوی-داری میفهمی
داری انصراف می‌دهی-داری بیخیال میشی
داری انصراف می‌نمایی-داری منصرف میشی
داری به چشم می‌خوری-داری دیده میشی
داری بیان می‌نمایی-داری میگی
داری ترجیح می‌دهی-
داری تصریح می‌کنی-داری میگی
داری دگرگون می‌شوی-داری از این رو به اون رو میشی
داری صرف نظر می‌کنی-داری بیخیال میشی
داری عنوان می‌نمایی-داری میگی
داری فراموش می‌کنی-داری از یاد میبری
داری متوجه می‌شوی-داری میفهمی
داری منصرف می‌شوی-داری بیخیال میشی
داری می‌اندازی-
داری می‌ببخشی-
داری می‌خوانی-
داری می‌رسی-
داری می‌سنجی-داری سبک و سنگین میکنی
داری می‌شنوی-داری گوش میدی
داری می‌کشی-
داری می‌گویی-داری حرف میزنی
داری می‌یابی-داری پیدا میکنی
داری نشان می‌دهی-داری نشون میدی
داری پشت سر می‌گذاری-داری میگذرونی
داری یورش می‌بری-داری حماه میکنی
دارید آشکار می‌کنید-دارین رو میکنین
دارید آگاه می‌شوید-دارین میفهمین
دارید انصراف می‌دهید-دارین بیخیال میشین
دارید انصراف می‌نمایید-دارین بیخیال میشین
دارید به چشم می‌خورید-دارین دیده میشین
دارید بیان می‌نمایید-دارین میگین
دارید ترجیح می‌دهید-
دارید تصریح می‌کنید-دارین میگین
دارید دگرگون می‌شوید-دارین از این رو به اون رو میشین
دارید صرف نظر می‌کنید-دارین بیخیال میشین
دارید عنوان می‌نمایید-دارین میگین
دارید فراموش می‌کنید-دارین از یاد میبرین
دارید متوجه می‌شوید-دارین میفهمین
دارید منصرف می‌شوید-دارین بیخیال میشین
دارید می‌اندازید-
دارید می‌ببخشید-
دارید می‌خوانید-
دارید می‌رسید-
دارید می‌سنجید-
دارید می‌شنوید-دارین گوش میدین
دارید می‌کشید-
دارید می‌گویید-دارین حرف میزنین
دارید می‌یابید-دارین پیدا میکنین
دارید نشان می‌دهید-دارین نشون میدین
دارید پشت سر می‌گذارید-دارین میگذرونین
دارید یورش می‌برید-دارین حمله میکنین
داریم آشکار می‌کنیم-داریم رو میکنیم
داریم آگاه می‌شویم-داریم میفهمیم
داریم انصراف می‌دهیم-داریم بیخیال میشیم
داریم انصراف می‌نماییم-داریم بیخیال میشیم
داریم به چشم می‌خوریم-داریم دیده میشیم
داریم بیان می‌نماییم-داریم میگیم
داریم ترجیح می‌دهیم-
داریم تصریح می‌کنیم-داریم میگیم
داریم دگرگون می‌شویم-داریم از این رو به اون رو میکنیم
داریم صرف نظر می‌کنیم-داریم بیخیال میشیم
داریم عنوان می‌نماییم-داریم میگیم
داریم فراموش می‌کنیم-داریم از یاد میبریم
داریم متوجه می‌شویم-داریم میفهمیم
داریم منصرف می‌شویم-داریم بیخیال میشیم
داریم می‌اندازیم-
داریم می‌ببخشیم-
داریم می‌خوانیم-
داریم می‌رسیم-
داریم می‌سنجیم-داریم سبک و سنگین میکنیم
داریم می‌شنویم-داریم گوش میدیم
داریم می‌کشیم-
داریم می‌گوییم-داریم حرف میزنیم
داریم می‌یابیم-داریم پیدا میکنیم
داریم نشان می‌دهیم-داریم نشون میدیم
داریم پشت سر می‌گذاریم-داریم میگذرونیم
داریم یورش می‌بریم-داریم حمله میکنیم
در اختیار بگذار-به ما بده
در اختیار بگذارد-به ما بدهد
در اختیار بگذارم-بهتون بدم
در اختیار بگذارند-بهتون بدن
در اختیار بگذارید-به ما بدید
در اختیار بگذاریم-بهتون بدیم
در اختیار ما بگذار-به ما بده
در اختیار ما بگذارند-به ما بدهند
در اختیار ما بگذاری-به ما بدی
در اختیار ما بگذارید-به ما بدید
در اختیار ما می‌گذارد-به ما میده
در اختیار ما می‌گذارند-به ما میدهند
در اختیار ما می‌گذاری-به ما میدهی
در اختیار ما می‌گذارید-به ما میدهین
در اختیار ما می‌گذاشت-به ما میداد
در اختیار ما می‌گذاشتند-به ما میدادند
در اختیار ما می‌گذاشتی-به ما میدادی
در اختیار ما می‌گذاشتید-به ما میدادین
در اختیار ما گذارند-به ما دهند
در اختیار ما گذاری-به ما دهین
در اختیار ما گذارید-به ما دهین
در اختیار ما گذاشت-به ما داد
در اختیار ما گذاشتند-به ما دادند
در اختیار ما گذاشته باش-به ما بده
در اختیار ما گذاشته باشند-به ما بدهند
در اختیار ما گذاشته بود-به ما داده بود
در اختیار ما گذاشته بودند-به ما داده بودن
در اختیار ما گذاشته بودید-به ما داده بودین
در اختیار ما گذاشته‌اند-به ما دادن
در اختیار ما گذاشته‌ای-به ما دادی
در اختیار ما گذاشته‌اید-به ما دادین
در اختیار ما گذاشتی-به ما دادی
در اختیار ما گذاشتید-به ما دادین
در اختیار می‌گذارد-به ما میده
در اختیار می‌گذارند-به ما میدهند
در اختیار می‌گذاری-به ما میدی
در اختیار می‌گذارید-به ما میدی
در اختیار می‌گذاریم-به شما میدیم
در اختیار می‌گذاشت-به ما داده بود
در اختیار می‌گذاشتم-به شما میدادم
در اختیار می‌گذاشتند-به ما میدادن
در اختیار می‌گذاشتی-به ما میدادی
در اختیار می‌گذاشتید-به ما میدادن
در اختیار می‌گذاشتیم-به شما میدادیم
در اختیار گذارد-به ما دهد
در اختیار گذارم-به شما دهم
در اختیار گذارند-به ما دهند
در اختیار گذاری-به ما دهی
در اختیار گذارید-به ما دهین
در اختیار گذاریم-به شما دهیم
در اختیار گذاشت-به ما داد
در اختیار گذاشتم-به شما دادم
در اختیار گذاشتند-به ما دادند
در اختیار گذاشته باش-به ما داده باش
در اختیار گذاشته باشد-به ما داده باشد
در اختیار گذاشته باشند-به ما داده باشن
در اختیار گذاشته باشی-به ما داده باشی
در اختیار گذاشته باشید-به ما داده باشین
در اختیار گذاشته بود-به ما داده بود
در اختیار گذاشته بودم-به شما دادم
در اختیار گذاشته بودند-به ما داده بودن
در اختیار گذاشته بودی-به ما داده بودی
در اختیار گذاشته بودید-به ما داده بودین
در اختیار گذاشته‌اند-به ما دادن
در اختیار گذاشته‌ای-به ما دادی
در اختیار گذاشته‌اید-به ما دادید
در اختیار گذاشته‌ایم-به ما دادین
در اختیار گذاشته است-به ما داده است
در اختیار گذاشتی-به ما دادی
در اختیار گذاشتید-به ما دادین
در اختیارمان بگذار-به ما بده
در اختیارمان بگذارد-به ما بدهد
در اختیارمان بگذارند-به ما بدهند
در اختیارمان بگذاری-به ما بدهی
در اختیارمان بگذارید-به ما بدهید
در اختیارمان می‌گذارد-به ما میدهد
در اختیارمان می‌گذارند-به ما میدهن
در اختیارمان می‌گذاری-به ما میدهی
در اختیارمان می‌گذارید-به ما میدهین
در اختیارمان می‌گذاشت-به ما داده بود
در اختیارمان می‌گذاشتند-به ما داده بودن
در اختیارمان می‌گذاشتی-به ما داده بودی
در اختیارمان می‌گذاشتید-به ما داده بودین
در اختیارمان گذارد-به ما دهد
در اختیارمان گذارند-به ما دهند
در اختیارمان گذاری-به ما دهی
در اختیارمان گذارید-به ما دهید
در اختیارمان گذاشت-به ما داد
در اختیارمان گذاشتند-به ما دادند
در اختیارمان گذاشته باش-به ما بده
در اختیارمان گذاشته باشد-به ما داده باشد
در اختیارمان گذاشته باشی-به ما داده باشی
در اختیارمان گذاشته باشید-به ما داده باشید
در اختیارمان گذاشته بود-به ما داده بود
در اختیارمان گذاشته بودند-به ما داده بودن
در اختیارمان گذاشته بودید-به ما داده بودین
در اختیارمان گذاشته‌اند-به ما دادن
در اختیارمان گذاشته‌ای- به ما دادی
در اختیارمان گذاشته‌اید-به ما دادین
در اختیارمان گذاشتی-به ما دادی
در اختیارمان گذاشتید-به ما دادین
در سر دارم-تو سرمه
در سر دارند-تو سرشونه
در سر داری-تو سرته
در سر دارید-تو سرشونه
در سر داریم-تو سرمونه
در سر داشت-تو سرش داشت
در سر داشتم-تو سرم داشتم
در سر داشتند-تو سرشون داشتند
در سر داشته‌ام-تو سرم داشتم
در سر داشته‌اند-تو سرشون داشتند
در سر داشته‌ای-تو سرت داشتی
در سر داشته‌اید-تو سرتون داشتید
در سر داشته‌ایم-تو سرمون داشتیم
در سر داشته است-تو سرش داشت
در سر داشتی-تو سرت داشتی
در سر داشتید-تو سرتون داشتید
در سر داشتیم-تو سرمون داشتیم
در سر می‌دارد-تو سرش داره
در سر می‌دارم-تو سرمه
در سر می‌دارند-تو سرشون دارن
در سر می‌داری-تو سرت داری
در سر می‌دارید-تو سرتون دارین
در سر می‌داریم-تو سرمون داریم
در سر می‌داشت-تو سرش داشت
در سر می‌داشتم-تو سرم داشتم
در سر می‌داشتند-تو سرشون داشتند
در سر می‌داشتی-تو سرت داشتی
در سر می‌داشتید-تو سرتون داشتید
در سر می‌داشتیم-تو سرمون داشتیم
دگرگون بشو-از این رو به اون رو شو
دگرگون بشود- از این رو به اون رو شود
دگرگون بشوم- از این رو به اون رو شوم
دگرگون بشوند- از این رو به اون رو شوند
دگرگون بشوی- از این رو به اون رو شوی
دگرگون بشوید- از این رو به اون رو شوید
دگرگون بشویم- از این رو به اون رو شویم
دگرگون شد- از این رو به اون رو شد
دگرگون شدم- از این رو به اون رو شدم
دگرگون شدند- از این رو به اون رو شدن
دگرگون شده باش- از این رو به اون رو شده باش
دگرگون شده باشد- از این رو به اون رو شدن
دگرگون شده باشم- از این رو به اون رو شدم
دگرگون شده باشند- از این رو به اون رو شدن
دگرگون شده باشی- از این رو به اون رو شدی
دگرگون شده باشید- از این رو به اون رو شدین
دگرگون شده باشیم- از این رو به اون رو شدیم
دگرگون شده بود- از این رو به اون رو شده بود
دگرگون شده بودم- از این رو به اون رو شده بودم
دگرگون شده بودند- از این رو به اون رو شده بودن
دگرگون شده بودی- از این رو به اون رو شده بودی
دگرگون شده بودید- از این رو به اون رو شد بودین
دگرگون شده بودیم- از این رو به اون رو شده بودیم
دگرگون شده‌ام- از این رو به اون رو شدم
دگرگون شده‌اند- از این رو به اون رو شدن
دگرگون شده‌ای- از این رو به اون رو شدی
دگرگون شده‌اید- از این رو به اون رو شدین
دگرگون شده‌ایم- از این رو به اون رو شدیم
دگرگون شده است- از این رو به اون رو شدست
دگرگون شدی- از این رو به اون رو شدی
دگرگون شدید- از این رو به اون رو شدین
دگرگون شدیم- از این رو به اون رو شدیم
دگرگون شود- از این رو به اون رو بشه
دگرگون شوم- از این رو به اون رو بشم
دگرگون شوند- از این رو به اون رو بشن
دگرگون شوی- از این رو به اون رو بشی
دگرگون شوید- از این رو به اون رو بشین
دگرگون شویم- از این رو به اون رو بشیم
دگرگون می‌شد- از این رو به اون رو میشد
دگرگون می‌شدم- از این رو به اون رو میشدم
دگرگون می‌شدند- از این رو به اون رو میشدند
دگرگون می‌شدی- از این رو به اون رو میشدی
دگرگون می‌شدید- از این رو به اون رو میشدین
دگرگون می‌شدیم- از این رو به اون رو میشدیم
دگرگون می‌شود- از این رو به اون رو میشه
دگرگون می‌شوم- از این رو به اون رو میشوم
دگرگون می‌شوند- از این رو به اون رو میشوند
دگرگون می‌شوی- از این رو به اون رو میشوی
دگرگون می‌شوید- از این رو به اون رو میشوین
دگرگون می‌شویم- از این رو به اون رو میشویم
رسد-
رسم-
رسند-
رسی-
رسید-
رسیدم-
رسیدند-
رسیده باش-
رسیده باشد-
رسیده باشم-
رسیده باشند-
رسیده باشی-
رسیده باشید-
رسیده باشیم-
رسیده بودم-
رسیده بودند-
رسیده بوده‌ام-
رسیده بوده‌اند-
رسیده بوده‌ای-
رسیده بوده‌اید-
رسیده بوده‌ایم-
رسیده بوده است-
رسیده بودی-
رسیده بودید-
رسیده بودیم-
رسیده‌ام-
رسیده‌اند-
رسیده‌ای-
رسیده‌اید-
رسیده‌ایم-
رسیده است-
رسیدی-
رسیدید-
رسیدیم-
رسیم-
سنجد-
سنجید-سبک و سنگین کرد
سنجیدم- سبک و سنگین کردم
سنجیدند- سبک و سنگین کردند
سنجیده باش- سبک و سنگین کن
سنجیده باشد- سبک و سنگین کنید
سنجیده باشم- سبک و سنگین کنم
سنجیده باشند- سبک و سنگین کنند
سنجیده باشی- سبک و سنگین کنی
سنجیده باشید- سبک و سنگین کنین
سنجیده باشیم- سبک و سنگین کنیم
سنجیده بود- سبک و سنگین کرده بود
سنجیده بودم- سبک و سنگین کرده بودم
سنجیده بودند- سبک و سنگین کرده بودن
سنجیده بوده‌ام- سبک و سنگین کردم
سنجیده بوده‌اند- سبک و سنگین کردن
سنجیده بوده‌ای- سبک و سنگین کردی
سنجیده بوده‌اید- سبک و سنگین کردین
سنجیده بوده‌ایم- سبک و سنگین کردین
سنجیده بودی- سبک و سنگین کردی
سنجیده بودید- سبک و سنگین کردین
سنجیده بودیم- سبک و سنگین کردیم
سنجیده‌ام- سبک و سنگین کردم
سنجیده‌اند- سبک و سنگین کردن
سنجیده‌ای- سبک و سنگین کردی
سنجیده‌اید- سبک و سنگین کردین
سنجیده‌ایم- سبک و سنگین کردیم
سنجیده است- سبک و سنگین کرده است
سنجیدی- سبک و سنگین کردی
سنجیدید- سبک و سنگین کردین
سنجیدیم- سبک و سنگین کردین
شنود-
شنوم-
شنوند-
شنوی-
شنوید-
شنویم-
شنید-
شنیدم-
شنیدند-
شنیده باش-
شنیده باشد-
شنیده باشم-
شنیده باشند-
شنیده باشی-
شنیده باشید-
شنیده باشیم-
شنیده بود-
شنیده بودم-
شنیده بودند-
شنیده بوده‌ام-
شنیده بوده‌اند-
شنیده بوده‌ای-
شنیده بوده‌اید-
شنیده بوده‌ایم-
شنیده بوده است-
شنیده بودی-
شنیده بودید-
شنیده بودیم-
شنیده‌ام-
شنیده‌اند-
شنیده‌ای-
شنیده‌اید-
شنیده‌ایم-
شنیده است-
شنیدی-
شنیدید-
شنیدیم-
صرف نظر بکن-بیخیال باش
صرف نظر بکند- بیخیال باشد
صرف نظر بکنم- بیخیال باشم
صرف نظر بکنند- بیخیال باشند
صرف نظر بکنی- بیخیال باشی
صرف نظر بکنید- بیخیال باشین
صرف نظر بکنیم- بیخیال باشیم
صرف نظر می‌کرد- بیخیال میشد
صرف نظر می‌کردم- بیخیال میشدم
صرف نظر می‌کردند- بیخیال میشدن
صرف نظر می‌کردی- بیخیال میشدی
صرف نظر می‌کردید- بیخیال میشدین
صرف نظر می‌کردیم- بیخیال میشدیم
صرف نظر می‌کند- بیخیال میشه
صرف نظر می‌کنم- بیخیال میشم
صرف نظر می‌کنند- بیخیال میشن
صرف نظر می‌کنی- بیخیال میشی
صرف نظر می‌کنید- بیخیال میشین
صرف نظر می‌کنیم- بیخیال میشیم
صرف نظر کرد- بیخیال شد
صرف نظر کردم- بیخیال شدم
صرف نظر کردند- بیخیال شدن
صرف نظر کرده باش- بیخیال شده باش
صرف نظر کرده باشد- بیخیال شده باشد
صرف نظر کرده باشم- بیخیال شده باشم
صرف نظر کرده باشند- بیخیال شده باشند
صرف نظر کرده باشی- بیخیال شده باشی
صرف نظر کرده باشید- بیخیال شده باشین
صرف نظر کرده باشیم- بیخیال شده باشیم
صرف نظر کرده بود- بیخیال شده بود
صرف نظر کرده بودم- بیخیال شده بودم
صرف نظر کرده بودی- بیخیال شده بودی
صرف نظر کرده بودید- بیخیال شده بودین
صرف نظر کرده بودیم- بیخیال شده بودیم
صرف نظر کرده‌ام- بیخیال شدم
صرف نظر کرده‌اند- بیخیال شدن
صرف نظر کرده‌ای- بیخیال شدی
صرف نظر کرده‌اید- بیخیال شدین
صرف نظر کرده‌ایم- بیخیال شدیم
صرف نظر کرده است- بیخیال شده است
صرف نظر کردی- بیخیال شدی
صرف نظر کردید- بیخیال شدین
صرف نظر کردیم- بیخیال شدیم
صرف نظر کند- بیخیال بشه
صرف نظر کنم- بیخیال شم
صرف نظر کنند- بیخیال شن
صرف نظر کنی- بیخیال شی
صرف نظر کنید- بیخیال شین
صرف نظر کنیم- بیخیال شین
عنوان بنما-بگو
عنوان بنماید- بگوید
عنوان بنمایم-بگویم
عنوان بنمایند-بگویند
عنوان بنمایی-بگویی
عنوان بنمایید-بگویند
عنوان بنماییم-بگوییم
عنوان می‌نماید-میگوید
عنوان می‌نمایم-میگویم
عنوان می‌نمایند-میگویند
عنوان می‌نمایی-میگویی
عنوان می‌نمایید-میگویند
عنوان می‌نماییم-میگوییم
عنوان می‌نمود-میگفت
عنوان می‌نمودم-میگفتم
عنوان می‌نمودند-میگفتند
عنوان می‌نمودی-میگفتی
عنوان می‌نمودید-میگفتید
عنوان می‌نمودیم-میگفتین
عنوان نماید-بگوید
عنوان نمایم-بگویم
عنوان نمایند-بگویند
عنوان نمایی-بگویی
عنوان نمایید-بگویید
عنوان نماییم-بگوییم
عنوان نمود-گفت
عنوان نمودم-گفتم
عنوان نمودند-گفتن
عنوان نموده باش-گفته باش
عنوان نموده باشد-گفته باشد
عنوان نموده باشم-گفته باشم
عنوان نموده باشند-گفته باشن
عنوان نموده باشی-گفته باشی
عنوان نموده باشید- گفته باشید
عنوان نموده باشیم-گفته باشم
عنوان نموده بود-گفته بود
عنوان نموده بودم-گفته بودم
عنوان نموده بودند-گفته بودن
عنوان نموده بودی-گفته بودی
عنوان نموده بودید-گفته بودین
عنوان نموده بودیم-گفته بودیم
عنوان نموده‌ام-گفته ام
عنوان نموده‌اند-گفته اند
عنوان نموده‌ای-گفته ای
عنوان نموده‌اید-گفته اید
عنوان نموده‌ایم-گفته ایم
عنوان نموده است-گفته است
عنوان نمودی-گفتی
عنوان نمودید-گفتید
عنوان نمودیم-گفتیم
فراموش بکن-از یاد ببر
فراموش بکند-از یاد ببرد
فراموش بکنم-از یاد ببرم
فراموش بکنند-از یاد ببرند
فراموش بکنی-از یاد ببری
فراموش بکنید- از یاد ببرید
فراموش بکنیم- از یاد ببریم
فراموش می‌کرد- از یاد میبرد
فراموش می‌کردم- از یاد میبردم
فراموش می‌کردند- از یاد میبردند
فراموش می‌کردی- از یاد میبردی
فراموش می‌کردید- از یاد میبردین
فراموش می‌کردیم- از یاد میبردیم
فراموش می‌کند- از یاد میبرد
فراموش می‌کنم- از یاد میبرم
فراموش می‌کنند- از یاد میبرن
فراموش می‌کنی- از یاد میبری
فراموش می‌کنید- از یاد میبرین
فراموش می‌کنیم- از یاد میبریم
فراموش کرد- از یاد برد
فراموش کردم- از یاد بردم
فراموش کردند- از یاد بردند
فراموش کرده باش- از یاد برده باش
فراموش کرده باشد- از یاد برده باشد
فراموش کرده باشم- از یاد برده باشم
فراموش کرده باشند- از یاد برده باشن
فراموش کرده باشی- از یاد برده باشی
فراموش کرده باشید- از یاد برده باشین
فراموش کرده باشیم- از یاد برده باشیم
فراموش کرده بود- از یاد برده بود
فراموش کرده بودم- از یاد برده بودم
فراموش کرده بودی- از یاد برده بودی
فراموش کرده بودید- از یاد برده بودین
فراموش کرده بودیم- از یاد برده بودیم
فراموش کرده‌ام- از یاد بردم
فراموش کرده‌اند- از یاد بردن
فراموش کرده‌ای- از یاد بردی
فراموش کرده‌اید- از یاد بردین
فراموش کرده‌ایم- از یاد بردیم
فراموش کرده است- از یاد برده است
فراموش کردی- از یاد بردی
فراموش کردید- از یاد بردین
فراموش کردیم- از یاد بردیم
فراموش کند- از یاد ببرد
فراموش کنم- از یاد ببرم
فراموش کنند- از یاد ببرند
فراموش کنی- از یاد ببری
فراموش کنید- از یاد ببرید
فراموش کنیم- از یاد ببرم
متوجه بشو-بفهم
متوجه بشود-بفهمد
متوجه بشوم-بفهمم
متوجه بشوند-بفهمن
متوجه بشوی-بفهمی
متوجه بشوید-بفهمین
متوجه بشویم-بفهمیم
متوجه شد-فهمید
متوجه شدم-فهمیدم
متوجه شدند-فهمیدن
متوجه شده باش-فهمیده باش
متوجه شده باشد-فهمیده باشد
متوجه شده باشم- فهمیده باشم
متوجه شده باشند- فهمیده باشن
متوجه شده باشی- فهمیده باشی
متوجه شده باشید- فهمیده باشین
متوجه شده باشیم- فهمیده باشیم
متوجه شده بود-فهمیده بود
متوجه شده بودم- فهمیده بودم
متوجه شده بودند- فهمیده بودن
متوجه شده بودی-فهمیده بودی
متوجه شده بودید- فهمیده بویدن
متوجه شده بودیم- فهمیده بودیم
متوجه شده‌ام- فهمیده ام
متوجه شده‌اند- فهمیده اند
متوجه شده‌ای- فهمیده ای
متوجه شده‌اید- فهمیده اید
متوجه شده‌ایم- فهمیده ایم
متوجه شده است- فهمیده است
متوجه شدی- فهمیدی
متوجه شدید- فهمیدید
متوجه شدیم- فهمیدیم
متوجه شود- فهمیده باشد
متوجه شوم- فهمیده باشم
متوجه شوند- فهمیده باشند
متوجه شوی- فهمیده باشی
متوجه شوید- فهمیده باشید
متوجه شویم- فهمیده باشیم
متوجه می‌شد-میفهمید
متوجه می‌شدم- میفهمیدم
متوجه می‌شدند-میفهمیدن
متوجه می‌شدی-میفهمیدی
متوجه می‌شدید-میفهمیدید
متوجه می‌شدیم-میفهمیدیم
متوجه می‌شود-میفهمد
متوجه می‌شوم-میفهمم
متوجه می‌شوند-میفهمند
متوجه می‌شوی-میفهمی
متوجه می‌شوید-میفهمید
متوجه می‌شویم-میفهمیم
معتقد باش-به فکر باش
معتقد باشد-به فکر باشد
معتقد باشم-به فکر باشم
معتقد باشند- به فکر باشن
معتقد باشی- به فکر باشی
معتقد باشید- به فکر باشید
معتقد باشیم- به فکر باشیم
معتقد بود- به فکر بود
معتقد بودم- به فکر بودم
معتقد بودند- به فکر بودن
معتقد بوده‌ام-به فکر بوده ام
معتقد بوده‌اند- به فکر بوده اند
معتقد بوده‌ای- به فکر بوده ای
معتقد بوده‌اید- به فکر بوده اید
معتقد بوده‌ایم- به فکر بوده ایم
معتقد بوده است- به فکر بوده است
معتقد بودی-به فکر بودی
معتقد بودید- به فکر بودید
معتقد بودیم- به فکر بودیم
معتقد هست- فکر میکنه
معتقد هستم-فکر میکنم
معتقد هستند-فکر میکنن
معتقد هستی-فکر میکنی
معتقد هستید-فکر میکنید
معتقد هستیم-فکر میکنیم
مقدور نبود-ممکن نبود
مقدور نبودند-نمیتوانستند
مقدور نبودید-نمیتوانستید
مقدور نبودیم-نمیتوانستیم
منصرف بشو-بیخیال شو
منصرف بشود- بیخیال شود
منصرف بشوم- بیخیال شوم
منصرف بشوند- بیخیال شوند
منصرف بشوی- بیخیال شوی
منصرف بشوید- بیخیال شوید
منصرف بشویم- بیخیال شویم
منصرف شد- بیخیال شد
منصرف شدم- بیخیال شدم
منصرف شدند- بیخیال شدند
منصرف شده باش- بیخیال شده باش
منصرف شده باشد- بیخیال شده باشد
منصرف شده باشم- بیخیال شده باشم
منصرف شده باشند- بیخیال شده باشن
منصرف شده باشی- بیخیال شده باشی
منصرف شده باشید- بیخیال شده باشین
منصرف شده باشیم- بیخیال شده باشیم
منصرف شده بود- بیخیال شده بود
منصرف شده بودم- بیخیال شده بودم
منصرف شده بودند- بیخیال شده بودن
منصرف شده بودی- بیخیال شده بودی
منصرف شده بودید- بیخیال شده بودین
منصرف شده بودیم- بیخیال شده بودیم
منصرف شده‌ام- بیخیال شده ام
منصرف شده‌اند- بیخیال شده اند
منصرف شده‌ای- بیخیال شده ای
منصرف شده‌اید- بیخیال شده اید
منصرف شده‌ایم- بیخیال شده ایم
منصرف شده است- بیخیال شده است
منصرف شدی- بیخیال شدی
منصرف شدید- بیخیال شدین
منصرف شدیم- بیخیال شدیم
منصرف شود- بیخیال شه
منصرف شوم- بیخیال شم
منصرف شوند- بیخیال شن
منصرف شوی- بیخیال شی
منصرف شوید- بیخیال شین
منصرف شویم- بیخیال شیم
منصرف می‌شد- بیخیال میشد
منصرف می‌شدم- بیخیال میشدم
منصرف می‌شدند- بیخیال میشدن
منصرف می‌شدی- بیخیال میشدی
منصرف می‌شدید- بیخیال میشدین
منصرف می‌شدیم- بیخیال میشدیم
منصرف می‌شود- بیخیال میشه
منصرف می‌شوم- بیخیال میشم
منصرف می‌شوند- بیخیال میشن
منصرف می‌شوی- بیخیال میشی
منصرف می‌شوید- بیخیال میشین
منصرف می‌شویم- بیخیال میشیم
مورد نقد قرار بگیرد-زیر سوال بره
مورد نقد قرار بگیرم- زیر سوال برم
مورد نقد قرار بگیرند- زیر سوال برون
مورد نقد قرار بگیری- زیر سوال بروی
مورد نقد قرار بگیرید- زیر سوال بروی
مورد نقد قرار بگیریم- زیر سوال بریم
مورد نقد قرار می‌گرفت-زیر سوال میرفت
مورد نقد قرار می‌گرفتم- زیر سوال میرفتم
مورد نقد قرار می‌گرفتند- زیر سوال میرفتند
مورد نقد قرار می‌گرفتی- زیر سوال میرفتی
مورد نقد قرار می‌گرفتید- زیر سوال میرفتین
مورد نقد قرار می‌گرفتیم- زیر سوال میرفتیم
مورد نقد قرار می‌گیرد- زیر سوال میرود
مورد نقد قرار می‌گیرم- زیر سوال میروم
مورد نقد قرار می‌گیرند- زیر سوال میروند
مورد نقد قرار می‌گیری- زیر سوال میروی
مورد نقد قرار می‌گیرید- زیر سوال میروید
مورد نقد قرار می‌گیریم- زیر سوال میرویم
مورد نقد قرار گرفت- زیر سوال رفت
مورد نقد قرار گرفتم- زیر سوال رفتم
مورد نقد قرار گرفتند- زیر سوال رفتند
مورد نقد قرار گرفته باش- زیر سوال رفته باش
مورد نقد قرار گرفته بود- زیر سوال رفته بود
مورد نقد قرار گرفته بودند- زیر سوال رفته بودند
مورد نقد قرار گرفته بودید- زیر سوال رفته بودید
مورد نقد قرار گرفته بودیم- زیر سوال رفته بودیم
مورد نقد قرار گرفته‌ام- زیر سوال رفته ام
مورد نقد قرار گرفته‌اند- زیر سوال رفته اند
مورد نقد قرار گرفته‌ای- زیر سوال رفته ای
مورد نقد قرار گرفته‌اید- زیر سوال رفته اید
مورد نقد قرار گرفته‌ایم- زیر سوال رفته ایم
مورد نقد قرار گرفته است- زیر سوال رفته است
مورد نقد قرار گرفتی- زیر سوال رفتی
مورد نقد قرار گرفتید- زیر سوال رفتید
مورد نقد قرار گرفتیم- زیر سوال رفتیم
مورد نقد قرار گیرد- زیر سوال رود
مورد نقد قرار گیرم- زیر سوال روم
مورد نقد قرار گیرند- زیر سوال روند
مورد نقد قرار گیری- زیر سوال روی
مورد نقد قرار گیرید- زیر سوال روید
مورد نقد قرار گیریم- زیر سوال رویم
می‌انداخت-
می‌انداختم-
می‌انداختند-
می‌انداخته باشد-
می‌انداخته باشم-
می‌انداخته باشند-
می‌انداخته باشی-
می‌انداخته باشید-
می‌انداخته باشیم-
می‌انداخته بود-
می‌انداخته بودم-
می‌انداخته بودند-
می‌انداخته بوده‌ام-
می‌انداخته بوده‌اند-
می‌انداخته بوده‌ای-
می‌انداخته بوده‌اید-
می‌انداخته بوده‌ایم-
می‌انداخته بودی-
می‌انداخته بودید-
می‌انداخته بودیم-
می‌انداخته‌ام-
می‌انداخته‌اند-
می‌انداخته‌ای-
می‌انداخته‌اید-
می‌انداخته‌ایم-
می‌انداخته است-
می‌انداختی-
می‌انداختید-
می‌انداختیم-
می‌اندازد-
می‌اندازم-
می‌اندازند-
می‌اندازی-
می‌اندازید-
می‌اندازیم-
می‌ببخشد-
می‌ببخشم-
می‌ببخشند-
می‌ببخشی-
می‌ببخشید-
می‌ببخشیدم-
می‌ببخشیدند-
می‌ببخشیده باشد-
می‌ببخشیده باشم-
می‌ببخشیده باشند-
می‌ببخشیده باشی-
می‌ببخشیده باشید-
می‌ببخشیده باشیم-
می‌ببخشیده بود-
می‌ببخشیده بودم-
می‌ببخشیده بودند-
می‌ببخشیده بوده‌ام-
می‌ببخشیده بوده‌اند-
می‌ببخشیده بوده‌ای-
می‌ببخشیده بوده‌اید-
می‌ببخشیده بوده‌ایم-
می‌ببخشیده بوده است-
می‌ببخشیده بودی-
می‌ببخشیده بودید-
می‌ببخشیده بودیم-
می‌ببخشیده‌ام-
می‌ببخشیده‌اند-
می‌ببخشیده‌ای-
می‌ببخشیده‌اید-
می‌ببخشیده‌ایم-
می‌ببخشیده است-
می‌ببخشیدی-
می‌ببخشیدید-
می‌ببخشیدیم-
می‌ببخشیم-
می‌خواند-
می‌خواندم-
می‌خواندند-
می‌خوانده باشد-
می‌خوانده باشم-
می‌خوانده باشند-
می‌خوانده باشی-
می‌خوانده باشید-
می‌خوانده باشیم-
می‌خوانده بود-
می‌خوانده بودم-
می‌خوانده بودند-
می‌خوانده بوده‌ام-
می‌خوانده بوده‌اند-
می‌خوانده بوده‌ای-
می‌خوانده بوده‌اید-
می‌خوانده بوده‌ایم-
می‌خوانده بوده است-
می‌خوانده بودی-
می‌خوانده بودید-
می‌خوانده بودیم-
می‌خوانده‌ام-
می‌خوانده‌اند-
می‌خوانده‌ای-
می‌خوانده‌اید-
می‌خوانده‌ایم-
می‌خوانده است-
می‌خواندی-
می‌خواندید-
می‌خواندیم-
می‌خوانم-
می‌خوانند-
می‌خوانی-
می‌خوانید-
می‌خوانیم-
می‌رسد-
می‌رسم-
می‌رسند-
می‌رسی-
می‌رسید-
می‌رسیدم-
می‌رسیدند-
می‌رسیده باشد-
می‌رسیده باشم-
می‌رسیده باشند-
می‌رسیده باشی-
می‌رسیده باشید-
می‌رسیده باشیم-
می‌رسیده بود-
می‌رسیده بودم-
می‌رسیده بودند-
می‌رسیده بوده‌ام-
می‌رسیده بوده‌اند-
می‌رسیده بوده‌ای-
می‌رسیده بوده‌اید-
می‌رسیده بوده‌ایم-
می‌رسیده بوده است-
می‌رسیده بودی-
می‌رسیده بودید-
می‌رسیده بودیم-
می‌رسیده‌ام-
می‌رسیده‌اند-
می‌رسیده‌ای-
می‌رسیده‌اید-
می‌رسیده‌ایم-
می‌رسیده است-
می‌رسیدی-
می‌رسیدید-
می‌رسیدیم-
می‌رسیم-
می‌سنجد-سبک و سنگین میکند
می‌سنجم-سبک و سنگین میکنم
می‌سنجند- سبک و سنگین میکند
می‌سنجی- سبک و سنگین میکنی
می‌سنجید- سبک و سنگین میکرد
می‌سنجیدم- سبک و سنگین میکردم
می‌سنجیدند- سبک و سنگین میکردند
می‌سنجیدی- سبک و سنگین میکردی
می‌سنجیدید- سبک و سنگین میکردید
می‌سنجیدیم- سبک و سنگین میکردیم
می‌سنجیم- سبک و سنگین میکنیم
می‌شنود-
می‌شنوم-
می‌شنوند-
می‌شنوی-
می‌شنوید-
می‌شنویم-
می‌شنید-
می‌شنیدم-
می‌شنیدند-
می‌شنیده باشد-
می‌شنیده باشم-
می‌شنیده باشند-
می‌شنیده باشی-
می‌شنیده باشید-
می‌شنیده باشیم-
می‌شنیده بود-
می‌شنیده بودم-
می‌شنیده بودند-
می‌شنیده بوده‌ام-
می‌شنیده بوده‌اند-
می‌شنیده بوده‌ای-
می‌شنیده بوده‌اید-
می‌شنیده بوده‌ایم-
می‌شنیده بوده است-
می‌شنیده بودی-
می‌شنیده بودید-
می‌شنیده بودیم-
می‌شنیده‌ام-
می‌شنیده‌اند-
می‌شنیده‌ای-
می‌شنیده‌اید-
می‌شنیده‌ایم-
می‌شنیده است-
می‌شنیدی-
می‌شنیدید-
می‌شنیدیم-
می‌کشید-می کشن
می‌کشیدم-
می‌کشیدند-
می‌کشیده بودم-
می‌کشیده بودند-
می‌کشیده بودی-
می‌کشیده بودید-
می‌کشیده بودیم-
می‌کشیده است-
می‌کشیدی-
می‌کشیدید-
می‌کشیدیم-
می‌کشیم-
می‌گفت-
می‌گفتم-
می‌گفتند-
می‌گفته باشد-
می‌گفته باشم-
می‌گفته باشند-
می‌گفته باشی-
می‌گفته باشید-
می‌گفته باشیم-
می‌گفته بود-
می‌گفته بودم-
می‌گفته بودند-
می‌گفته بوده‌ام-
می‌گفته بوده‌اند-
می‌گفته بوده‌ای-
می‌گفته بوده‌اید-
می‌گفته بوده‌ایم-
می‌گفته بوده است-
می‌گفته بودی-
می‌گفته بودید-
می‌گفته بودیم-
می‌گفته‌ام-
می‌گفته‌اند-
می‌گفته‌ای-
می‌گفته‌اید-
می‌گفته‌ایم-
می‌گفته است-
می‌گفتی-
می‌گفتید-
می‌گفتیم-
می‌گوید-
می‌گویم-
می‌گویند-
می‌گویی-
می‌گویید-
می‌گوییم-
می‌یابد-پیدا میکند
می‌یابم- پیدا میکنم
می‌یابند- پیدا میکنن
می‌یابی- پیدا میکنی
می‌یابید- پیدا میکنید
می‌یابیم- پیدا میکنیم
می‌یافت- پیدا میکرد
می‌یافتم- پیدا میکردم
می‌یافتند- پیدا میکردن
می‌یافتی- پیدا میکردی
می‌یافتید- پیدا میکردین
می‌یافتیم- پیدا میکردیم
نشان بده-نشون بده
نشان بدهد- نشون بدهد
نشان بدهم- نشون بدم
نشان بدهند- نشون بدن
نشان بدهی- نشون بدی
نشان بدهید- نشون بدید
نشان بدهیم- نشون بدیم
نشان داد- نشون داد
نشان دادم- نشون دادم
نشان دادند- نشون دادن
نشان داده باش- نشون داده باش
نشان داده باشد- نشون داده باشه
نشان داده باشم- نشون داده باشم
نشان داده باشند- نشون داده باشن
نشان داده باشی- نشون داده باشی
نشان داده باشید- نشون داده باشین
نشان داده باشیم- نشون داده باشیم
نشان داده بود- نشون داده بود
نشان داده بودم- نشون داده بودم
نشان داده بودی- نشون داده بودی
نشان داده بودید- نشون داده بودین
نشان داده بودیم- نشون داه بودیم
نشان داده‌ام- نشون داده ام
نشان داده‌اند- نشون داده اند
نشان داده‌ای- نشون داده ای
نشان داده‌اید- نشون داده اید
نشان داده‌ایم- نشون داده ایم
نشان داده است- نشون داده است
نشان دادی- نشون دادی
نشان دادید- نشون دادین
نشان دادیم- نشون دادیم
نشان دهد- نشون بده
نشان دهم- نشون دهم
نشان دهند- نشون بدهن
نشان دهی- نشون بدید
نشان دهید- نشون بدید
نشان دهیم- نشون بدیم
نشان می‌داد- نشون میده
نشان می‌دادم- نشون میدادم
نشان می‌دادند- نشون میدادن
نشان می‌دادی- نشون میدادی
نشان می‌دادید- نشون میدادین
نشان می‌دادیم- نشون میدادیم
نشان می‌دهد- نشون میده
نشان می‌دهم- نشون میدم
نشان می‌دهند- نشون میدن
نشان می‌دهی- نشون میدی
نشان می‌دهید- نشون میدین
نشان می‌دهیم- نشون میدیم
پشت سر بگذار-بگذرون
پشت سر بگذارد- بگذرونه
پشت سر بگذارم- بگذرونم
پشت سر بگذارند- بگذروند
پشت سر بگذاری- بگذرونی
پشت سر بگذارید- بگذرونین
پشت سر بگذاریم- بگذرونیم
پشت سر می‌گذارد- میگذرونه
پشت سر می‌گذارم- میگذرونم
پشت سر می‌گذارند- میگذرونن
پشت سر می‌گذاری- میگذرونی
پشت سر می‌گذارید- میگذرونین
پشت سر می‌گذاریم- میگذرونیم
پشت سر می‌گذاشت- میگذروند
پشت سر می‌گذاشتم- میگذروندم
پشت سر می‌گذاشتند- میگذروندن
پشت سر می‌گذاشتی- میگذروندی
پشت سر می‌گذاشتید- میگذروندین
پشت سر می‌گذاشتیم- میگذروندیم
پشت سر گذارد-بگذرونه
پشت سر گذارم- بگذرونم
پشت سر گذارند- بگذرونن
پشت سر گذاری- بگذرونی
پشت سر گذارید- بگذرونین
پشت سر گذاریم- بگذرونیم
پشت سر گذاشت-گذروند
پشت سر گذاشتم- گذروندم
پشت سر گذاشتند- گذروندن
پشت سر گذاشته باش- گذرونده باش
پشت سر گذاشته باشد- گذرونده باشه
پشت سر گذاشته باشم- گذرونده باشم
پشت سر گذاشته باشند- گذرونده باشن
پشت سر گذاشته باشی- گذرونده باشی
پشت سر گذاشته باشید- گذرونده باشین
پشت سر گذاشته باشیم- گذرونده باشیم
پشت سر گذاشته بود- گذرونده بود
پشت سر گذاشته بودم- گذرونده بودم
پشت سر گذاشته بودند- گذرونده بودن
پشت سر گذاشته بودی- گذرونده بودی
پشت سر گذاشته بودید- گذرونده بودین
پشت سر گذاشته بودیم- گذرونده بودیم
پشت سر گذاشته‌ام- گذرونده ام
پشت سر گذاشته‌اند- گذرونده اند
پشت سر گذاشته‌ای- گذرونده ای
پشت سر گذاشته‌اید- گذرونده اید
پشت سر گذاشته‌ایم- گذرونده ایم
پشت سر گذاشته است- گذرونده است
پشت سر گذاشتی- گذروندی
پشت سر گذاشتید- گذروندین
پشت سر گذاشتیم- گذروندیم
کاهش بیابد-کم بشه
کاهش بیابم-کم بشم
کاهش بیابند-کم بشن
کاهش بیابی- کم بشی
کاهش بیابید- کم بشن
کاهش می‌یابد- کم میشه
کاهش می‌یافت- کم میشد
کاهش می‌یافتم- کم میشدم
کاهش می‌یافتند- کم میشدن
کاهش یابد- کم بشه
کاهش یابم- کم بشم
کاهش یابند- کم بشن
کاهش یابی- کم شی
کاهش یابید- کم شین
کاهش یابیم- کم شیم
کاهش یافت- کم شد
کاهش یافتم- کم شدم
کاهش یافتند- کم شدن
کاهش یافته است- کم شده
کشد-
کشم-
کشند-
کشی-
کشید-
کشیدم-
کشیدند-
کشیده باش-
کشیده باشد-
کشیده باشم-
کشیده باشند-
کشیده باشی-
کشیده باشید-
کشیده باشیم-
کشیده بود-
کشیده بودم-
کشیده بودند-
کشیده بوده‌ام-
کشیده بوده‌اند-
کشیده بوده‌ای-
کشیده بوده‌اید-
کشیده بوده‌ایم-
کشیده بوده است-
کشیده بودی-
کشیده بودید-
کشیده بودیم-
کشیده‌ام-
کشیده‌اند-
کشیده‌ای-
کشیده‌اید-
کشیده‌ایم-
کشیده است-
کشیدی-
کشیدید-
کشیدیم-
کشیم-
گفت-
گفتم-
گفتند-
گفته باش-
گفته باشد-
گفته باشم-
گفته باشند-
گفته باشی-
گفته باشید-
گفته باشیم-
گفته بود-
گفته بودم-
گفته بودند-
گفته بوده‌ام-
گفته بوده‌اند-
گفته بوده‌ای-
گفته بوده‌اید-
گفته بوده‌ایم-
گفته بوده است-
گفته بودی-
گفته بودید-
گفته بودیم-
گفته‌ام-
گفته‌اند-
گفته‌ای-
گفته‌اید-
گفته‌ایم-
گفته است-
گفتی-
گفتید-
گفتیم-
گوید-
گویم-
گویند-
گویی-
گویید-
گوییم-
یابد-پیدا میکنه
یابم- پیدا میکنم
یابند- پیدا میکنن
یابی- پیدا میکنی
یابید- پیدا کرد
یابیم- پیدا میکنیم
یافت- پیدا کرد
یافتم- پیدا کردم
یافتند- پیدا کردن
یافته باش- پیدا کن
یافته باشد- پیدا کرده باشه
یافته باشم- پیدا کرده باشم
یافته باشند- پیدا کرده باشن
یافته باشی- پیدا کرده باشی
یافته باشید- پیدا کرده باشین
یافته باشیم- پیدا کرده باشیم
یافته بود- پیدا کرده بود
یافته بودم- پیدا کرده بودم
یافته بودند- پیدا کرده بودن
یافته بودی- پیدا کرده بودی
یافته بودید- پیدا کرده بودین
یافته بودیم- پیدا کرده بوذیم
یافته‌ام- پیدا کرده ام
یافته‌اند- پیدا کرده اند
یافته‌ای- پیدا کرده ای
یافته‌اید- پیدا کرده این
یافته‌ایم- پیدا کرده ایم
یافته است- پیدا کرده است
یافتی- پیدا کردی
یافتید- پیدا کردین
یافتیم- پیدا کردیم
یورش ببر-حمله کن
یورش ببرد- حمله کنه
یورش ببرم- حمله کنم
یورش ببرند- حمله کنن
یورش ببری- حمله کنی
یورش ببرید- حمله کنین
یورش ببریم- حمله کنیم
یورش برد- حمله کنه
یورش بردم- حمله کردم
یورش بردند- حمله کردن
یورش برده باش- حمله کرده باش
یورش برده باشد- حمله کرده باشه
یورش برده باشم- حمله کرده باشم
یورش برده باشند- حمله کرده باشن
یورش برده باشی- حمله کرده باشی
یورش برده باشید- حمله کرده باشین
یورش برده باشیم- حمله کرده باشیم
یورش برده بود- حمله کرده بود
یورش برده بودم- حمله کرده بودم
یورش برده بودند- حمله کرده بودن
یورش برده بودی- حمله کرده بودی
یورش برده بودید- حمله کرده بودین
یورش برده بودیم- حمله کرده بودیم
یورش برده‌ام- حمله کرده ام
یورش برده‌اند- حمله کرده ان
یورش برده‌ای- حمله کرده ای
یورش برده‌اید- حمله کرده این
یورش برده‌ایم- حمله کرده ایم
یورش بردی- حمله کردی
یورش بردید- حمله کردین
یورش بردیم- حمله کردیم
یورش برم- حمله کنم
یورش برند- حمله کنن
یورش بری- حمله کنی
یورش برید- حمله کنین
یورش بریم- حمله کنیم
یورش می‌برد- حمله میکنه
یورش می‌بردم- حمله میکردم
یورش می‌بردند- حمله میکردن
یورش می‌بردی- حمله میکردی
یورش می‌بردید- حمله میکردین
یورش می‌بردیم- حمله میکردیم
یورش می‌برم- حمله میکنم
یورش می‌برند- حمله میکنن
یورش می‌بری- حمله میکنی
یورش می‌برید- حمله میکنین
یورش می‌بریم- حمله میکنیم
کاهش دادن-کم کردن
کاهش دادند-کم کردن
کاهش داد-کم کرد



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید