عنوان: محیط زیست و امنیت ملی
چکیده
عموم کشورهای جهان کشورهای جهان با چالش های محیط زیست روبه رو هستند و این مسئله از منطقه ای به منطقه دیگر و در کشورهای مختلف متفاوت است. در دهه های اخیر تغییرات زیست محیطی مانند تغییرات آب وهوا، چالش های اساسی را برای امنیت انسانی در سراسر جهان ایجاد کرده است. امروزه امنیت و داشتن ثبات برای مردم در همه زمینه ها، امری لازم و ضروری است. دولت های برخاسته از رأی مردم همواره به دنبال ایجاد امنیت برای شهروندان در سطوح محلی، منطقه ای، ملی و در سطح جهان می باشند، و با برقراری پیوند و ارتباط با همدیگر در این راستا گام بر می دارند. با این حال، توزیع بحران های زیست محیطی، تابعی از نگرش عمومی نسبت به محیط زیست، موقعیت جغرافیایی، سطح رفاه، جایگاه ارزیابی زیست محیطی در تدوین برنامه های توسعه محور، برخورداری از قوانین همسو با زمان، جدیت اعمال قانون و مانند آن است.
کشور ایران نیز از پیامدهای یادشده به دور نمانده، بلکه جلودار تخریب محیط زیست است. در ایران روند تخریب محیط زیست در طول چند دهه اخیر افزایش بی سابقه ای یافته و در بسیاری از موارد، این روند از دیگر کشورها جدی تر بوده است. بیشتر این آمارها محصول برآیند موقعیت جغرافیایی و توپوگرافی سرزمین ایران، کم توجهی به نقش جستارهای پایداری محیط در طراحی و اجرای سازه ها و فضاها، ناآگاهی عمومی و کم توجهی سازمان های دولتی است.
این رساله به دنبال بررسی تهدیدات و عوامل زیست محیطی در امنیت ملی ایران است و در تلاش است تا به این سئوال که، تهدیدات زیست محیطی چه پیامدها و آثاری را بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران و تاتیراتی را بر جای می گذارند؟ پاسخ مناسب دهد. با توجه به این سئوال، فرضیه حاصل این است که تخریب محیط زیست در ایران موجب بروز بحران های حاد اجتماعی و امنیتی می شود.
کلید واژه:
مقدمه: جستار امنیت، مرجع و درون مایه خود را از گفتمان های گوناگون می جوید. از این رو، تاکنون، سرشت و کارکرد متنوعی برای آن متصور بوده است. فروپاشی شوروی، سرآغاز برآمدن محیط زیست در مقام یکی از درون مایه های امنیت بود که در آن، انسان مرجع امنیت شد. در این گفتمان، محیط زیست و بنیادهای زیستی و منابع انرژی (آب، هوا، خاک وغیره)، جایگاه و نمود خاصی یافته اند. طی چند دهه گذشته، افزایش جمعیت، گسترش دامنه مداخلات بشر در طبیعت برای تامین نیازهای فزاینده از منابع کمیاب طبیعی، گسترش رویکرد سود انگاری در قالب طرح های توسعه ای، بی پروایی نسبت به جستار پایداری محیط زیست در ساخت سازه ها و زیرساخت ها و مانند آن، پیامد های ناگواری همانند گرمایش کروی، ویرانی لایه ازن، پدیده ال نینو، طوفان های سهمگین، بالا آمدن آب سطح دریاها، گسترش گازهای گلخانه ای، خشکسالی، سیل، فرو نشست زمین، کاهش آب شیرین، بیابان زایی، کاهش خاک مرغوب، آلودگی هوا، باران های اسیدی، جنگل زدایی و نابودی تنوع زیستی پیامدهای فروسایی محیط زیست بوده اند. تداوم وضعیت موجود، آینده زیست و تمدن فرا روی بشر را مبهم و نامطمئن کرده است. نگرانی از این وضعیت به همراه شرایط نامطلوب کنونی، در طرح رویکردهایی همانند امنیت زیست محیطی بسیار اثرگذار بوده است. متناسب با این تحولات، گفتمان های حاکم بر دانشواژه امنیت از ماهیت سنتی خود فاصله گرفتند و مباحث نوینی مطرح شدند. از آنجا که مشکلات زیست محیطی می تواند در منازعات داخلی یا بین المللی عامل مهمی به شمار آید، برخی از دانشمندان روی اینگونه مسائل کار می کنند؛ از جمله اندیشمندانی که بطور مفصل به این بحث پراخته اند « هومرـ دیکسون» می باشد که به رابطه امنیت با محیط زیست، در پروژه « محیط زیست، جمعیت و امنیت» پرداخته است. به گونه ای که از این منظر نیز می توان به تحلیل بحران های زیست محیطی پرداخت.
مباحث نظری
2-1-1- محیط زیست
اگرچه محیط زیست دارای قدمتی بس طولانی است، اما توجه به مفهوم و کاربرد علمی آن محدود به چند دهه اخیر می باشد، به طوری که این واژه از دهه 1960 میلادی که همزمان با افزایش آلودگی ها و تخریب منابع طبیعی بوده، رایج و معمول گشت (دبیری و دیگران، 1386: 91). حال این پرسش مطرح می گردد که محیط زیست چیست؟ و چه عواملی را در بر می گیرد؟ برای آن که بتوانیم تعریف جامعی از محیط زیست ارائه دهیم به ناچار باید برخی از مفاهیم را که شناخت محیط زیست، متوقف بر آشنایی با آنهاست، تعریف کنیم و در انتها تعریف مورد نظر از محیط زیست را بیان نماییم.
الف) طبیعت
اگر بخواهیم از واژه ای با مفهوم مبهم نام ببریم، این واژه چیزی جز کلمه طبیعت، نخواهد بود، زیرا به تمام موجوداتی که پروردگار در جهان بی انتها، آفریده است، طبیعت گفته می شود. به عبارت دیگر، هر چیزی که دست بشر در ایجاد آن دخالت نداشته باشد، طبیعت نام دارد( فیروزی، 1384: 15).
ب) اکولوژی
اکولوژی یا بوم شناسی، دانشی است که به مطالعه روابط جانداران با محیطی که در آن زندگی می کنند، می پردازد. با توجه به محتوای نه چندان روشن محیط زیست، افکار عمومی، بین محیط زیست و اکولوژی تفاوت چندانی قائل نیست (فیروزی، 1384: 15).
ج) اکوسیستم
اکوسیستم عبارت است از هر ناحیه ای از طبیعت که در آن ، بین موجودات زنده و اجسام غیر زنده واکنش های متقابل انجام می گیرد، تا تبادل مواد بین آن ها به عمل آید. مثلا یک دریاچه یا یک جنگل، یک اکوسیستم است و شامل چهار عامل تشکیل دهنده، یعنی اجسام غیر زنده، تولید کنندگان، مصرف کنندگان و تجزیه کنندگان می باشد. از این رو محیط زیست را می توان یک اکوسیستم دانست که از تعداد بی شماری اکوسیستم های کوچک تر تشکیل شده است و بشر برای زندگی و ادامه آن به تمام اکوسیستم ها وابستگی دارد. اکوسیستم انواعی دارد، مانند اکوسیستم خشکی و اکوسیستم دریایی، که اینها نیز خود انواعی دارند که جهت رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری می شود (فیروزی، 1384: 16).
د) کره زمین
کره زمین را بر مبنای معیارهای زیست محیطی به بخش های زیر تقسیم می کنند:
1. لیتوسفر: کره سنگی، که شامل صخره های جامد و قسمت مذاب داخلی است.
2. پدوسفر: کره خاکی،که در اثر فرسایش لیتوسفر و بقایای جانداران و پس مانده های مواد آلی تشکیل می شود و لایه نازک فوقانی آن برای کشاورزی به کار گرفته می شود.
3. هیدروسفر: کره آبی، مشتمل بر سه چهارم آب شور و شیرین است که سطح کره زمین را فرا گرفته است.
4. اتمسفر: کره هوا، که منطقه گازی جو زمین را تشکیل می دهد. که خود اتمسفر یا جو زمین هم از چند لایه تشکیل شده است( فیروزی،1384: 16).
با توجه به آنچه ذکر شد، اکنون به تعریف محیط زیست می پردازیم. یکی از نویسندگان می گوید: ((محیط زیست عبارت است از هوا، آب، خاک، گیاه، جنگل، بیشه، مرتع، دریا، دریاچه، رودخانه، چشمه، آبزیان، حیوانات، کوه، دشت، جلگه، کویر، شهر و یا ده( شامل کوچه، خیابان، ساختمان اعم از تاریخی، عادی و کارخانه) و غیره)). بعضی دیگر محیط زیست را اینگونه تعریف کرده اند:(( قسمتی از جو یا پوسته زمین که حداقل برای نوعی زندگی مساعد باشد، محیط زیست نامیده می شود؛ به عبارت دیگر، محیط زیست قشر نازکی از هوا، زمین و آب است که همه زندگی را در بر دارد)). الکساندر کیس معتقد است: اصطلاح محیط زیست را می توان به یک منطقه محدود یا تمام یک سیاره و حتی به فضای خارجی که آن را احاطه کرده ، اطلاق کرد. اصطلاح بیوسفر یا لایه ی حیاتی که یونسکو- خصوصا- آن را به کار می برد، با یکی از وسیعترین تعریف ها مطابقت دارد که عبارت است از، محیط زندگی بشر یا آن بخش از جهان که بنا به دانش کنونی بشر، همه حیات در آن جریان دارد (فیروزی، 1384: 17). رنه ماهو نیز محیط زیست را این گونه تعریف می کند: محیط زیست همه چیز یا تقریبا همه چیز را در بر می گیرد، هم انسان، هم طبیعت و هم روابط بین این دو را شامل می شود و بر کلیه فعالیت های بشر تأثیر دارد و ضمنا از آن ها متأثر می شود (دبیری و دیگران، 1386: 91).
اگر بخواهیم یک جمع بندی از تعریف های فوق داشته باشیم، باید بگوییم: محیط زیست، به تمامی محیطی اطلاق می شود که انسان بطور مستقیم و غیر مستقیم به آن وابسته است و فعالیت های زندگی او در ارتباط با آن قرار دارد(فیروزی، 1384: 17). همانطور که دیدیم در مورد محیط زیست تعاریف زیادی ارائه شده که در این تعاریف چند عامل اصلی دارای اشتراک بوده و در تمامی تعاریف وجود دارند که در زیر به آن اشاره می شود:
– تمامی فاکتورهای فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیکی- اجتماعی که افراد را احاطه کرده اند.
– سیستمی که از زندگی ما حمایت می کند و به علاوه هوا برای تنفس، آب برای نوشیدن، غذا برای خوردن و زمینی برای زندگی فراهم می کند.
– هر مکانی که انسان ها در آن زندگی و محیط از آنها حمایت می کند.
در این میان خطرات متعددی محیط زیست را تهدید می کند. از جمله این مخاطرات که عمدتا در اثر فعالیت های انسانی متوجه محیط می باشد می توان به مواردی چون فرسایش شدید خاک، شورشدن خاک، آلودگی منابع آب و خاک، از بین رفتن جنگل ها و گسترش بیابان ها، گرم شدن کره زمین، افزایش جمعیت انسانی، کاهش منابع طبیعی و بومی، کاهش منابع آب، کاهش منابع غذایی به دلیل افزایش شکار، صید و کاهش گونه های جانوری به خصوص در دریا اشاره کرد(زرقانی، 1391: 47).
2-1-2- امنیت ملی
بی تردید امنیت ملی یکی از مفاهیم پیچیده علم سیاست و روابط بین الملل است. پیچیدگی این مفهوم در تعریف امنیت و ملت است. امنیت چیست؟ و ملت کدام است؟ تعاریف متعدد و متنوعی در پاسخ به این سئوالات ارائه شده است. که به مختصری از آن ها پرداخته می شود.
2-1-2-1- امنیت
پیش از ارائه هر تعریفی از امنیت، باید در نظر داشت که واژه امنیت واژه ای پیچیده، مبهم و چند بعدی است که ارائه تعریف دقیق از آن را بسیار دشوار می سازد. واژه امنیت به معنای ” ایمن شدن، در امان بودن و بی بیمی” (معین، 1363: 352)، “ایمنی، آرامش و آسودگی”( عمید، 1379: 233) بیان شده، همچنین فرهنگ لغت آکسفورد امنیت را به معنا ی :” در حفظ بودن، فراغت از خطر یا اضطراب و تشویش ” آورده است. در دانشنامه سیاسی آمده است: امنیت را در لغت، به حالت فراغت از هر گونه تهدید یا حمله، یا آمادگی برای رویارویی با هر تهدید و حمله می گویند( ربیعی، 1383: 11). دایره المعارف بزرگ لاروس نیز ذیل واژه امنیت آورده است:” وضعیتی که شخص در آن از خطر واهمه ندارد و آرامش نفسانی از آن حاصل می شود”. در واژه نامه دیو هم از امنیت چنین تعبیر شده است: حالت نفسانی قابل اعتماد و آرام که انسان خود را مصون از خطر می یابد و وضعیت و حالت آرامی که از فقدان خطر به دست می آید(بشیری، 1388: 1). در مجموع می توان گفت که ریشه امنیت در لغت از امن، استعمان، ایمان و ایمنی است که به مفهوم آرامش در برابر خوف و ترس و نگرانی و نا آرامی است. به عبارت دیگر امنیت را به اطمینان و فقدان خوف، تفسیر، تعریف و ترجمه کرده اند. که تا حدود به واقعیت نزدیک و شامل دو بعد ایجابی و سلبی در تعریف است. از یک سو اطمینان، آرامش فکری و روحی و از سوی دیگر فقدان خوف، دلهره و نگرانی که موجب سلب آرامش و اطمینان می گردد” (دری نجف آبادی، 1379: 282). بطور کلی واژه امنیت در فرهنگ ها و دایره المعارف ها از وجوه مختلفی برخوردار است که در میان همه این تعاریف دو مورد جامع تر به نظر می رسد: الف . وجوه اطمینان به سلامت تن وجان، مال و ناموس، ب. مصون بودن و حالت فراغت عموم افراد جامعه ازتهدیدات یا اقدامات خلاف قانون، شخص، گروه یا دولت(فراهانی، 1387: 142).
صاحبنظران بسیاری نیزراجع به امنیت تعاریفی ارائه کرده اند که به برخی از آنها اشاره می شود: آرنولد ولفرز، امنیت را در معنای عینی آن یعنی فقدان تهدید نسبت به ارزش های کسب شده و در معنای ذهنی یعنی فقدان هراس از اینکه ارزشهای مزبور مورد حمله قرار گیرد، می پندارد. اولی ویور اعتقاد دارد که می توان امنیت را در تئوری زبان شناسی، یک” حرکت زبان” خواند، یعنی حرکت زبان و بیان مطلب توسط کسی که حرف می زند گویای این است که امنیت چیست. نماینده دولت با بیان کلمه “امنیت” در هر مورد خاص، قضیه را وارد حوزه ویژه ای می نماید و مدعی حقوق خاصی برای توسل به شیوه های لازم جهت ممانعت از تحول می شود. والتر لیپمن معتقد است هر ملتی تا جایی دارای امنیت است که در صورت عدم توسل به جنگ مجبور به رها نمودن ارزشهای محوری نباشد و چنانچه در معرض چالش قرارگیرد بتواند با پیروزی در جنگ آنها را حفظ کند ( بوزان، 1378: 31-32). از منظر بوث و ویلر، امنیت پایدار تنها توسط مردم و گروهها حاصل می شود، به شرط آنکه این مردم دیگران را از آن محروم نسازند و این مهم تنها زمانی تحقق می یابد که امنیت به عنوان فرایندی به سوی رهایی و رستگاری معنا شود( حیدری، 1389: 26). جان لاک، فیلسوف آرمانگرا معتقد است که ” مقصود از صلح و امنیت تنها آن نیست که زنده بمانیم، بلکه منظور دستیابی به رفاه، آسایش و ایجاد تسهیلات مشخص است که حق طبیعی ماست( ربیعی،12:1383).
در مجموع با توجه به تعاریف فوق می توان گفت که ارائه تعریف عملیاتی از مفهوم امنیت به گونه ای که مورد توافق تمام یا بخش قابل توجهی ازصاحبنظران و اندیشمندان این حوزه بوده ودارای جامعیت و مانعیت لازم باشد، امری بسیار دشوار و شاید غیر ممکن باشد زیرا همانگونه که بوزان اشاره می کند، پیچیدگی موضوع امنیت باعث بی توجهی تحلیل گران به آن و در نتیجه، فقدان کند و کاوی دقیق تر و گسترده تر صاحبنظران مختلف کرده است، در حالیکه پیچیدگی مفهوم امنیت کمتر از پیچیدگی مفاهیم دیگری مانند قدرت، عدالت، صلح، مساوات و آزادی است(عبدالله خانی، 1389: 120). پاتریک مورگان می گوید: ” امنیت مانند سلامتی یا منزلت نوعی شرایط است که به آسانی تعریف و تحلیل نمی پذیرد.”( تریف و دیگران، 1383: 10) و مک سوئینی آن را به درستی ” واژه ای لغزنده و بی ثبات می خواند که در گستره گیج کننده ای از زمینه های متنوع و در جهت اهداف چندگانه به وسیله افراد، شرکتها، حکومتها و متخصصان آکادمیک به کار رفته است و در این فضا مجموعه ای از چیزها، مردم، وسایل، اهداف، حوادث خارجی و احساسات درونی منظور شده اند” (کیوان حسینی، 1379: 84). و در نهایت میتوان به این گفته فریدمن اشاره نمود که یک تعریف مطلق از امنیت نمی تواند وجود داشته باشد، زیرا آن یک مفهوم ذاتا نسبی است. یک شخص می تواند شرایط فیزیکی را که کم و بیش برای یک وضعیت امن هستند ارائه دهد، اما این شرایط تنها در ارتباط با قابلیت ها و اهداف رقبای احتمالی قابل ارزیابی درست می باشد. بیشتر تحلیل ها در مورد امنیت به تعیین ضعفهای ملی که ممکن است توسط دشمن مستمسک قرار گیرند، می پردازند. هنگامی که ین مورد انجام پذیرفت گام بعدی این است که ببینیم این آسیب پذیری ها تا چه میزان با اقدامات احساسی قابل اجتناب می باشد. هیچ کشوری نمی تواند به طور کامل آسیب ناپذیر باشد و لذا کشورها از امنیت کامل برخوردار نیستند(فریدمن، 1378: 320-321).
در این راستا باری بوزان پنج دلیل را برای ابهام مفهوم امنیت بر می شمارد: پیچیدگی موضوع باعث شده که تحلیل گران از آن رویگردان شوند و به دنبال مفاهیم قابل پیگیری بیشتر بروند، به عبارت ساده تر امنیت تعریف ساده برنمی تابد و ضرورتا مورد بحث و جدل است. دلیل دوم که قانع کننده تر به نظر می رسد وجوه مشترک بین مفهوم امنیت و مفهوم قدرت است. بطوریکه امنیت از مشتقات قدرت وبویژه قدرت نظامی است، همین محدود شدن واژه امنیت آن را به واژه ای غیرمستقل تبدیل کرده که برداشت های متعددی از آن شد (بوزان، 1378 :20 ـ 21). دلیل اینکه از آنجا که امنیت به عنوان یک مفهوم با مکتب رئالیستی پیوند دارد از سوی کسانی که با این مکتب در چالش هستند مورد بی اعتنایی قرار گرفته است. در دلیل چهارم میتوان گفت سیاستگذاران و دولتمردان از مبهم و نامشخص نگه داشتن مفهوم امنیت کاملا خشنود هستند زیرا بهترمیتوانند به اهداف دست پیدا کرده وبدان تمسک جویند(حیدری، 1389: 26).
دلیل آخر برای ابهام مفهوم امنیت، ماهیت مطالعات استراتژیک است که به عنوان یک رشته فرعی، حجم بسیار گسترده ای از مطالب تجربی در مسائل سیاست نظامی را به خود اختصاص داده است. اما چرا این امر به توسعه جنبه مفهومی امنیت کمکی نکرده است: اول اینکه، مطالعات استراتژیک مجبور بوده بخش مهمی از نیروی خود را صرف مطابقت با تحولات جدید نماید.دوم اینکه، مطالعات استراتژیک تا حد قابل ملاحظه ای یک پدیده انگلیسی- آمریکایی و بطور کلی غربی درباره نیازهای سیاست دفاعی است و به همین جهت نشانه های مشخصی از اصل خود را به همراه دارد. علاقه این دسته به امنیت تا اندازه زیادی تحت تاثیر جهت گیری های دولت های مسلط جهان برای حفظ وضع موجود و رهایی کشورهای مزبور از فشار همسایگان است(بوزان، 1378: 21).
فارغ از مجادله برانگیز بودن و ابهام آفرین بودن واژه امنیت که به قول باری بوزان مفهومی با ماهیت جدال برانگیز، طبعا به همان میزان پاسخی که میدهد، سئوال نیز ایجاد می کند. این مفهوم حاوی چند تناقض مهم و نکات مبهم است که اگر درک نشوند باعث گیجی و سردرگمی می گردند. مهمترین تناقضات شامل ملاحظات مربوط به دفاع و امنیت، امنیت فردی و امنیت ملی، امنیت ملی و امنیت بین المللی، راههای خشونت آمیز و اهداف مسالمت آمیز است و نیز مشکلات اعمال این ایده بر یک سلسله از امور( نظامی، سیاسی، اقتصادی، محیطی و اجتماعی) را در نظر بگیرد تا دامنه موضوع روشن شود( بوزان، 1378: 29- 30). در مجموع از بین تعاریفی که پیرامون واژه امنیت ارائه شده اند، برخی تعاریف با موضوع پژوهش حاضر قرابت بیشتری دارند که از آن جمله می توان به تعریف لارونی مارتین که امنیت را” تضمین رفاه آتی ” می داند، تعریف جان ئی. مورز که امنیت را عبارت از رهایی نسبی از تهدیدات زیان بخش دانسته( بوزان، 1378: 31 ) و تعریف دومینیک داوید از امنیت به عنوان ایجاد فضایی که در آن فرد یا جمعی خودشان را در وضعیت آسیب پذیر احساس نمی کنند و تهدید متوجه آنها نیست و فقط ابزار رفع تهدید در اختیار آنها قرار می گیرد. وهمینطور به تعریف گالتنگ که امنیت را مترادف با ریشه کن کردن خشونت از جوامع انسانی(عبدالله خانی، 1385: 123) معرفی می کند، اشاره نمود.
2-1-2-2- ملت
ملت واژه ایست با کارکردهای کاملا سیاسی که وجوه مشترک تعاریف متعددی که برای آن ارائه شده بدین قرار است: جماعتی از انسان ها که در یک سرزمین حیات را می گذرانند، دارای منشاء مشترکی هستند، از زمان های پیشین منافعی مشترک داشته اند، آداب و رسومی مشابه دارند و اکثرا دارای زبانی یکسانند(ببرو، 1370: 236). دانشنامه سیاسی، مفهومی وسیع تر و سیاسی تر از این واژه به دست می دهد: ملت را می توان یک واحد بزرگ انسانی تعریف کرد که عامل پیوند آن یک آگاهی و فرهنگ مشترک است. از این پیوند است که احساس تعلق به یکدیگر و احساس وحدت میان افراد متعلق به آن واحد پدید می آید. نیروی حیاتی پیوند دهنده ملت، از احساس تعلق قوی به تاریخ خویش، دین خویش، فرهنگ ویژه خویش و نیز زبان خویش بر می خیزد.در واقع پیوند مستقیم مفهوم ملت یا دولت، امر تازه ای هست که تاریخ آن از پیدایش ناسیونالیسم جدید فراتر نمی رود و مربوط به تحولات فکری و سیاسی و اجتماعی اروپا در دو سده اخیر است. از این رو آگاهی ملی، به معنای تعلق به ملت و لزوم تشکیل دولت ملی و داشتن قدرتی(یا دولتی) متعلق به خود، پیشینه ای طولانی ندارد. به همین دلیل واژه ملت نیز در گذشته معنای سیاسی امروزین را نداشته است. پیوستگی سه عنصر دولت، ملت و کشور در روزگار ما همچنان در تعریف آن عناصر فرهنگی غلبه دارد(آشوری، 1385 : 307 ).
امرسون پژوهشگر علوم سیاسی می نویسد: مدل آرمانی ملت، که در اندیشه اروپایی سابقه دارد- اگرچه چیزی به این درجه از یکدستی کامل وجود نداشته- عبارت است از یک قوم واحد، که بر حسب، سنت، در مرز و بوم معینی زندگی می کند، به یک زبان سخن می گوید و چه بهتر که این زبان، زبان ویژه آن قوم باشد- فرهنگ خاصی دارد و یک تجربه تاریخی مشترک از نسل های پیشین ایشان را در یک قالب ریخته است. البته به عقیده وی به کار بردن این مدل برای اقوام غیر اروپایی، اغلب خطاست. اما به هر حال می گوید: ملت جماعتی از مردم است که حس می کنند از دو وجه به یکدیگر تعلق دارند، یکی آنکه از عناصر مهم و ژرف یک میراث مشترک سهم می برند و دیگر اینکه سرنوشت مشترکی در آینده دارند. امرسون می افزاید: ساده ترین بیانی که از ملت می توان داشت، آن است که آنان جماعتی از مردم اند که احساس می کنند، یک ملت اند ( حشمت زاده، 1379: 48-50).
2-1-2-3- تعریف امنیت ملی
هرچند کلمات ملی و امنیت و نیز معادل آنها در زبان های دیگر، هر دو جزو مفاهیم قدیمی هستند، اما ترکیب آنها با یکدیگر یک پدیده جدید محسوب می شود(آزر، 1379: 332). واژه امنیت ملی از همان آغاز دوران رواج خود، همانند بسیاری دیگر از اصطلاحات عینی، طوری به کار گرفته شده است که گویی مفهومی روشن و بدیهی دارد، اما امنیت ملی مانند دیگر مفاهیم علوم انسانی دارای مفاهیم متعدد و پیچیده است که ریشه آن در تلقی و برداشت متفاوت افراد، گروهها و کشورها از این مفهوم است(بشیری، 1388: 1).
بنابراین ارائه تعریف کاربردی از واژه امنیت ملی دشوارتر از ارائه تعریف مفهوم امنیت است، زیرا از یکسو ابهامات و ویژگی های خاص مفهوم امنیت در این واژه مستتر هستند و از سوی دیگر افزوده شدن پسوند ملی که خود دارای تعاریف متعددی است، موجب گردیده تا تعاریف فراوانی از واژه امنیت ملی ارائه شود، به گونه ای که بوزان می گوید امنیت ملی از لحاظ مفهومی ضعیف و از نظر تعریف مبهم است، ولی از نظر سیاسی، مفهومی قدرتمند باقی مانده است، چون مفهوم نامشخص امنیت ملی راه را برای طرح راهبردهای بسط قدرت توسط نخبگان سیاسی و نظامی باز می گذارد(ماندل، 1377: 49). چالز شولتز به وضوح استدلال می نماید امنیت ملی به شکل و نتیجه شفاف، مرتب و دقیقی نمی رسد، این مفهوم ناظر بر خطراتی است که درباره چگونگی آن اطلاع چندانی نداریم و نیز شامل حالات اضطراری است که ماهیت آن را نمی توانیم به طور دقیق تصور کنیم (بوزان، 1378: 3 ) بر همین اساس آرنولد ولفرز هم معتقد است: امنیت ملی نهاد ابهام آمیزی است که اصلا ممکن نیست دارای معنای دقیق باشد(بشیری، 1388: 1). و همینطور ادوارد ای-آزر و چونگ این مون در مورد مفهوم امنیت ملی معتقدند که تعریف واحد و یکسانی از امنیت ملی وجود ندارد و تعریف واقعی، به شرایط و اوضاع محیط مورد نظر بستگی دارد و می تواند از کشوری به کشور دیگر متفاوت باشد( عبدالله خانی، 1389: 140). نکته مهم دیگر این است که تعاریف کلاسیک امنیت ملی تقریبا همه به بعد نظامی امنیت تاکید دارند. اما در دهه های اخیر امنیت و به تبع آن امنیت ملی به حوزه مسائل نظامی محدود نشده و در سایر حوزهها نیزکاربرد یافته اند.
با تغییرات و تحولات در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی، امروزه این واژه معانی و مفهوم گسترده تری پیدا کرده و به یکی از اهداف مهم کشورها تبدیل شده است. این مهم مبنای تمام تلاش ها و کوشش ها در سطوح ملی، منطقه ای و بین المللی دارای ابعاد سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی می باشد(تهامی، 1384: 83). امنیت ملی در معنای عام کلمه به معنای آزادی از ترس و فقدان خطر جدی از خارج نسبت به منافع حیاتی و اساسی مملکت است. یکی از هدف های اصلی هر کشور تأمین امنیت است این به آن معناست که یک کشور سعی کند خطر جدی متوجه ارزشهای حیاتی آن نشود. در دایره المعارف علوم اجتماعی، امنیت ملی چنین تعریف شده است: توان یک ملت در حفظ ارزش های داخلی از تهدیدات خارجی (ربیعی، 1383: 11). مطابق تعریف فرهنگ روابط بین الملل امنیت ملی حالتی است که ملتی فارغ از تهدید از دست دادن تمام یا بخشی از حمایت، دارایی یا خاک خود به سر می برد. ولفرز امنیت ملی را به طور عینی به معنای فقدان تهدید نسبت به ارزش های مکتسبه و به طور ذهنی به مفهوم فقدان ترس از حمله به این گونه ارزش ها و توانمندی لازم در کسب نتایج منصفانه ارزیابی می شود(روشندل، 1374: 11)، تعریف دیگری از امنیت ملی، آن را آسوده شدن از بیم تهدیدات جدی خارجی نسبت به منافع حیاتی و اساسی مملکت می داند (بهزادی، 1368: 103). و از نظر دکتر باوند امنیت ملی و یا به تعبیر دیگر، منافع ملی، مجموعه شرایط و امکانات، خود ملهم از وضع ژئوپلیتیکی، ساختار اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ویژگی های فرهنگی و تاریخی یک جامعه و بالاخره جایگاه آن در صحنه بین المللی است (جمراسی فراهانی، 1374: 9). لیپمن هم می گوید: یک ملت وقتی دارای امنیت است که در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزش های اساسی خود را حفظ کند و در صورت اقدام به جنگ بتواند آن را پیش ببرد(Lippman,1983:5). و پیترسون وسبینوس با استفاده از تعریف کاربردی شورای امنیت ملی آمریکا، امنیت ملی را حفاظت از جامعه از لطمه خوردن به نهادها و ارزش های بنیادی آن تلقی می کند( ماندل، 1387: 41).
به عنوان جمع بندی تعریف زیر را در خصوص مفهوم امنیت می توان مبنا قرارداد: حفاظت جامعه و ارزش ها و نهادهای داخلی و قدرت انطباق آن در برابر تهدیدات اعم از داخلی و خارجی، فعلی و آتی از جمله نسبت به تهدیداتی که بقای رژیم ها و نظام شهروندی و شیوه زندگی آحاد جامعه را تهدید می کند و موجودیت آنها را به خطر می اندازد( سیف زاده، 1383: 41). در این تعریف دو نکته اصلی وجود دارد: هدف امنیت و تهدید امنیت، اما با توجه به موضوع پژوهش به جز دوم تعریف یعنی عوامل تهدید کننده امنیت خواهیم پرداخت.
در خصوص تهدید پرسش های مختلفی وجود دارد که متاثر از تحولات بعد از جنگ سرد در جهان می باشد. بعضی از پرسش های مطروحه از این قرار است: آیا تهدیدات امنیتی صرفا ابعاد خارجی را شامل می شود؟ آیا تهدید فقط در امر نظامی خلاصه می گردد؟ آیا امنیت ملی صرفا تاکید بر حفاظت از دولت دارد؟… در پاسخ به پرسش های مزبور، دیدگاه های مختلفی از سوی دانشمندان مطرح شده است. نظر غالب در این خصوص این است که، تهدید صرفا در ابعاد خارجی خلاصه نمی شود بلکه بعد از جنگ سرد تهدیدات عمدتا جنبه داخلی پیدا کرده اند. لذا تهدیدات را باید در امور مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و زیست محیطی در نظر گرفت و نسبت به آنها به چاره اندیشی پرداخت. از سوی دیگر باید افزود که امنیت به حفاظت از دولت محدود نمی شود بلکه دامنه آن بسیار گسترده تر از حفظ دولت رفته است( سیف زاده، 1383: 42 ). با توجه به نکات مزبور و این که تهدیدات دامنه و وسعت و پیچیدگی بیشتری پیدا کرده و همچنین از حالت تهدیدات سنتی و نظامی و مستقیم به تهدیدات غیر سنتی و غیر نظامی تبدیل شده است، ابتدا به بیان ابعاد امنیت ملی و سپس به تعیین و تشریح تهدیدات غیر سنتی امنیت می پردازیم.
2-1-2-3- 1- ابعاد امنیت ملی
بخشی از مطالعات امنیت ملی در دوران جنگ سرد آغاز شده بود، ابعاد نظامی امنیت ملی را بیشتر مورد توجه قرار می داد( ربیعی، 1383: 135)، و سایر حوزه ها در اغلب موارد تحت تاثیر این حوزه قرار داشته و چندان دارای محوریت نبودند، اما تحولات سیاسی و استراتژیک پس از پایان جنگ سرد باعث تغییر شدید محیط امنیتی جهان شده است و تهدیدهای سنتی، به خصوص تهدیدهای مربوط به رقابت ابرقدرت ها کاهش یافته یا برطرف شده است(مصلی نژاد، 140:1387). در نتیجه مباحث مربوط به امنیت و امنیت ملی به سایر حوزه ها تسری یافته و مورد توجه واقع شدند. به عبارت دیگر، امنیت مفهومی است که با تمام ارکان و ابعاد حیات جوامع بشری در ارتباط بوده و با هر یک از این حوزه ها رابطه تاثیرگذار و تاثیرپذیری دارند. امنیت ملی که می توان آن را جامع ترین نماد مفهوم امنیت در سطح ملی دانست، دارای مولفه ها و ابعادی است که کلیت امنیت ملی نتیجه و برآیند مجموع بردارهایی است که از این ابعاد حاصل می شود. برخی صاحبنظران، با فراخ نگری، ابعاد متعددی از امنیت ملی را در پرتو امنیت انسانی به بحث گذاشته اند و آن را شامل هفت بعد امنیت اقتصادی، امنیت غذایی، امنیت بهداشت و سلامت، امنیت زیست محیطی، امنیت شخصی، امنیت اجتماعی و امنیت سیاسی دانسته اند (پورسعید، 550:1386). بوزان در کتاب مردم، دولت ها و هراس ابعاد امنیت ملی را در حوزه های امنیت نظامی، سیاسی ، زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی جستجو می کند و در خصوص ارتباط این حوزه ها معتقد است بخش ها و ابعاد پنجگانه امنیت ملی به صورت مجزای از همدیگر عمل نمی کنند بلکه هر یک از آنها دارای کانون مهمی در درون مساله امنیت و روشی برای تنظیم اولویت ها بوده و از طریق ارتباطات قوی به یکدیگر متصل هستند( بوزان، 1378: 34). ماندل نیز در کتاب چهره متغییر امنیت ملی، امنیت ملی را در همین حوزه ها بررسی می نماید(ماندل، 1377 : 83). در مجموع امنیت اجتماعات بشری به پنج مقوله تقسیم می شود: نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی.
به طور کلی امنیت نظامی به اثرات متقابل توانایی ها ی تهاجمی و دفاعی مسلحانه دولت ها و نیز برداشت آن ها از مقاصد یکدیگر مربوط است. امنیت سیاسی ناظر بر ثبات سازمانی دولت ها، سیستم های حکومتی و ایدئولوژی هایی است که به آنها مشروعیت می بخشد. امنیت اقتصادی، یعنی دسترسی به منابع، مالیه و بازارهای لازم برای حفظ سطوح قابل قبولی از رفاه و قدرت دولت. امنیت اجتماعی به قابلیت حفظ الگوهای سنتی، زبان، فرهنگ، مذهب و هویت وعرف ملی، با شرایط قابل قبولی از تحول مربوط است. امنیت زیست محیطی بر حفظ محیط محلی جهانی به عنوان سیستم پشتیبانی ضروری ناظر است که تمام حیات بشری بدان متکی است. این پنج بخش جدا از یکدیگر عمل نمی کنند. هر یک از آنها دارای کانون علمی در درون مسئله امنیت و روشی برای تنظیم اولویت ها بوده و از طریق ارتباطات قوی به یکدیگر متصل هستند(بوزان، 1378: 34).
2-1-2-3-2 – تهدیدات غیر سنتی امنیت
تحولات چشم گیر پس از جنگ سرد، در تغییر محیط امنیتی تاثیر به سزایی داشته است. به گونه ای که تهدیدات، تعریف و مصادیق تازه ای یافته اند و نگرش سنتی ـ به ویژه تهدید ناشی از رقابت دو ابرقدرت ـ به شدت مورد چالش واقع شده است. البته این به آن معنا نیست که جهان نسبت به دوره جنگ سرد، ایمن تر و مطمئن تر گشته است؛ چرا که هنوز هم کاربرد زور از سوی دولت ها برای رسیدن به اهدافشان وجود دارد. افزون بر آن، طیف جدیدی از تهدیدات غیر نظامی نیز پدید آمده است( تریف و دیگران، 1381 : 341 ). با این حال، تا اواخر دهه 1980 موضوعات (سخت/ سنتی) نظام کانون مباحث امنیتی به شمار می رفت به عبارتی نگرش تقلیل گرایانه به امنیت حاکم بود و امنیت در توانایی های نظامی و برقراری صلح پس از جنگ (بوزان، 1378: 23) و در چارچوب امنیت سرزمینی از تجاوز خارجی، امنیت برای حفظ استقلال ملی یا امنیت از جنگ هسته ای جهانی جستجو می شد. این برداشت از امنیت که در چارچوب مکتب واقع گرایی سنتی تفسیر می شد بر دو فرض بنیادی استوار بود: نخست آنکه اغلب تهدیدات ضد امنیتی خاستگاه برون مرزی دارند، دیگر آنکه اغلب تهدیدات سرشتی نظامی دارند و عموما نیز مستلزم پاسخی نظامی هستند. نظریه واقع گرایی برای سالها مهمترین پارادایم و منبع نظری فرایند شکل گیری سیاست بین الملل از رهگذر تصمیم گیری دولت ها بود و منبع نظری دو مفروض اصلی تعریف سنتی از امنیت به شمار می رفت. با فروپاشی شوروی در اوایل دهه1990 این پرسش پیش آمد که چرا ابرقدرت شرق با وجود توان بالای نظامی، فرو پاشید؟
این چالش نظری با تحول مفهومی در حوزه امنیت همراه شد. در این بازه زمانی، به فراخور پیچیده تر شدن مفهوم تهدید، اهمیت تعریف امنیت نیز در بعد نظامی فرو کاست و تهدید، سرشت و کارکردی( نرم/ غیر سنتی) یافت و دیگر ابعاد امنیت ملی یعنی امنیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی- فرهنگی و زیست محیطی در چارچوب امنیت غیر سنتی طرح مسئله شدند به گونه ای که حتی امنیت نظامی تحت تاثیر ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی امنیت قرار گرفت (کاویانی راد، 1390: 88 ). در نهایت این که دولت ها چگونه به ایمنی مورد نظرشان دست خواهند یافت، موضوع چندان روشنی نیست اما ذکر این مطلب ضروری است که در مسائل و موضوعات امنیتی، انقلابی واقعی رخ داده است. به عبارت دیگر، موضوعات امنیتی را می توان به دو دسته سنتی و غیر سنتی تفکیک نمود و چنین ادعا کرد که مسائل سنتی ـ از قبیل ناسیونالیسم، قومیت، تولید و تکثیر سلاح های کشتار جمعی، ثبات نظامی، سیاسی و منطقه ای و . . . ـ در معادلات امنیتی در قیاس با مسائل غیر سنتی امنیت ـ از قبیل مسائل زیست محیطی، وضعیت اقتصادی، سازمان های جنایی فراملی و چند ملیتی، مهاجرت های گسترده و . . . ـ از اهمیت کمتری برخوردار می باشند( تریف،1381: 341 ). از این رو،کشورها ناگزیر به رویارویی و پاسخگویی به تهدیدات و چالش هایی هستند که پیش از این در ادبیات امنیت نمود و جایگاهی نداشتند. تهدیدات امنیتی غیرسنتی توسعه، بقا و بهزیستی نوع بشر و دولت ها را با تهدیدات و چالش هایی جدی رویاروی می کنند. بر این اساس، تهدیدات امنیتی غیر سنتی ذاتا غیر نظامی هستندو ماهیتی پیچیده دارند. بدین معنا، تهدیدات غیرسنتی خطرناک تر از تهدیدات سنتی هستند(جدول2- 1).
جدول 2-1: مقایسه تفاوت میان دو دیدگاه سنتی و غیرسنتی نسبت به مقوله ی امنیت
امنیت غیر سنتیامنیت سنتیامنیت غیر سنتی فرد محور است، کانون توجه اش اشخاص هستند . ابعاد مهم آن معطوف به بهزیسی افرادو پاسخی است به نیازهای معطوف اشخاص درباره منابع تهدیدسیاستگذاری امنیت سنتی برای ارتقاء مطالبات دولت طراحی شده است و مصالح دیگران را زیر مجموعه منافع دولت تعریف می کند. امنیت سنتی ناظر بر محافظت از مرزها، جمعیتها، نهادها و ارزشهای دولت است.مرجععلاوه برمحافظت از دولت در برابر تجاوز خارجی، امنیت انسانی قلمرو محافظت را می گستراند که شامل دامنه ای از تهدیدات در قالب آلودگی زیست محیطی، بیماری های واگیر و محرومیت اقتصادی است.امنیت سنتی دفاع از دولت را در برابر تجاوز خارجی جستجو می کند. امنیت دولت درباره توانایی دولت برای دفاع در برابر حمله است. استفاده از راهبرد بازدار نکی برای حفظ انسجام دولت و محافظت از سرزمین در برابر تهدیدات خارجی است.قلمرودرک امنیت انسانی ( غیر سنتی ) مستلزم وجود حکومت ها و مشارکت فراگیر تر کنشگران مختلف در اشکال سازمانهای منطقه ای، بین المللی و سمن ها ( سازمانهای مردم نهاد ) و جوامع محلی است.دولت کنشگر اصلی تامین بقاء خود است. قدرت تصمیم گیری در حکومت متمرکز است و اجرای راهبردها به ندرت عمومی می شود. مفروض امنیت سنتی این است که باری اجرای قواعد اداره امور بین المللی باید استیلای دولت در محیط هرج و مرج زده بین المللی برقرار باشد .کنشگرامنیت انسانی به دنبال محافظت از افراد و جوامع در شکل توانمندسازی آنها به عنوان ابزار امنیت است و از رهگذر تعریف و اجرای امنیت، راهکار مشارکت را طرح می کند.امنیت سنتی مستهز به تقویت قدرت ملی و دفاع نظامی است. اشکال متعارف آن شامل مسابقه تسلیحاتی، اتحادیه ها، مرزهای راهبردی و … است.ابزارها
(منبع: کاویانی راد، 1390: 90)
2-1-2 -3-2-1- امنیت زیست محیطی
جدیدترین جنبه امنیت ملی که کمتر از سایر جنبه های این مفهوم مورد توجه بوده است، امنیت منابع و زیست محیطی می باشد. اخیرا ملاحظات مربوط به رشد سریع و بی رویه جمعیت، کاهش منابع طبیعی و گسترش غیر قابل کنترل آلودگی های صنعتی و معدنی وارد صحنه اصلی تفکر روابط بین المللی، پژوهشگران و حتی توده مردم شده است(ربیعی، 1383: 147). امنیت زیست محیطی اصطلاحی است که توسط دانشمندان و عملگرایان برای اثبات پیوستگی میان شرایط زیست محیطی و تهدیدات امنیتی به کار می رود. پس از جنگ جهانی دوم و در طول جنگ سرد تعاریف مختلفی از اصطلاح امنیت به عمل آمد که نوعا بر سیاست واقعگرایی وگفتمان مدرن تمرکز داشت. با فروپاشی شوروی مباحث و حوزه های نوینی از امنیت به طور چشمگیری توسعه یافت. در این میان نفی نظامی گری بخشی از دستور کار امنیت جهانی شد( یزدان پناه درو، 1388: 105). محیط زیست به عنوان کانون اصلی نگرانی ها و علت بالقوه کشمکش های سیاسی، سر برآورد و طیف گسترده ای از تهدیدات علیه صلح بویژه تهدیدات زیست محیطی، بهره کشی از طبیعت و آلودگی منابع زیستی طرح مسئله شدند. تا جایی که لستر براون با ارائه تعریف جدیدی از امنیت ملی کوشید تا محیط زیست را به مسئله ای امنیتی تبدیل کند و عده ای دیگر نیز کوشیدند تا مفهوم امنیت را چنان گسترش دهندکه محیط زیست را هم در برگیرد( تریف و دیگران، 1383 : 321 ). در پایان دهه 1980، محیط زیست به عنوان یک موضوع امنیتی آغاز و به مرور به یک مسئله امنیتی برجسته تبدیل شد. موضوعاتی همچون گازهای گلخانه ای، تهی شدن اتمسفر از ازن، ته نشینی اسیدها، خوردگی خاک، از بین رفتن جنگل ها، کاسته شدن ماهی های موجود و آب های تازه در کنار زوال منابع زیر زمینی از موضوعات مرتبط با امنیت محیط زیست است(ربیعی، 1383: 148).
برخی تحلیل گران از جمله میرز امنیت زیست محیطی را “امنیت بنیادین” نام گذاشته اند. برخی دیگر مثل دیودنی آن را مایه ی مخدوش شدن معنای راستین امنیت می دانند. موضع گیری بقیه نیز به طور عمده در بینابین این دو حد قرار می گیرد(بوزان، 1386: 117). منطق اساسی امنیت زیست محیطی این است که در چشم انداز جهانی، نوع بشر به گونه ای گذران زندگی می کند که از حد تحمل کره زمین خارج است. اغلب این منطق در چارچوب های محلی و منطقه ای نمایان تر است.
همچنین، امنیت زیست محیطی بیانگر یک چرخش قابل ملاحظه از این رویکرد به امنیت ملی است که دو مسئله ی مجزا را بیان می کند: عوامل زیست محیطی احتمالی که در پشت سر برخوردهای خشونت آمیز قرار دارند و نیز تأثیر تخریب محیط زیست جهانی بر سلامتی جوامع و اقتصادها، تخریب محیط زیست هنگامی که به منزله عامل برخوردهای خشونت آمیز تجلی پیدا می کند، یک مسئله امنیتی است. به هر حال طرفداران امنیت زیست محیطی بر این نکته تأکید دارند که تخریب محیط زیست، در نتیجه نیروهای اجتماعی و اقتصادی غیر شخصی بوده و راه حل های مشارکتی را می طلبد. همچنین استدلال می کنند که فشار فزاینده بر سیستم های حافظ زندگی و منابع طبیعی تجدید شونده، دلیل روشنی برای سلامت و رفاه انسان دارند که دست کم به همان اندازه تهدیدهای نظامی سنتی جدی هستند. امنیت زیست محیطی، خواه با تمرکز انحصاری بر امنیت حکومت ملی سازگار باشد و خواه در تقابل با آن، مسئله ای است که طرفداران آن نظریه های مختلفی را ابراز داشته اند. برخی تهدیدهای زیست محیطی را در چارچوب امنیت ملی در نظر می گیرند. اگرچه آن ها هم بر بی کفایتی پاسخ های حکومت ملی سنتی به چالش های زیست محیطی جهانی، مبتنی بر ملاحظات استقلال ملی تأکید می ورزند. دیگران می گویند که امنیت زیست محیطی در ذاتا به لحاظ ویژگی های خاص آن، بیشتر یک پدیده جهانی است تا ملی. از آن جا که تهدید های زیست محیطی همه انسان ها را تحت تأثیر قرار می دهند؛ بنابراین همکاری جمعی در مقیاس جهانی را می طلبد. امنیت زیست محیطی با تهدید هایی سر و کار دارند که نه تنها نتیجه غیر عمدی فعالیت های اجتماعی و اقتصادی است ؛ بلکه در مقیاس با تهدید های نظامی خیلی کند پیش می رود. بنابراین افق های زمانی که برای برنامه ریزی سیاسی لازم است، بی نهایت گسترده است در حالی که یک برنامه ویژه برای برگرداندن تخریب زیست محیطی یک اکوسیستم کامل یا احیای مجدد آن به منظور به دست آوردن نتایج مورد نظر، می تواند دست کم 50 سال طول بکشد. برای تأثیرگذاری سیاست های به اعاده ی لایه ازن تا 10 سال زمان مورد نیاز است و سیاست ایجاد تغییرات اقلیمی حتی بیشتر از آن زمان می خواهد. این افق های زمانی بیان کننده یک مانع بزرگ برای یکپارچه سازی امنیت زیست محیطی در قالب فرایندهای سیاستگذاری است؛ زیرا نظام های سیاسی برای دور اندیشی در ارتباط با موارد پیش روی خود سازمان دهی نشده اند (احمدی و دیگران، 1392: 126). در نهایت می توان چهار رویکرد امنیتی را استخراج کرد که هر کدام از جنبه ای به طبیعت اشاره دارند:
1. کمبودهای زیست محیطی می تواند به مثابه عاملی در ایجاد بی ثباتی و نزاع، نقش آفرینی کند؛
2. تلاش برای آماده ساختن خود برای جنگ یا پرداختن به جنگ، به فرسایش طبیعت و لطمه دیدن آن منجر می شود(Terrif, 2004: 334- 335).
3. افت طبیعت و آسیب دیدن آن به سلامتی انسان و سطح بهره مندی و رفاه انسان آسیب می زند؛
4. بهبود وضعیت و جایگاه طبیعت، به نوعی در تقویت حاکمیت که موضوع اصلی امنیت مطابق رویکرد سنتی است، مؤثر است و این امر حکایت از آن دارد که در قالب گفتمان سنتی نیز، طبیعت دارای اهمیت است (Terrif, 2006: 169 – 171).
رویکردهای چهار گانه فوق هر کدام تلقی خاصی از امنیت دارند، در حالی که رویکردهای اول و چهارم، تلقی واقع بینانه ای از امنیت، به معنای رهایی حکومت از خطر را مد نظر دارند؛ دو رویکرد دیگر بیشتر بر بازیگران غیر حکومتی نظر دارد. بر همین پایه تاکنون از امنیت زیست محیطی تعاریف مختلفی به عمل آمده است که به شماری از آنها اشاره می شود:
1. امنیت زیست محیطی وضعیتی است که یک کشور یا یک منطقه از رهگذر حکمروایی شایسته، مدیریت توانمند و استفاده پایدار از منابع طبیعی و محیط زیست، گام های موثری به سوی ایجاد ثبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و تضمین رفاه جمعیتش بردارد .
2. امنیت زیست محیطی محافظت از محیط طبیعی، منافع حیاتی شهروندان، جامعه و دولت از تاثیرات داخلی و خارجی (بر خاسته از ) روندها و تهدیدات منفی در توسعه است که سلامت انسان، تنوع زیستی و عملکرد پایدار زیست بوم و بقای نوع بشر را تهدید می کند. بر این پایه، امنیت زیست محیطی بخش جدایی ناپذیر امنیت ملی است.
3. امنیت زیست محیطی، حفاظت از منافع حیاتی فرد، جامعه و محیط زیست طبیعی در برابر تهدیدات برخاسته از برخوردهای انسانی و طبیعی در محیط زیست است.
4. امنیت زیست محیطی، ایمنی عمومی نسبی از خطرات زیست محیطی با خاستگاه فرایندهای طبیعی و انسانی ناشی از جهالت، تصادف، سوء مدیریت یا عمد با منشا درونی و در داخل مرزهای ملی است.
5. امنیت زیست محیطی، پویش انسان- محیط است که شامل بازسازی محیط آسیب دیده از اقدامات نظامی و بهسازی وضعیت کمبود منابع ناشی از فروسایی محیطی و تهدیدات بوم شناسی است که می تواند به نابسامانی های اجتماعی و کشمکش بیانجامد.
6. امنیت زیست محیطی، محافظت از محیط کالبدی(فیزیکی) جامعه در عین تامین نیازهای آن بدون کاهش ذخایر طبیعی است.
7. امنیت زیست محیط رهایی از بی ثباتی اجتماعی ناشی از فروسایی محیط زیست است.
8.. امنیت زیست محیطی چرخه منابع طبیعی در تولید و مواد پسماند برای طبیعت است به شیوه ای که ثبات اجتماعی را ارتقاء دهد.
بر این اساس، عناصر بنیادی امنیت زیست محیطی شامل: بهسازی( وضعیت )کمبود. منابع طبیعی، حفظ سلامت محیط زیست، بهسازی فروسایی محیط طبیعی، پیشگیری از نابسامانی اجتماعی وکشمکش و افزایش ثبات اجتماعی است(کاویانی راد، 1390: 92- 91).
2-2- نظریه های زیست محیطی
محققان و سیاستگذاران خصوصا از دهه 1960 به بعد، به سمت نظریه های زیست محیطی ناظر بر رفتارهای سیاسی روی آورده اند. در واقع، به گفته هارولد و مارگارت اسپراوت (اسپراوت ها) ، بدون توجه به « کلیه عوامل زیست محیطی، اعم از انسانی و غیر انسانی،



قیمت: تومان

دسته بندی : مقاله و پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید

عنوان: محیط زیست و امنیت ملی
چکیده
عموم کشورهای جهان کشورهای جهان با چالش های محیط زیست روبه رو هستند و این مسئله از منطقه ای به منطقه دیگر و در کشورهای مختلف متفاوت است. در دهه های اخیر تغییرات زیست محیطی مانند تغییرات آب وهوا، چالش های اساسی را برای امنیت انسانی در سراسر جهان ایجاد کرده است. امروزه امنیت و داشتن ثبات برای مردم در همه زمینه ها، امری لازم و ضروری است. دولت های برخاسته از رأی مردم همواره به دنبال ایجاد امنیت برای شهروندان در سطوح محلی، منطقه ای، ملی و در سطح جهان می باشند، و با برقراری پیوند و ارتباط با همدیگر در این راستا گام بر می دارند. با این حال، توزیع بحران های زیست محیطی، تابعی از نگرش عمومی نسبت به محیط زیست، موقعیت جغرافیایی، سطح رفاه، جایگاه ارزیابی زیست محیطی در تدوین برنامه های توسعه محور، برخورداری از قوانین همسو با زمان، جدیت اعمال قانون و مانند آن است.
کشور ایران نیز از پیامدهای یادشده به دور نمانده، بلکه جلودار تخریب محیط زیست است. در ایران روند تخریب محیط زیست در طول چند دهه اخیر افزایش بی سابقه ای یافته و در بسیاری از موارد، این روند از دیگر کشورها جدی تر بوده است. بیشتر این آمارها محصول برآیند موقعیت جغرافیایی و توپوگرافی سرزمین ایران، کم توجهی به نقش جستارهای پایداری محیط در طراحی و اجرای سازه ها و فضاها، ناآگاهی عمومی و کم توجهی سازمان های دولتی است.
این رساله به دنبال بررسی تهدیدات و عوامل زیست محیطی در امنیت ملی ایران است و در تلاش است تا به این سئوال که، تهدیدات زیست محیطی چه پیامدها و آثاری را بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران و تاتیراتی را بر جای می گذارند؟ پاسخ مناسب دهد. با توجه به این سئوال، فرضیه حاصل این است که تخریب محیط زیست در ایران موجب بروز بحران های حاد اجتماعی و امنیتی می شود.
کلید واژه:
مقدمه: جستار امنیت، مرجع و درون مایه خود را از گفتمان های گوناگون می جوید. از این رو، تاکنون، سرشت و کارکرد متنوعی برای آن متصور بوده است. فروپاشی شوروی، سرآغاز برآمدن محیط زیست در مقام یکی از درون مایه های امنیت بود که در آن، انسان مرجع امنیت شد. در این گفتمان، محیط زیست و بنیادهای زیستی و منابع انرژی (آب، هوا، خاک وغیره)، جایگاه و نمود خاصی یافته اند. طی چند دهه گذشته، افزایش جمعیت، گسترش دامنه مداخلات بشر در طبیعت برای تامین نیازهای فزاینده از منابع کمیاب طبیعی، گسترش رویکرد سود انگاری در قالب طرح های توسعه ای، بی پروایی نسبت به جستار پایداری محیط زیست در ساخت سازه ها و زیرساخت ها و مانند آن، پیامد های ناگواری همانند گرمایش کروی، ویرانی لایه ازن، پدیده ال نینو، طوفان های سهمگین، بالا آمدن آب سطح دریاها، گسترش گازهای گلخانه ای، خشکسالی، سیل، فرو نشست زمین، کاهش آب شیرین، بیابان زایی، کاهش خاک مرغوب، آلودگی هوا، باران های اسیدی، جنگل زدایی و نابودی تنوع زیستی پیامدهای فروسایی محیط زیست بوده اند. تداوم وضعیت موجود، آینده زیست و تمدن فرا روی بشر را مبهم و نامطمئن کرده است. نگرانی از این وضعیت به همراه شرایط نامطلوب کنونی، در طرح رویکردهایی همانند امنیت زیست محیطی بسیار اثرگذار بوده است. متناسب با این تحولات، گفتمان های حاکم بر دانشواژه امنیت از ماهیت سنتی خود فاصله گرفتند و مباحث نوینی مطرح شدند. از آنجا که مشکلات زیست محیطی می تواند در منازعات داخلی یا بین المللی عامل مهمی به شمار آید، برخی از دانشمندان روی اینگونه مسائل کار می کنند؛ از جمله اندیشمندانی که بطور مفصل به این بحث پراخته اند « هومرـ دیکسون» می باشد که به رابطه امنیت با محیط زیست، در پروژه « محیط زیست، جمعیت و امنیت» پرداخته است. به گونه ای که از این منظر نیز می توان به تحلیل بحران های زیست محیطی پرداخت.
مباحث نظری
2-1-1- محیط زیست
اگرچه محیط زیست دارای قدمتی بس طولانی است، اما توجه به مفهوم و کاربرد علمی آن محدود به چند دهه اخیر می باشد، به طوری که این واژه از دهه 1960 میلادی که همزمان با افزایش آلودگی ها و تخریب منابع طبیعی بوده، رایج و معمول گشت (دبیری و دیگران، 1386: 91). حال این پرسش مطرح می گردد که محیط زیست چیست؟ و چه عواملی را در بر می گیرد؟ برای آن که بتوانیم تعریف جامعی از محیط زیست ارائه دهیم به ناچار باید برخی از مفاهیم را که شناخت محیط زیست، متوقف بر آشنایی با آنهاست، تعریف کنیم و در انتها تعریف مورد نظر از محیط زیست را بیان نماییم.
الف) طبیعت
اگر بخواهیم از واژه ای با مفهوم مبهم نام ببریم، این واژه چیزی جز کلمه طبیعت، نخواهد بود، زیرا به تمام موجوداتی که پروردگار در جهان بی انتها، آفریده است، طبیعت گفته می شود. به عبارت دیگر، هر چیزی که دست بشر در ایجاد آن دخالت نداشته باشد، طبیعت نام دارد( فیروزی، 1384: 15).
ب) اکولوژی
اکولوژی یا بوم شناسی، دانشی است که به مطالعه روابط جانداران با محیطی که در آن زندگی می کنند، می پردازد. با توجه به محتوای نه چندان روشن محیط زیست، افکار عمومی، بین محیط زیست و اکولوژی تفاوت چندانی قائل نیست (فیروزی، 1384: 15).
ج) اکوسیستم
اکوسیستم عبارت است از هر ناحیه ای از طبیعت که در آن ، بین موجودات زنده و اجسام غیر زنده واکنش های متقابل انجام می گیرد، تا تبادل مواد بین آن ها به عمل آید. مثلا یک دریاچه یا یک جنگل، یک اکوسیستم است و شامل چهار عامل تشکیل دهنده، یعنی اجسام غیر زنده، تولید کنندگان، مصرف کنندگان و تجزیه کنندگان می باشد. از این رو محیط زیست را می توان یک اکوسیستم دانست که از تعداد بی شماری اکوسیستم های کوچک تر تشکیل شده است و بشر برای زندگی و ادامه آن به تمام اکوسیستم ها وابستگی دارد. اکوسیستم انواعی دارد، مانند اکوسیستم خشکی و اکوسیستم دریایی، که اینها نیز خود انواعی دارند که جهت رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری می شود (فیروزی، 1384: 16).
د) کره زمین
کره زمین را بر مبنای معیارهای زیست محیطی به بخش های زیر تقسیم می کنند:
1. لیتوسفر: کره سنگی، که شامل صخره های جامد و قسمت مذاب داخلی است.
2. پدوسفر: کره خاکی،که در اثر فرسایش لیتوسفر و بقایای جانداران و پس مانده های مواد آلی تشکیل می شود و لایه نازک فوقانی آن برای کشاورزی به کار گرفته می شود.
3. هیدروسفر: کره آبی، مشتمل بر سه چهارم آب شور و شیرین است که سطح کره زمین را فرا گرفته است.
4. اتمسفر: کره هوا، که منطقه گازی جو زمین را تشکیل می دهد. که خود اتمسفر یا جو زمین هم از چند لایه تشکیل شده است( فیروزی،1384: 16).
با توجه به آنچه ذکر شد، اکنون به تعریف محیط زیست می پردازیم. یکی از نویسندگان می گوید: ((محیط زیست عبارت است از هوا، آب، خاک، گیاه، جنگل، بیشه، مرتع، دریا، دریاچه، رودخانه، چشمه، آبزیان، حیوانات، کوه، دشت، جلگه، کویر، شهر و یا ده( شامل کوچه، خیابان، ساختمان اعم از تاریخی، عادی و کارخانه) و غیره)). بعضی دیگر محیط زیست را اینگونه تعریف کرده اند:(( قسمتی از جو یا پوسته زمین که حداقل برای نوعی زندگی مساعد باشد، محیط زیست نامیده می شود؛ به عبارت دیگر، محیط زیست قشر نازکی از هوا، زمین و آب است که همه زندگی را در بر دارد)). الکساندر کیس معتقد است: اصطلاح محیط زیست را می توان به یک منطقه محدود یا تمام یک سیاره و حتی به فضای خارجی که آن را احاطه کرده ، اطلاق کرد. اصطلاح بیوسفر یا لایه ی حیاتی که یونسکو- خصوصا- آن را به کار می برد، با یکی از وسیعترین تعریف ها مطابقت دارد که عبارت است از، محیط زندگی بشر یا آن بخش از جهان که بنا به دانش کنونی بشر، همه حیات در آن جریان دارد (فیروزی، 1384: 17). رنه ماهو نیز محیط زیست را این گونه تعریف می کند: محیط زیست همه چیز یا تقریبا همه چیز را در بر می گیرد، هم انسان، هم طبیعت و هم روابط بین این دو را شامل می شود و بر کلیه فعالیت های بشر تأثیر دارد و ضمنا از آن ها متأثر می شود (دبیری و دیگران، 1386: 91).
اگر بخواهیم یک جمع بندی از تعریف های فوق داشته باشیم، باید بگوییم: محیط زیست، به تمامی محیطی اطلاق می شود که انسان بطور مستقیم و غیر مستقیم به آن وابسته است و فعالیت های زندگی او در ارتباط با آن قرار دارد(فیروزی، 1384: 17). همانطور که دیدیم در مورد محیط زیست تعاریف زیادی ارائه شده که در این تعاریف چند عامل اصلی دارای اشتراک بوده و در تمامی تعاریف وجود دارند که در زیر به آن اشاره می شود:
– تمامی فاکتورهای فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیکی- اجتماعی که افراد را احاطه کرده اند.
– سیستمی که از زندگی ما حمایت می کند و به علاوه هوا برای تنفس، آب برای نوشیدن، غذا برای خوردن و زمینی برای زندگی فراهم می کند.
– هر مکانی که انسان ها در آن زندگی و محیط از آنها حمایت می کند.
در این میان خطرات متعددی محیط زیست را تهدید می کند. از جمله این مخاطرات که عمدتا در اثر فعالیت های انسانی متوجه محیط می باشد می توان به مواردی چون فرسایش شدید خاک، شورشدن خاک، آلودگی منابع آب و خاک، از بین رفتن جنگل ها و گسترش بیابان ها، گرم شدن کره زمین، افزایش جمعیت انسانی، کاهش منابع طبیعی و بومی، کاهش منابع آب، کاهش منابع غذایی به دلیل افزایش شکار، صید و کاهش گونه های جانوری به خصوص در دریا اشاره کرد(زرقانی، 1391: 47).
2-1-2- امنیت ملی
بی تردید امنیت ملی یکی از مفاهیم پیچیده علم سیاست و روابط بین الملل است. پیچیدگی این مفهوم در تعریف امنیت و ملت است. امنیت چیست؟ و ملت کدام است؟ تعاریف متعدد و متنوعی در پاسخ به این سئوالات ارائه شده است. که به مختصری از آن ها پرداخته می شود.
2-1-2-1- امنیت
پیش از ارائه هر تعریفی از امنیت، باید در نظر داشت که واژه امنیت واژه ای پیچیده، مبهم و چند بعدی است که ارائه تعریف دقیق از آن را بسیار دشوار می سازد. واژه امنیت به معنای ” ایمن شدن، در امان بودن و بی بیمی” (معین، 1363: 352)، “ایمنی، آرامش و آسودگی”( عمید، 1379: 233) بیان شده، همچنین فرهنگ لغت آکسفورد امنیت را به معنا ی :” در حفظ بودن، فراغت از خطر یا اضطراب و تشویش ” آورده است. در دانشنامه سیاسی آمده است: امنیت را در لغت، به حالت فراغت از هر گونه تهدید یا حمله، یا آمادگی برای رویارویی با هر تهدید و حمله می گویند( ربیعی، 1383: 11). دایره المعارف بزرگ لاروس نیز ذیل واژه امنیت آورده است:” وضعیتی که شخص در آن از خطر واهمه ندارد و آرامش نفسانی از آن حاصل می شود”. در واژه نامه دیو هم از امنیت چنین تعبیر شده است: حالت نفسانی قابل اعتماد و آرام که انسان خود را مصون از خطر می یابد و وضعیت و حالت آرامی که از فقدان خطر به دست می آید(بشیری، 1388: 1). در مجموع می توان گفت که ریشه امنیت در لغت از امن، استعمان، ایمان و ایمنی است که به مفهوم آرامش در برابر خوف و ترس و نگرانی و نا آرامی است. به عبارت دیگر امنیت را به اطمینان و فقدان خوف، تفسیر، تعریف و ترجمه کرده اند. که تا حدود به واقعیت نزدیک و شامل دو بعد ایجابی و سلبی در تعریف است. از یک سو اطمینان، آرامش فکری و روحی و از سوی دیگر فقدان خوف، دلهره و نگرانی که موجب سلب آرامش و اطمینان می گردد” (دری نجف آبادی، 1379: 282). بطور کلی واژه امنیت در فرهنگ ها و دایره المعارف ها از وجوه مختلفی برخوردار است که در میان همه این تعاریف دو مورد جامع تر به نظر می رسد: الف . وجوه اطمینان به سلامت تن وجان، مال و ناموس، ب. مصون بودن و حالت فراغت عموم افراد جامعه ازتهدیدات یا اقدامات خلاف قانون، شخص، گروه یا دولت(فراهانی، 1387: 142).
صاحبنظران بسیاری نیزراجع به امنیت تعاریفی ارائه کرده اند که به برخی از آنها اشاره می شود: آرنولد ولفرز، امنیت را در معنای عینی آن یعنی فقدان تهدید نسبت به ارزش های کسب شده و در معنای ذهنی یعنی فقدان هراس از اینکه ارزشهای مزبور مورد حمله قرار گیرد، می پندارد. اولی ویور اعتقاد دارد که می توان امنیت را در تئوری زبان شناسی، یک” حرکت زبان” خواند، یعنی حرکت زبان و بیان مطلب توسط کسی که حرف می زند گویای این است که امنیت چیست. نماینده دولت با بیان کلمه “امنیت” در هر مورد خاص، قضیه را وارد حوزه ویژه ای می نماید و مدعی حقوق خاصی برای توسل به شیوه های لازم جهت ممانعت از تحول می شود. والتر لیپمن معتقد است هر ملتی تا جایی دارای امنیت است که در صورت عدم توسل به جنگ مجبور به رها نمودن ارزشهای محوری نباشد و چنانچه در معرض چالش قرارگیرد بتواند با پیروزی در جنگ آنها را حفظ کند ( بوزان، 1378: 31-32). از منظر بوث و ویلر، امنیت پایدار تنها توسط مردم و گروهها حاصل می شود، به شرط آنکه این مردم دیگران را از آن محروم نسازند و این مهم تنها زمانی تحقق می یابد که امنیت به عنوان فرایندی به سوی رهایی و رستگاری معنا شود( حیدری، 1389: 26). جان لاک، فیلسوف آرمانگرا معتقد است که ” مقصود از صلح و امنیت تنها آن نیست که زنده بمانیم، بلکه منظور دستیابی به رفاه، آسایش و ایجاد تسهیلات مشخص است که حق طبیعی ماست( ربیعی،12:1383).
در مجموع با توجه به تعاریف فوق می توان گفت که ارائه تعریف عملیاتی از مفهوم امنیت به گونه ای که مورد توافق تمام یا بخش قابل توجهی ازصاحبنظران و اندیشمندان این حوزه بوده ودارای جامعیت و مانعیت لازم باشد، امری بسیار دشوار و شاید غیر ممکن باشد زیرا همانگونه که بوزان اشاره می کند، پیچیدگی موضوع امنیت باعث بی توجهی تحلیل گران به آن و در نتیجه، فقدان کند و کاوی دقیق تر و گسترده تر صاحبنظران مختلف کرده است، در حالیکه پیچیدگی مفهوم امنیت کمتر از پیچیدگی مفاهیم دیگری مانند قدرت، عدالت، صلح، مساوات و آزادی است(عبدالله خانی، 1389: 120). پاتریک مورگان می گوید: ” امنیت مانند سلامتی یا منزلت نوعی شرایط است که به آسانی تعریف و تحلیل نمی پذیرد.”( تریف و دیگران، 1383: 10) و مک سوئینی آن را به درستی ” واژه ای لغزنده و بی ثبات می خواند که در گستره گیج کننده ای از زمینه های متنوع و در جهت اهداف چندگانه به وسیله افراد، شرکتها، حکومتها و متخصصان آکادمیک به کار رفته است و در این فضا مجموعه ای از چیزها، مردم، وسایل، اهداف، حوادث خارجی و احساسات درونی منظور شده اند” (کیوان حسینی، 1379: 84). و در نهایت میتوان به این گفته فریدمن اشاره نمود که یک تعریف مطلق از امنیت نمی تواند وجود داشته باشد، زیرا آن یک مفهوم ذاتا نسبی است. یک شخص می تواند شرایط فیزیکی را که کم و بیش برای یک وضعیت امن هستند ارائه دهد، اما این شرایط تنها در ارتباط با قابلیت ها و اهداف رقبای احتمالی قابل ارزیابی درست می باشد. بیشتر تحلیل ها در مورد امنیت به تعیین ضعفهای ملی که ممکن است توسط دشمن مستمسک قرار گیرند، می پردازند. هنگامی که ین مورد انجام پذیرفت گام بعدی این است که ببینیم این آسیب پذیری ها تا چه میزان با اقدامات احساسی قابل اجتناب می باشد. هیچ کشوری نمی تواند به طور کامل آسیب ناپذیر باشد و لذا کشورها از امنیت کامل برخوردار نیستند(فریدمن، 1378: 320-321).
در این راستا باری بوزان پنج دلیل را برای ابهام مفهوم امنیت بر می شمارد: پیچیدگی موضوع باعث شده که تحلیل گران از آن رویگردان شوند و به دنبال مفاهیم قابل پیگیری بیشتر بروند، به عبارت ساده تر امنیت تعریف ساده برنمی تابد و ضرورتا مورد بحث و جدل است. دلیل دوم که قانع کننده تر به نظر می رسد وجوه مشترک بین مفهوم امنیت و مفهوم قدرت است. بطوریکه امنیت از مشتقات قدرت وبویژه قدرت نظامی است، همین محدود شدن واژه امنیت آن را به واژه ای غیرمستقل تبدیل کرده که برداشت های متعددی از آن شد (بوزان، 1378 :20 ـ 21). دلیل اینکه از آنجا که امنیت به عنوان یک مفهوم با مکتب رئالیستی پیوند دارد از سوی کسانی که با این مکتب در چالش هستند مورد بی اعتنایی قرار گرفته است. در دلیل چهارم میتوان گفت سیاستگذاران و دولتمردان از مبهم و نامشخص نگه داشتن مفهوم امنیت کاملا خشنود هستند زیرا بهترمیتوانند به اهداف دست پیدا کرده وبدان تمسک جویند(حیدری، 1389: 26).
دلیل آخر برای ابهام مفهوم امنیت، ماهیت مطالعات استراتژیک است که به عنوان یک رشته فرعی، حجم بسیار گسترده ای از مطالب تجربی در مسائل سیاست نظامی را به خود اختصاص داده است. اما چرا این امر به توسعه جنبه مفهومی امنیت کمکی نکرده است: اول اینکه، مطالعات استراتژیک مجبور بوده بخش مهمی از نیروی خود را صرف مطابقت با تحولات جدید نماید.دوم اینکه، مطالعات استراتژیک تا حد قابل ملاحظه ای یک پدیده انگلیسی- آمریکایی و بطور کلی غربی درباره نیازهای سیاست دفاعی است و به همین جهت نشانه های مشخصی از اصل خود را به همراه دارد. علاقه این دسته به امنیت تا اندازه زیادی تحت تاثیر جهت گیری های دولت های مسلط جهان برای حفظ وضع موجود و رهایی کشورهای مزبور از فشار همسایگان است(بوزان، 1378: 21).
فارغ از مجادله برانگیز بودن و ابهام آفرین بودن واژه امنیت که به قول باری بوزان مفهومی با ماهیت جدال برانگیز، طبعا به همان میزان پاسخی که میدهد، سئوال نیز ایجاد می کند. این مفهوم حاوی چند تناقض مهم و نکات مبهم است که اگر درک نشوند باعث گیجی و سردرگمی می گردند. مهمترین تناقضات شامل ملاحظات مربوط به دفاع و امنیت، امنیت فردی و امنیت ملی، امنیت ملی و امنیت بین المللی، راههای خشونت آمیز و اهداف مسالمت آمیز است و نیز مشکلات اعمال این ایده بر یک سلسله از امور( نظامی، سیاسی، اقتصادی، محیطی و اجتماعی) را در نظر بگیرد تا دامنه موضوع روشن شود( بوزان، 1378: 29- 30). در مجموع از بین تعاریفی که پیرامون واژه امنیت ارائه شده اند، برخی تعاریف با موضوع پژوهش حاضر قرابت بیشتری دارند که از آن جمله می توان به تعریف لارونی مارتین که امنیت را” تضمین رفاه آتی ” می داند، تعریف جان ئی. مورز که امنیت را عبارت از رهایی نسبی از تهدیدات زیان بخش دانسته( بوزان، 1378: 31 ) و تعریف دومینیک داوید از امنیت به عنوان ایجاد فضایی که در آن فرد یا جمعی خودشان را در وضعیت آسیب پذیر احساس نمی کنند و تهدید متوجه آنها نیست و فقط ابزار رفع تهدید در اختیار آنها قرار می گیرد. وهمینطور به تعریف گالتنگ که امنیت را مترادف با ریشه کن کردن خشونت از جوامع انسانی(عبدالله خانی، 1385: 123) معرفی می کند، اشاره نمود.
2-1-2-2- ملت
ملت واژه ایست با کارکردهای کاملا سیاسی که وجوه مشترک تعاریف متعددی که برای آن ارائه شده بدین قرار است: جماعتی از انسان ها که در یک سرزمین حیات را می گذرانند، دارای منشاء مشترکی هستند، از زمان های پیشین منافعی مشترک داشته اند، آداب و رسومی مشابه دارند و اکثرا دارای زبانی یکسانند(ببرو، 1370: 236). دانشنامه سیاسی، مفهومی وسیع تر و سیاسی تر از این واژه به دست می دهد: ملت را می توان یک واحد بزرگ انسانی تعریف کرد که عامل پیوند آن یک آگاهی و فرهنگ مشترک است. از این پیوند است که احساس تعلق به یکدیگر و احساس وحدت میان افراد متعلق به آن واحد پدید می آید. نیروی حیاتی پیوند دهنده ملت، از احساس تعلق قوی به تاریخ خویش، دین خویش، فرهنگ ویژه خویش و نیز زبان خویش بر می خیزد.در واقع پیوند مستقیم مفهوم ملت یا دولت، امر تازه ای هست که تاریخ آن از پیدایش ناسیونالیسم جدید فراتر نمی رود و مربوط به تحولات فکری و سیاسی و اجتماعی اروپا در دو سده اخیر است. از این رو آگاهی ملی، به معنای تعلق به ملت و لزوم تشکیل دولت ملی و داشتن قدرتی(یا دولتی) متعلق به خود، پیشینه ای طولانی ندارد. به همین دلیل واژه ملت نیز در گذشته معنای سیاسی امروزین را نداشته است. پیوستگی سه عنصر دولت، ملت و کشور در روزگار ما همچنان در تعریف آن عناصر فرهنگی غلبه دارد(آشوری، 1385 : 307 ).
امرسون پژوهشگر علوم سیاسی می نویسد: مدل آرمانی ملت، که در اندیشه اروپایی سابقه دارد- اگرچه چیزی به این درجه از یکدستی کامل وجود نداشته- عبارت است از یک قوم واحد، که بر حسب، سنت، در مرز و بوم معینی زندگی می کند، به یک زبان سخن می گوید و چه بهتر که این زبان، زبان ویژه آن قوم باشد- فرهنگ خاصی دارد و یک تجربه تاریخی مشترک از نسل های پیشین ایشان را در یک قالب ریخته است. البته به عقیده وی به کار بردن این مدل برای اقوام غیر اروپایی، اغلب خطاست. اما به هر حال می گوید: ملت جماعتی از مردم است که حس می کنند از دو وجه به یکدیگر تعلق دارند، یکی آنکه از عناصر مهم و ژرف یک میراث مشترک سهم می برند و دیگر اینکه سرنوشت مشترکی در آینده دارند. امرسون می افزاید: ساده ترین بیانی که از ملت می توان داشت، آن است که آنان جماعتی از مردم اند که احساس می کنند، یک ملت اند ( حشمت زاده، 1379: 48-50).
2-1-2-3- تعریف امنیت ملی
هرچند کلمات ملی و امنیت و نیز معادل آنها در زبان های دیگر، هر دو جزو مفاهیم قدیمی هستند، اما ترکیب آنها با یکدیگر یک پدیده جدید محسوب می شود(آزر، 1379: 332). واژه امنیت ملی از همان آغاز دوران رواج خود، همانند بسیاری دیگر از اصطلاحات عینی، طوری به کار گرفته شده است که گویی مفهومی روشن و بدیهی دارد، اما امنیت ملی مانند دیگر مفاهیم علوم انسانی دارای مفاهیم متعدد و پیچیده است که ریشه آن در تلقی و برداشت متفاوت افراد، گروهها و کشورها از این مفهوم است(بشیری، 1388: 1).
بنابراین ارائه تعریف کاربردی از واژه امنیت ملی دشوارتر از ارائه تعریف مفهوم امنیت است، زیرا از یکسو ابهامات و ویژگی های خاص مفهوم امنیت در این واژه مستتر هستند و از سوی دیگر افزوده شدن پسوند ملی که خود دارای تعاریف متعددی است، موجب گردیده تا تعاریف فراوانی از واژه امنیت ملی ارائه شود، به گونه ای که بوزان می گوید امنیت ملی از لحاظ مفهومی ضعیف و از نظر تعریف مبهم است، ولی از نظر سیاسی، مفهومی قدرتمند باقی مانده است، چون مفهوم نامشخص امنیت ملی راه را برای طرح راهبردهای بسط قدرت توسط نخبگان سیاسی و نظامی باز می گذارد(ماندل، 1377: 49). چالز شولتز به وضوح استدلال می نماید امنیت ملی به شکل و نتیجه شفاف، مرتب و دقیقی نمی رسد، این مفهوم ناظر بر خطراتی است که درباره چگونگی آن اطلاع چندانی نداریم و نیز شامل حالات اضطراری است که ماهیت آن را نمی توانیم به طور دقیق تصور کنیم (بوزان، 1378: 3 ) بر همین اساس آرنولد ولفرز هم معتقد است: امنیت ملی نهاد ابهام آمیزی است که اصلا ممکن نیست دارای معنای دقیق باشد(بشیری، 1388: 1). و همینطور ادوارد ای-آزر و چونگ این مون در مورد مفهوم امنیت ملی معتقدند که تعریف واحد و یکسانی از امنیت ملی وجود ندارد و تعریف واقعی، به شرایط و اوضاع محیط مورد نظر بستگی دارد و می تواند از کشوری به کشور دیگر متفاوت باشد( عبدالله خانی، 1389: 140). نکته مهم دیگر این است که تعاریف کلاسیک امنیت ملی تقریبا همه به بعد نظامی امنیت تاکید دارند. اما در دهه های اخیر امنیت و به تبع آن امنیت ملی به حوزه مسائل نظامی محدود نشده و در سایر حوزهها نیزکاربرد یافته اند.
با تغییرات و تحولات در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی، امروزه این واژه معانی و مفهوم گسترده تری پیدا کرده و به یکی از اهداف مهم کشورها تبدیل شده است. این مهم مبنای تمام تلاش ها و کوشش ها در سطوح ملی، منطقه ای و بین المللی دارای ابعاد سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی می باشد(تهامی، 1384: 83). امنیت ملی در معنای عام کلمه به معنای آزادی از ترس و فقدان خطر جدی از خارج نسبت به منافع حیاتی و اساسی مملکت است. یکی از هدف های اصلی هر کشور تأمین امنیت است این به آن معناست که یک کشور سعی کند خطر جدی متوجه ارزشهای حیاتی آن نشود. در دایره المعارف علوم اجتماعی، امنیت ملی چنین تعریف شده است: توان یک ملت در حفظ ارزش های داخلی از تهدیدات خارجی (ربیعی، 1383: 11). مطابق تعریف فرهنگ روابط بین الملل امنیت ملی حالتی است که ملتی فارغ از تهدید از دست دادن تمام یا بخشی از حمایت، دارایی یا خاک خود به سر می برد. ولفرز امنیت ملی را به طور عینی به معنای فقدان تهدید نسبت به ارزش های مکتسبه و به طور ذهنی به مفهوم فقدان ترس از حمله به این گونه ارزش ها و توانمندی لازم در کسب نتایج منصفانه ارزیابی می شود(روشندل، 1374: 11)، تعریف دیگری از امنیت ملی، آن را آسوده شدن از بیم تهدیدات جدی خارجی نسبت به منافع حیاتی و اساسی مملکت می داند (بهزادی، 1368: 103). و از نظر دکتر باوند امنیت ملی و یا به تعبیر دیگر، منافع ملی، مجموعه شرایط و امکانات، خود ملهم از وضع ژئوپلیتیکی، ساختار اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ویژگی های فرهنگی و تاریخی یک جامعه و بالاخره جایگاه آن در صحنه بین المللی است (جمراسی فراهانی، 1374: 9). لیپمن هم می گوید: یک ملت وقتی دارای امنیت است که در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزش های اساسی خود را حفظ کند و در صورت اقدام به جنگ بتواند آن را پیش ببرد(Lippman,1983:5). و پیترسون وسبینوس با استفاده از تعریف کاربردی شورای امنیت ملی آمریکا، امنیت ملی را حفاظت از جامعه از لطمه خوردن به نهادها و ارزش های بنیادی آن تلقی می کند( ماندل، 1387: 41).
به عنوان جمع بندی تعریف زیر را در خصوص مفهوم امنیت می توان مبنا قرارداد: حفاظت جامعه و ارزش ها و نهادهای داخلی و قدرت انطباق آن در برابر تهدیدات اعم از داخلی و خارجی، فعلی و آتی از جمله نسبت به تهدیداتی که بقای رژیم ها و نظام شهروندی و شیوه زندگی آحاد جامعه را تهدید می کند و موجودیت آنها را به خطر می اندازد( سیف زاده، 1383: 41). در این تعریف دو نکته اصلی وجود دارد: هدف امنیت و تهدید امنیت، اما با توجه به موضوع پژوهش به جز دوم تعریف یعنی عوامل تهدید کننده امنیت خواهیم پرداخت.
در خصوص تهدید پرسش های مختلفی وجود دارد که متاثر از تحولات بعد از جنگ سرد در جهان می باشد. بعضی از پرسش های مطروحه از این قرار است: آیا تهدیدات امنیتی صرفا ابعاد خارجی را شامل می شود؟ آیا تهدید فقط در امر نظامی خلاصه می گردد؟ آیا امنیت ملی صرفا تاکید بر حفاظت از دولت دارد؟… در پاسخ به پرسش های مزبور، دیدگاه های مختلفی از سوی دانشمندان مطرح شده است. نظر غالب در این خصوص این است که، تهدید صرفا در ابعاد خارجی خلاصه نمی شود بلکه بعد از جنگ سرد تهدیدات عمدتا جنبه داخلی پیدا کرده اند. لذا تهدیدات را باید در امور مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و زیست محیطی در نظر گرفت و نسبت به آنها به چاره اندیشی پرداخت. از سوی دیگر باید افزود که امنیت به حفاظت از دولت محدود نمی شود بلکه دامنه آن بسیار گسترده تر از حفظ دولت رفته است( سیف زاده، 1383: 42 ). با توجه به نکات مزبور و این که تهدیدات دامنه و وسعت و پیچیدگی بیشتری پیدا کرده و همچنین از حالت تهدیدات سنتی و نظامی و مستقیم به تهدیدات غیر سنتی و غیر نظامی تبدیل شده است، ابتدا به بیان ابعاد امنیت ملی و سپس به تعیین و تشریح تهدیدات غیر سنتی امنیت می پردازیم.
2-1-2-3- 1- ابعاد امنیت ملی
بخشی از مطالعات امنیت ملی در دوران جنگ سرد آغاز شده بود، ابعاد نظامی امنیت ملی را بیشتر مورد توجه قرار می داد( ربیعی، 1383: 135)، و سایر حوزه ها در اغلب موارد تحت تاثیر این حوزه قرار داشته و چندان دارای محوریت نبودند، اما تحولات سیاسی و استراتژیک پس از پایان جنگ سرد باعث تغییر شدید محیط امنیتی جهان شده است و تهدیدهای سنتی، به خصوص تهدیدهای مربوط به رقابت ابرقدرت ها کاهش یافته یا برطرف شده است(مصلی نژاد، 140:1387). در نتیجه مباحث مربوط به امنیت و امنیت ملی به سایر حوزه ها تسری یافته و مورد توجه واقع شدند. به عبارت دیگر، امنیت مفهومی است که با تمام ارکان و ابعاد حیات جوامع بشری در ارتباط بوده و با هر یک از این حوزه ها رابطه تاثیرگذار و تاثیرپذیری دارند. امنیت ملی که می توان آن را جامع ترین نماد مفهوم امنیت در سطح ملی دانست، دارای مولفه ها و ابعادی است که کلیت امنیت ملی نتیجه و برآیند مجموع بردارهایی است که از این ابعاد حاصل می شود. برخی صاحبنظران، با فراخ نگری، ابعاد متعددی از امنیت ملی را در پرتو امنیت انسانی به بحث گذاشته اند و آن را شامل هفت بعد امنیت اقتصادی، امنیت غذایی، امنیت بهداشت و سلامت، امنیت زیست محیطی، امنیت شخصی، امنیت اجتماعی و امنیت سیاسی دانسته اند (پورسعید، 550:1386). بوزان در کتاب مردم، دولت ها و هراس ابعاد امنیت ملی را در حوزه های امنیت نظامی، سیاسی ، زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی جستجو می کند و در خصوص ارتباط این حوزه ها معتقد است بخش ها و ابعاد پنجگانه امنیت ملی به صورت مجزای از همدیگر عمل نمی کنند بلکه هر یک از آنها دارای کانون مهمی در درون مساله امنیت و روشی برای تنظیم اولویت ها بوده و از طریق ارتباطات قوی به یکدیگر متصل هستند( بوزان، 1378: 34). ماندل نیز در کتاب چهره متغییر امنیت ملی، امنیت ملی را در همین حوزه ها بررسی می نماید(ماندل، 1377 : 83). در مجموع امنیت اجتماعات بشری به پنج مقوله تقسیم می شود: نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی.
به طور کلی امنیت نظامی به اثرات متقابل توانایی ها ی تهاجمی و دفاعی مسلحانه دولت ها و نیز برداشت آن ها از مقاصد یکدیگر مربوط است. امنیت سیاسی ناظر بر ثبات سازمانی دولت ها، سیستم های حکومتی و ایدئولوژی هایی است که به آنها مشروعیت می بخشد. امنیت اقتصادی، یعنی دسترسی به منابع، مالیه و بازارهای لازم برای حفظ سطوح قابل قبولی از رفاه و قدرت دولت. امنیت اجتماعی به قابلیت حفظ الگوهای سنتی، زبان، فرهنگ، مذهب و هویت وعرف ملی، با شرایط قابل قبولی از تحول مربوط است. امنیت زیست محیطی بر حفظ محیط محلی جهانی به عنوان سیستم پشتیبانی ضروری ناظر است که تمام حیات بشری بدان متکی است. این پنج بخش جدا از یکدیگر عمل نمی کنند. هر یک از آنها دارای کانون علمی در درون مسئله امنیت و روشی برای تنظیم اولویت ها بوده و از طریق ارتباطات قوی به یکدیگر متصل هستند(بوزان، 1378: 34).
2-1-2-3-2 – تهدیدات غیر سنتی امنیت
تحولات چشم گیر پس از جنگ سرد، در تغییر محیط امنیتی تاثیر به سزایی داشته است. به گونه ای که تهدیدات، تعریف و مصادیق تازه ای یافته اند و نگرش سنتی ـ به ویژه تهدید ناشی از رقابت دو ابرقدرت ـ به شدت مورد چالش واقع شده است. البته این به آن معنا نیست که جهان نسبت به دوره جنگ سرد، ایمن تر و مطمئن تر گشته است؛ چرا که هنوز هم کاربرد زور از سوی دولت ها برای رسیدن به اهدافشان وجود دارد. افزون بر آن، طیف جدیدی از تهدیدات غیر نظامی نیز پدید آمده است( تریف و دیگران، 1381 : 341 ). با این حال، تا اواخر دهه 1980 موضوعات (سخت/ سنتی) نظام کانون مباحث امنیتی به شمار می رفت به عبارتی نگرش تقلیل گرایانه به امنیت حاکم بود و امنیت در توانایی های نظامی و برقراری صلح پس از جنگ (بوزان، 1378: 23) و در چارچوب امنیت سرزمینی از تجاوز خارجی، امنیت برای حفظ استقلال ملی یا امنیت از جنگ هسته ای جهانی جستجو می شد. این برداشت از امنیت که در چارچوب مکتب واقع گرایی سنتی تفسیر می شد بر دو فرض بنیادی استوار بود: نخست آنکه اغلب تهدیدات ضد امنیتی خاستگاه برون مرزی دارند، دیگر آنکه اغلب تهدیدات سرشتی نظامی دارند و عموما نیز مستلزم پاسخی نظامی هستند. نظریه واقع گرایی برای سالها مهمترین پارادایم و منبع نظری فرایند شکل گیری سیاست بین الملل از رهگذر تصمیم گیری دولت ها بود و منبع نظری دو مفروض اصلی تعریف سنتی از امنیت به شمار می رفت. با فروپاشی شوروی در اوایل دهه1990 این پرسش پیش آمد که چرا ابرقدرت شرق با وجود توان بالای نظامی، فرو پاشید؟
این چالش نظری با تحول مفهومی در حوزه امنیت همراه شد. در این بازه زمانی، به فراخور پیچیده تر شدن مفهوم تهدید، اهمیت تعریف امنیت نیز در بعد نظامی فرو کاست و تهدید، سرشت و کارکردی( نرم/ غیر سنتی) یافت و دیگر ابعاد امنیت ملی یعنی امنیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی- فرهنگی و زیست محیطی در چارچوب امنیت غیر سنتی طرح مسئله شدند به گونه ای که حتی امنیت نظامی تحت تاثیر ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی امنیت قرار گرفت (کاویانی راد، 1390: 88 ). در نهایت این که دولت ها چگونه به ایمنی مورد نظرشان دست خواهند یافت، موضوع چندان روشنی نیست اما ذکر این مطلب ضروری است که در مسائل و موضوعات امنیتی، انقلابی واقعی رخ داده است. به عبارت دیگر، موضوعات امنیتی را می توان به دو دسته سنتی و غیر سنتی تفکیک نمود و چنین ادعا کرد که مسائل سنتی ـ از قبیل ناسیونالیسم، قومیت، تولید و تکثیر سلاح های کشتار جمعی، ثبات نظامی، سیاسی و منطقه ای و . . . ـ در معادلات امنیتی در قیاس با مسائل غیر سنتی امنیت ـ از قبیل مسائل زیست محیطی، وضعیت اقتصادی، سازمان های جنایی فراملی و چند ملیتی، مهاجرت های گسترده و . . . ـ از اهمیت کمتری برخوردار می باشند( تریف،1381: 341 ). از این رو،کشورها ناگزیر به رویارویی و پاسخگویی به تهدیدات و چالش هایی هستند که پیش از این در ادبیات امنیت نمود و جایگاهی نداشتند. تهدیدات امنیتی غیرسنتی توسعه، بقا و بهزیستی نوع بشر و دولت ها را با تهدیدات و چالش هایی جدی رویاروی می کنند. بر این اساس، تهدیدات امنیتی غیر سنتی ذاتا غیر نظامی هستندو ماهیتی پیچیده دارند. بدین معنا، تهدیدات غیرسنتی خطرناک تر از تهدیدات سنتی هستند(جدول2- 1).
جدول 2-1: مقایسه تفاوت میان دو دیدگاه سنتی و غیرسنتی نسبت به مقوله ی امنیت
امنیت غیر سنتیامنیت سنتیامنیت غیر سنتی فرد محور است، کانون توجه اش اشخاص هستند . ابعاد مهم آن معطوف به بهزیسی افرادو پاسخی است به نیازهای معطوف اشخاص درباره منابع تهدیدسیاستگذاری امنیت سنتی برای ارتقاء مطالبات دولت طراحی شده است و مصالح دیگران را زیر مجموعه منافع دولت تعریف می کند. امنیت سنتی ناظر بر محافظت از مرزها، جمعیتها، نهادها و ارزشهای دولت است.مرجععلاوه برمحافظت از دولت در برابر تجاوز خارجی، امنیت انسانی قلمرو محافظت را می گستراند که شامل دامنه ای از تهدیدات در قالب آلودگی زیست محیطی، بیماری های واگیر و محرومیت اقتصادی است.امنیت سنتی دفاع از دولت را در برابر تجاوز خارجی جستجو می کند. امنیت دولت درباره توانایی دولت برای دفاع در برابر حمله است. استفاده از راهبرد بازدار نکی برای حفظ انسجام دولت و محافظت از سرزمین در برابر تهدیدات خارجی است.قلمرودرک امنیت انسانی ( غیر سنتی ) مستلزم وجود حکومت ها و مشارکت فراگیر تر کنشگران مختلف در اشکال سازمانهای منطقه ای، بین المللی و سمن ها ( سازمانهای مردم نهاد ) و جوامع محلی است.دولت کنشگر اصلی تامین بقاء خود است. قدرت تصمیم گیری در حکومت متمرکز است و اجرای راهبردها به ندرت عمومی می شود. مفروض امنیت سنتی این است که باری اجرای قواعد اداره امور بین المللی باید استیلای دولت در محیط هرج و مرج زده بین المللی برقرار باشد .کنشگرامنیت انسانی به دنبال محافظت از افراد و جوامع در شکل توانمندسازی آنها به عنوان ابزار امنیت است و از رهگذر تعریف و اجرای امنیت، راهکار مشارکت را طرح می کند.امنیت سنتی مستهز به تقویت قدرت ملی و دفاع نظامی است. اشکال متعارف آن شامل مسابقه تسلیحاتی، اتحادیه ها، مرزهای راهبردی و … است.ابزارها
(منبع: کاویانی راد، 1390: 90)
2-1-2 -3-2-1- امنیت زیست محیطی
جدیدترین جنبه امنیت ملی که کمتر از



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید

عنوان: محیط زیست و امنیت ملی
چکیده
عموم کشورهای جهان کشورهای جهان با چالش های محیط زیست روبه رو هستند و این مسئله از منطقه ای به منطقه دیگر و در کشورهای مختلف متفاوت است. در دهه های اخیر تغییرات زیست محیطی مانند تغییرات آب وهوا، چالش های اساسی را برای امنیت انسانی در سراسر جهان ایجاد کرده است. امروزه امنیت و داشتن ثبات برای مردم در همه زمینه ها، امری لازم و ضروری است. دولت های برخاسته از رأی مردم همواره به دنبال ایجاد امنیت برای شهروندان در سطوح محلی، منطقه ای، ملی و در سطح جهان می باشند، و با برقراری پیوند و ارتباط با همدیگر در این راستا گام بر می دارند. با این حال، توزیع بحران های زیست محیطی، تابعی از نگرش عمومی نسبت به محیط زیست، موقعیت جغرافیایی، سطح رفاه، جایگاه ارزیابی زیست محیطی در تدوین برنامه های توسعه محور، برخورداری از قوانین همسو با زمان، جدیت اعمال قانون و مانند آن است.
کشور ایران نیز از پیامدهای یادشده به دور نمانده، بلکه جلودار تخریب محیط زیست است. در ایران روند تخریب محیط زیست در طول چند دهه اخیر افزایش بی سابقه ای یافته و در بسیاری از موارد، این روند از دیگر کشورها جدی تر بوده است. بیشتر این آمارها محصول برآیند موقعیت جغرافیایی و توپوگرافی سرزمین ایران، کم توجهی به نقش جستارهای پایداری محیط در طراحی و اجرای سازه ها و فضاها، ناآگاهی عمومی و کم توجهی سازمان های دولتی است.
این رساله به دنبال بررسی تهدیدات و عوامل زیست محیطی در امنیت ملی ایران است و در تلاش است تا به این سئوال که، تهدیدات زیست محیطی چه پیامدها و آثاری را بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران و تاتیراتی را بر جای می گذارند؟ پاسخ مناسب دهد. با توجه به این سئوال، فرضیه حاصل این است که تخریب محیط زیست در ایران موجب بروز بحران های حاد اجتماعی و امنیتی می شود.
کلید واژه:
مقدمه: جستار امنیت، مرجع و درون مایه خود را از گفتمان های گوناگون می جوید. از این رو، تاکنون، سرشت و کارکرد متنوعی برای آن متصور بوده است. فروپاشی شوروی، سرآغاز برآمدن محیط زیست در مقام یکی از درون مایه های امنیت بود که در آن، انسان مرجع امنیت شد. در این گفتمان، محیط زیست و بنیادهای زیستی و منابع انرژی (آب، هوا، خاک وغیره)، جایگاه و نمود خاصی یافته اند. طی چند دهه گذشته، افزایش جمعیت، گسترش دامنه مداخلات بشر در طبیعت برای تامین نیازهای فزاینده از منابع کمیاب طبیعی، گسترش رویکرد سود انگاری در قالب طرح های توسعه ای، بی پروایی نسبت به جستار پایداری محیط زیست در ساخت سازه ها و زیرساخت ها و مانند آن، پیامد های ناگواری همانند گرمایش کروی، ویرانی لایه ازن، پدیده ال نینو، طوفان های سهمگین، بالا آمدن آب سطح دریاها، گسترش گازهای گلخانه ای، خشکسالی، سیل، فرو نشست زمین، کاهش آب شیرین، بیابان زایی، کاهش خاک مرغوب، آلودگی هوا، باران های اسیدی، جنگل زدایی و نابودی تنوع زیستی پیامدهای فروسایی محیط زیست بوده اند. تداوم وضعیت موجود، آینده زیست و تمدن فرا روی بشر را مبهم و نامطمئن کرده است. نگرانی از این وضعیت به همراه شرایط نامطلوب کنونی، در طرح رویکردهایی همانند امنیت زیست محیطی بسیار اثرگذار بوده است. متناسب با این تحولات، گفتمان های حاکم بر دانشواژه امنیت از ماهیت سنتی خود فاصله گرفتند و مباحث نوینی مطرح شدند. از آنجا که مشکلات زیست محیطی می تواند در منازعات داخلی یا بین المللی عامل مهمی به شمار آید، برخی از دانشمندان روی اینگونه مسائل کار می کنند؛ از جمله اندیشمندانی که بطور مفصل به این بحث پراخته اند « هومرـ دیکسون» می باشد که به رابطه امنیت با محیط زیست، در پروژه « محیط زیست، جمعیت و امنیت» پرداخته است. به گونه ای که از این منظر نیز می توان به تحلیل بحران های زیست محیطی پرداخت.
مباحث نظری
2-1-1- محیط زیست
اگرچه محیط زیست دارای قدمتی بس طولانی است، اما توجه به مفهوم و کاربرد علمی آن محدود به چند دهه اخیر می باشد، به طوری که این واژه از دهه 1960 میلادی که همزمان با افزایش آلودگی ها و تخریب منابع طبیعی بوده، رایج و معمول گشت (دبیری و دیگران، 1386: 91). حال این پرسش مطرح می گردد که محیط زیست چیست؟ و چه عواملی را در بر می گیرد؟ برای آن که بتوانیم تعریف جامعی از محیط زیست ارائه دهیم به ناچار باید برخی از مفاهیم را که شناخت محیط زیست، متوقف بر آشنایی با آنهاست، تعریف کنیم و در انتها تعریف مورد نظر از محیط زیست را بیان نماییم.
الف) طبیعت
اگر بخواهیم از واژه ای با مفهوم مبهم نام ببریم، این واژه چیزی جز کلمه طبیعت، نخواهد بود، زیرا به تمام موجوداتی که پروردگار در جهان بی انتها، آفریده است، طبیعت گفته می شود. به عبارت دیگر، هر چیزی که دست بشر در ایجاد آن دخالت نداشته باشد، طبیعت نام دارد( فیروزی، 1384: 15).
ب) اکولوژی
اکولوژی یا بوم شناسی، دانشی است که به مطالعه روابط جانداران با محیطی که در آن زندگی می کنند، می پردازد. با توجه به محتوای نه چندان روشن محیط زیست، افکار عمومی، بین محیط زیست و اکولوژی تفاوت چندانی قائل نیست (فیروزی، 1384: 15).
ج) اکوسیستم
اکوسیستم عبارت است از هر ناحیه ای از طبیعت که در آن ، بین موجودات زنده و اجسام غیر زنده واکنش های متقابل انجام می گیرد، تا تبادل مواد بین آن ها به عمل آید. مثلا یک دریاچه یا یک جنگل، یک اکوسیستم است و شامل چهار عامل تشکیل دهنده، یعنی اجسام غیر زنده، تولید کنندگان، مصرف کنندگان و تجزیه کنندگان می باشد. از این رو محیط زیست را می توان یک اکوسیستم دانست که از تعداد بی شماری اکوسیستم های کوچک تر تشکیل شده است و بشر برای زندگی و ادامه آن به تمام اکوسیستم ها وابستگی دارد. اکوسیستم انواعی دارد، مانند اکوسیستم خشکی و اکوسیستم دریایی، که اینها نیز خود انواعی دارند که جهت رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری می شود (فیروزی، 1384: 16).
د) کره زمین
کره زمین را بر مبنای معیارهای زیست محیطی به بخش های زیر تقسیم می کنند:
1. لیتوسفر: کره سنگی، که شامل صخره های جامد و قسمت مذاب داخلی است.
2. پدوسفر: کره خاکی،که در اثر فرسایش لیتوسفر و بقایای جانداران و پس مانده های مواد آلی تشکیل می شود و لایه نازک فوقانی آن برای کشاورزی به کار گرفته می شود.
3. هیدروسفر: کره آبی، مشتمل بر سه چهارم آب شور و شیرین است که سطح کره زمین را فرا گرفته است.
4. اتمسفر: کره هوا، که منطقه گازی جو زمین را تشکیل می دهد. که خود اتمسفر یا جو زمین هم از چند لایه تشکیل شده است( فیروزی،1384: 16).
با توجه به آنچه ذکر شد، اکنون به تعریف محیط زیست می پردازیم. یکی از نویسندگان می گوید: ((محیط زیست عبارت است از هوا، آب، خاک، گیاه، جنگل، بیشه، مرتع، دریا، دریاچه، رودخانه، چشمه، آبزیان، حیوانات، کوه، دشت، جلگه، کویر، شهر و یا ده( شامل کوچه، خیابان، ساختمان اعم از تاریخی، عادی و کارخانه) و غیره)). بعضی دیگر محیط زیست را اینگونه تعریف کرده اند:(( قسمتی از جو یا پوسته زمین که حداقل برای نوعی زندگی مساعد باشد، محیط زیست نامیده می شود؛ به عبارت دیگر، محیط زیست قشر نازکی از هوا، زمین و آب است که همه زندگی را در بر دارد)). الکساندر کیس معتقد است: اصطلاح محیط زیست را می توان به یک منطقه محدود یا تمام یک سیاره و حتی به فضای خارجی که آن را احاطه کرده ، اطلاق کرد. اصطلاح بیوسفر یا لایه ی حیاتی که یونسکو- خصوصا- آن را به کار می برد، با یکی از وسیعترین تعریف ها مطابقت دارد که عبارت است از، محیط زندگی بشر یا آن بخش از جهان که بنا به دانش کنونی بشر، همه حیات در آن جریان دارد (فیروزی، 1384: 17). رنه ماهو نیز محیط زیست را این گونه تعریف می کند: محیط زیست همه چیز یا تقریبا همه چیز را در بر می گیرد، هم انسان، هم طبیعت و هم روابط بین این دو را شامل می شود و بر کلیه فعالیت های بشر تأثیر دارد و ضمنا از آن ها متأثر می شود (دبیری و دیگران، 1386: 91).
اگر بخواهیم یک جمع بندی از تعریف های فوق داشته باشیم، باید بگوییم: محیط زیست، به تمامی محیطی اطلاق می شود که انسان بطور مستقیم و غیر مستقیم به آن وابسته است و فعالیت های زندگی او در ارتباط با آن قرار دارد(فیروزی، 1384: 17). همانطور که دیدیم در مورد محیط زیست تعاریف زیادی ارائه شده که در این تعاریف چند عامل اصلی دارای اشتراک بوده و در تمامی تعاریف وجود دارند که در زیر به آن اشاره می شود:
– تمامی فاکتورهای فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیکی- اجتماعی که افراد را احاطه کرده اند.
– سیستمی که از زندگی ما حمایت می کند و به علاوه هوا برای تنفس، آب برای نوشیدن، غذا برای خوردن و زمینی برای زندگی فراهم می کند.
– هر مکانی که انسان ها در آن زندگی و محیط از آنها حمایت می کند.
در این میان خطرات متعددی محیط زیست را تهدید می کند. از جمله این مخاطرات که عمدتا در اثر فعالیت های انسانی متوجه محیط می باشد می توان به مواردی چون فرسایش شدید خاک، شورشدن خاک، آلودگی منابع آب و خاک، از بین رفتن جنگل ها و گسترش بیابان ها، گرم شدن کره زمین، افزایش جمعیت انسانی، کاهش منابع طبیعی و بومی، کاهش منابع آب، کاهش منابع غذایی به دلیل افزایش شکار، صید و کاهش گونه های جانوری به خصوص در دریا اشاره کرد(زرقانی، 1391: 47).
2-1-2- امنیت ملی
بی تردید امنیت ملی یکی از مفاهیم پیچیده علم سیاست و روابط بین الملل است. پیچیدگی این مفهوم در تعریف امنیت و ملت است. امنیت چیست؟ و ملت کدام است؟ تعاریف متعدد و متنوعی در پاسخ به این سئوالات ارائه شده است. که به مختصری از آن ها پرداخته می شود.
2-1-2-1- امنیت
پیش از ارائه هر تعریفی از امنیت، باید در نظر داشت که واژه امنیت واژه ای پیچیده، مبهم و چند بعدی است که ارائه تعریف دقیق از آن را بسیار دشوار می سازد. واژه امنیت به معنای ” ایمن شدن، در امان بودن و بی بیمی” (معین، 1363: 352)، “ایمنی، آرامش و آسودگی”( عمید، 1379: 233) بیان شده، همچنین فرهنگ لغت آکسفورد امنیت را به معنا ی :” در حفظ بودن، فراغت از خطر یا اضطراب و تشویش ” آورده است. در دانشنامه سیاسی آمده است: امنیت را در لغت، به حالت فراغت از هر گونه تهدید یا حمله، یا آمادگی برای رویارویی با هر تهدید و حمله می گویند( ربیعی، 1383: 11). دایره المعارف بزرگ لاروس نیز ذیل واژه امنیت آورده است:” وضعیتی که شخص در آن از خطر واهمه ندارد و آرامش نفسانی از آن حاصل می شود”. در واژه نامه دیو هم از امنیت چنین تعبیر شده است: حالت نفسانی قابل اعتماد و آرام که انسان خود را مصون از خطر می یابد و وضعیت و حالت آرامی که از فقدان خطر به دست می آید(بشیری، 1388: 1). در مجموع می توان گفت که ریشه امنیت در لغت از امن، استعمان، ایمان و ایمنی است که به مفهوم آرامش در برابر خوف و ترس و نگرانی و نا آرامی است. به عبارت دیگر امنیت را به اطمینان و فقدان خوف، تفسیر، تعریف و ترجمه کرده اند. که تا حدود به واقعیت نزدیک و شامل دو بعد ایجابی و سلبی در تعریف است. از یک سو اطمینان، آرامش فکری و روحی و از سوی دیگر فقدان خوف، دلهره و نگرانی که موجب سلب آرامش و اطمینان می گردد” (دری نجف آبادی، 1379: 282). بطور کلی واژه امنیت در فرهنگ ها و دایره المعارف ها از وجوه مختلفی برخوردار است که در میان همه این تعاریف دو مورد جامع تر به نظر می رسد: الف . وجوه اطمینان به سلامت تن وجان، مال و ناموس، ب. مصون بودن و حالت فراغت عموم افراد جامعه ازتهدیدات یا اقدامات خلاف قانون، شخص، گروه یا دولت(فراهانی، 1387: 142).
صاحبنظران بسیاری نیزراجع به امنیت تعاریفی ارائه کرده اند که به برخی از آنها اشاره می شود: آرنولد ولفرز، امنیت را در معنای عینی آن یعنی فقدان تهدید نسبت به ارزش های کسب شده و در معنای ذهنی یعنی فقدان هراس از اینکه ارزشهای مزبور مورد حمله قرار گیرد، می پندارد. اولی ویور اعتقاد دارد که می توان امنیت را در تئوری زبان شناسی، یک” حرکت زبان” خواند، یعنی حرکت زبان و بیان مطلب توسط کسی که حرف می زند گویای این است که امنیت چیست. نماینده دولت با بیان کلمه “امنیت” در هر مورد خاص، قضیه را وارد حوزه ویژه ای می نماید و مدعی حقوق خاصی برای توسل به شیوه های لازم جهت ممانعت از تحول می شود. والتر لیپمن معتقد است هر ملتی تا جایی دارای امنیت است که در صورت عدم توسل به جنگ مجبور به رها نمودن ارزشهای محوری نباشد و چنانچه در معرض چالش قرارگیرد بتواند با پیروزی در جنگ آنها را حفظ کند ( بوزان، 1378: 31-32). از منظر بوث و ویلر، امنیت پایدار تنها توسط مردم و گروهها حاصل می شود، به شرط آنکه این مردم دیگران را از آن محروم نسازند و این مهم تنها زمانی تحقق می یابد که امنیت به عنوان فرایندی به سوی رهایی و رستگاری معنا شود( حیدری، 1389: 26). جان لاک، فیلسوف آرمانگرا معتقد است که ” مقصود از صلح و امنیت تنها آن نیست که زنده بمانیم، بلکه منظور دستیابی به رفاه، آسایش و ایجاد تسهیلات مشخص است که حق طبیعی ماست( ربیعی،12:1383).
در مجموع با توجه به تعاریف فوق می توان گفت که ارائه تعریف عملیاتی از مفهوم امنیت به گونه ای که مورد توافق تمام یا بخش قابل توجهی ازصاحبنظران و اندیشمندان این حوزه بوده ودارای جامعیت و مانعیت لازم باشد، امری بسیار دشوار و شاید غیر ممکن باشد زیرا همانگونه که بوزان اشاره می کند، پیچیدگی موضوع امنیت باعث بی توجهی تحلیل گران به آن و در نتیجه، فقدان کند و کاوی دقیق تر و گسترده تر صاحبنظران مختلف کرده است، در حالیکه پیچیدگی مفهوم امنیت کمتر از پیچیدگی مفاهیم دیگری مانند قدرت، عدالت، صلح، مساوات و آزادی است(عبدالله خانی، 1389: 120). پاتریک مورگان می گوید: ” امنیت مانند سلامتی یا منزلت نوعی شرایط است که به آسانی تعریف و تحلیل نمی پذیرد.”( تریف و دیگران، 1383: 10) و مک سوئینی آن را به درستی ” واژه ای لغزنده و بی ثبات می خواند که در گستره گیج کننده ای از زمینه های متنوع و در جهت اهداف چندگانه به وسیله افراد، شرکتها، حکومتها و متخصصان آکادمیک به کار رفته است و در این فضا مجموعه ای از چیزها، مردم، وسایل، اهداف، حوادث خارجی و احساسات درونی منظور شده اند” (کیوان حسینی، 1379: 84). و در نهایت میتوان به این گفته فریدمن اشاره نمود که یک تعریف مطلق از امنیت نمی تواند وجود داشته باشد، زیرا آن یک مفهوم ذاتا نسبی است. یک شخص می تواند شرایط فیزیکی را که کم و بیش برای یک وضعیت امن هستند ارائه دهد، اما این شرایط تنها در ارتباط با قابلیت ها و اهداف رقبای احتمالی قابل ارزیابی درست می باشد. بیشتر تحلیل ها در مورد امنیت به تعیین ضعفهای ملی که ممکن است توسط دشمن مستمسک قرار گیرند، می پردازند. هنگامی که ین مورد انجام پذیرفت گام بعدی این است که ببینیم این آسیب پذیری ها تا چه میزان با اقدامات احساسی قابل اجتناب می باشد. هیچ کشوری نمی تواند به طور کامل آسیب ناپذیر باشد و لذا کشورها از امنیت کامل برخوردار نیستند(فریدمن، 1378: 320-321).
در این راستا باری بوزان پنج دلیل را برای ابهام مفهوم امنیت بر می شمارد: پیچیدگی موضوع باعث شده که تحلیل گران از آن رویگردان شوند و به دنبال مفاهیم قابل پیگیری بیشتر بروند، به عبارت ساده تر امنیت تعریف ساده برنمی تابد و ضرورتا مورد بحث و جدل است. دلیل دوم که قانع کننده تر به نظر می رسد وجوه مشترک بین مفهوم امنیت و مفهوم قدرت است. بطوریکه امنیت از مشتقات قدرت وبویژه قدرت نظامی است، همین محدود شدن واژه امنیت آن را به واژه ای غیرمستقل تبدیل کرده که برداشت های متعددی از آن شد (بوزان، 1378 :20 ـ 21). دلیل اینکه از آنجا که امنیت به عنوان یک مفهوم با مکتب رئالیستی پیوند دارد از سوی کسانی که با این مکتب در چالش هستند مورد بی اعتنایی قرار گرفته است. در دلیل چهارم میتوان گفت سیاستگذاران و دولتمردان از مبهم و نامشخص نگه داشتن مفهوم امنیت کاملا خشنود هستند زیرا بهترمیتوانند به اهداف دست پیدا کرده وبدان تمسک جویند(حیدری، 1389: 26).
دلیل آخر برای ابهام مفهوم امنیت، ماهیت مطالعات استراتژیک است که به عنوان یک رشته فرعی، حجم بسیار گسترده ای از مطالب تجربی در مسائل سیاست نظامی را به خود اختصاص داده است. اما چرا این امر به توسعه جنبه مفهومی امنیت کمکی نکرده است: اول اینکه، مطالعات استراتژیک مجبور بوده بخش مهمی از نیروی خود را صرف مطابقت با تحولات جدید نماید.دوم اینکه، مطالعات استراتژیک تا حد قابل ملاحظه ای یک پدیده انگلیسی- آمریکایی و بطور کلی غربی درباره نیازهای سیاست دفاعی است و به همین جهت نشانه های مشخصی از اصل خود را به همراه دارد. علاقه این دسته به امنیت تا اندازه زیادی تحت تاثیر جهت گیری های دولت های مسلط جهان برای حفظ وضع موجود و رهایی کشورهای مزبور از فشار همسایگان است(بوزان، 1378: 21).
فارغ از مجادله برانگیز بودن و ابهام آفرین بودن واژه امنیت که به قول باری بوزان مفهومی با ماهیت جدال برانگیز، طبعا به همان میزان پاسخی که میدهد، سئوال نیز ایجاد می کند. این مفهوم حاوی چند تناقض مهم و نکات مبهم است که اگر درک نشوند باعث گیجی و سردرگمی می گردند. مهمترین تناقضات شامل ملاحظات مربوط به دفاع و امنیت، امنیت فردی و امنیت ملی، امنیت ملی و امنیت بین المللی، راههای خشونت آمیز و اهداف مسالمت آمیز است و نیز مشکلات اعمال این ایده بر یک سلسله از امور( نظامی، سیاسی، اقتصادی، محیطی و اجتماعی) را در نظر بگیرد تا دامنه موضوع روشن شود( بوزان، 1378: 29- 30). در مجموع از بین تعاریفی که پیرامون واژه امنیت ارائه شده اند، برخی تعاریف با موضوع پژوهش حاضر قرابت بیشتری دارند که از آن جمله می توان به تعریف لارونی مارتین که امنیت را” تضمین رفاه آتی ” می داند، تعریف جان ئی. مورز که امنیت را عبارت از رهایی نسبی از تهدیدات زیان بخش دانسته( بوزان، 1378: 31 ) و تعریف دومینیک داوید از امنیت به عنوان ایجاد فضایی که در آن فرد یا جمعی خودشان را در وضعیت آسیب پذیر احساس نمی کنند و تهدید متوجه آنها نیست و فقط ابزار رفع تهدید در اختیار آنها قرار می گیرد. وهمینطور به تعریف گالتنگ که امنیت را مترادف با ریشه کن کردن خشونت از جوامع انسانی(عبدالله خانی، 1385: 123) معرفی می کند، اشاره نمود.
2-1-2-2- ملت
ملت واژه ایست با کارکردهای کاملا سیاسی که وجوه مشترک تعاریف متعددی که برای آن ارائه شده بدین قرار است: جماعتی از انسان ها که در یک سرزمین حیات را می گذرانند، دارای منشاء مشترکی هستند، از زمان های پیشین منافعی مشترک داشته اند، آداب و رسومی مشابه دارند و اکثرا دارای زبانی یکسانند(ببرو، 1370: 236). دانشنامه سیاسی، مفهومی وسیع تر و سیاسی تر از این واژه به دست می دهد: ملت را می توان یک واحد بزرگ انسانی تعریف کرد که عامل پیوند آن یک آگاهی و فرهنگ مشترک است. از این پیوند است که احساس تعلق به یکدیگر و احساس وحدت میان افراد متعلق به آن واحد پدید می آید. نیروی حیاتی پیوند دهنده ملت، از احساس تعلق قوی به تاریخ خویش، دین خویش، فرهنگ ویژه خویش و نیز زبان خویش بر می خیزد.در واقع پیوند مستقیم مفهوم ملت یا دولت، امر تازه ای هست که تاریخ آن از پیدایش ناسیونالیسم جدید فراتر نمی رود و مربوط به تحولات فکری و سیاسی و اجتماعی اروپا در دو سده اخیر است. از این رو آگاهی ملی، به معنای تعلق به ملت و لزوم تشکیل دولت ملی و داشتن قدرتی(یا دولتی) متعلق به خود، پیشینه ای طولانی ندارد. به همین دلیل واژه ملت نیز در گذشته معنای سیاسی امروزین را نداشته است. پیوستگی سه عنصر دولت، ملت و کشور در روزگار ما همچنان در تعریف آن عناصر فرهنگی غلبه دارد(آشوری، 1385 : 307 ).
امرسون پژوهشگر علوم سیاسی می نویسد: مدل آرمانی ملت، که در اندیشه اروپایی سابقه دارد- اگرچه چیزی به این درجه از یکدستی کامل وجود نداشته- عبارت است از یک قوم واحد، که بر حسب، سنت، در مرز و بوم معینی زندگی می کند، به یک زبان سخن می گوید و چه بهتر که این زبان، زبان ویژه آن قوم باشد- فرهنگ خاصی دارد و یک تجربه تاریخی مشترک از نسل های پیشین ایشان را در یک قالب ریخته است. البته به عقیده وی به کار بردن این مدل برای اقوام غیر اروپایی، اغلب خطاست. اما به هر حال می گوید: ملت جماعتی از مردم است که حس می کنند از دو وجه به یکدیگر تعلق دارند، یکی آنکه از عناصر مهم و ژرف یک میراث مشترک سهم می برند و دیگر اینکه سرنوشت مشترکی در آینده دارند. امرسون می افزاید: ساده ترین بیانی که از ملت می توان داشت، آن است که آنان جماعتی از مردم اند که احساس می کنند، یک ملت اند ( حشمت زاده، 1379: 48-50).
2-1-2-3- تعریف امنیت ملی
هرچند کلمات ملی و امنیت و نیز معادل آنها در زبان های دیگر، هر دو جزو مفاهیم قدیمی هستند، اما ترکیب آنها با یکدیگر یک پدیده جدید محسوب می شود(آزر، 1379: 332). واژه امنیت ملی از همان آغاز دوران رواج خود، همانند بسیاری دیگر از اصطلاحات عینی، طوری به کار گرفته شده است که گویی مفهومی روشن و بدیهی دارد، اما امنیت ملی مانند دیگر مفاهیم علوم انسانی دارای مفاهیم متعدد و پیچیده است که ریشه آن در تلقی و برداشت متفاوت افراد، گروهها و کشورها از این مفهوم است(بشیری، 1388: 1).
بنابراین ارائه تعریف کاربردی از واژه امنیت ملی دشوارتر از ارائه تعریف مفهوم امنیت است، زیرا از یکسو ابهامات و ویژگی های خاص مفهوم امنیت در این واژه مستتر هستند و از سوی دیگر افزوده شدن پسوند ملی که خود دارای تعاریف متعددی است، موجب گردیده تا تعاریف فراوانی از واژه امنیت ملی ارائه شود، به گونه ای که بوزان می گوید امنیت ملی از لحاظ مفهومی ضعیف و از نظر تعریف مبهم است، ولی از نظر سیاسی، مفهومی قدرتمند باقی مانده است، چون مفهوم نامشخص امنیت ملی راه را برای طرح راهبردهای بسط قدرت توسط نخبگان سیاسی و نظامی باز می گذارد(ماندل، 1377: 49). چالز شولتز به وضوح استدلال می نماید امنیت ملی به شکل و نتیجه شفاف، مرتب و دقیقی نمی رسد، این مفهوم ناظر بر خطراتی است که درباره چگونگی آن اطلاع چندانی نداریم و نیز شامل حالات اضطراری است که ماهیت آن را نمی توانیم به طور دقیق تصور کنیم (بوزان، 1378: 3 ) بر همین اساس آرنولد ولفرز هم معتقد است: امنیت ملی نهاد ابهام آمیزی است که اصلا ممکن نیست دارای معنای دقیق باشد(بشیری، 1388: 1). و همینطور ادوارد ای-آزر و چونگ این مون در مورد مفهوم امنیت ملی معتقدند که تعریف واحد و یکسانی از امنیت ملی وجود ندارد و تعریف واقعی، به شرایط و اوضاع محیط مورد نظر بستگی دارد و می تواند از کشوری به کشور دیگر متفاوت باشد( عبدالله خانی، 1389: 140). نکته مهم دیگر این است که تعاریف کلاسیک امنیت ملی تقریبا همه به بعد نظامی امنیت تاکید دارند. اما در دهه های اخیر امنیت و به تبع آن امنیت ملی به حوزه مسائل نظامی محدود نشده و در سایر حوزهها نیزکاربرد یافته اند.
با تغییرات و تحولات در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی، امروزه این واژه معانی و مفهوم گسترده تری پیدا کرده و به یکی از اهداف مهم کشورها تبدیل شده است. این مهم مبنای تمام تلاش ها و کوشش ها در سطوح ملی، منطقه ای و بین المللی دارای ابعاد سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی می باشد(تهامی، 1384: 83). امنیت ملی در معنای عام کلمه به معنای آزادی از ترس و فقدان خطر جدی از خارج نسبت به منافع حیاتی و اساسی مملکت است. یکی از هدف های اصلی هر کشور تأمین امنیت است این به آن معناست که یک کشور سعی کند خطر جدی متوجه ارزشهای حیاتی آن نشود. در دایره المعارف علوم اجتماعی، امنیت ملی چنین تعریف شده است: توان یک ملت در حفظ ارزش های داخلی از تهدیدات خارجی (ربیعی، 1383: 11). مطابق تعریف فرهنگ روابط بین الملل امنیت ملی حالتی است که ملتی فارغ از تهدید از دست دادن تمام یا بخشی از حمایت، دارایی یا خاک خود به سر می برد. ولفرز امنیت ملی را به طور عینی به معنای فقدان تهدید نسبت به ارزش های مکتسبه و به طور ذهنی به مفهوم فقدان ترس از حمله به این گونه ارزش ها و توانمندی لازم در کسب نتایج منصفانه ارزیابی می شود(روشندل، 1374: 11)، تعریف دیگری از امنیت ملی، آن را آسوده شدن از بیم تهدیدات جدی خارجی نسبت به منافع حیاتی و اساسی مملکت می داند (بهزادی، 1368: 103). و از نظر دکتر باوند امنیت ملی و یا به تعبیر دیگر، منافع ملی، مجموعه شرایط و امکانات، خود ملهم از وضع ژئوپلیتیکی، ساختار اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ویژگی های فرهنگی و تاریخی یک جامعه و بالاخره جایگاه آن در صحنه بین المللی است (جمراسی فراهانی، 1374: 9). لیپمن هم می گوید: یک ملت وقتی دارای امنیت است که در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزش های اساسی خود را حفظ کند و در صورت اقدام به جنگ بتواند آن را پیش ببرد(Lippman,1983:5). و پیترسون وسبینوس با استفاده از تعریف کاربردی شورای امنیت ملی آمریکا، امنیت ملی را حفاظت از جامعه از لطمه خوردن به نهادها و ارزش های بنیادی آن تلقی می کند( ماندل، 1387: 41).
به عنوان جمع بندی تعریف زیر را در خصوص مفهوم امنیت می توان مبنا قرارداد: حفاظت جامعه و ارزش ها و نهادهای داخلی و قدرت انطباق آن در برابر تهدیدات اعم از داخلی و خارجی، فعلی و آتی از جمله نسبت به تهدیداتی که بقای رژیم ها و نظام شهروندی و شیوه زندگی آحاد جامعه را تهدید می کند و موجودیت آنها را به خطر می اندازد( سیف زاده، 1383: 41). در این تعریف دو نکته اصلی وجود دارد: هدف امنیت و تهدید امنیت، اما با توجه به موضوع پژوهش به جز دوم تعریف یعنی عوامل تهدید کننده امنیت خواهیم پرداخت.
در خصوص تهدید پرسش های مختلفی وجود دارد که متاثر از تحولات بعد از جنگ سرد در جهان می باشد. بعضی از پرسش های مطروحه از این قرار است: آیا تهدیدات امنیتی صرفا ابعاد خارجی را شامل می شود؟ آیا تهدید فقط در امر نظامی خلاصه می گردد؟ آیا امنیت ملی صرفا تاکید بر حفاظت از دولت دارد؟… در پاسخ به پرسش های مزبور، دیدگاه های مختلفی از سوی دانشمندان مطرح شده است. نظر غالب در این خصوص این است که، تهدید صرفا در ابعاد خارجی خلاصه نمی شود بلکه بعد از جنگ سرد تهدیدات عمدتا جنبه داخلی پیدا کرده اند. لذا تهدیدات را باید در امور مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و زیست محیطی در نظر گرفت و نسبت به آنها به چاره اندیشی پرداخت. از سوی دیگر باید افزود که امنیت به حفاظت از دولت محدود نمی شود بلکه دامنه آن بسیار گسترده تر از حفظ دولت رفته است( سیف زاده، 1383: 42 ). با توجه به نکات مزبور و این که تهدیدات دامنه و وسعت و پیچیدگی بیشتری پیدا کرده و همچنین از حالت تهدیدات سنتی و نظامی و مستقیم به تهدیدات غیر سنتی و غیر نظامی تبدیل شده است، ابتدا به بیان ابعاد امنیت ملی و سپس به تعیین و تشریح تهدیدات غیر سنتی امنیت می پردازیم.
2-1-2-3- 1- ابعاد امنیت ملی
بخشی از مطالعات امنیت ملی در دوران جنگ سرد آغاز شده بود، ابعاد نظامی امنیت ملی را بیشتر مورد توجه قرار می داد( ربیعی، 1383: 135)، و سایر حوزه ها در اغلب موارد تحت تاثیر این حوزه قرار داشته و چندان دارای محوریت نبودند، اما تحولات سیاسی و استراتژیک پس از پایان جنگ سرد باعث تغییر شدید محیط امنیتی جهان شده است و تهدیدهای سنتی، به خصوص تهدیدهای مربوط به رقابت ابرقدرت ها کاهش یافته یا برطرف شده است(مصلی نژاد، 140:1387). در نتیجه مباحث مربوط به امنیت و امنیت ملی به سایر حوزه ها تسری یافته و مورد توجه واقع شدند. به عبارت دیگر، امنیت مفهومی است که با تمام ارکان و ابعاد حیات جوامع بشری در ارتباط بوده و با هر یک از این حوزه ها رابطه تاثیرگذار و تاثیرپذیری دارند. امنیت ملی که می توان آن را جامع ترین نماد مفهوم امنیت در سطح ملی دانست، دارای مولفه ها و ابعادی است که کلیت امنیت ملی نتیجه و برآیند مجموع بردارهایی است که از این ابعاد حاصل می شود. برخی صاحبنظران، با فراخ نگری، ابعاد متعددی از امنیت ملی را در پرتو امنیت انسانی به بحث گذاشته اند و آن را شامل هفت بعد امنیت اقتصادی، امنیت غذایی، امنیت بهداشت و سلامت، امنیت زیست محیطی، امنیت شخصی، امنیت اجتماعی و امنیت سیاسی دانسته اند (پورسعید، 550:1386). بوزان در کتاب مردم، دولت ها و هراس ابعاد امنیت ملی را در حوزه های امنیت نظامی، سیاسی ، زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی جستجو می کند و در خصوص ارتباط این حوزه ها معتقد است بخش ها و ابعاد پنجگانه امنیت ملی به صورت مجزای از همدیگر عمل نمی کنند بلکه هر یک از آنها دارای کانون مهمی در درون مساله امنیت و روشی برای تنظیم اولویت ها بوده و از طریق ارتباطات قوی به یکدیگر متصل هستند( بوزان، 1378: 34). ماندل نیز در کتاب چهره متغییر امنیت ملی، امنیت ملی را در همین حوزه ها بررسی می نماید(ماندل، 1377 : 83). در مجموع امنیت اجتماعات بشری به پنج مقوله تقسیم می شود: نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی.
به طور کلی امنیت نظامی به اثرات متقابل توانایی ها ی تهاجمی و دفاعی مسلحانه دولت ها و نیز برداشت آن ها از مقاصد یکدیگر مربوط است. امنیت سیاسی ناظر بر ثبات سازمانی دولت ها، سیستم های حکومتی و ایدئولوژی هایی است که به آنها مشروعیت می بخشد. امنیت اقتصادی، یعنی دسترسی به منابع، مالیه و بازارهای لازم برای حفظ سطوح قابل قبولی از رفاه و قدرت دولت. امنیت اجتماعی به قابلیت حفظ الگوهای سنتی، زبان، فرهنگ، مذهب و هویت وعرف ملی، با شرایط قابل قبولی از تحول مربوط است. امنیت زیست محیطی بر حفظ محیط محلی جهانی به عنوان سیستم پشتیبانی ضروری ناظر است که تمام حیات بشری بدان متکی است. این پنج بخش جدا از یکدیگر عمل نمی کنند. هر یک از آنها دارای کانون علمی در درون مسئله امنیت و روشی برای تنظیم اولویت ها بوده و از طریق ارتباطات قوی به یکدیگر متصل هستند(بوزان، 1378: 34).
2-1-2-3-2 – تهدیدات غیر سنتی امنیت
تحولات چشم گیر پس از جنگ سرد، در تغییر محیط امنیتی تاثیر به سزایی داشته است. به گونه ای که تهدیدات، تعریف و مصادیق تازه ای یافته اند و نگرش سنتی ـ به ویژه تهدید ناشی از رقابت دو ابرقدرت ـ به شدت مورد چالش واقع شده است. البته این به آن معنا نیست که جهان نسبت به دوره جنگ سرد، ایمن تر و مطمئن تر گشته است؛ چرا که هنوز هم کاربرد زور از سوی دولت ها برای رسیدن به اهدافشان وجود دارد. افزون بر آن، طیف جدیدی از تهدیدات غیر نظامی نیز پدید آمده است( تریف و دیگران، 1381 : 341 ). با این حال، تا اواخر دهه 1980 موضوعات (سخت/ سنتی) نظام کانون مباحث امنیتی به شمار می رفت به عبارتی نگرش تقلیل گرایانه به امنیت حاکم بود و امنیت در توانایی های نظامی و برقراری صلح پس از جنگ (بوزان، 1378: 23) و در چارچوب امنیت سرزمینی از تجاوز خارجی، امنیت برای حفظ استقلال ملی یا امنیت از جنگ هسته ای جهانی جستجو می شد. این برداشت از امنیت که در چارچوب مکتب واقع گرایی سنتی تفسیر می شد بر دو فرض بنیادی استوار بود: نخست آنکه اغلب تهدیدات ضد امنیتی خاستگاه برون مرزی دارند، دیگر آنکه اغلب تهدیدات سرشتی نظامی دارند و عموما نیز مستلزم پاسخی نظامی هستند. نظریه واقع گرایی برای سالها مهمترین پارادایم و منبع نظری فرایند شکل گیری سیاست بین الملل از رهگذر تصمیم گیری دولت ها بود و منبع نظری دو مفروض اصلی تعریف سنتی از امنیت به شمار می رفت. با فروپاشی شوروی در اوایل دهه1990 این پرسش پیش آمد که چرا ابرقدرت شرق با وجود توان بالای نظامی، فرو پاشید؟
این چالش نظری با تحول مفهومی در حوزه امنیت همراه شد. در این بازه زمانی، به فراخور پیچیده تر شدن مفهوم تهدید، اهمیت تعریف امنیت نیز در بعد نظامی فرو کاست و تهدید، سرشت و کارکردی( نرم/ غیر سنتی) یافت و دیگر ابعاد امنیت ملی یعنی امنیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی- فرهنگی و زیست محیطی در چارچوب امنیت غیر سنتی طرح مسئله شدند به گونه ای که حتی امنیت نظامی تحت تاثیر ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی امنیت قرار گرفت (کاویانی راد، 1390: 88 ). در نهایت این که دولت ها چگونه به ایمنی مورد نظرشان دست خواهند یافت، موضوع چندان روشنی نیست اما ذکر این مطلب ضروری است که در مسائل و موضوعات امنیتی، انقلابی واقعی رخ داده است. به عبارت دیگر، موضوعات امنیتی را می توان به دو دسته سنتی و غیر سنتی تفکیک نمود و چنین ادعا کرد که مسائل سنتی ـ از قبیل ناسیونالیسم، قومیت، تولید و تکثیر سلاح های کشتار جمعی، ثبات نظامی، سیاسی و منطقه ای و . . . ـ در معادلات امنیتی در قیاس با مسائل غیر سنتی امنیت ـ از قبیل مسائل زیست محیطی، وضعیت اقتصادی، سازمان های جنایی فراملی و چند ملیتی، مهاجرت های گسترده و . . . ـ از اهمیت کمتری برخوردار می باشند( تریف،1381: 341 ). از این رو،کشورها ناگزیر به رویارویی و پاسخگویی به تهدیدات و چالش هایی هستند که پیش از این در ادبیات امنیت نمود و جایگاهی نداشتند. تهدیدات امنیتی غیرسنتی توسعه، بقا و بهزیستی نوع بشر و دولت ها را با تهدیدات و چالش هایی جدی رویاروی می کنند. بر این اساس، تهدیدات امنیتی غیر سنتی ذاتا غیر نظامی هستندو ماهیتی پیچیده دارند. بدین معنا، تهدیدات غیرسنتی خطرناک تر از تهدیدات سنتی هستند(جدول2- 1).
جدول 2-1: مقایسه تفاوت میان دو دیدگاه سنتی و غیرسنتی نسبت به مقوله ی امنیت
امنیت غیر سنتیامنیت سنتیامنیت غیر سنتی فرد محور است، کانون توجه اش اشخاص هستند . ابعاد مهم آن معطوف به بهزیسی افرادو پاسخی است به نیازهای معطوف اشخاص درباره منابع تهدیدسیاستگذاری امنیت سنتی برای ارتقاء مطالبات دولت طراحی شده است و مصالح دیگران را زیر مجموعه منافع دولت تعریف می کند. امنیت سنتی ناظر بر محافظت از مرزها، جمعیتها، نهادها و ارزشهای دولت است.مرجععلاوه برمحافظت از دولت در برابر تجاوز خارجی، امنیت انسانی قلمرو محافظت را می گستراند که شامل دامنه ای از تهدیدات در قالب آلودگی زیست محیطی، بیماری های واگیر و محرومیت اقتصادی است.امنیت سنتی دفاع از دولت را در برابر تجاوز خارجی جستجو می کند. امنیت دولت درباره توانایی دولت برای دفاع در برابر حمله است. استفاده از راهبرد بازدار نکی برای حفظ انسجام دولت و محافظت از سرزمین در برابر تهدیدات خارجی است.قلمرودرک امنیت انسانی ( غیر سنتی ) مستلزم وجود حکومت ها و مشارکت فراگیر تر کنشگران مختلف در اشکال سازمانهای منطقه ای، بین المللی و سمن ها ( سازمانهای مردم نهاد ) و جوامع محلی است.دولت کنشگر اصلی تامین بقاء خود است. قدرت تصمیم گیری در حکومت متمرکز است و اجرای راهبردها به ندرت عمومی می شود. مفروض امنیت سنتی این است که باری اجرای قواعد اداره امور بین المللی باید استیلای دولت در محیط هرج و مرج زده بین المللی برقرار باشد .کنشگرامنیت انسانی به دنبال محافظت از افراد و جوامع در شکل توانمندسازی آنها به عنوان ابزار امنیت است و از رهگذر تعریف و اجرای امنیت، راهکار مشارکت را طرح می کند.امنیت سنتی مستهز به تقویت قدرت ملی و دفاع نظامی است. اشکال متعارف آن شامل مسابقه تسلیحاتی، اتحادیه ها، مرزهای راهبردی و … است.ابزارها
(منبع: کاویانی راد، 1390: 90)
2-1-2 -3-2-1- امنیت زیست محیطی
جدیدترین جنبه امنیت ملی که کمتر از



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید

عنوان: محیط زیست و امنیت ملی
چکیده
عموم کشورهای جهان کشورهای جهان با چالش های محیط زیست روبه رو هستند و این مسئله از منطقه ای به منطقه دیگر و در کشورهای مختلف متفاوت است. در دهه های اخیر تغییرات زیست محیطی مانند تغییرات آب وهوا، چالش های اساسی را برای امنیت انسانی در سراسر جهان ایجاد کرده است. امروزه امنیت و داشتن ثبات برای مردم در همه زمینه ها، امری لازم و ضروری است. دولت های برخاسته از رأی مردم همواره به دنبال ایجاد امنیت برای شهروندان در سطوح محلی، منطقه ای، ملی و در سطح جهان می باشند، و با برقراری پیوند و ارتباط با همدیگر در این راستا گام بر می دارند. با این حال، توزیع بحران های زیست محیطی، تابعی از نگرش عمومی نسبت به محیط زیست، موقعیت جغرافیایی، سطح رفاه، جایگاه ارزیابی زیست محیطی در تدوین برنامه های توسعه محور، برخورداری از قوانین همسو با زمان، جدیت اعمال قانون و مانند آن است.
کشور ایران نیز از پیامدهای یادشده به دور نمانده، بلکه جلودار تخریب محیط زیست است. در ایران روند تخریب محیط زیست در طول چند دهه اخیر افزایش بی سابقه ای یافته و در بسیاری از موارد، این روند از دیگر کشورها جدی تر بوده است. بیشتر این آمارها محصول برآیند موقعیت جغرافیایی و توپوگرافی سرزمین ایران، کم توجهی به نقش جستارهای پایداری محیط در طراحی و اجرای سازه ها و فضاها، ناآگاهی عمومی و کم توجهی سازمان های دولتی است.
این رساله به دنبال بررسی تهدیدات و عوامل زیست محیطی در امنیت ملی ایران است و در تلاش است تا به این سئوال که، تهدیدات زیست محیطی چه پیامدها و آثاری را بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران و تاتیراتی را بر جای می گذارند؟ پاسخ مناسب دهد. با توجه به این سئوال، فرضیه حاصل این است که تخریب محیط زیست در ایران موجب بروز بحران های حاد اجتماعی و امنیتی می شود.
کلید واژه:
مقدمه: جستار امنیت، مرجع و درون مایه خود را از گفتمان های گوناگون می جوید. از این رو، تاکنون، سرشت و کارکرد متنوعی برای آن متصور بوده است. فروپاشی شوروی، سرآغاز برآمدن محیط زیست در مقام یکی از درون مایه های امنیت بود که در آن، انسان مرجع امنیت شد. در این گفتمان، محیط زیست و بنیادهای زیستی و منابع انرژی (آب، هوا، خاک وغیره)، جایگاه و نمود خاصی یافته اند. طی چند دهه گذشته، افزایش جمعیت، گسترش دامنه مداخلات بشر در طبیعت برای تامین نیازهای فزاینده از منابع کمیاب طبیعی، گسترش رویکرد سود انگاری در قالب طرح های توسعه ای، بی پروایی نسبت به جستار پایداری محیط زیست در ساخت سازه ها و زیرساخت ها و مانند آن، پیامد های ناگواری همانند گرمایش کروی، ویرانی لایه ازن، پدیده ال نینو، طوفان های سهمگین، بالا آمدن آب سطح دریاها، گسترش گازهای گلخانه ای، خشکسالی، سیل، فرو نشست زمین، کاهش آب شیرین، بیابان زایی، کاهش خاک مرغوب، آلودگی هوا، باران های اسیدی، جنگل زدایی و نابودی تنوع زیستی پیامدهای فروسایی محیط زیست بوده اند. تداوم وضعیت موجود، آینده زیست و تمدن فرا روی بشر را مبهم و نامطمئن کرده است. نگرانی از این وضعیت به همراه شرایط نامطلوب کنونی، در طرح رویکردهایی همانند امنیت زیست محیطی بسیار اثرگذار بوده است. متناسب با این تحولات، گفتمان های حاکم بر دانشواژه امنیت از ماهیت سنتی خود فاصله گرفتند و مباحث نوینی مطرح شدند. از آنجا که مشکلات زیست محیطی می تواند در منازعات داخلی یا بین المللی عامل مهمی به شمار آید، برخی از دانشمندان روی اینگونه مسائل کار می کنند؛ از جمله اندیشمندانی که بطور مفصل به این بحث پراخته اند « هومرـ دیکسون» می باشد که به رابطه امنیت با محیط زیست، در پروژه « محیط زیست، جمعیت و امنیت» پرداخته است. به گونه ای که از این منظر نیز می توان به تحلیل بحران های زیست محیطی پرداخت.
مباحث نظری
2-1-1- محیط زیست
اگرچه محیط زیست دارای قدمتی بس طولانی است، اما توجه به مفهوم و کاربرد علمی آن محدود به چند دهه اخیر می باشد، به طوری که این واژه از دهه 1960 میلادی که همزمان با افزایش آلودگی ها و تخریب منابع طبیعی بوده، رایج و معمول گشت (دبیری و دیگران، 1386: 91). حال این پرسش مطرح می گردد که محیط زیست چیست؟ و چه عواملی را در بر می گیرد؟ برای آن که بتوانیم تعریف جامعی از محیط زیست ارائه دهیم به ناچار باید برخی از مفاهیم را که شناخت محیط زیست، متوقف بر آشنایی با آنهاست، تعریف کنیم و در انتها تعریف مورد نظر از محیط زیست را بیان نماییم.
الف) طبیعت
اگر بخواهیم از واژه ای با مفهوم مبهم نام ببریم، این واژه چیزی جز کلمه طبیعت، نخواهد بود، زیرا به تمام موجوداتی که پروردگار در جهان بی انتها، آفریده است، طبیعت گفته می شود. به عبارت دیگر، هر چیزی که دست بشر در ایجاد آن دخالت نداشته باشد، طبیعت نام دارد( فیروزی، 1384: 15).
ب) اکولوژی
اکولوژی یا بوم شناسی، دانشی است که به مطالعه روابط جانداران با محیطی که در آن زندگی می کنند، می پردازد. با توجه به محتوای نه چندان روشن محیط زیست، افکار عمومی، بین محیط زیست و اکولوژی تفاوت چندانی قائل نیست (فیروزی، 1384: 15).
ج) اکوسیستم
اکوسیستم عبارت است از هر ناحیه ای از طبیعت که در آن ، بین موجودات زنده و اجسام غیر زنده واکنش های متقابل انجام می گیرد، تا تبادل مواد بین آن ها به عمل آید. مثلا یک دریاچه یا یک جنگل، یک اکوسیستم است و شامل چهار عامل تشکیل دهنده، یعنی اجسام غیر زنده، تولید کنندگان، مصرف کنندگان و تجزیه کنندگان می باشد. از این رو محیط زیست را می توان یک اکوسیستم دانست که از تعداد بی شماری اکوسیستم های کوچک تر تشکیل شده است و بشر برای زندگی و ادامه آن به تمام اکوسیستم ها وابستگی دارد. اکوسیستم انواعی دارد، مانند اکوسیستم خشکی و اکوسیستم دریایی، که اینها نیز خود انواعی دارند که جهت رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری می شود (فیروزی، 1384: 16).
د) کره زمین
کره زمین را بر مبنای معیارهای زیست محیطی به بخش های زیر تقسیم می کنند:
1. لیتوسفر: کره سنگی، که شامل صخره های جامد و قسمت مذاب داخلی است.
2. پدوسفر: کره خاکی،که در اثر فرسایش لیتوسفر و بقایای جانداران و پس مانده های مواد آلی تشکیل می شود و لایه نازک فوقانی آن برای کشاورزی به کار گرفته می شود.
3. هیدروسفر: کره آبی، مشتمل بر سه چهارم آب شور و شیرین است که سطح کره زمین را فرا گرفته است.
4. اتمسفر: کره هوا، که منطقه گازی جو زمین را تشکیل می دهد. که خود اتمسفر یا جو زمین هم از چند لایه تشکیل شده است( فیروزی،1384: 16).
با توجه به آنچه ذکر شد، اکنون به تعریف محیط زیست می پردازیم. یکی از نویسندگان می گوید: ((محیط زیست عبارت است از هوا، آب، خاک، گیاه، جنگل، بیشه، مرتع، دریا، دریاچه، رودخانه، چشمه، آبزیان، حیوانات، کوه، دشت، جلگه، کویر، شهر و یا ده( شامل کوچه، خیابان، ساختمان اعم از تاریخی، عادی و کارخانه) و غیره)). بعضی دیگر محیط زیست را اینگونه تعریف کرده اند:(( قسمتی از جو یا پوسته زمین که حداقل برای نوعی زندگی مساعد باشد، محیط زیست نامیده می شود؛ به عبارت دیگر، محیط زیست قشر نازکی از هوا، زمین و آب است که همه زندگی را در بر دارد)). الکساندر کیس معتقد است: اصطلاح محیط زیست را می توان به یک منطقه محدود یا تمام یک سیاره و حتی به فضای خارجی که آن را احاطه کرده ، اطلاق کرد. اصطلاح بیوسفر یا لایه ی حیاتی که یونسکو- خصوصا- آن را به کار می برد، با یکی از وسیعترین تعریف ها مطابقت دارد که عبارت است از، محیط زندگی بشر یا آن بخش از جهان که بنا به دانش کنونی بشر، همه حیات در آن جریان دارد (فیروزی، 1384: 17). رنه ماهو نیز محیط زیست را این گونه تعریف می کند: محیط زیست همه چیز یا تقریبا همه چیز را در بر می گیرد، هم انسان، هم طبیعت و هم روابط بین این دو را شامل می شود و بر کلیه فعالیت های بشر تأثیر دارد و ضمنا از آن ها متأثر می شود (دبیری و دیگران، 1386: 91).
اگر بخواهیم یک جمع بندی از تعریف های فوق داشته باشیم، باید بگوییم: محیط زیست، به تمامی محیطی اطلاق می شود که انسان بطور مستقیم و غیر مستقیم به آن وابسته است و فعالیت های زندگی او در ارتباط با آن قرار دارد(فیروزی، 1384: 17). همانطور که دیدیم در مورد محیط زیست تعاریف زیادی ارائه شده که در این تعاریف چند عامل اصلی دارای اشتراک بوده و در تمامی تعاریف وجود دارند که در زیر به آن اشاره می شود:
– تمامی فاکتورهای فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیکی- اجتماعی که افراد را احاطه کرده اند.
– سیستمی که از زندگی ما حمایت می کند و به علاوه هوا برای تنفس، آب برای نوشیدن، غذا برای خوردن و زمینی برای زندگی فراهم می کند.
– هر مکانی که انسان ها در آن زندگی و محیط از آنها حمایت می کند.
در این میان خطرات متعددی محیط زیست را تهدید می کند. از جمله این مخاطرات که عمدتا در اثر فعالیت های انسانی متوجه محیط می باشد می توان به مواردی چون فرسایش شدید خاک، شورشدن خاک، آلودگی منابع آب و خاک، از بین رفتن جنگل ها و گسترش بیابان ها، گرم شدن کره زمین، افزایش جمعیت انسانی، کاهش منابع طبیعی و بومی، کاهش منابع آب، کاهش منابع غذایی به دلیل افزایش شکار، صید و کاهش گونه های جانوری به خصوص در دریا اشاره کرد(زرقانی، 1391: 47).
2-1-2- امنیت ملی
بی تردید امنیت ملی یکی از مفاهیم پیچیده علم سیاست و روابط بین الملل است. پیچیدگی این مفهوم در تعریف امنیت و ملت است. امنیت چیست؟ و ملت کدام است؟ تعاریف متعدد و متنوعی در پاسخ به این سئوالات ارائه شده است. که به مختصری از آن ها پرداخته می شود.
2-1-2-1- امنیت
پیش از ارائه هر تعریفی از امنیت، باید در نظر داشت که واژه امنیت واژه ای پیچیده، مبهم و چند بعدی است که ارائه تعریف دقیق از آن را بسیار دشوار می سازد. واژه امنیت به معنای ” ایمن شدن، در امان بودن و بی بیمی” (معین، 1363: 352)، “ایمنی، آرامش و آسودگی”( عمید، 1379: 233) بیان شده، همچنین فرهنگ لغت آکسفورد امنیت را به معنا ی :” در حفظ بودن، فراغت از خطر یا اضطراب و تشویش ” آورده است. در دانشنامه سیاسی آمده است: امنیت را در لغت، به حالت فراغت از هر گونه تهدید یا حمله، یا آمادگی برای رویارویی با هر تهدید و حمله می گویند( ربیعی، 1383: 11). دایره المعارف بزرگ لاروس نیز ذیل واژه امنیت آورده است:” وضعیتی که شخص در آن از خطر واهمه ندارد و آرامش نفسانی از آن حاصل می شود”. در واژه نامه دیو هم از امنیت چنین تعبیر شده است: حالت نفسانی قابل اعتماد و آرام که انسان خود را مصون از خطر می یابد و وضعیت و حالت آرامی که از فقدان خطر به دست می آید(بشیری، 1388: 1). در مجموع می توان گفت که ریشه امنیت در لغت از امن، استعمان، ایمان و ایمنی است که به مفهوم آرامش در برابر خوف و ترس و نگرانی و نا آرامی است. به عبارت دیگر امنیت را به اطمینان و فقدان خوف، تفسیر، تعریف و ترجمه کرده اند. که تا حدود به واقعیت نزدیک و شامل دو بعد ایجابی و سلبی در تعریف است. از یک سو اطمینان، آرامش فکری و روحی و از سوی دیگر فقدان خوف، دلهره و نگرانی که موجب سلب آرامش و اطمینان می گردد” (دری نجف آبادی، 1379: 282). بطور کلی واژه امنیت در فرهنگ ها و دایره المعارف ها از وجوه مختلفی برخوردار است که در میان همه این تعاریف دو مورد جامع تر به نظر می رسد: الف . وجوه اطمینان به سلامت تن وجان، مال و ناموس، ب. مصون بودن و حالت فراغت عموم افراد جامعه ازتهدیدات یا اقدامات خلاف قانون، شخص، گروه یا دولت(فراهانی، 1387: 142).
صاحبنظران بسیاری نیزراجع به امنیت تعاریفی ارائه کرده اند که به برخی از آنها اشاره می شود: آرنولد ولفرز، امنیت را در معنای عینی آن یعنی فقدان تهدید نسبت به ارزش های کسب شده و در معنای ذهنی یعنی فقدان هراس از اینکه ارزشهای مزبور مورد حمله قرار گیرد، می پندارد. اولی ویور اعتقاد دارد که می توان امنیت را در تئوری زبان شناسی، یک” حرکت زبان” خواند، یعنی حرکت زبان و بیان مطلب توسط کسی که حرف می زند گویای این است که امنیت چیست. نماینده دولت با بیان کلمه “امنیت” در هر مورد خاص، قضیه را وارد حوزه ویژه ای می نماید و مدعی حقوق خاصی برای توسل به شیوه های لازم جهت ممانعت از تحول می شود. والتر لیپمن معتقد است هر ملتی تا جایی دارای امنیت است که در صورت عدم توسل به جنگ مجبور به رها نمودن ارزشهای محوری نباشد و چنانچه در معرض چالش قرارگیرد بتواند با پیروزی در جنگ آنها را حفظ کند ( بوزان، 1378: 31-32). از منظر بوث و ویلر، امنیت پایدار تنها توسط مردم و گروهها حاصل می شود، به شرط آنکه این مردم دیگران را از آن محروم نسازند و این مهم تنها زمانی تحقق می یابد که امنیت به عنوان فرایندی به سوی رهایی و رستگاری معنا شود( حیدری، 1389: 26). جان لاک، فیلسوف آرمانگرا معتقد است که ” مقصود از صلح و امنیت تنها آن نیست که زنده بمانیم، بلکه منظور دستیابی به رفاه، آسایش و ایجاد تسهیلات مشخص است که حق طبیعی ماست( ربیعی،12:1383).
در مجموع با توجه به تعاریف فوق می توان گفت که ارائه تعریف عملیاتی از مفهوم امنیت به گونه ای که مورد توافق تمام یا بخش قابل توجهی ازصاحبنظران و اندیشمندان این حوزه بوده ودارای جامعیت و مانعیت لازم باشد، امری بسیار دشوار و شاید غیر ممکن باشد زیرا همانگونه که بوزان اشاره می کند، پیچیدگی موضوع امنیت باعث بی توجهی تحلیل گران به آن و در نتیجه، فقدان کند و کاوی دقیق تر و گسترده تر صاحبنظران مختلف کرده است، در حالیکه پیچیدگی مفهوم امنیت کمتر از پیچیدگی مفاهیم دیگری مانند قدرت، عدالت، صلح، مساوات و آزادی است(عبدالله خانی، 1389: 120). پاتریک مورگان می گوید: ” امنیت مانند سلامتی یا منزلت نوعی شرایط است که به آسانی تعریف و تحلیل نمی پذیرد.”( تریف و دیگران، 1383: 10) و مک سوئینی آن را به درستی ” واژه ای لغزنده و بی ثبات می خواند که در گستره گیج کننده ای از زمینه های متنوع و در جهت اهداف چندگانه به وسیله افراد، شرکتها، حکومتها و متخصصان آکادمیک به کار رفته است و در این فضا مجموعه ای از چیزها، مردم، وسایل، اهداف، حوادث خارجی و احساسات درونی منظور شده اند” (کیوان حسینی، 1379: 84). و در نهایت میتوان به این گفته فریدمن اشاره نمود که یک تعریف مطلق از امنیت نمی تواند وجود داشته باشد، زیرا آن یک مفهوم ذاتا نسبی است. یک شخص می تواند شرایط فیزیکی را که کم و بیش برای یک وضعیت امن هستند ارائه دهد، اما این شرایط تنها در ارتباط با قابلیت ها و اهداف رقبای احتمالی قابل ارزیابی درست می باشد. بیشتر تحلیل ها در مورد امنیت به تعیین ضعفهای ملی که ممکن است توسط دشمن مستمسک قرار گیرند، می پردازند. هنگامی که ین مورد انجام پذیرفت گام بعدی این است که ببینیم این آسیب پذیری ها تا چه میزان با اقدامات احساسی قابل اجتناب می باشد. هیچ کشوری نمی تواند به طور کامل آسیب ناپذیر باشد و لذا کشورها از امنیت کامل برخوردار نیستند(فریدمن، 1378: 320-321).
در این راستا باری بوزان پنج دلیل را برای ابهام مفهوم امنیت بر می شمارد: پیچیدگی موضوع باعث شده که تحلیل گران از آن رویگردان شوند و به دنبال مفاهیم قابل پیگیری بیشتر بروند، به عبارت ساده تر امنیت تعریف ساده برنمی تابد و ضرورتا مورد بحث و جدل است. دلیل دوم که قانع کننده تر به نظر می رسد وجوه مشترک بین مفهوم امنیت و مفهوم قدرت است. بطوریکه امنیت از مشتقات قدرت وبویژه قدرت نظامی است، همین محدود شدن واژه امنیت آن را به واژه ای غیرمستقل تبدیل کرده که برداشت های متعددی از آن شد (بوزان، 1378 :20 ـ 21). دلیل اینکه از آنجا که امنیت به عنوان یک مفهوم با مکتب رئالیستی پیوند دارد از سوی کسانی که با این مکتب در چالش هستند مورد بی اعتنایی قرار گرفته است. در دلیل چهارم میتوان گفت سیاستگذاران و دولتمردان از مبهم و نامشخص نگه داشتن مفهوم امنیت کاملا خشنود هستند زیرا بهترمیتوانند به اهداف دست پیدا کرده وبدان تمسک جویند(حیدری، 1389: 26).
دلیل آخر برای ابهام مفهوم امنیت، ماهیت مطالعات استراتژیک است که به عنوان یک رشته فرعی، حجم بسیار گسترده ای از مطالب تجربی در مسائل سیاست نظامی را به خود اختصاص داده است. اما چرا این امر به توسعه جنبه مفهومی امنیت کمکی نکرده است: اول اینکه، مطالعات استراتژیک مجبور بوده بخش مهمی از نیروی خود را صرف مطابقت با تحولات جدید نماید.دوم اینکه، مطالعات استراتژیک تا حد قابل ملاحظه ای یک پدیده انگلیسی- آمریکایی و بطور کلی غربی درباره نیازهای سیاست دفاعی است و به همین جهت نشانه های مشخصی از اصل خود را به همراه دارد. علاقه این دسته به امنیت تا اندازه زیادی تحت تاثیر جهت گیری های دولت های مسلط جهان برای حفظ وضع موجود و رهایی کشورهای مزبور از فشار همسایگان است(بوزان، 1378: 21).
فارغ از مجادله برانگیز بودن و ابهام آفرین بودن واژه امنیت که به قول باری بوزان مفهومی با ماهیت جدال برانگیز، طبعا به همان میزان پاسخی که میدهد، سئوال نیز ایجاد می کند. این مفهوم حاوی چند تناقض مهم و نکات مبهم است که اگر درک نشوند باعث گیجی و سردرگمی می گردند. مهمترین تناقضات شامل ملاحظات مربوط به دفاع و امنیت، امنیت فردی و امنیت ملی، امنیت ملی و امنیت بین المللی، راههای خشونت آمیز و اهداف مسالمت آمیز است و نیز مشکلات اعمال این ایده بر یک سلسله از امور( نظامی، سیاسی، اقتصادی، محیطی و اجتماعی) را در نظر بگیرد تا دامنه موضوع روشن شود( بوزان، 1378: 29- 30). در مجموع از بین تعاریفی که پیرامون واژه امنیت ارائه شده اند، برخی تعاریف با موضوع پژوهش حاضر قرابت بیشتری دارند که از آن جمله می توان به تعریف لارونی مارتین که امنیت را” تضمین رفاه آتی ” می داند، تعریف جان ئی. مورز که امنیت را عبارت از رهایی نسبی از تهدیدات زیان بخش دانسته( بوزان، 1378: 31 ) و تعریف دومینیک داوید از امنیت به عنوان ایجاد فضایی که در آن فرد یا جمعی خودشان را در وضعیت آسیب پذیر احساس نمی کنند و تهدید متوجه آنها نیست و فقط ابزار رفع تهدید در اختیار آنها قرار می گیرد. وهمینطور به تعریف گالتنگ که امنیت را مترادف با ریشه کن کردن خشونت از جوامع انسانی(عبدالله خانی، 1385: 123) معرفی می کند، اشاره نمود.
2-1-2-2- ملت
ملت واژه ایست با کارکردهای کاملا سیاسی که وجوه مشترک تعاریف متعددی که برای آن ارائه شده بدین قرار است: جماعتی از انسان ها که در یک سرزمین حیات را می گذرانند، دارای منشاء مشترکی هستند، از زمان های پیشین منافعی مشترک داشته اند، آداب و رسومی مشابه دارند و اکثرا دارای زبانی یکسانند(ببرو، 1370: 236). دانشنامه سیاسی، مفهومی وسیع تر و سیاسی تر از این واژه به دست می دهد: ملت را می توان یک واحد بزرگ انسانی تعریف کرد که عامل پیوند آن یک آگاهی و فرهنگ مشترک است. از این پیوند است که احساس تعلق به یکدیگر و احساس وحدت میان افراد متعلق به آن واحد پدید می آید. نیروی حیاتی پیوند دهنده ملت، از احساس تعلق قوی به تاریخ خویش، دین خویش، فرهنگ ویژه خویش و نیز زبان خویش بر می خیزد.در واقع پیوند مستقیم مفهوم ملت یا دولت، امر تازه ای هست که تاریخ آن از پیدایش ناسیونالیسم جدید فراتر نمی رود و مربوط به تحولات فکری و سیاسی و اجتماعی اروپا در دو سده اخیر است. از این رو آگاهی ملی، به معنای تعلق به ملت و لزوم تشکیل دولت ملی و داشتن قدرتی(یا دولتی) متعلق به خود، پیشینه ای طولانی ندارد. به همین دلیل واژه ملت نیز در گذشته معنای سیاسی امروزین را نداشته است. پیوستگی سه عنصر دولت، ملت و کشور در روزگار ما همچنان در تعریف آن عناصر فرهنگی غلبه دارد(آشوری، 1385 : 307 ).
امرسون پژوهشگر علوم سیاسی می نویسد: مدل آرمانی ملت، که در اندیشه اروپایی سابقه دارد- اگرچه چیزی به این درجه از یکدستی کامل وجود نداشته- عبارت است از یک قوم واحد، که بر حسب، سنت، در مرز و بوم معینی زندگی می کند، به یک زبان سخن می گوید و چه بهتر که این زبان، زبان ویژه آن قوم باشد- فرهنگ خاصی دارد و یک تجربه تاریخی مشترک از نسل های پیشین ایشان را در یک قالب ریخته است. البته به عقیده وی به کار بردن این مدل برای اقوام غیر اروپایی، اغلب خطاست. اما به هر حال می گوید: ملت جماعتی از مردم است که حس می کنند از دو وجه به یکدیگر تعلق دارند، یکی آنکه از عناصر مهم و ژرف یک میراث مشترک سهم می برند و دیگر اینکه سرنوشت مشترکی در آینده دارند. امرسون می افزاید: ساده ترین بیانی که از ملت می توان داشت، آن است که آنان جماعتی از مردم اند که احساس می کنند، یک ملت اند ( حشمت زاده، 1379: 48-50).
2-1-2-3- تعریف امنیت ملی
هرچند کلمات ملی و امنیت و نیز معادل آنها در زبان های دیگر، هر دو جزو مفاهیم قدیمی هستند، اما ترکیب آنها با یکدیگر یک پدیده جدید محسوب می شود(آزر، 1379: 332). واژه امنیت ملی از همان آغاز دوران رواج خود، همانند بسیاری دیگر از اصطلاحات عینی، طوری به کار گرفته شده است که گویی مفهومی روشن و بدیهی دارد، اما امنیت ملی مانند دیگر مفاهیم علوم انسانی دارای مفاهیم متعدد و پیچیده است که ریشه آن در تلقی و برداشت متفاوت افراد، گروهها و کشورها از این مفهوم است(بشیری، 1388: 1).
بنابراین ارائه تعریف کاربردی از واژه امنیت ملی دشوارتر از ارائه تعریف مفهوم امنیت است، زیرا از یکسو ابهامات و ویژگی های خاص مفهوم امنیت در این واژه مستتر هستند و از سوی دیگر افزوده شدن پسوند ملی که خود دارای تعاریف متعددی است، موجب گردیده تا تعاریف فراوانی از واژه امنیت ملی ارائه شود، به گونه ای که بوزان می گوید امنیت ملی از لحاظ مفهومی ضعیف و از نظر تعریف مبهم است، ولی از نظر سیاسی، مفهومی قدرتمند باقی مانده است، چون مفهوم نامشخص امنیت ملی راه را برای طرح راهبردهای بسط قدرت توسط نخبگان سیاسی و نظامی باز می گذارد(ماندل، 1377: 49). چالز شولتز به وضوح استدلال می نماید امنیت ملی به شکل و نتیجه شفاف، مرتب و دقیقی نمی رسد، این مفهوم ناظر بر خطراتی است که درباره چگونگی آن اطلاع چندانی نداریم و نیز شامل حالات اضطراری است که ماهیت آن را نمی توانیم به طور دقیق تصور کنیم (بوزان، 1378: 3 ) بر همین اساس آرنولد ولفرز هم معتقد است: امنیت ملی نهاد ابهام آمیزی است که اصلا ممکن نیست دارای معنای دقیق باشد(بشیری، 1388: 1). و همینطور ادوارد ای-آزر و چونگ این مون در مورد مفهوم امنیت ملی معتقدند که تعریف واحد و یکسانی از امنیت ملی وجود ندارد و تعریف واقعی، به شرایط و اوضاع محیط مورد نظر بستگی دارد و می تواند از کشوری به کشور دیگر متفاوت باشد( عبدالله خانی، 1389: 140). نکته مهم دیگر این است که تعاریف کلاسیک امنیت ملی تقریبا همه به بعد نظامی امنیت تاکید دارند. اما در دهه های اخیر امنیت و به تبع آن امنیت ملی به حوزه مسائل نظامی محدود نشده و در سایر حوزهها نیزکاربرد یافته اند.
با تغییرات و تحولات در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی، امروزه این واژه معانی و مفهوم گسترده تری پیدا کرده و به یکی از اهداف مهم کشورها تبدیل شده است. این مهم مبنای تمام تلاش ها و کوشش ها در سطوح ملی، منطقه ای و بین المللی دارای ابعاد سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی می باشد(تهامی، 1384: 83). امنیت ملی در معنای عام کلمه به معنای آزادی از ترس و فقدان خطر جدی از خارج نسبت به منافع حیاتی و اساسی مملکت است. یکی از هدف های اصلی هر کشور تأمین امنیت است این به آن معناست که یک کشور سعی کند خطر جدی متوجه ارزشهای حیاتی آن نشود. در دایره المعارف علوم اجتماعی، امنیت ملی چنین تعریف شده است: توان یک ملت در حفظ ارزش های داخلی از تهدیدات خارجی (ربیعی، 1383: 11). مطابق تعریف فرهنگ روابط بین الملل امنیت ملی حالتی است که ملتی فارغ از تهدید از دست دادن تمام یا بخشی از حمایت، دارایی یا خاک خود به سر می برد. ولفرز امنیت ملی را به طور عینی به معنای فقدان تهدید نسبت به ارزش های مکتسبه و به طور ذهنی به مفهوم فقدان ترس از حمله به این گونه ارزش ها و توانمندی لازم در کسب نتایج منصفانه ارزیابی می شود(روشندل، 1374: 11)، تعریف دیگری از امنیت ملی، آن را آسوده شدن از بیم تهدیدات جدی خارجی نسبت به منافع حیاتی و اساسی مملکت می داند (بهزادی، 1368: 103). و از نظر دکتر باوند امنیت ملی و یا به تعبیر دیگر، منافع ملی، مجموعه شرایط و امکانات، خود ملهم از وضع ژئوپلیتیکی، ساختار اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ویژگی های فرهنگی و تاریخی یک جامعه و بالاخره جایگاه آن در صحنه بین المللی است (جمراسی فراهانی، 1374: 9). لیپمن هم می گوید: یک ملت وقتی دارای امنیت است که در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزش های اساسی خود را حفظ کند و در صورت اقدام به جنگ بتواند آن را پیش ببرد(Lippman,1983:5). و پیترسون وسبینوس با استفاده از تعریف کاربردی شورای امنیت ملی آمریکا، امنیت ملی را حفاظت از جامعه از لطمه خوردن به نهادها و ارزش های بنیادی آن تلقی می کند( ماندل، 1387: 41).
به عنوان جمع بندی تعریف زیر را در خصوص مفهوم امنیت می توان مبنا قرارداد: حفاظت جامعه و ارزش ها و نهادهای داخلی و قدرت انطباق آن در برابر تهدیدات اعم از داخلی و خارجی، فعلی و آتی از جمله نسبت به تهدیداتی که بقای رژیم ها و نظام شهروندی و شیوه زندگی آحاد جامعه را تهدید می کند و موجودیت آنها را به خطر می اندازد( سیف زاده، 1383: 41). در این تعریف دو نکته اصلی وجود دارد: هدف امنیت و تهدید امنیت، اما با توجه به موضوع پژوهش به جز دوم تعریف یعنی عوامل تهدید کننده امنیت خواهیم پرداخت.
در خصوص تهدید پرسش های مختلفی وجود دارد که متاثر از تحولات بعد از جنگ سرد در جهان می باشد. بعضی از پرسش های مطروحه از این قرار است: آیا تهدیدات امنیتی صرفا ابعاد خارجی را شامل می شود؟ آیا تهدید فقط در امر نظامی خلاصه می گردد؟ آیا امنیت ملی صرفا تاکید بر حفاظت از دولت دارد؟… در پاسخ به پرسش های مزبور، دیدگاه های مختلفی از سوی دانشمندان مطرح شده است. نظر غالب در این خصوص این است که، تهدید صرفا در ابعاد خارجی خلاصه نمی شود بلکه بعد از جنگ سرد تهدیدات عمدتا جنبه داخلی پیدا کرده اند. لذا تهدیدات را باید در امور مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و زیست محیطی در نظر گرفت و نسبت به آنها به چاره اندیشی پرداخت. از سوی دیگر باید افزود که امنیت به حفاظت از دولت محدود نمی شود بلکه دامنه آن بسیار گسترده تر از حفظ دولت رفته است( سیف زاده، 1383: 42 ). با توجه به نکات مزبور و این که تهدیدات دامنه و وسعت و پیچیدگی بیشتری پیدا کرده و همچنین از حالت تهدیدات سنتی و نظامی و مستقیم به تهدیدات غیر سنتی و غیر نظامی تبدیل شده است، ابتدا به بیان ابعاد امنیت ملی و سپس به تعیین و تشریح تهدیدات غیر سنتی امنیت می پردازیم.
2-1-2-3- 1- ابعاد امنیت ملی
بخشی از مطالعات امنیت ملی در دوران جنگ سرد آغاز شده بود، ابعاد نظامی امنیت ملی را بیشتر مورد توجه قرار می داد( ربیعی، 1383: 135)، و سایر حوزه ها در اغلب موارد تحت تاثیر این حوزه قرار داشته و چندان دارای محوریت نبودند، اما تحولات سیاسی و استراتژیک پس از پایان جنگ سرد باعث تغییر شدید محیط امنیتی جهان شده است و تهدیدهای سنتی، به خصوص تهدیدهای مربوط به رقابت ابرقدرت ها کاهش یافته یا برطرف شده است(مصلی نژاد، 140:1387). در نتیجه مباحث مربوط به امنیت و امنیت ملی به سایر حوزه ها تسری یافته و مورد توجه واقع شدند. به عبارت دیگر، امنیت مفهومی است که با تمام ارکان و ابعاد حیات جوامع بشری در ارتباط بوده و با هر یک از این حوزه ها رابطه تاثیرگذار و تاثیرپذیری دارند. امنیت ملی که می توان آن را جامع ترین نماد مفهوم امنیت در سطح ملی دانست، دارای مولفه ها و ابعادی است که کلیت امنیت ملی نتیجه و برآیند مجموع بردارهایی است که از این ابعاد حاصل می شود. برخی صاحبنظران، با فراخ نگری، ابعاد متعددی از امنیت ملی را در پرتو امنیت انسانی به بحث گذاشته اند و آن را شامل هفت بعد امنیت اقتصادی، امنیت غذایی، امنیت بهداشت و سلامت، امنیت زیست محیطی، امنیت شخصی، امنیت اجتماعی و امنیت سیاسی دانسته اند (پورسعید، 550:1386). بوزان در کتاب مردم، دولت ها و هراس ابعاد امنیت ملی را در حوزه های امنیت نظامی، سیاسی ، زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی جستجو می کند و در خصوص ارتباط این حوزه ها معتقد است بخش ها و ابعاد پنجگانه امنیت ملی به صورت مجزای از همدیگر عمل نمی کنند بلکه هر یک از آنها دارای کانون مهمی در درون مساله امنیت و روشی برای تنظیم اولویت ها بوده و از طریق ارتباطات قوی به یکدیگر متصل هستند( بوزان، 1378: 34). ماندل نیز در کتاب چهره متغییر امنیت ملی، امنیت ملی را در همین حوزه ها بررسی می نماید(ماندل، 1377 : 83). در مجموع امنیت اجتماعات بشری به پنج مقوله تقسیم می شود: نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی.
به طور کلی امنیت نظامی به اثرات متقابل توانایی ها ی تهاجمی و دفاعی مسلحانه دولت ها و نیز برداشت آن ها از مقاصد یکدیگر مربوط است. امنیت سیاسی ناظر بر ثبات سازمانی دولت ها، سیستم های حکومتی و ایدئولوژی هایی است که به آنها مشروعیت می بخشد. امنیت اقتصادی، یعنی دسترسی به منابع، مالیه و بازارهای لازم برای حفظ سطوح قابل قبولی از رفاه و قدرت دولت. امنیت اجتماعی به قابلیت حفظ الگوهای سنتی، زبان، فرهنگ، مذهب و هویت وعرف ملی، با شرایط قابل قبولی از تحول مربوط است. امنیت زیست محیطی بر حفظ محیط محلی جهانی به عنوان سیستم پشتیبانی ضروری ناظر است که تمام حیات بشری بدان متکی است. این پنج بخش جدا از یکدیگر عمل نمی کنند. هر یک از آنها دارای کانون علمی در درون مسئله امنیت و روشی برای تنظیم اولویت ها بوده و از طریق ارتباطات قوی به یکدیگر متصل هستند(بوزان، 1378: 34).
2-1-2-3-2 – تهدیدات غیر سنتی امنیت
تحولات چشم گیر پس از جنگ سرد، در تغییر محیط امنیتی تاثیر به سزایی داشته است. به گونه ای که تهدیدات، تعریف و مصادیق تازه ای یافته اند و نگرش سنتی ـ به ویژه تهدید ناشی از رقابت دو ابرقدرت ـ به شدت مورد چالش واقع شده است. البته این به آن معنا نیست که جهان نسبت به دوره جنگ سرد، ایمن تر و مطمئن تر گشته است؛ چرا که هنوز هم کاربرد زور از سوی دولت ها برای رسیدن به اهدافشان وجود دارد. افزون بر آن، طیف جدیدی از تهدیدات غیر نظامی نیز پدید آمده است( تریف و دیگران، 1381 : 341 ). با این حال، تا اواخر دهه 1980 موضوعات (سخت/ سنتی) نظام کانون مباحث امنیتی به شمار می رفت به عبارتی نگرش تقلیل گرایانه به امنیت حاکم بود و امنیت در توانایی های نظامی و برقراری صلح پس از جنگ (بوزان، 1378: 23) و در چارچوب امنیت سرزمینی از تجاوز خارجی، امنیت برای حفظ استقلال ملی یا امنیت از جنگ هسته ای جهانی جستجو می شد. این برداشت از امنیت که در چارچوب مکتب واقع گرایی سنتی تفسیر می شد بر دو فرض بنیادی استوار بود: نخست آنکه اغلب تهدیدات ضد امنیتی خاستگاه برون مرزی دارند، دیگر آنکه اغلب تهدیدات سرشتی نظامی دارند و عموما نیز مستلزم پاسخی نظامی هستند. نظریه واقع گرایی برای سالها مهمترین پارادایم و منبع نظری فرایند شکل گیری سیاست بین الملل از رهگذر تصمیم گیری دولت ها بود و منبع نظری دو مفروض اصلی تعریف سنتی از امنیت به شمار می رفت. با فروپاشی شوروی در اوایل دهه1990 این پرسش پیش آمد که چرا ابرقدرت شرق با وجود توان بالای نظامی، فرو پاشید؟
این چالش نظری با تحول مفهومی در حوزه امنیت همراه شد. در این بازه زمانی، به فراخور پیچیده تر شدن مفهوم تهدید، اهمیت تعریف امنیت نیز در بعد نظامی فرو کاست و تهدید، سرشت و کارکردی( نرم/ غیر سنتی) یافت و دیگر ابعاد امنیت ملی یعنی امنیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی- فرهنگی و زیست محیطی در چارچوب امنیت غیر سنتی طرح مسئله شدند به گونه ای که حتی امنیت نظامی تحت تاثیر ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی امنیت قرار گرفت (کاویانی راد، 1390: 88 ). در نهایت این که دولت ها چگونه به ایمنی مورد نظرشان دست خواهند یافت، موضوع چندان روشنی نیست اما ذکر این مطلب ضروری است که در مسائل و موضوعات امنیتی، انقلابی واقعی رخ داده است. به عبارت دیگر، موضوعات امنیتی را می توان به دو دسته سنتی و غیر سنتی تفکیک نمود و چنین ادعا کرد که مسائل سنتی ـ از قبیل ناسیونالیسم، قومیت، تولید و تکثیر سلاح های کشتار جمعی، ثبات نظامی، سیاسی و منطقه ای و . . . ـ در معادلات امنیتی در قیاس با مسائل غیر سنتی امنیت ـ از قبیل مسائل زیست محیطی، وضعیت اقتصادی، سازمان های جنایی فراملی و چند ملیتی، مهاجرت های گسترده و . . . ـ از اهمیت کمتری برخوردار می باشند( تریف،1381: 341 ). از این رو،کشورها ناگزیر به رویارویی و پاسخگویی به تهدیدات و چالش هایی هستند که پیش از این در ادبیات امنیت نمود و جایگاهی نداشتند. تهدیدات امنیتی غیرسنتی توسعه، بقا و بهزیستی نوع بشر و دولت ها را با تهدیدات و چالش هایی جدی رویاروی می کنند. بر این اساس، تهدیدات امنیتی غیر سنتی ذاتا غیر نظامی هستندو ماهیتی پیچیده دارند. بدین معنا، تهدیدات غیرسنتی خطرناک تر از تهدیدات سنتی هستند(جدول2- 1).
جدول 2-1: مقایسه تفاوت میان دو دیدگاه سنتی و غیرسنتی نسبت به مقوله ی امنیت
امنیت غیر سنتیامنیت سنتیامنیت غیر سنتی فرد محور است، کانون توجه اش اشخاص هستند . ابعاد مهم آن معطوف به بهزیسی افرادو پاسخی است به نیازهای معطوف اشخاص درباره منابع تهدیدسیاستگذاری امنیت سنتی برای ارتقاء مطالبات دولت طراحی شده است و مصالح دیگران را زیر مجموعه منافع دولت تعریف می کند. امنیت سنتی ناظر بر محافظت از مرزها، جمعیتها، نهادها و ارزشهای دولت است.مرجععلاوه برمحافظت از دولت در برابر تجاوز خارجی، امنیت انسانی قلمرو محافظت را می گستراند که شامل دامنه ای از تهدیدات در قالب آلودگی زیست محیطی، بیماری های واگیر و محرومیت اقتصادی است.امنیت سنتی دفاع از دولت را در برابر تجاوز خارجی جستجو می کند. امنیت دولت درباره توانایی دولت برای دفاع در برابر حمله است. استفاده از راهبرد بازدار نکی برای حفظ انسجام دولت و محافظت از سرزمین در برابر تهدیدات خارجی است.قلمرودرک امنیت انسانی ( غیر سنتی ) مستلزم وجود حکومت ها و مشارکت فراگیر تر کنشگران مختلف در اشکال سازمانهای منطقه ای، بین المللی و سمن ها ( سازمانهای مردم نهاد ) و جوامع محلی است.دولت کنشگر اصلی تامین بقاء خود است. قدرت تصمیم گیری در حکومت متمرکز است و اجرای راهبردها به ندرت عمومی می شود. مفروض امنیت سنتی این است که باری اجرای قواعد اداره امور بین المللی باید استیلای دولت در محیط هرج و مرج زده بین المللی برقرار باشد .کنشگرامنیت انسانی به دنبال محافظت از افراد و جوامع در شکل توانمندسازی آنها به عنوان ابزار امنیت است و از رهگذر تعریف و اجرای امنیت، راهکار مشارکت را طرح می کند.امنیت سنتی مستهز به تقویت قدرت ملی و دفاع نظامی است. اشکال متعارف آن شامل مسابقه تسلیحاتی، اتحادیه ها، مرزهای راهبردی و … است.ابزارها
(منبع: کاویانی راد، 1390: 90)
2-1-2 -3-2-1- امنیت زیست محیطی
جدیدترین جنبه امنیت ملی که کمتر از



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید