نخستين كسى كه به طور منظم در زمينه «جامعه شناسى دينى» مطالعه و تحقيق كرده ماكس وبر (1966) است. جالب اينكه تلألو كارهاى مهم ماكس وبر در مورد جامعه شناسى دينى، بر كالونيسم پرتو افشانده و تأثير اين مذهب را در پديده اجتماعى مورد دقت قرار داده است.
ماكس وبر و دوستانش، بويژه ورنر سمبارت ، نخستين پيشگامان محقق در جامعه شناسى دينى، بخصوص در زمينه «تأثير مذهب در اقتصاد»مى باشند و گوى سبقت را در تحقيق جامعه شناسانه مذهب از ديگران ربوده اند.
البته مطالعه «اقتصاد و رابطه آن با مذهب» يك شكل از روابط اجتماعى مذهب را نشان مى دهد و طبيعى است كه يك بُعد از ابعاد گسترده جامعه شناسى دينى را ارائه دهد. ولى قطعاً جامعه شناسى دينى، يعنى «تأثير رفتار مذهبى در پديده هاى اجتماعى» ابعاد گوناگون و شكل هاى متفاوتى دارد; مثلاً، در رابطه مذهب و هنر، «مذهب و نهادهاى قانونى» و «مذهب و سياست» شكل هاى ديگر جامعه شناسى دينى است. البته رابطه مذهب و اقتصاد از برجستگى ويژه و ارتباط محكم ميان اين دو پديده حكايت مى كند. لذا، تحقيق دانشمندان اين رشته بيشتر در همين مورد بوده و در نتيجه، رشته جامعه شناسى دينى با بحث «ارتباط مذهب و اقتصاد» گِره خورده است. (عالمی ، 1390)
از ميان جامعه شناسان دينى نيز آنان كه در مفاهيم اجتماعى مذهب مطالعه مى كنند اگر تصور نمايند كه با مطالعه بُعدى از ابعاد مذهب، طبيعت، اساس و جوهره «دين» را فهميده اند و با تماميت آن آشنا شده اند، كاملاً اشتباه كرده اند. اين اشتباه دقيقاً در زمينه نظريه هايى است كه با استفاده از فلسفه ماركس و اگوست كنت رابطه «مذهب و جامعه» را مورد مطالعه قرار مى دهد.
به عنوان مثال، اميل دوركيم اعتبار و ارزش تحليل خود را از «نهادهاى اديان ابتدايى» با نظريه بى جاى خود از دست داده است زيرا تصور مى كند كه ويژگى پرستش و عبادتى مذهب همه ابعاد آن را نشان مى دهد و در توتميسم (سمبل پرستش قبايل) آن را خلاصه مى كند. اين اشتباه نابخشودنى است. (موسوی زاده ، 1388)
تاریخ پیدایش مطالعه تطبیقی دین به مثابه جنبشی آکادمیک، به اواخر قرن نوزدهم بازمی گردد. این اصطلاح در آن زمان همانند امروز، ناظر به مطالعه بین فرهنگی تمام صور و سنت های حیات دینی بود که با مطالعه و یا توضیح و تبیین صرفا یکی [از آنها] تفاوت داشت. به معنای دقیق کلمه؛ مطالعه تطبیقی دین شامل بررسی آگاهانه تاریخی و نظام مند اختلافات و اشتراکات میان ادیان می شود. بررسی تشابهات و تفاوت ها، عملکرد مبنایی و اصلی ذهن انسان است. افراد و فرهنگ ها از گذر مفهوم ارتباطات و الگوها تجربه خود از جهان را سازماندهی می کنند. این فرایندی است که نبود آن سبب آشفتگی و بی نظمی می شود و یا در بهترین حالت حقایق صرفا منفک از هم را درپی خواهد داشت. همچنین، دانش تخصصی در هر حوزه نیز از گذر کشف یا ایجاد مفاهیم و مقولاتی که به داده های نامرتبط نظم و معنا می دهند، پیشرفت می کند. در این میان، تطبیق، فرایندی است که از گذر آن، تعمیم ها و طبقه بندی ها پدید می آیند و خود مبنای هر نوع کار علمی و تفسیری است. مفهوم «دین» مانند تعریفی آکادمیک از حوزه ای از فرهنگ عبارت است از مقوله ای تطبیقی و بین فرهنگی. مطالعه نظام مند دین به مثابه یک موضوع بدون رویکرد بین فرهنگی امکان ندارد. بدون این رویکرد، مطالعه دین برابر است با جدا کردن مجموعه های واجد داده های تاریخی نامرتبط، و یا برابر است با تعمیم های نظری ای که صرفا بر دیدگاه و رویکرد یک فرهنگ مبتنی هستند. ازاین رو، نسل جدید علما و اندیشمندان کوشیده اند واژه ها و اصطلاحات عینی یا دست کم بین فرهنگی به وجود آورند تا به کمک آنها بتوان موضوعات مربوط به زمان ها، مکان ها و زبان های مختلف را توصیف و تبیین کرد؛ زیرا درست همان طور که زمین شناسان بر مبنای سنگ ها و صخره هایی که برحسب اتفاق در اطراف شخص قرار دارد، زمین شناسی نمی سازند، به همان سان فرد نمی تواند در مورد دین بر مبنای زبان و هنجارهای یک نمونه واحد دست به تعمیم زند. سنگ های موجود در اطراف شخص همانند دین بومی خاص او، فی نفسه نمونه هایی از برخی ویژگی های عام و مشترک مؤلفه های زمین شناختی، ساختارهای شیمیایی و رشد تکاملی هستند. بنابراین، بدون شناخت این عناصر «تطبیقی» نمی توان اشتراکات و افتراقات پدیده های دینی را درک کرد. بدون آنها بررسی برخی کارکردها و ساختارهای بین فرهنگی در یک نظام دینی معین غیرممکن خواهد بود. پس، تحلیل تطبیقی، رویکردها، مراجع (منابع) و مواد مربوط به هر دین مطالعه تفسیری دین را توأمان، می سازد و به کار می گیرد. افزون بر این، این منابع به ناچار باید نتیجه ترکیبی و مشترک کار بسیاری از متخصصان باشد؛ چراکه هیچ کس به تنهایی نمی تواند دانش تخصصی و دست اولی درمورد تمام فرهنگ های دینی دنیا در اختیار داشته باشد. هرچندمقایسه یا تطبیق ابزاری است که می توان آن را به طور بومی یا درمیان داده های منطقه ای و تاریخی محدود به کار بست؛ اما درعین حال مقاله حاضر بر کارکردهای تعمیمی و بین فرهنگی آن تأکید می کند. طی سالهای گذشته نیز بر روند مطالعات دین و گرایش به دینداری در کشورهای مختلف تحقیقات زیادی انجام شده است.
……………………..
تعریف دین:
دين مجموعه اصول، عقايد و رفتارهايي است كه براي هدايت و رستگاري مومنان مفروض است، ليكن دينداري به رفتار مؤمنان و پذيرش اصول و عقايد توسط آنان مربوط است. بنابراين دين مستقل از رفتار و روان انسان‌ها و به عنوان پديده‌اي خارجي نسبت به جامعه انساني در نظر گرفته مي‌‌شود، در صورتي كه دينداري يا تدين به پذيرش دين از سوي انسان مربوط است و در واقع دينداري صفت و حالت انسان است و دين متعلق آن است. معمولا اديان از پيروان خود انتظار دارند كه ملاك‌هاي ديني را در قلب، زبان و رفتار خود متجلي سازند، تا بدين وسيله ديندار محسوب شوند(طالبان، 1380:23). تعريف دين بر حسب رشته‌هاي مختلف علمي و نيز رويكردهاي عالمان نسبت به جهان، انسان و تاريخ، متعدد و متفاوت است. اين تعاريف گاهي چنان تنوع دارند كه جز در لفظ، هيچ اشتراك ديگري با هم ندارند. اين تعداد تنوع ناشي از تكثر صورت دين است كه در واقعيت خارجي نمودار گشته است. (شجاعي زند، 1380: 11). تعاريف جامعه‌شناسي از دين بسيار متنوع و ناسازگارند. به همين دليل ماكس وير يكي از مشهورترين جامعه‌شناسان دين از ارائه تعريف در آغاز رساله‌اش خودداري كرده و آن را به پايان كار محول نموده است. در نهايت، وير در بررسي‌هايش به جايي نرسيد كه تعريف روشني از دين ارائه نمايد. (هميلتون، 20:1377). دوركيم دين را تمايز ميان امر مقدس و نامقدس ناميد و گفت: دين عبارت است از نظام يكپارچه‌اي از باورداشت‌ها و عملكردهاي مرتبط به چيزهاي مقدس، يعني چيزهايي كه جدا از چيزهاي مقدس، يعني چيزهايي كه جدا از چيزهاي ديگر انگاشته شده و در زمره محارم به شمار مي‌آيند. اين باورداشت‌ها و عملكرد‌ها همه كساني را كه به آن‌ها عمل مي‌كنند يك اجتماع اخلاقي واحد همبسته مي‌كند(هميلتون، 20:1377). تعريف دوركيم برباورداشت‌ها و عملكردها و گروه تأكيد دارد.
……………………..
تعریف دینداری:
از ديدگاه جامعه‌شناسي، بحث درباره دين از لحاظ جوهر پديده ديني نيست، بلكه رفتارهاي ديني كه با تكيه بر تجربيات خاص، تصورات و اهداف معين صورت مي‌گيرد، مورد بررسي قرار مي‌گيرد (فروند، 1362) لذا دينداري مفهومي اجتماعي است كه بايد به عنوان يك واقعيت در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف مورد مشاهده و بررسي قرار گيرد؛ زيرا گذشته از اين كه مردم ملاك‌هاي دينداري را از زبان اسلام شناسان و مروجان ديني فرامي‌گيرند، ليكن مانند ساير مفاهيم اجتماعي، آن را در جريان زندگي اجتماعي، و ارتباطات و تعامل‌هاي خود با ديگران نيز فرامي‌گيرند. بنابراين، مفهوم دينداري و درك مردم از ويژگي‌هاي افراد ديندار ممكن است متفاوت از درك متخصصان ديني باشد كه براساس مطالعه و بررسي متون ديني استوار است.
…………….
ز دینداری مناسکی تا دینداری نمایشی

 
دین واجد ابعاد متعددی است. بسته به این که کدام بعد از دین بیشتر مورد توجه قرار گیرد، ماهیت دینداری به آن سمت و سو تمایل می یابد. هر یک از ابعاد دین، بخشی و ساحتی از دین را تشکیل می دهد و نادیده گرفتن آن ها به معنای کم رنگ شدن زوایای دیگر دین است.دینداری تک بعدی، آن نحوه از دینداری است که صرفاً یک بعد از دین برجسته می شود و اذهان را به خود جلب و جذب می کند. نینیان اسمارت در کتاب «تجربه ی دینی بشر» از شش بُعد دین سخن می گوید.
 ابعاد دین از نظر وی عبارت است از:1- بعد مراسم عبادی2- بعد اسطوره ای3- بعد اعتقادی و اصول عقاید4- بعد اخلاقی5- بعد اجتماعی6- بعد تجربی
هر یک از ابعاد شش گانه ی دین، نیازمند شرح و تفسیر است. اما در این نوشته بر بسط مفهومی بعد مناسک و شعایر دین تکیه دارد و آن را با دینداری نمایشی مقایسه می کند.
در دینداری مناسکی و شعایری، جنبه ی ظاهری مراسم عبادی بر جنبه ی دیگر دین غلبه دارد. این شیوه از دینداری که دین اکثریت جامعه و عامه ی مردم بوده و هست بر انجام مراسم و شرکت در شعایری که ممکن است تا حد یک “فرایند مکانیکی یا قراردادی تنزل” پیدا کرده باشد، تاکید می کند. “اگر مردم حرکات و اشارات مراسم مذهبی را بدون همراهی با نیات و احساساتی که مفهوم انسانی بدان می بخشد، انجام دهند، آن مراسم صرفاً جنبه ی صوری دارد.”
دینداری مناسکی – شعایری، در حالت افراطی به فورمالیسم دینی یا ظاهرگرایی مفرط کشیده می شود. روح دین و گوهر شریعت در پای اجرای مراسم دینی، ذبح می گردد و از دین، صرفاً قالب های میان تهی باقی می ماند. این نوع از دینداری را نیز می توان دینداری «جسمی –  تنی – اندامی» نام نهاد. دینداری بدنی یا جسمی از آن جهت است که دین صرفاً بر بدن فرد دیندار ریزش می کند. و اندام او را تحت تاثیر قرار می دهد. به عنوان مثال در روزه گرفتن، دهان از خوردن باز می ماند، در نماز گذاردن این اندام است که خم و راست می شود. در دیگر مراسم مذهبی این چشم است که اشک می ریزد و…
حوزه و سیطره ی نفوذ دین، حداکثر تن و جسم فرد دیندار است و این در حالی است که دو ساحت دیگر آدمی یعنی دل و قلب شخص دیندار و ساحت عقل و معرفت او از دین بی نصیب است. از این رو با توجه به سه ساحت آدمی، نوع دینداری ها متفاوت خواهد بود.
همچنان که اشاره شد سه حوزه ی وجود آدمی را می توان این گونه برشمرد:1- ساحت تن و بدن2- ساحت دل و قلب (احساس و تجربه های درونی)3- ساحت عقل و معرفت
با توجه به سه حوزه ی وجود آدمی، سه نوع دینداری قابل استخراج است:1- دینداری جوارحی2- دینداری جوانحی (یا دینداری وجودی)3- دینداری معرفتی، عقلانی
دینداری مناسک گرا عموماً دینداری جوارحی است. دیندار جوارحی، دیندار پاره وقت است. شخص در برخی اوقات و به هنگام برگزاری عبادات و شعایر دینی، دیندار است و پس از پایان مراسم، موقتاً دین را فراموش می کند. دیندار جوارحی مانند یک ورزشکار عمل می کند. ورزشکاری که در سالن تمرین و یا مسابقه حضور دارد، به انجام تمرین یا مسابقه می پردازد و هنگامی که از سالن خارج شد و به زندگی عادی روزمره باز گشت، آن حرکات و تمرین های ورزشی را کناری می نهد. دیندار جوارحی، مناسکی و شعایری تقریباً فاقد درد دین، دغدغه های دینی، حساسیت های دینی و پرسش های دینی است. دین جوارحی قطعیت بخش است. در دین جوارحی همه چیز رو به راه است. دین جوارحی، فاقد عنصر ” طلب ” است، دلهره و اضطراب دینی و پریشانی در این نوع از دینداری راهی ندارد. دیندار جوارحی – مناسکی، با گزاردن مراسم و صورتی از عبادات، خود را واصل به حقیقت و ساکن وادی آرامش می یابد. همه چیز برای او تعریف شده است. پرسشی پیش نمی آید و بلکه همه ی پرسش ها (که البته بسیار اندک است) به پاسخ های اطمینان بخش رسیده است. دیندار جوارحی به خورشید رسیده است و برای او غبار، پایان یافته است.برای دیندار مناسکی ،نقد دینی و شک کردن به مثابه کفروخروج از دین است.
تاریخ دینداری نشان می دهد که اکثریت قابل توجهی از انسان ها، دیندار مناسکی – شعایری و جوارحی بوده اند. می توان قضاوت کرد دین سنتی بر شعایر و انجام مراسم استوار است. مناسک گرا دین را به برخی شعایر و مراسم تقلیل می دهد. اما از ذکر یک نکته نباید غافل شد که دیندار سنتی – شعایری، در انجام شعایر دینی، وظیفه گراست. او وظیفه ی دینی اش را برای نیل به سعادت انجام می دهد. در این نوع از دینداری احساسات زودگذر و برانگیختگی عاطفی طغیان گر و مبهم راهی ندارد. بلکه تکرار عادات و عمل بر وفق سنت های گذشتگان است. دینداری سنتی – شعایری، بسیار مستعد نمایشی شدن است، نمایشی شدن دین، آن چنان که در صحنه های تئاتر و یا بر پرده های سینما ملاحظه می کنیم. نمایشی شدن، صورت تنزل یافته ی دینداری مناسکی – شعایری است. در نمایشی شدن، شعایر از محتوای خود خالی می شود و به صورت مبتذل ظاهر می گردد. بروز احساسات سطحی و زودگذر به عنوان اصل قرار می گیرد. دینداری نمایشی، دینداری احساسی سطح پایین است.
تشابه دینداری نمایشی با هنرپیشه ی تئاتر در این است که هر دوی این ها صرفاً نقشی را که به آن ها واگذار شده است، خوب و تماشا پسند بازی می کنند. بنابراین ،دیندار نمایشی دست آخر بازیگری است که می خواهد با نمایش خویش احساسات و عواطف دیگران را تحریک کند و به متن دیالوگ ها و گفتارها چندان توجهی نمی کند و بلکه ممکن است از متنی که اجرا می کند، چندان برداشت درست و عمیقی نداشته باشد. دیندار نمایشی نمازش نمایشی است، صدقه دادنش، روزه گرفتنش و… جملگی ماهیت نمایشی دارند. او صرفاً بازیگر است و متن و محتوای نقش را درونی نکرده است. عزاداری می کند اما نمایش گونه و پر احساس. لابد عزادارانی را دیده اید که چگونه بالا و پایین می جهند و رقص پا می کنند. گریه و لابه می کنند اما با صدای بسیار بلند و نمایش گونه.[1] او وقتی لباس نمایش را از تن بیرون می آورد و به زندگی روزمره ی خویش باز می گردد، شخصی دیگر با رفتارهای دیگر می شود. درست شبیه هنرپیشه ای که نقش یک انسان مقدس را بازی می کند. دینداری مناسکی – شعایری، دین را کاریکاتوریزه می کند. دین را از ریخت اصلی اش می اندازد و با بر هم زدن هارمونی ساختاری، چهره ای اعوجاج آمیز از دین ارائه می دهد. درست شبیه کاریکاتوری که از شخصی رسم می شود و یک عضو از صورت آن شخص را در نسبتی ناهمگون بزرگ یا کوچک می کند و سایر عضوها را نیز از تناسب اصلی شان می اندازد. دینداری مناسکی همان دینداری عامیانه است. اما دینداری نمایشی که در دو دهه ی اخیر به سرعت اوج گرفته است، دینداری میان تهی است. صورت ابتذال یافته، سطحی و گذرای دینداری عامیانه است. دینداری نمایشی را می توان مرگ دین انگاشت، زیرا از دین به عنوان سرگرمی استفاده می کند. دین نمایشی، دین سرگرم کننده است.
“نیل پستمن” معتقد است با دو راه و روش و دو مکانیزم می توان روح یک فرهنگ و حتی گوهر یک دین را مورد تاخت و تاز قرار داد و آن را از درون ویران کرد:
1- زندانی کردن فرهنگ و از فرهنگ زندان ساختن2- فرهنگ را به صورت تئاتر و پرده های نمایشی و واریته های سرگرم کننده درآوردن
فرهنگ و دینی که به نمایش های خیابانی و تلویزیونی کشیده می شود، سرانجام ویران و مضمحل خواهد شد، زیرا تلویزیون محتوای دین را بسیار قشری و سطحی می کند و از دین قالبی برای سرگرمی و گذران وقت می سازد. خطر اصلی دین متناسب با تلویزیون آن نیست که دین مایه و محتوای یک نمایش تلویزیونی می شود، بلکه “خطر اصلی در آن جاست که واریته و شوی تلویزیونی، در مقام سازنده و سامان دهنده ی محتوای مذهب قرار می گیرد.”
در دین نمایشی، دین از مرتبه ی استعلایی خویش سقوط می کند و عناصر متعالی اش را از دست می دهد. در دین نمایشی مولفه های استعلایی و متعالی، آلوده به امور بسیار سطحی و مبتذل می گردد تا جایی که معنا و مفهوم اصیل و والای خود را فرو می نهد.بسیاری از برنامه ریزی ها و سیاست هایی که در سه دهه ی اخیر برای دینی شدن جامعه ارائه گردیده است به گسترش دین عامیانه و بدتر از آن به “دین نمایشی” انجامیده است. متقابلاً “دین اندیشیده شده” و “دین وجودی” تنگ تر و محدودتر گشته است. در این میان ساحت وجودی آدمی و حوزه ی اخلاق، از زیر نفوذ دین بیرون می آید و گوهر و روح دین در نمایش های خیابانی و تلویزیونی به ابتذال کشیده می شود. و این بزرگ ترین و کارآ ترین صدمه ای است که می توان بر تفکر، اندیشه، فرهنگ و گوهر دین وارد کرد.



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید