بسم الله الرحمن الرحیم
دانشکده دندانپزشکی
پایان نامه جهت دریافت درجه دکتری عمومی دندانپزشکی
عنوان
تعیین تاثیر لیزر کم توان Ga-Al-As بر تکثیر و عملکرد فیبروبلاستهای پریودنشیوم انسان رده سلولی HFG3-P1 53 در محیط InVitro

به راهنمایی اساتید ارجمند
جناب آقای دکتر علی فروزانفر
جناب آقای دکتر محمد رمضانی
استاد مشاور
دکتر سعیده خواجه احمدی
نگارش
حمید رضا ارباب
سال تحصیلی 91-90
تقدیم به پدر و مادرم
که از نگاهشان صلابت
از رفتارشان محبت
و از صبرشان ایستادگی آموختم
آنان که یگانه پشتیبان همیشگی و تکیه گاه دیرینه ام بوده اند
با تشکر از اساتید ارجمند
جناب آقای دکتر علی فروزانفر
جناب آقای دکتر محمد رمضانی
و کمک های بی شائبه استاد گرامی
سرکار خانم دکتر سعیده خواجه احمدی
فهرست
چکیده فارسی1
مقدمه4
کلیات و مروری بر متون7
بافت هاي نگه دارنده ي دندان :8
لثه :24
تاريخچه ليزر53
اثرات ليزر بر بافت‌ها60
لیزر در درمان پریودنتیت مزمن75
عوامل موثر در روند بازسازي پريودنتال80
پروتكل LANAP82
اهداف مطالعه89
مواد و روشها:93
کشت سلولهای فیبروبلاستی93
تابش لیزر کم توان94
آزمون رشد و تکثير سلولي95
روش MTT95
Vitality percent = ( Vital cells / Control cells ) × 10096
فاکتورهاي موثر در MTT:96
آزمون Reverse Transcriptase- Polymerase Chain Reaction (RT-PCR)99
حجم نمونه:102
نتایج105
بحث :110
پیشنهادات116
References119
Abstract130
فهرست اشکال
شکل 2-1 میکروگراف نوری از اتصال کامل شده13
شکل 2-2 سازمان بندی فیبرهای اصلی پریودنتال در PDL24
شکل 2-3 فازهای چرخه سلولی46
شکل 2-4 عناصر اصلی ماتریکس خارج سلولی48
شکل 2-5 مراحل کلاژن سازی52
شکل 3-1 تبدیل MTT به فورزمان98
شکل 4-1 مورفولوژی فیبروبلاستی رده سلولی فیبروبلاست های لثه105
فهرست جداول و نمودارها
جدول 2-1 نسبت درصد عناصر ساختمانی در PDL دندان مولار موش17
جدول 2-2 انواع اصلی کلاژن ها ، توزیع بافتی و اختلال ژنتیکی48
جدول 3-1 مواد مورد استفاده در RT-PCR101
جدول 3-2 مشخصات پرايمر هاي مورد استفاده در مطالعه………………………………… 102
جدول3-3 جدول متغير ها…………………………………………………………………………….. 103
جدول 4-1 نتایج آزمون MTT106
نمودار 4-1 نتایج آزمون MTT106
جدول 4-2 نتایج آنالیز توسط REST 2009107
نمودار 4-2 بیان نسبی کلاژن تیپ I108
چکیده فارسی
مقدمه : بازسازی انساج از دست رفته پریودونشیوم هدف نهایی از درمان ایده آل پریودنتال است . تکثیر فیبروبلاست ها همراه با رژنراسیون انساج پریودنتال یک نتیجه ایده آل درمانی است . استفاده از لیزر کم توان یکی از روش های پیشنهادی برای تسریع تکثیر فیبروبلاست ها و ارتقای فرآیند ترمیم بوده است . حدود 50 سال است که از لیزر کم توان در زمینه های مختلف دندانپزشکی استفاده می شود . این مطالعه با هدف بررسی تاثیر لیزر کم توان گالیم –آلومینیوم- آرسناید بر تکثیر و عملکرد فیبروبلاست های پریودونشیوم انسان ( رده سلولی HFG3-P153 ) در محیط invitro انجام شد .
مواد و روش ها : در این مطالعه از دستگاه لیزر کم توان Ga-Al-As با طول موج nm 810 و توان ماکزیمم 50 میلی وات استفاده گردید . پس از کشت فیبروبلاستها ی لثه ای سلول ها به دو گروه تست و کنترل تقسیم شدند ,در گروه تست به سلول ها در سه روز متوالی و در هر بار به میزان J/cm2 4 تابش انجام گرفت . از سلول های هر دو گروه مداخله و کنترل در ساعات 24 ، 48 و 72 بعد از تابش آزمون MTT به منظور بررسی پرولیفراسیون سلولی و 72 ساعت پس از تابش RT-PCR به منظور بررسی بیان ژن های نشانگر فعالیت سلولی فیبروبلاست به عمل آمد .
نتایج : نتایج آزمون MTT نشان داد که گروه های تست و کنترل در ساعات صفر و 24 پس از تابش تفاوت معنی داری با یکدیگر نداشتند ولی در ساعات 48 و 72 این تفاوت معنی دار بود . آزمون RT-PCR هم مشخص کرد که بیان ژن کلاژن در گروه مداخله 7/4 برابر گروه کنترل افزایش پیدا کرده است .
نتیجه گیری : استفاده از لیزر کم توان Ga-Al-As باعث افزایش تکثیر فیبروبلاست ها و ارتقای تولید کلاژن می شود . با توجه به نقش فیبروبلاست ها در رژنراسیون پریودنتال و حذف پاکت استفاده از لیزر کم توان در کلینیک می تواند بازدهی درمان های پریودنتال را افزایش دهد .
فصل اول
مقدمه
مقدمه
ترمیم بافت شامل فعالیت گسترده برخی سلول ها نظیر سلول های اپی تلیال ، اندوتلیال و از همه مهمتر فیبروبلاست هاست که یک نقش کلیدی در این فرآیند ایفا می کنند . فیبروبلاست ها فاکتور های رشدی متعددی را در طول اپی تلیزاسیون ترشح می کنند (1) و به طور فعالانه در تشکیل بافت گرانوله و سنتز ماتریکس خارج سلولی پیچیده بعد از اپی تلیزاسیون شرکت می کنند . ترمیم یک بافت شامل رخ داد یکسری وقایع پشت سر هم است . در نتیجه زخم ایجاد شده هماتوم تشکیل می شود پلاکت ها اولین اجزا سلولی هستند که به محل مهاجرت می کنند و فرآیند ترمیم زخم را با آزادسازی فاکتورهای رشدی آغاز می کنند . مواد شیمیایی مختلفی توسط پلاکت ها و مونوسیت ها آزاد می شوند که باعث جذب فیبروبلاست ها داخل هماتوم می گردد . زمانی که فیبروبلاست ها به محل زخم مهاجرت کردند شروع به تکثیر و سنتز کلاژن می کنند . تکثیر فیبروبلاست ها ، سلول های اپی تلیال و اندوتلیال به طور عمده به فاکتورهای رشد و رسوب کلاژن بستگی دارد (2) . کراس لینک الیاف کلاژن و تجمع آن ها باعث افزایش استحکام زخم می شود . هر مداخله ای که باعث افزایش سرعت این پروسه شود ( تشکیل هماتوم ، مهاجرت و تکثیر فیبروبلاست ها ، تشکیل عروق خونی ، تولید کلاژن یا پروسه رمدلینگ ) می توان فرآیند ترمیم زخم را بهبود بخشید (3) . تعدادی از مطالعات نشان داده اند که تحریک با لیزر منجر به تسریع التهاب ، تنظیم سطح پروستاگلاندین ها ، افزایش فعالیت ماکروفاژها ، افزایش تکثیر فیبروبلاست ها و تسهیل سنتز کلاژن می شود .
مطالعات لابراتواری مدارکی را جهت حمایت از فرضیه تاثیر LLLT بر فرایند ترمیم زخم فراهم آورده است . تعدادی از محققین هم دریافتند که تحریک بافت ها با لیزر منجر به رشد مویرگ ها ، تشکیل بافت گرانوله و تغییر در تولید سیتوکین ها می شود . افزایش تعداد سلول ها (4) ، افزایش سنتز DNA (5) و افزایش تولید کلاژن (6) از اثرات ادعایی LLLT بر فیبروبلاست ها در محیط invitro بوده است . لیزر کم توان برای بیش از 20 سال است که در مداخله های کلینیکی استفاده می شود و می تواند فرایندهای بیولوژیک مختلفی را تنظیم کند (7) . لیزر های مختلف شامل لیزر He-Ne ، Nd:YAG ، Ga-Al-As برای به دست آوردن نتایج کلینیکی مطلوب در درمان ها و برنامه های مختلف استفاده شده اند ولی هنوز استفاده از لیزر کم توان به صورت گسترده توسط جامعه پزشکان و دندانپزشکان پذیرفته نشده است شاید مهم ترین علت این عدم پذیرش ، عدم آگاهی پزشکان درباره اثرات LLLT در سطح سلولی و مولکولی باشد (8) .
تکثیر فیبروبلاست ها همراه با رژنراسیون پریودنتال یک نتیجه ایده آل درمانی است زیرا باعث حذف پاکت و بازسازی انساج پریودونشیوم می شود ترمیم سریع لثه نیز از اهداف مهم متخصصین پریو است. ترمیم بافت همبند آسیب دیده پس از جراحی های پریودنتال با تشکیل بافت جوانه ای آغاز می شود و فیبروبلاست ها در در بافت جوانه ای تکثیر پیدا می کنند و کلاژن و سایر بسترهای خارج سلولی را تولید می کنند (9) در لثه نیز فیبروبلاست ها از اجزا اصلی جهت ترمیم بافت هم بند لثه محسوب می شوند . فیبروبلاست های لثه در طی مراحل ترمیم ، ماتریکس خارج سلولی بافت هم بندی لثه را ترشح می کنند و منشا تشکیل الیاف کلاژنی و رمدلینگ سریع و گسترده آن ها می باشند (10) .
این مطالعه با هدف بررسی تاثیر لیزر کم توان Ga-Al-As بر تکثیر و عملکرد فیبروبلاست های پریودونشیوم انسان ( رده سلولی HFG3-P153) در محیط invitro انجام می شود .
فصل دوم
کلیات و مروری بر متون
بافت هاي نگه دارنده ي دندان :
دندان توسط دستگاه پشتيبان اختصاصي شده اي كه شامل استخوان آلوئولار, پريودنتال ليگامنت و سمان است به استخوان آرواره متصل شده همه ي اينها توسط لثه محافظت مي گردند .
پريودنتال ليگامنت :
پريودنتال ليگامنت بافت همبند به شدت اختصاصي است كه mm2/0 عرض دارد و بين دندان و استخوان آلوئول قرار مي گيرد.عملكرد اصلي آن متصل كردن دندان به استخوان فك است كه اين عمل دندان را قادر مي سازد تا در مقابل فشارهاي ناشي از جويدن مقاومت كند .اين نياز با ايجاد توده هايي از دسته هاي رشته هاي كلا‍‍‍‍‍‍ژن كه فضاي بين دندان و استخوان را طي مي كنند و ماتريكس ‍ژل مانند برطرف مي گردد. هر دسته از رشته هاي كلاژن به طنابي بهم تابيده شبيه است كه هر رشته به تنهايي مي تواند به طور مداوم تغيير شكل پيدا كند بدون آنكه تمام دسته ساختمان و عمل خود را از دست بدهد بدين طريق دسته هاي رشته هاي كلاژن مي توانند با فشارهايي كه روي آنها وارد مي شود تطابق حاصل كنند .
مخاط دهان :
حفره ي دهان توسط غشايي مخاطي پوشيده مي گردد .اين غشا از دو لايه تشكيل شده اند كه عبارتند از يك لايه اپي تليالي ويك لايه بافت همبند به نام آستر مخاط .اين غشا جهت كاري كه بايد انجام دهد به طور خاصي تطابق يافته است .اگرچه وظيفه ي اصلي مخاط پوشاندن و محافظت است ولي به عنوان بافتي متحرك كه حركت آزادانه ي لبها و گونه ها را امكان پذير مي سازد عمل مي نمايد در بعضي از نقاط هم اين غشا به عنوان يك عضو چشايي عمل مي كند .
مخاط دهان توسط دندانها سوراخ شده است واین صفت آناتومیکی , تاثیر زیادی در شروع بیماری های پریودنتال دارد. در بدن دندان ها تنها ساختمانهایی هستند که اپی تلیوم را سوراخ می کنند.در حالی که ضمائم اپیدرمی مثل مو وناخن زوائد اپی تلیالی هستند و اپیتلیوم را سوراخ نمی کنند و همواره لایه های اپی تلیوم در آن نواحی به صورت ممتد و پیوسته است.این سوراخ شدگی مشخص می کند که باید اتصالی بین لثه ودندان برقرار گردد.
لثه :
قسمتی از مخاط که بلافاصله دندان روئیده شده را احاطه نماید لثه نام دارد .
لثه عملا” از دو بخش تشکیل شده است :
قسمتی که به طرف حفره ی دهان است جزء مخاط جونده است.
قسمتی که به طرف دندان است.این قسمت که بخشی از پریودنشیوم را نیز تشکیل می دهد در اتصال لثه به دندان شرکت دارد.
تشخیص بین این دو قسمت با کشیدن خطی از راس زائده آلوئول تا ستیغ لثه میسر است.به این ترتیب اتصال مخاط دهان و دندان به قدر کافی محکم نیست .آنتی ژنها براحتی می توانند از میان آن گذشته و در نسج لثه ایجاد التهاب کنند.
پریودنشیوم :
پریودنشیوم مجموعه بافت هایی است که وظیفه پشتیبانی و حمایت از دندان را بر عهده دارند و شامل سمنتوم ,لیگامان دور دندانی(PDL) , استخوان پوشاننده ی آلوئول (Socket) و آن بخش از لثه که رو به رو به دندان است می باشد .
شکل گیری اتصال لثه ای- دندانی :
آن قسمت از لثه که رو به دندان است نیز قسمتی از پریودنشیوم را تشکیل می دهد. برای درک تکامل D.G.j (Dento Gingival Junction) لازم است بافت هایی را که دندان را قبل از حرکات رویشی اش می پوشانند، توصیف کنیم. در این هنگام تاج دندان توسط یک لایه دوقسمتی از سلول های اپی تلیال پوشانده می شود. سلول هایی که در تماس با مینا قرار دارند، آملوبلاست ها می باشند که پس از انجام وظیفه خود همی دسموزوم هایی را به وجود می آورند و یک غشای پایه ترشح می کنند و محکم به سطح مینا می چسبند. لایه خارجی تشکیل شده است از سلول هایی که مسطح ترند بقایای لایه های عضو دندانی می باشند. این دو لایه سلول با هم اپی تلیوم دندانی کاهش یافته خوانده می شوند و از اپی تلیوم دهانی پشتیبانی می کنند. هنگامی که رویش دندان آغاز می گردد این بافت همبند از بین می رود. در مورد ارتباط بین بافت همبند و اپی تلیوم بحث شده و تشکیل اتصال دندانی لثه ای یک مثال دیگری از این ارتباط است .در پاسخ به تغییرات قهقرایی که در بافت همبند صورت می گیرد .سلول های اپی تلیال مینایی کاهش یافته و اپی تلیوم دهان به روش خاصی همانند اپی تلیومی که توسط یک بافت همبند آسیب دیده پشتیبانی می شود دژنره می شوند .
همانطور که سلول های اپی تلیالی تکثیر یافته و مهاجرت می کنند فضاهای بین سلولی این فضاها عریض تر می گردد در نتیجه سلول های لایه خارجی اپی تلیوم دندانی کاهش یافته و سلول های بازال اپی تلیوم دهان پرولیفراسیون نموده و به سمت بافت همبندی که در حال دژنره شدن است, مهاجرت می نمایند و سرانجام به هم پیوسته و توده ای از سلول های اپی تلیال را بر روی دندانی که در حال رویش است , ایجاد می نمایند. مرگ سلول ها در قسمت میانی این توده اپی تلیالی منجر به تشکیل کانالی می شود که دندان بدون خونریزی می روید (در دهان ظاهر می شود) .
از این توده اپی تلیوم که بعنوان توده ی اپی تلیومی سر آستین مانند Epithelial cuff نیز شناخته می شود بعلاوه باقیمانده ی اپی تلیوم دندانی کاهش یافته , جزء اپی تلیالی از اتصال دندانی لثه ای بوجود می آید که با بافت همبند سست و ضعیفی در رابطه است. این یک مشاهده ی بسیار مهم است . زیرا نشان می دهد بافت همبند , مورفولوژی اپی تلیوم دندانی لثه ای (Dento Gingival Epithelium)D.G.E را تعیین می کند. بنابراین سلول های اپی تلیوم سر آستین شکل پرولیفره شده و مهاجرت می کنند و توسط فضاهای بین سلولی عریض شده از هم جدا می شوند .
آنتی ژن های حفره ی دهان به محض اینکه نوک کاسپ نمایان شود از میان این فضاهای بین سلولی عریض عبور کرده و یک پاسخ التهابی حاد را در بافت همبند پشتیبان اپی تلیوم آغاز می نماید .
تظاهرات کلینیکی این پاسخ آماسی , نیش زدن دندان(Teething) نامیده می شود. تکامل بعدی اپی تلیوم شکاف دار D.G.J بر روی ناحیه معین بافت همبند ملتهب بوقوع می پیوندد .هنگامی که نوک کاسپ دندانی که در حال رویش است.به حفره ی دهان راه می یابد , گروهی از سلول های اپی تلیوم دهان از روی اپی تلیوم دندانی کاهش یافته شروع به مهاجرت در جهت نوک ریشه می کنند . در این هنگام اتصال اپی تلیوم لثه به دندان , از طریق آملوبلاست های کاهش یافته و همی دسموزوم های آنها و غشاء بازالی که مجاور سظح مینا قرار دارد , حاصل می گردد .چنین اتصالی یک اتصلال اپی تلیالی اولیه است (شکل 2-1).بتدریج آملوبلاست های کاهش یافته از بین رفته و دیگر قدرت تقسیم به دست نمی آورند, این سلول ها تمامی مورفولوژی خود را تعویض نموده و به سلول های اپی تلیال متفلس تغییر شکل می دهند . اتصال خود را به سطح مینا حفظ می نمایند .سلول های لایه خارجی اپی تلیوم کاهش یافته نیز به سلول های اپی تلیال سنگفرشی تغییر پیدا می کنند.
اما این سلول ها توانائی خود را برای تقسیم حفظ می نمایند . در نتیجه آن تقسیم سلولی مستمر نهایتا” آملوبلاست های تغییر شکل یافته , با سلول های دختری تازه تشکیل شده اپی تلیوم مینایی کاهش یافته جایگزین می شوند .
شکل2-1 میکروگراف نوری از اتصال کامل شده
رشد بیش از اندازه سلول های اپی تلیال از stratify cuff سلول های اپی تلیوم دندانی تغییر شکل یافته را از منبع تغذیه شان جدا کرده ودر نتیجه سلول های اپی تلیوم تغییر شکل یافته دژنره می شوند و در نتیجه این دژنراسیون شیار لثه ای را ایجاد می نمایند.
بنابراین کمی پس از آنکه دندان رویش پیدا نمود , اپی تلیوم D.G.j ویژگی های خاصی پیدا می کند . ممکن است آخرین تغییر شکل اپی تلیوم دندانی کاهش یافته به اپی تلیوم مطبق سنگفرشی تا 4-3 سال پس از رویش دندان انجام شود , بلافاصله پس از آنکه تمام اپی تلیوم کاهش یافته به اپی تلیوم سنگفرشی تبدیل شد , تکامل D.G.j تمام شده تلقی می شود .در این هنگام D.G.j به طرف محل اتصال سمان مینا D.G.j کشیده شده جزء اپی تلیالی آن از اپی تلیوم اتصالی تشکیل شده و قسمت اعظم این اپی تلیوم اتصالی از تغییر شکل اپی تلیوم دندانی کاهش یافته تشکیل گردیده است . اپی تلیوم شیاری از اپی تلیوم سر آستین مانند تشکیل شده است .
اگرچه اپی تلیوم دندانی به طور اختصاصی در تکامل D.G.j شرکت می کند , اما وجود آن برای تکامل مجدد این اتصال پس از ژنژیوکتومی لازم نمی باشد .اغلب این اتصال مجددا” پس از اعمال جراحی در سطح پایین تری در روی دندان دوباره به وجود می آید و جزء اپی تلیالی آن از سلول های مشتق از اپی تلیوم دهان بوجود می آید.
آناتومی اتصال لثه ای دندانی که مجددا” تشکیل می شود جزء خواص بافت همبند پشتیبانی کننده ی اپی تلیوم است.
به تازگی مشخص شده است که التهاب در اکثر موارد تغییراتی را در بافت همبند پشتیبانی کننده محل اتصال سبب می شود. این بدان معناست که با گذشت زمان اغلب بافت همبند پشتیبان دندان بتدریج از دست می رود که این مسئله خود منتج به تغییر محل تدریجی D.G.j به طرف ریشه می گردد .
بنابراین محل اتصال با بالا رفتن سن به طرف سطح سمان ریشه پیشروی می کند .بد نیست اگر در اینجا شماری از اعمال این اپی تلیوم را در طی تکامل دندان مجددا” مرور کنیم .
اولا” اپی تلیوم دارای یک عمل شکل دهندگی (مورفوژنیک) می باشد که به تعیین شکل تاج کمک می کند.
ثانیا” دارای نقش القایی در آغاز عاج سازی تاج و ریشه بوده و بنابراین اندازه , شکل وتعداد ریشه های دندان را تعیین می نماید .
ثالثا” دارای عمل سازندگی است که در آن سلول هایش به طور ماهرانه ای مینا را بوجود می آورند .
رابعا” بدون آنکه باعث راه پیدا نمودن بافت همبند به بیرون شود سرانجام در تشکیل D.G.j کمک می کند.
پريودونتال ليگامنت:
ليگامان پريودونت بافت همبند نرم ويژه اي است كه بين سمان پوشاننده ريشه دندان و استخواني كه ديواره ساكت (Socket) را تشكيل مي دهد،‌قرار گرفته است. عرض آن بين 5% تا 38/. ميلي متر متغير است و نازك ترين قسمت آن در اطراف مياني ريشه مي باشد.
عرض متوسط ليگامان پريودونت در 16-11 سالگي mm 21/0 و در 53-32 سالگي mm18/0 در سال هاي 51 تا 67 به 15/0 مي رسد ليگامان پريودونت بافت هم بندي مي باشد كه وظيفه اصلي اش پشتيباني دندان در ساكت دنداني و مقاومت بخشيدن به آن در مقابل نيروهاي قابل توجه حاصل از جويدن است.
ليگامان پريودونت علاوه بر اتصال دندان به استخوان وظيفه ديگري نيز به عهده دارد كه عبارت است از : به عنوان يك رسپتور گيرنده حسي است كه براي جايگزيني صحيح فكين طي فونكسيون طبيعي عمل مي نمايد. همانند هر بافت هم بند ديگر،‌ليگامان پريودونت نيز از تعدادي سلول و يك جزء‌خارج سلولي كه همان رشته ها و ماده بنيادي مي باشد تشكيل شده است. سلول هايي كه در ليگامان وجود دارند عبارتند از:
استئوبلاست ها و استئو كلاست ها (از لحاظ تكنيكي در ليگامان پريودونت قرار دارند ولي عملا (Functionally) همراه استخوان مي باشند. فيبروبلاست ها و بقاياي سلولي اپي تليالي مالاسز، ماكروفاژها،‌سلول هاي انديفرانسيه مزانشيمي و سمنتوبلاست ها (كه باز هم از نظر تكنيكي در ليگامان قرار دارند ولي از لحاظ عملي همراه با سمان هستند). جزء‌خارج سلولي تشكيل شده است از دسته هاي رشته هاي كلاژن مشخصي كه در ماده بنيادي غوطه ورند , مقادير كمي از انواع ديگر رشته ها نظير رشته هاي اكسي تالان نيز در ليگامان پريودونت يافت مي شوند ,ماده بنيادي به مقدار زيادي از گليكوز آمينوگليكان ها،‌گليكوپروتئين ها و گليكوليپيدها تشكيل شده است.
فيبروبلاست ها (Fibroblasts):
‌سلول اصلي ليگامان پريودونت فيبروبلاست است به علت مقادير بالايي از باز سازي كه در ليگامان پريودونتال وجود دارد،‌محتويات آن به طور ثابتي ساخته و بر چيده و مجددا جايگزين مي شوند اين تغيير و تبديل به ميزان زيادي توسط فيبروبلاست ها صورت مي گيرد.
فيبروبلاست ليگامان سلولي بزرگ با سيتوپلاسم وسيع است و داراي مقادير زيادي از تمامي ارگانل هايي مي باشد كه با سنتز و ترشح پروتئين در ارتباط مي باشند اين ارگانل ها عبارتند از رتيكولوم آندوپلاسميك خشن،‌كمپلكس هاي گلژي متعدد و زيكول هاي ترشحي فراوان،‌اين سلول داراي يك اسكلت سلولي پيشرفته است كه بطور اختصاصي داراي شبكه اكتين فراوان است.
جدول 2-1 نسبت درصد عناصر ساختماني در پريودونتال ليگامنت دندان مولار موش
ELEMENTPROPORTION (%)Fibroblast35Collagen51Vessels10Nerves1 (95 unmyelinated)Oxytalan Fibers0.45Other cells2.44
فيبرو بلاست ها نيز داراي اتصالات سلولي از نوع كمربندي (20 تا 30 عدد در سلول ) و Gap Junction مي باشند. ساختمان ديگري كه Fibronexus ناميده مي شود. نيز همراه با اين سلول ديده مي شود و اين واژه نامي است كه براي توصيف يك رابطه موفولوژيكي ميان فيلامان هاي داخلي سلولي و منطقه اي از غشاء‌سلولي متراكم،‌فيلامان هاي خارج سلولي و فيبرونكتين و يك اتصال چسبنده گليكوپروتئيني بكار مي رود.
اگر چه فيبروبلاست ها از نظر ميكروسكوپي شبيه به يكديگرند،‌اما امروزه ثابت شده است كه احتمالا بافت هایی داراي زير گروههایي از فيبروبلاست ها مي باشند كه از نظر عملي ناهمگن هستند.
فيبروبلاست ها در طول مسير كلي دسته هاي رشته اي رديف شده اند و استطاله هاي كشيده متعددي دارند كه به دور دسته هاي رشته اي پيچيده شده است.
شكل فيبريل هاي كلاژن بطور مداوم توسط فیبروبلاست ها بازسازي مي شود. اين تغيير شكل و بازسازي به گونه اي كه شرح آن در زير آمده است توسط فيبروبلاست ها انجام مي شود. براحتي مي توان مشاهده نمود كه چگونه فعاليت هماهنگ و موزون دو نوع سلول استئوبلاست و استئوكلاست باعث نوسازي استخوان مي شود. در ليگامان پريودونت عمل بازسازي و نوسازي كلاژن توسط يك نوع سلول (فيبروبلاست) كه هم قدرت سنتز و هم توانايي انهدام دارد، انجام مي گيرد. به علاوه نشان داده شده است كه فيبروبلاست مي تواند اين دو عمل را بطور همزمان انجام دهد. اين اعمال در ليگامان محدود به منطقه خاصي نيست و در تمام عرض ليگامان صورت مي گيرد , به علت نسبت بالاي نوسازي و بازسازي كلاژن در ليگامان پريودونتال،‌هر گونه دخالتي در عمل فيبروبلاست كه در اثر بيماري بوجود آيد،‌سريعا باعث از دست رفتن بافت نگه دارنده دندان مي گردد.
رشته ها Fibers:
كلاژن ليگامان پريودونتال مخلوطي از كلاژن نوع I‌ و III است كه فيبريل هاي منفرد با قطر متوسط 55 نانومتر دارد. اين قطر نسبتا كم (فيبريل هاي رشته كلاژن در تاندون بطور متوسط 100 تا 250 نانومتر قطر دارند) احتمالا ناشي از نيمه عمر كوتاه آن ها است بدين معني كه زمان نسبتا كمي براي سرهم بندي مداوم آن ها وجود دارد.
قسمت اعظم رشته هاي كلاژن در ليگامان پريودونت به صورت دسته هاي رشته اي مشخص و مجزا قرار گرفته اند. هر دسته رشته اي شبيه يك طناب تابيده است و هر رشته به تنهايي مي تواند بطور مداوم بازسازي شود و اين در حالي است كه كل رشته ساختمان و عمل خود را حفظ مي كند. بدين طريق دسته هاي رشته اي مي تواند با استرس هاي مداومي كه بر آن ها وارد مي شود تطابق پيدا كنند. اين دسته هاي رشته اي در مقاطع رنگ آميزي شده اي كه به ميكروسكوپ نوري مشاهده مي شوند به شكل گروه هايي قرار گرفته اند (شكل 2-2).
اين گروه ها از اين قرارند:
1- گروه كرست آلوئولار (Alveolar crest group)‌
كه درست در ناحيه C.E.J به سمان چسبيده اند و به طرف پايين و خارج مي روند و به ديواره آلوئول وارد مي شوند.
2- گروه افقي (Horizontal-group)
كه نسبت به گروه فوق الذكر در ناحيه آپيكال واقع شده اند و نسبت به محور طولي دندان با زاويه قائمه از سمان به استخوان در زير كرست آلوئولر قرار گرفته اند.
3- گروه مايل (Oblique group)‌ در ليگامان به تعداد فراواني يافت مي شود و از سمان بطور مايل امتداد يافته در ناحيه تاجي به استخوان متصل مي گردند.
4- گروه نوك ريشه اي (Apical group) از سمان پيرامون نوك ريشه به طرف استخوان منشعب شده و قاعده ساكت (Socket) را مي سازند.
5- گروه بين رشته اي (Interradicular goup) تنها بين ريشه هاي دندان هاي چند ريشه اي يافت مي گردند و از سمان به طرف استخوان امتداد مي يابند و ستيغ ديواره بين ريشه اي را مي سازند (شكل A2-2).
تمامي دسته هاي رشته هاي كلاژن اصلي ليگامان پريودونت در هر طرف وارد سمان يا استخوان شده اند، قسمتي كه در سمان يا استخوان قرار مي گيرند. رشته شارپي (Sharpey Fiber) ناميده مي شود اغلب تمامي رشته هاي شارپي كه در سمان بدون سلول قرار دارند مينراليزه شده اند در حالي كه آن هايي كه در سمان سلولي و استخوان هستند به طور كامل مينراليزه نشده اند و تنها قسمتي از آن ها در اطراف مينراليزه شده است.
ندرتا رشته هاي شارپي بدون اينكه گسيختگي در آن ها بوجود آيد از ميان استخوان زائده آلوئولار عبور كرده و به عنوان رشته هاي اصلي ليگامان پريودونتال مجاور امتداد مي يابند و يا اين الياف در جهت گونه و زبان با رشته هاي پريودونت پوشاننده صفحات كورتيكول خارجي زائده آلوئولار مي آميزند.
رشته هاي شارپي فقط زماني كه از زائده آلوئولار عبور مي كنند كه زائده تماما از استخوان متراكم تشكيل شده باشد و هيچگونه سيستم هاورسي در آن موجود نباشد.
گروه هاي ديگري از رشته هاي كلاژن در پريودونشيوم وجود دارند كه فعاليت آن ها در جهت تامين عمل اختصاصي دندان بوده جزئي از رشته هاي ليگامان پريودونتال هستند.
اين رشته ها در لامينا پروپرياي لثه يافت مي شوند و به نام ليگامان لئه اي ناميده مي شوند (شكل 2-2). ليگامان شامل 5 گروه از دسته هاي رشته اي است.
گروه آلوئولي لثه اي (Alveologingival group):‌كه از استخوان ستيغ آلوئول منشعب شده و به طرف لامينه پروپرياي لثه آزاد و چسبيده كشيده مي شوند.
گروه دنداني لثه اي (Dentinogingival group)‌كه تعداد رشته ها از همه بيشتر است و از سمنتوم قسمت گردني به طرف لامينا پروپرياي لثه آزاد و چسبيده كشيده مي شوند.
گروه دايره اي (Circular group)‌ :‌دسته كوچكي هستند كه نواري را به دور گردن دندان بوجود آورده و با رشته هاي گروه هاي دتيگر در لثه آزاد در هم مي آميزند و به اتصال لثه آزاد به دندان كمك مي كنند (شكل C 2-2).
گروه دنداني پريوستي (Dentoperiosteal group) : از سمان انشعاب مي يابند و در جهت ريشه روي پريوست استخوان هاي كورتيكال خارجي زائده آلوئولار وارد مي شوند (هم به زائده آلوئولار و هم به عضلات و ستيبول و كف دهان ). اين گروه از سمان يك دندان روي كرست آلوئولار بين دنداني امتداد يافته و وارد سمان دندان مجاور مي شوند، اين رشته ها به عنوان رشته هاي بين ديواره اي (Transseptal) ناميده مي شوند و در مجموع ليگامان بين ديواره اي را مي سازند.
سيستم رشته هاي بين ديواره اي (Transseptal fiber system) : اين رشته ها از سماني كه دقيقا نسبت به قاعده اپي تليوم اتصالي يك دندان كه در جهت انتهايي ريشه قرار گرفته اند،‌امتداد يافته از روي كرست آلوئولار گذشته و از ميان دندان ها عبور مي كنند و به ناحيه همتاي خود در سمان دندان مجاور وارد مي شوند.
شکل2-2 سازمان بندی فیبرهای اصلی پریودنتال در PDL
اين رشته ها در مجموع سيستم رشته اي (Trans Septal) را تشكيل داده و به طور دسته جمعي يك ليگامان بين دنداني را بوجود مي آورند كه تمام دندان هاي قوس را به يكديگر اتصال مي دهند.
رشته هاي فوق كرستي (Supra Crestal) و خصوصا سيستم رشته اي بين ديواره اي دليل اصلي شكست درمان هاي ارتودونتيك است. (11)
لثه :
نماي كلينيكي:
در بالغين، لثه طبيعي استخوان آلوئل و ريشه دندان را تا حد كرونالي تر نسبت به حد فاصل مينا و سمنتوم (cemento enamel junction)‌مي پوشاند.
لثه از نظر اناتوميك به سه قسمت تقسيم مي شود:‌ لثه مارجينال، لثه چسبنده و ناحيه بين دنداني. اگر چه انواع لثه، بر اساس نيازهاي فانكشنال خود،‌ تفاوت هاي قابل ملاحظه اي را از نظر تمايز (differentiation) ، بافت شناسي، و ضخامت نشان مي دهند. تمام انواع به طور اختصاصي طوري سازمان يافته اند تا در مقابل آسيب مكانيكي و ميكروبي به طور مناسب عمل كنند. به عبارتي، ساختار اختصاصي لثه تمايز يافته،‌انعكاسي از اثر بخشي آن به عنوان مانعي در مقابل نفوذ ميكروب ها و عوامل مضر به بافت هاي عمقي تر مي باشد.
لثه مارژينال (لبه آزاد لثه):
لثه مارژينال يا لثه غير چسبنده (آزاد)‌لبه يا حد نهايي لثه بوده و به صورت حلقه اي دندان ها را در بر گرفته است. در حدود 50 درصد موارد اين ناحيه به كمك يك فرورفتگي كم عمق موسوم به شيار لثه آزاد free gingival groove از لثه چسبنده جدا مي شود. عرض لثه مارجينال كه تشكيل دهنده ديواره بافت نرم سالكوس لثه اي است حدود 1 ميليمتر مي باشد و به كمك يك پروب پريودنتال مي توان آن را از سطح دندان جدا نمود.
سالكوس لثه:
سالكوس لثه فضا يا شيار كم عمقي است كه بين سطح دندان از يك سمت و اپي تليوم پوشاننده لثه آزاد از سمت ديگر قرار گرفته است. اين فضا V شكل بوده و به سختي به پروب پريودنتال اجازه ورود مي دهد. از نظر كلينيكي اندازه گيري عمق اين شيار يك معيار تشخيصي مهم بشمار مي رود. در شرايط كاملا” طبيعي يا ايده آل عمق سالكوس حدود صفر است. دستيابي به اين حالت مطلق از سلامتي، تنها به صورت آزمايشگاهي در حيوانات عاري از باكتري و يا پس از رعايت برنامه هاي طولاني و دقيق كنترل پلاك امكان پذير است.
در انسان سالكوس لثه اي كه از نظر كلينيكي سالم است كمي عمق دارد. عمق سالكوس لثه در برش هاي بافت شناسي به طور ميانگين 8/1 ميليمتر گزارش شده كه تغييراتي از صفر تا 6 ميلي متر را دارا بوده است. در ساير مطالعات ارقامي نظير 5/1 و 69/0 ميليمتر گزارش شده اند. روش كلينيكي كه از آن جهت تعيين عمق سالكوس بهره گرفته مي شود،‌استفاده از يك وسيله فلزي (پروب پريودنتال)‌و اندازه گيري ميزان نفوذ آن به داخل سالكوس است. عمق حاصل از روش هاي هيستولوژيك لزوما با عمق نفوذ پروب يكسان نيست. آنچه كه به عنوان عمق نفوذ پروب (Probing depth) خوانده مي شود،‌در سالكوس لثه اي كه از نظر كلينيكي سالم است، بين 2 تا 3 ميليمتر مي باشد.
لثه چسبنده :
لثه چسبنده در امتداد لثه مارجينال بوده و بافتي محكم با قابليت ارتجاعي است كه به صورت مستحكمي به پريوست استخوان آلوئول زيرين خود چسبيده است. در نماي فاسيال لثه چسبنده با بافت نسبتا سست و متحرك مخاط آلوئول تلاقي كرده و محل تلاقي مخاط با لثه (mucogingival junction) اين دو نسج را از هم متمايز مي كند. عرض لثه چسبنده يك ديگر از معيارهاي كلينيكي مهم محسوب مي شود. عرض لثه چسبنده برابر با فاصله بين محل تلاقي مخاط با لثه و بر آمدگي سطح خارجي كف سالكوس لثه اي يا پاكت پريودنتال مي باشد. اين اندازه نبايد با عرض لثه كراتينیزه اشتباه شود زيرا عرض لثه كراتينيزه شامل لثه مارجينال هم مي شود.
عرض لثه چسبنده در نماي فاسيال در نواحي مختلف دهان متفاوت است. عموما” حداكثر عرض لثه چسبنده در ناحيه ثناياها (5/3 تا 5/4 ميليمتر در فك بالا و 3/3 تا 9/3 در فك پايين)‌ديده مي شود. عرض لثه چسبنده در بخش خلفي دهان كمتر مي شود ولي حداقل آن در ناحيه اولين پره مولر است (9/1 ميليمتر در فك بالا و 8/1 ميليمتر در فك پايين)
از آن جا كه موقعيت محل تلاقي مخاط با لثه در سراسر زندگي ثابت است، پس تغييرات ايجاد شده در عرض لثه چسبنده ناشي از تغييرات در انتهاي كرونالي لثه است. عرض لثه چسبنده با افزايش سن و در ناحيه دندان هاي داراي supra eruption افزايش مي يابد. در نماي لينگوال، لثه چسبنده به سطح لينگوال مخاط آلوئولار متصل مي شود كه اين بافت هم در امتداد مخاط پوشاننده كف دهان قرار دارد. سطح پالاتال لثه چسبنده با مخاط كام كه از قدرت ارتجاعي و استحكامي مشابه برخوردار است،‌يكي مي شود.
لثه بين دنداني:
لثه بين دنداني ، gingival embrasure را كه فضاهايي واقع در زير نقطه تماس بين دندان ها هستند پر مي كند. لثه بين دنداني يا به حالت هرمي شكل است و يا به شكل col يك فرورفتگي دره مانند را شاهد خواهيم بود كه دو پاپيلاي فاسيال و لينگوال را به هم متصل نموده و از شكل ناحيه تماس بين دنداني تبعيت مي كند.
شكل لثه در ناحيه بين دنداني به دو عامل منطقه تماس بين دو دندان و به وجود يا عدم وجود تحليل لثه بستگي دارد. سطوح فاسيال و لينگوال پاپيلا در ناحيه تماس دو دندان به هم نزديك مي شوند و سطوح مزيال و ديستال مقداري تقعر دارند. سطوح جانبي و راس پاپيلاي بين دنداني را لثه چسبنده پر مي كند. اگر در ناحيه اي دياستم وجود داشته باشد، لثه به صورت محكمي به استخوان بين دنداني مي چسبد و سطحي صاف و گرد ايجاد مي كند. در اين حالت ديگرپاپيلاي بين دنداني ايجاد نخواهد شد.
نماي ميكروسكوپي :
حاوي الياف كلاژن و ماده زمينه اي است.
بافت همبند لثه :
مهمترين اجزاء بافت همبندي لثه‌،الياف كلاژن (حدود 60% حجمي)، فيبروبلاست ها (5%) ، عروق، اعصاب، و ماده زمينه اي (حدود 35%) مي باشند. بافت همبند لثه را lamina propria نيز مي گويند و شامل 2 لايه است:
1) لايه اي پاپيلري (انگشت مانند)‌كه در ميان reta peg هاي اپي تليوم است
2) لايه اي رتيكولر كه با پريوست استخوان آلوئول ادغام مي شود. بافت همبند داراي اجزاء سلولي و خارج سلولي است كه جزء‌خارج سلول شامل الياف و ماده زمينه اي است. بنابراين بافت همبندي لثه تا حد زيادي يك بافت همبندي فيبروز است كه حاوي اجزاء‌ منشأ گرفته از بافت همبندي مخاط دهان و نيز بعضي الياف (dentogingival)‌ با منشا فوليكول دنداني مي باشد.
ماده زمينه اي فضاي موجود در بين سلول ها و الياف را پر مي كند و حالتي بدون شكل (Amorphous) دارد و حاوي مقدار زيادي آب است. ماده زمينه اي از پروتئوگليكان ها (عمدتا” اسيد هيالورونيك و كندوراتين سولفات) و گليكو پروتئين ها (عمدتا” فيبرونكتين ها)‌تشكیل شده است. وجود گليكو پروتئين ها سبب مي شود تا ماده زمينه اي از خود واكنش PAS مثبت ضعيفي نشان دهد. فيبرونكتين موجب اتصال فيبروبلاست ها به الياف و بسياري از اجزاء‌ ديگر ماتريكس بين سلولي مي شود كه اين امر به چسبندگي سلول و مهاجرت آن كمك مي كند. Laminin گليكو پروتئين ديگري است كه در بازال لامينا يافت مي شود و در اتصال آن به سلول هاي اپي تليالي نقش دارد.
در بافت همبند 3 نوع الياف شامل كلاژن،‌رتيكولر و الاستيك مشاهده مي شود. كلاژن نوع I قسمت عمده لامينا پروپريا را تشكيل داده و tensile strength بافت هاي لثه را تامين مي كند. رشته هاي كلاژن نوع IV (Argyrophilic reticulum fiber) در ميان رشته هاي الياف كلاژن نوع I‌ قرار دارند و به رشته هاي غشاء‌پايه و ديواره عروق خوني مي پيوندند. سيستم الياف الاستیك از رشته هاي oxytalan و elaunin و elastin تشكيل شده كه در ميان رشته هاي كلاژن پخش شده اند.
بنابراين، باندل هاي كلاژنه متراكمي كه به سمنتوم بدون سلول با الياف خارجي (acellular extrinsic cementum) درست در زير اپي تليوم جانكشنال متصل شده اند ، connective tissue attachment را تشكيل مي دهند (ثبات اين اتصال يك عامل كليدي در محدود كردن مهاجرت (اپيكالي) اپي تليوم جانكشنال است.
الياف لثه اي :
بافت همبند لثه مارجينال بافتي متراكم و كلاژنه و حاوي يك سيستم مشخص از دسته هاي الياف كلاژن است كه به عنوان الياف لثه اي gingival fibers خوانده مي شوند. كه از رشته هاي كلاژن نوع I تشكيل شده اند و وظايف زير را عهده مي باشند:
تطبيق لثه مارجينال با دندان
تامين استحكام لازم جهت مقاومت در برابر نيروهاي جونده،‌ بدون آن كه لثه از سطح دندان جدا شود.
اتصال لبه لثه آزاد به سمنتوم ريشه و لثه چسبنده مجاور
الياف لثه اي در سه گروه لثه اي – دانداني (gingivodental)، حلقوي (circular) و( Transseptal‌ )قرار مي گيرند.
گروه لثه اي – دنداني (gingivodental) اين ها اليافي هستند كه در سطوح فاسيال،‌لينگوال و اينترپروگزيمال قرار دارند. اين الياف در سمنتومي كه درست زير اپي تليوم و در ناحيه عميق سالكوس لثه است فرو رفته اند. در سطح فاسيال و لينگوال اين الياف به صورت بادبزني شكل از سمنتوم به سمت كرست و سطح خارجي لثه مارجينال حركت مي كنند و به اپي تليوم ختم مي شوند. اين الياف علاوه بر اين در سطح خارجي به پريوست سطوح فاسيال و لينگوال استخوان هاي آلوئولار گسترش مي يابند و به لثه چسبنده ختم مي شوند و يا اين كه با پريوست استخوان يكي مي شوند. در ناحيه بين دنداني، الياف لثه اي – دنداني به سمت كرست لثه بين دنداني گسترش مي يابند.
گروه حلقوي ( circular) الياف حلقوي از ميان بافت همبند لثه مارجينال و بين دنداني عبور كرده و به صورت حلقه مانند دندان را در بر مي گيرند.
گروه ترانسپتال (Transseptal) اين الياف در ناحيه بين دنداني قرار گرفته اند و به صورت افقي از سمان دندان به سمان دندان مجاور ختم مي شوند. الياف ترانسپتال در ناحيه اي مابين اپي تليوم كف سالكوس لثه اي و كرست استخوان بين دنداني واقع شده اند و برخي اوقات جزء الياف اصلي ليگامان پريودنتال طبقه بندي مي شوند.
Page و همكارانش دو گروه ديگر از الياف لثه اي را تشريح نمودند:
1)‌ گروه نيمه حلقوي semicircular‌كه به سطح جانبي يك دندان،‌متصل مي شوند و سپس درست از زير CEJ لثه مارجينال دندان،‌سطح فاسيال يا لينگوال را دور مي زنند و به سطح پروگزيمال ديگر همان دندان متصل مي شوند 2) گروه الياف Transgingival كه به سطح جانبي يك دندان متصل شده و سپس به صورت مورب فضاي بين دنداني را قطع مي كنند و به دور سطح فاسيال يا لينگوال دندان مجاور مي گردند، اينها سپس دوباره فضاي بين دنداني را به صورت مورب طي كرده و در نهايت به سطح پروگزيمال دندان بعدي متصل مي شوند.
اعتقاد بر اين است كه الياف كلاژن موجود در ماده زمينه اي كه توسط فيبروبلاست ها توليد مي شوند،‌مسئول دريافت نيروهاي كششي مي باشند. به اين ترتيب دندان ها محكم به يكديگر و به استخوان آلوئل مي پيوندند.
عناصر سلولي :
عنصر سلولي غالب در بافت همبند لثه، فيبروبلاست ها هستند. فيبروبلاست هاي بسياري در ميان دسته هاي الياف نسج همبند يافت مي شوند. همانند بافت هاي همبند ساير نقاط بدن فيبروبلاست ها وظيفه توليد رشته هاي كلاژن،‌الاستين، گليكوپروتئين ها و گليكوز آمينو گليكان هاي ماده آمورف بين سلولي را بر عهده دارند. علاوه بر اين تنظيم تجزيه كلاژن از طريق فاگوسيتوز و ترشح كلاژنازها نيز توسط فيبروبلاست ها صورت مي گيرد.
از ويژگي هاي فيبروبلاست هاي پريودنشيوم، غير همگني (heterogenecity) آن ها است. اگر چه اهميت بيولوژيك و باليني چنين غير يكنواختي هنوز مشخص نيست، به نظر مي رسد كه اين شاخصه براي عملكرد طبيعي بافت ها در سلامت، ‌بيماري و ترميم ضروري مي باشد.
ماست سل ها كه در تمامي بدن منتشر هستند در بافت همبند مخاط دهان و لثه به تعداد زياد ديده مي شوند. هيستيوسيت ها و ماكروفاژهاي ثابت نيز در بافت همبند لثه به عنوان جزيي از سيستم سلول هاي تك هسته اي فاگوسيت كننده (سيستم رتيكولواندوتليال)‌حضور دارند. اين سلول ها از مونوسيت هاي خون مشتق مي شوند. سلول هاي چربي و ائوزينوفيل ها نيز اگر چه نادر هستند ولي گهگاه درلاميناپروپريا حضور دارند.
در لثه اي كه از نظر كلينيكي سالم است، كانون هايي كوچك از پلاسما سل ها و لنفوسيت ها در بافت همبند مجاور قاعده سالكوس لثه ديده مي شود.
نوتروفيل ها نيز به تعداد نسبتا” زيادي در بافت همبند و سالكوس لثه قابل مشاهده هستند. معمولا اين سلول هاي التهابي در يك لثه طبيعي به تعداد كم ديده مي شوند.
اين مطلب كه وجود مقدار كمي لكوسيت را بايد به عنوان جزيي طبيعي از لثه به حساب آورد و يا اين كه حضور آن ها نشانه شروع التهاب است، بيشتر از اين كه جنبه كلينيكي داشته باشد از لحاظ تئوري اهميت دارد. هنگامي كه طبيعي بودن لثه بر مبناي يكسري معيارهاي دقيق كلينيكي يا در شرايط خاص آزمايشگاهي ارزيابي مي شود، لنفوسيتي در لثه مشاهده نمي شود ولي لنفوسيت ها عملا” در يك لثه طبيعي و سالم جزيي هميشگي هستند و حتي پيش از رويش كامل دندان هم در بافت همبند لثه حضور دارند. تحقيقات ايمونولوژيك و هيستوشيمیايي كه به كمك آنتي بادیهاي مونوكلونال صورت گرفته وجود زير گروه هاي مختلفي از لنفوسيت ها را نشان داده است.
در لثه سالم دندان تازه رويش يافته يك كودك تجمع سلول هاي التهابي در ناحيه زير اپي تليوم جانكشنال عمدتا از سلول هاي لنفوسيت T مي باشد (شامل سلول هاي suppressor , cytotoxic , helper و natural killer )‌ بنابراين مي توان اين تجمع را به عنوان يك بافت لنفوئيدي كه در مراحل اوليه شناسايي سيستم دفاعي بدن دخيل است، تفسير نمود. با گذشت زمان به منظور مقابله با آنتي ژن هايي كه از قبل توسط سيستم ايمني بدن شناخته شده اند،‌ميزان لنفوسيت هاي B و پلاسماسل ها افزايش مي يابد.
ترميم بافت همبندي لثه :
به علت turnover rate بالاي بافت همبندي لثه، قابليت ترميم و بازسازي (regenerative) آن به طور قابل ملاحظه اي خوب است. به علاوه، لثه يكي از بهترين بافت هاي ترميمي در بدن بوده و معمولا شواهد ناچيزي از scar پس از اعمال جراحي نشان مي دهد. اين مساله احتمالا ناشي از بازسازي سريع ساختار فيبروزه در بافت ها است (با اين حال، قابليت ترميم بافت همبندي لثه به اندازه periodontal ligament يا بافت اپي تليالي زياد نمي باشد.)
ساختمان هاي حمايت كننده دندان :
پريودنشيم طبيعي، حمايت لازم براي حفظ دندانها در فانكشن را فراهم مي سازد. پريودنشيوم، متشكل از چهار جزء اصلي است: لثه، ليگامان پريودنتال، سمنتوم، و استخوان آلوئل. هر يك از اين اجزاء پريودنتال از نظر موقعيت، ساختار بافتي، تركيب بيوشيميايي، و تركيب شيميايي، مجزا مي باشند، اما تمام اين اجزا با يكديگر و به عنوان يك واحد عمل مي كنند. تحقيقات اخير نشان داده است كه اجزا ماتريكس خارج سلولي يك قسمت از پريودنشيم، مي تواند روي فعاليت هاي سلولي ساختارهاي مجاور اثر بگذارد. بنابراين تغييرات پاتولوژيك كه در يك جزء پريودنتال روي داده است، ممكن است اثرات قابل ملاحظه اي روي بقاء، ترميم، يا بازسازي ساير اجزا پريودنشيوم داشته باشد.
ليگامان پريودنتال :
ليگامان پريودنتال مركب از بافت همبندي پر سلول و عروق پيچيده اي است كه ريشه دندان را احاطه كرده و آن را به ديواره داخلي استخوان آلوئل متصل مي كنند. اين نسج با بافت همبندي لثه يكي شده و از طريق كانال هاي عروقي درون استخوان، با فضاهاي مغز استخوان نيز در ارتباط مي باشد. اگرچه عرض فضاي ليگامان پريودنتال به طور متوسط حدود 2/0 ميليمتر ذكر شده است، اين مقادير بسيار متغير مي باشند. فضاي پريودنتال در اطراف دندان هايي كه در فانكشن نمي باشند و در دندان هاي رويش نيافته، كاهش مي يابد، اما در مورد دندان هاي در معرض hyperfunction نشان مي دهد.
الياف پريودنتال :
مهمترين عناصر ليگامان پريودنتال الياف اصلي (Principal fibers ) هستند كه كلاژنه بوده و دسته هايي خاص از رشته هاي كلاژن را ايجاد مي كنند. اين الياف چنانچه از مقطع طولي ديده شوند مسيري موج مانند دارند. قسمت هاي انتهايي اين الياف كه به داخل استخوان و سمنتوم وارد مي شوند الياف شارپي(sharpey’s fiber) خوانده مي شوند.
خود دسته هاي الياف اصلي شامل رشته هايي است كه با هم آناستوموز نموده و شبكه اي به هم پيوسته را بين دندان و استخوان تشكيل مي دهند. وقتي كه الياف شارپي به داخل ديواره آلوئل يا دندان وارد مي شوند، تا حد قابل توجهي كلسيفيه مي شوند. اين الياف با پروتئين هاي غيركلاژنه اي كه معمولا” در استخوان و اخيرا” در سمنتوم دندان يافت شده اند، ارتباط دارند. در اين ميان پروتئين هاي bone sialoprotein , osteopontin قابل توجه هستند. به نظر مي رسد كه اين پروتئين ها در تنظيم مينراليزاسيون و پيوستگي نسجي در نواحي افزايش كشش بيومكانيكي شركت دارند.
كلاژن پروتئيني است كه از اسيدهاي آمينه مختلفي درست شده است كه مهمترين آنها گلايسين، پرولين، هيدروكسي ليزين و هيدروكسي پرولين هستند. ميزان كلاژني كه در داخل يك بافت موجود است را مي توان به کمک محتوای هیدروکسی پرولین آن تعیین نمود. کلاژن مسئول حفظ چهارچوب و سفتي بافت بوده، و از اين نظر بسيار متنوع است. حداقل 19 نوع كلاژن وجود دارد كه توسط حداقل 25 ژن مستقل ، كه در ميان 12 كروموزوم پراكنده شده اند‌، كدبندي مي شوند. بيوسنتز كلاژن در داخل فيبروبلاست ها صورت مي گيرد و به تشكيل مولكول هاي تروپوكلاژن در داخل اين سلول ها منجر مي شود. اين مولكول ها با هم جمع شده و ميكروفيبريل ها را ايجاد مي كند. تجمع ميكروفيبريل ها نيز سبب توليد فيبريل ها مي شود. فيبريل هاي كلاژن داراي يك فرآيند transverse striation با تناوب خاص 64 نانومتر هستند. در امتداد يكديگر قرار گرفتن آنها بر اثر همپوشاني مولكولهاي تروپوكلاژن ها رخ مي دهد.
در كلاژن نوع I و III فيبريل هاي كلاژن با هم جمع شده و الياف (fibers) را تشكيل مي دهند. در نوع I كلاژن از تجمع الياف دسته هاي كلاژن (collagen boundless) شكل مي گيرند. كلاژن توسط فيبروبلاست ها، كندروبلاست ها، استئوبلاست ها، ادونتوبلاست هاو ساير سلول ها توليد مي شود. انواع مختلف كلاژن را مي توان بر مبناي تركيب شيميايي آنها، نحوه توزيع، عملكرد و يا شكل آنها شناسايي نمود. الياف اصلي عمدتا” از كلاژن نوع I هستند. در حالي كه الياف رتيكولر از جنس كلاژن نوع III مي باشند. كلاژن نوع IV نيز در بازال لامينا يافت مي شود. ظهور كلاژن Type XII حين تكامل دنداني همزمان با آرايش(alignment) و سازماندهي الياف پريودنتال بوده و در تكامل دنداني، محدود به سلول هاي درون ليگامان پريودنتال است. كلاژن Type VI نيز در ليگامان پريودنتال و لثه به روش هاي ايمنولوژيك كلونيزه شده است.
شكل مولكولي خاص الياف كلاژن به آنها استحكام كششي (Tensile strength) بيش از فولاد مي بخشد. بنابراين بافتي كه حاوي كلاژن است، دو ويژگي استحكام و انعطاف پذيري را به صورت توام دارا خواهد بود. الياف اصلي ليگامان پريودنتال به شش گروه تقسيم مي شوند كه به ترتيب زير در حين مراحل تشكيل ريشه ايجاد مي شوند: الياف ترانسپتال، الياف كرست آلوئولار (alveolar crest)، الياف افقي (horizontal)، الياف مايل (oblique)، الياف اپيكال (apical) و الياف بين ريشه اي (inter radicular).
دسته هاي ساير اليافي كه به خوبي شكل گرفته اند به صورت عمودي يا به حالت مخروطي (splay aroumd) در بين دسته هاي منظم ساير الياف قرار گرفته اند. يكسري از الياف كلاژن كه داراي نظم كمتري هستند نيز در بافت همبند بينابيني در بين الياف اصلي يافت مي شوند. اين بافت همبند حاوي عروقي خوني، لنفاوي و اعصاب است.
اگرچه ليگامان پريودنتال حاوي الياف الاستين بالغ نيست ولي دو نوع نابالغ از اين رشته ها شامل رشته هاي الكسي تالان (oxytalan) و الانين (eluanin) در آن يافت مي شوند. رشته هايي كه به عنوان الياف اكسي تالان خوانده مي شوند در جهتي عمودي و به طور موازي با سطح ريشه حركت مي كنند. اين رشته ها در يك سوم سرويكال ريشه ختم مي شوند تا به سمنتوم متصل گردند . تصور مي شود كه اين رشته ها در تنظيم جريان خون عروق نقش دارند. در داخل ليگامان پريودنتال شبكه تور مانندي از الياف الاستيك مشاهده مي شود كه شامل تيغه هاي متعددي از جنس الاستين همراه با الياف محيطي اكسي تالان و الياف الانين است. نشان داده شده است كه رشته هاي اكسي تالان در ليگامان پريودنتال بازسازي شده (regenerated)، تكامل مي يابند.
رشته هاي اصلي توسط سلول هاي ليگامان پريودنتال مطابق با نيازهاي فيزيولوژيك و در پاسخ به تحريكات مختلف دچار remodeling مي شوند. علاوه بر انواع مختلفي از رشته ها كه تاكنون مورد بررسي قرار گرفته اند يكسري رشته هاي كوچك كلاژن كه با الياف اصلي بزرگتر در ارتباط هستند نيز مشاهده شده اند. اين رشته ها در تمامي جهات مختلف سير مي كنند و شبكه اي موسوم به «indifferent fiber plextus» را تشكيل مي دهند.
عناصر سلولي :
4 نوع سلول در داخل ليگامان پريودنتال شناخته شده اند : سلول هاي بافت همبند، سلول هاي باقيمانده اپي تليالي(epithelial rest cells)،‌سلول هاي سيستم ايمني و سلول هايي كه در رابطه با عناصر عصبي ـ عروقي (neuro vascular) هستند.
سلول هاي بافت همبند شامل فيبروبلاست ها، سمنتوبلاست هاو استئوبلاست ها هستند. فيبروبلاست ها فراوان ترين سلول هاي ليگامان پريودنتال بوده و به صورت بيضي شكل يا كشيده و بلند در طول الياف اصلي ديده مي شوند. اين سلول ها زاوئدي شبيه به پاي كاذب داشته و هم در توليد كلاژن نقش



قیمت: تومان

دسته بندی : مقاله و پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید