تحلیل عناصر داستانی در داستانهای قرآن کریم (16 صفحه – از 1 تا 16)
مجلات : علوم انسانی » مدرس علوم انسانی » زمستان 1378 – شماره 13 »
نويسنده: پروینی، خلیل – نويسنده: حریر چی، فیروزچکیده
داستانهای قرآن از دیر باز از جنبه‏های مختلف تاریخی، محتوایی، تربیتی و غیره بررسی شده‏اند، اما به جنبه‏های هنری، مسائل مربوط به شیوه‏های داستان پردازی و تحلیل عناصر داستانی آنها خیلی کمتر توجه گریده است.داستان به عنوان یک شکل ادبی و هنری دارای ساختار هندسی خاصی است که آن را از دیگر اشکال ادبی مانند قصیده، خطبه، مقاله و غیره متمایز می‏سازد.داستانهای قرآن در ردیف داستانهای واقعی تارخی قرار دارند، اما با داستانهای واقعی تاریخی که معمولاً آثار خیال و مبالغه در آنها مشاهده می‏شود فرق دارد.چرا که به تصریح خود قرآن، هم حوادث و سرگذشتهای داستانهای قرآن«بالحق»هستند و هم گزارش و نقل آنها که از طرف خداوند صورت گرفته«بالحق» است.این گونه سرگذشتهای واقعی و حقیقی را خداوند«قصص»می‏نامد، یعنی به نحوی بیان، نقل و ارائه شده‏اند که خواننده آنها را پیگیری می‏کند.این امر همان شیوه داستان پردازی قرآن است.در ساختار اغلب داستانهای قرآن عناصر داستانی شناخته شده در ادبیات نوین داستانی، تا حدودی قابل تحلیل و ارزیابی است.معمولاً یک داستان هنری از این عناصر تشکیل شده است:طرح و پی‏رنگ، شخصیت و شخصیت‏پردازی، کشمکش، گفت‏وگو، صحنه و صحنه‏پردازی(زمان و مکان)، زاویه دید یا زاویه روایت و درونمایه یا اندیشه.
همواره باید این نکته را در نظر داشت که قرآن قبل از هر چیز کتاب هدایت و تربیت است و لذا داستانهای آن نیز در خدمت اهداف دینی و تربیتی‏اند.در این پژوهش فقط به تحلیل و بررسی چهار عنصر طرح و پی‏رنگ، کشمکش، شخصیت، شخصیت‏پردازی، و گفت‏وگو از عناصر داستانی در قرآن خواهیم پرداخت؛چرا که تحلیل همه این عناصر به مجال وسیعی نیاز دارد.
کلید واژه‏ها:تحلیل، عوامل، داستان، قرآن
1.مقدمه
قرآن کریم حوادث و سرگذشتهای واقعی را که بدان پرداخته، «قصص»نامیده است.«قصص»که به‏ معنای قصه است، در اصطلاح به سخنی گفته می‏شود که در قالب هنری چنان بیان و طرح شود که مخاطب آن را پیگیری کند.این معنا و مفهوم که با ریشه و ماده«قصّ»سازگار است، درباره داستانهای واقعی تاریخی قرآن صادق است، چرا که قرآن، حوادث و سرگذشتهای فرو رفته در اعماق تاریخ را با شیوه واسلوبهای بیانی، تکنیکهای داستانی و تصویر گریهای نمایشی و حسی خود، دوباره احیا و زنده کرده است، به طوی که مخاطب همانند یک بیننده، به نظاره حوادث و صحنه‏های داستان می‏نشیند و به پیگیری آنها می‏پردازد.
در ادبیات داستانی امروز، داستان متشکل از عناصری مانند طرح و پی‏رنگ، حادثه، شخصیت، گفت‏وگو، روایت، صحنه، زاویه دید، و درونمایه است.این عناصر که هم از نظر ساختار و هم از نظر محتوا مقوّم یک داستان هستند و داستان بر پایه آنها استوار است، در داستنهای واقعی قرآن-با اختلاف در کمیت، کییّت و نحوه کاربرد-قابل تشخیص، تحلیل و ارزیابی است.در این مقاله از ابتدا مطالعاتی درباره داستان و ادبیات داستانی و نقد آن انجام گرفته است.سپس داستانهای قرآن از این منظر بررسی و تحلیل شده‏اند.سرانجام این نتیجه حاصل شد که قرآن کریم کتاب هدایت است، اما محتوای هدایتی و تربیتی قرآن با زبان هنر بیان شده و داستانهای واقعی تاریخی قرآن نیز که به قصد هدایت و عبرت مطرح گردیده‏اند با تکنیک و شیوه داستانپردازی نقل شده‏اند، به طوری که درک جنبه‏های هنری و شیوه‏های داستانپردازی قرآن، فقط با استفاده از معیارهای ادبیات داستانی نوین تا اندازه‏ای ممکن است، چرا که داستان در ادبیات عربی قدیم به عنوان یک شکل هنری و ادبی مطرح نبوده و لذا در هیچیک از کتب علوم قرآنیی و تفسیری به داستانهای قرآن از دیدگاه خاص داستانی و معیارهای نقدی آن نگاه نکرده‏اند، بلکه داستان قرآنی، در کنار سایر موضوعات آن مانند احکام و اصول اعتقادات، از جنبه‏های صرف و نحوه و بلاغت قدیم تحلیل شده است.اما امروزه علاوه بر جنبه‏های یاد شده، عناصر دیگری در ساختار داستان هنری وجود دارد.چهار عنصر طرح و پی‏رنگ، کشمکش، شخصیت و شخصیت‏پردازی، و گفت‏وگو که از مهمترین عناصر یک داستان محسوب می‏شوند، در این پژوهش تحلیل شده‏اند.
2.سؤالات تحقیق
1.ویژگیهای کلی داستان در قرآن چیست؟
2.عناصر داستانی در قرآن چگونه به کار رفته است؟
3.فرضیه‏های تحقیق
1.داستان به عنوان یکی از مهمترین موضوعات قرآنی، به مانند سایر موضوعات آن، در خدمت اهداف دینی و تربیتی در آمده است.این سخن به معنای نفی آفرینشهای هنری و شیوه‏های داستانپردازی در قرآن نیست، بلکه قرآن داستانهای واقعی تاریخی خود را بدون دخالت دادن خیال آفرینشگر در خلق حوادث، شخصیتها و دیگر عناصر داستانی-بر خلاف داستانهای واقعی تاریخی بشری-و بدون به‏ کار بستن دروغ و مبالغه، با زبان هنر و اسلوب منحصر به فرد خود دوباره احیا کرده است.
2.عناصر داستانی به تناسب فضای فکری و تربیتی حاکم بر سوره، گاه کم‏رنگ و گاه پررنگ می‏شوند.برای نمونه آنجا که قرآن می‏خواهد به تحلیل افکار، اعتقادات و عواطف شخصیتهای حق و باطل بپردازد و از این طریق سمبلی از این شخصیتها ارائه دهد.اغلب به‏عنصر گفت‏وگو متوسل می‏شود؛مانند گفت‏وگوهای بین موسی و فرعون در سوره‏های مختلف و آنجا که هدف قرآن، انذار و تخویف از طریق پرداختن به ذکر سهمناک و بلاهای آسمانی است، اغلب از عنصر توصیف یا اخبار استفاده می‏کند؛مثل داستان حضرت صالح در سوره«الشمس».
4.اهداف تحقیق
1.نگاهی نو به داستانهای قرآن از زاویه نقد نوین داستان و بلاغت جدید،
2.تبیین ملموس گوشه‏هایی از لطایف، دقایق و رموز هنری و ادبی در داستانهای قرآن.
5.روش تحقیق
روش تحقیق در این بررسی، توصیفی و تحلیلی بوده است، آن هم با مطالعه دقیق و گردآوری اطلاعات درباره خود داستان و عناصر تشکیل دهنده‏اش و نقد نوین آن و نیز مطالعه و گردآوری اطلاعات لازم درباره داستانهای قرآن و استخراج آیات داستانی از سوره‏های مختلف و همچنین کتب تفسیری و کتبی که به مسائل داستانپردازی قرآن پرداخته‏اند.
6.پیشسینه تحقیق
گمان می‏رود که تا حال کاری بدین عنوان و با این وسعت انجام نپذیرفته است.سید قطب، محمود بستانی و دیگران در مورد جنبه‏های هنری داستانهای قرآن، بررسیهای کلی و محدود کرده‏اند که قطعاً احتیاج به تعمیق، گسترش، بازنگری و تحلیل دوباره دارند.در بیان ضرورت انجام یافتن این تحقیق همین بس که درک و فهم جنبه‏های ادبی و هنری و بیان عناصر داستانی در داستانهای قرآن، در فهم هر چه بهتر عظمت قرآن و ابلاغ اهداف دینی و انسان ساز این کتاب، کاری بسیار سازنده و ضروری است.
داستانهای قرآن از دیرباز از جنبه‏های مختلف تاریخی، محتوایی، تربیتی و غیره بررسی شده‏اند؛ اما درباره جنبه‏های هنری و مسائل مربوط به شیوه‏های داستانپردازی و تحلیل عناصر داستانی شناخته شده در ادبیات نوین داستانی، مانند طرح و پی‏رنگ، صحنه‏پردازی یا زمان و مکان، زاویه دید یا زاویه روایت و عنصر درونمایه یا اندیشه، بجز کارهای سطحی، کار متقن و محکمی صورت نگرفته است.
7.تعریف داستان هنری
در تعریف داستان هنری گفته شده است:«داستان عبارت از ارائه اندیشه‏ای که در ذهن نویسنده خطور کرده یا ضبط تصویری که مخیله نویسنده تحت تأثیر آن قرار گرفته یا بسط و گسترش‏ احساسی که در درون او به حرکت در آمده باشد و اینکه نویسنده می‏خواهد آن اندیشه، تصویر یا احساس را از طریق کلام و سخن به خواننده منتقل سازد تا خواننده نیز مثل خود نویسنده تحت تأثیر قرار گیرد»[4].
اکنون با در نظر گرفتن عناصر داستانی یاد شده و تعریف ارائه شده از داستان هنری می‏خواهیم نشان دهیم داستانهای قرآن تا چه اندازه با قواعد و معیارهای یاد شده هماهنگ و منطبق و به علاوه بررسی کنیم که آیا عناثر هنری یاد شده برای یک داستان هنری تماماً در داستانهای قرآن یافت می‏شوند یا خیر؟پاسخ به این دو سؤال اساس کار این پژوهش را تشکیل می‏دهد.
8.مفهوم و اصطلاح قصه در قرآن
«قدمت داستان و نمایشنامه(ادبیات داستانی)به دوران یونان باستان برمی‏گردد»[13].این شکل هنری و ادبی با پشت سرگذاشتن قرون متمادی و پس از تغییر، تحول و تطور، به ویژه از آغاز قرن گذشته، شکل خاصی به خود گرفته است و اینک در دوران نضبح و پختگی داستان شاهد تنوع تکنیها، عناصر خاص، بافت محکم و محتوای اجتماعی و مردمی آن هستیم.«شکل جدید و امروزی داستان در ادبیات عربی قدیم وجود نداشته است و در ادبیات عربی معاصر، داستان به شکل جدید آن از گراشهای ادبی و هنری غرب تأثیر پذیرفته و هم در محتوا و هم در شکل و تکنیک، رنگ و بور و شکل و شمایل داستانهای غربی را به خود گرفته است»[1].در همان عصر که ادبیات عربی فاقد چنین هنری بود، ناگاه قرآن کریم شکل خاص و منحصر به فردی از داستان را در ادبیات عربی مطرح کرد که با استفاده از معیارهای داستان‏نویسی امروز و روشهای نوین نقد می‏توان به درک اهمیت آن در وجوه مختلف نایل شد و از آن سود جست؛چرا که بلاغت و نقد قدیم که خود را در دایره تنگ سه علم معانی، بیان و بدیع محصور کرده، و داستان و ادبیات داستانی به عنوان یک شکل ادبی در آن، هیچ جایگاهی، ندارد نمی‏تواند به شیوه‏ها و تکنیهای داستانپردازی و عناصر داستانی قرآن پی ببرد.
قبل از هر چیز باید توجه داشت که قرآن کتاب هدایت و سعادت است.بنابراین قصه و هر موضوع دیگر در قرآن در خدمت روح کلی حاکم بر این کتاب آسمانی یعنی در خدمت معارف هدایت بخش الهی به کار گرفته شده است:«داستان در قرآن مانند داستانهای بشری نیست که از نظر موضوع، روش ارائه و به حرکت در آوردن حوادث داستانی، یک کار هنری مستقل و دارای هدف هنری خالص باشد، بلکه داستان در قرآن، ابزاری از ابزارهای متعدد قرآن بری رسیدن به اهدف دینی است؛اما در خدمت اهداف دینی بودن داستانهای قرآن مانع بروز ویژگیهای هنری در ارائه و نقل این داستانها نشده است، به ویژه از این رو که مهمترین خصوصیت قرآن از لحاظ تعبیر و بیان، تصویرگری هنری آن است»[14].
بنابراین اولین گام در شناخت مفهوم قصه قرآنی این است که بدانیم قصه و داستان در قرآن مانند سایر موضوعات در آن ابزاری است در خدمت اهداف دینی و تربیتی، یعنی داستان بالذات و بالاصالة مورد نظر قرآن نیست.بی‏شک این سخن به معنای نفی آفرینشهای هنری در قرآن نیست، بلکه قرآن سراسر هنر است و هنر آن نیز از نوع هنر الهی است و داستانهای آن از مهمترین وجود اعجاز ادبی و هنری این کتاب آسمانی به شمار می‏روند.
9.رئالیسم یا سبک واقعگرایی در داستانهای قرآن
به طور کلی داستانها از حیث ارتباط با واقعیت به سه نوع تقسیم می‏شوند:الف)داستانهای اسطوره‏ای یا خیالی، ب)داستانهای هنری واقعی که به بیان واقعیتهای موجود جامعه می‏پردازند، ج)داستانهای واقعی تاریخی‏[12].
داستانهای قرآن را می‏توان در ردیف داستانهای واقعی تاریخی به حساب آورد، با این تفاوت که در داستانهای واقعی تاریخی بشری باز نقش خیال آفرینشگر در رنگ آمیزی حوادث و افراط و مبالغه در توصیف قهرمانان داستان به منظور جلب توجه مخاطب و برانگیختن عواطف او کاملاً مشهود است. «مشاهده می‏شود که قصه‏های تاریخی در تمام ادوار و مراحل آن از قوه تخیل تغذیه می‏کند، قوه تخیلی که حوادثی داستانی را در اشکال و رنگهای غیر حقیقی آن ارائه می‏دهد و این امر به خاطر جلب توجه و برانگیختن عواطف مخاطب است»[11].
اما داستانهای واقعی تاریخی قرآن، عیناً واقعیتهای تاریخی را گزارش می‏کند، گزارشی که با گزینش حوادث و صحنه‏های مهم، عبرت‏آور و هدایت بخش است.بنابراین قصه‏های واقعی قرآن اولاً بر پایه واقعیتها و حوادث تاریخی استوارند، یعنی حوادثی که روزی روزگاری اتفاق افتاده است، و ثانیاً نقل و گزارش آنها که از طرف خداوند صورت گرفته است، صحیح و درست است.خود قرآن به این امر تصریح کرده می‏گوید:«ان هذا لهو القصص الحق» 1 .در جای دیگر قبل از شروع داستان حضرت موسی(ع)و فرعون می‏خوانیم:«نتلوا علیک من نبأ موسی و فرعون بالحق لقوم یؤمنون» 2 .تفاسیری که به مسائل ادبی و صرفی و نحوی قرآن عنایت دارند«بالحق»را، هم حال از«من نبأ»که مفعول به است گرفته‏اند و هم«بالحق»را حال از فاعل مستتر در«نتلو»دانسته‏اند.در حالت اول ترجمه آیه چنین می‏شود«ما بخشی از داستان و سرگذشت واقعی و به حق موسی(ع)و فرعون را برای تو گزارش می‏کنیم…»[8]و در حالت دوم ترجمه آیه چنین است:«ما بخشی از داستان و سرگذشت موسی(ع)و فرعون را بدون هرگونه دروغ و خیالپردازی و مبالغه برای تو بازگو می‏کنیم تا مؤمنان از آن پند گیرند. با دقت در آیه فوق و آیات زیاد دیگر در این باره می‏توان نتیجه گرفت که اولاً خود داستانهای قرآنی حقند و واقع شده‏اند و ثانیاً در گزارش و نقل آنها اثری از خیال آفرینشگر، مبالغه و دروغ وجود ندارد. بنابراین در داستانهای واقعی تاریخی قرآن، به جای خیال و مبالغه، از سحر بیان، دقت در انتخاب واژه‏ها و سرانجام تصویرگری زنده و هنری استفاده شده است، به طوری که قرآن کریم آن صحنه‏های واقعی و حوادث اتفاق افتاده را با اسلوب بیانی خود دوباره زنده و احیا کرده است؛بدون اینکه به اصل واقعیت، کوچکترین خدشه‏ای وارد شود:«داستانهای قرآن برگرفته از واقعیتهای زندگی‏اند که این (1)آل عمران، 62 .
واقعیت به گونه‏ای در قالب داستان به تصویر کشیده شده است که دلهای مخاطبان خود را کاملاً تحت تأثیر قرار می‏دهد، بدون اینکه خیال و هم کوچکترین دخالتی در آنها داشته باشد.در داستانهای قرآن به بیان حقایق مطلق تاریخی پرداخته شده، اما با این حال از نظر قدرت انگیزش و جلب مخاطب این داستانها بسیار قویتر از سایر داستانهایند.همچنین داستانهای قرآن ا برانگیختن غرایز دورند، در حالی که این ویژگی را به هیچ وجه نمی‏توان در داستانهای ادبی مشاهده کرد»[6].
درست است که داستانهای قرآن، کتاب تاریخ است، اما هدف قرآن بیان و نقل تاریخ گذشتگاه نیست، «برای اینکه داستانهای قرآن، کتاب تاریخ نیست و اگر ذکری از انبیا و حوادث آنها به میان آمده فقط برای عبرت، موعظه و اصلاح نفوس، استقامت و تحکیم مبانی اخلاق و ادب است. بنابراین قرآن از ذکر وقایع تاریخی که خالی از پند و فایده باشد پرهیز می‏کند»[10].
هر چند قرآن کتاب تاریخ نیست، اما هر چه از حقایق تاریخی در این کتاب وجود دارد، راست و درست است، چرا که راوی آنها راستگوترین راستگوهاست«و من اصدق من الله قیلا» 3 .
قرآن حقایق تاریخی را در قالب داستان ارائه کرده و نام آنها را«قصص»گذاشته است.در نتیجه این داستانهای واقعی قرآن، سند تاریخی مورد اعتمادی هستند و هر چه در این سندها از عناصر داستانی مانند اشخاص، حوادث، زمان و مکان و گفت‏وگوها وجود دارد کاملاً واقعیت دارند و نقل و گزارش محتوایی این اسناد نیز بی‏هیچ دروغ، مبالغه و خیالپردازی از طرف خداوند سبحان صادر شده است.این زبان معجز، تصویرگریهای زنده، ساختار هندسی خاص و بافت محکم هنری قرآن، حوادث و واقعیتهای فرو رفته در اعماق تاریخ را دوباره زنده و احیا می‏کند، به طوری که مخاطب خود را ورای یک خوانند یا شنونده صرف، یک بیننده و تماشاچی تلقی می‏کند.یعنی تصاویر به طور زنده و نمایشی در مقابل دیدگان او ظاهر می‏شوند.
10.عناصر داستانی در خدمت پیام و هدف تربیتی
تعریفی که قبلاً از داستان ارائه دادیم بیشتر از جنبه محتوا و موضوع است، اما اینکه از نظر ساختار و بافت داستان به تعریف آن می‏پردازیم تا روشن شود که داستان باید دارای چه ساختار و بافتی باشد؟ به عبارت دیگر عناصر و اجزای تشکیل دهنده یک داستان چیست؟
می‏توان گفت داستان به طور کلی یک کار هنری است که بر یک بنیان هندسی خاص پایه‏گذاری شده و دارای بافت، طرح و پی‏رنگ هنری است که نویسنده، فکر، اندیشه، احساسات و تخیلات خود را درباره زندگی و محیط پیرامون خود، در قالب یک یا چند حادثه، شخصیت، در زمان و مکان خاصی، از طریق زبان توصیفی یا زبان گفت‏وگو یا با استفاده از هر دوی آنها می‏آفریند.این کار هنری مثل سایر کارهای هنری، دنبال کننده هدف فکری(عنصر اندیشه)خاصی است که تمام عناصر و اجزای داستان به کمک سبک و اسلوب هنرمندانه در خدمت بیان، بسط و تعمیق آن هدف فکری هستند[1].
(3)نساء، 122 .
نتیجه تعریف فوق این است که داستان از نظر ساختار دارای اجزا و عناصری چون عنصر طرح و پی‏رنگ، حادثه، شخصیت، زمان و مکان، سرد و اخبار(روایت)، حوار و عنصر درونمایه و اندیشه است که مجموع این عناصر در ضمن یک رابطه علی و معلولی در خدمت بیان، بسط و تعمیق اندیشه و پیام داستان هستند.
داستانهای قرآن از لحاظ ساختار و بافت به گونه‏ای هستند که همه یا بعضی از عناصر یاد شده، در آنها قابل تحلیل و ارزیابی است.البته این عناصر به خودی خود دارای اصالت نیستند، بلکه آنچه در داستانهای قرآن در درجه اول اهمیت قرار دارد اهداف تربیتی و هدایتی است و عناصر داستانی نیاز به میزانی که بتوانند آن اهداف را تأمین کنند مورد عنایت و حمایت قرآن واقع شده‏اند.
«در همان عصر که ادبیات قدیم عرب و غیر عرب فاقد داستان به معنای نوین آن بود، ناگاه قرآن کریم داستان را در شکل عناصر هنری خاص و در قالب ساختارهایی مطرح کرده است که فقط داستان‏نویسی نوین و روشهای جدید داستانی به درک اهمیت آن نایل آمده است»[1].
هدف و غرض قصه‏های قرآن، هدایت و تربیت انسانهاست و بسیاری از عناصر داستانی متعارف در ادبیات داستانی نوین را می‏توان در داستانهای قرآن، تشخیص داد و تحلیل و ارزیابی کرد.قصه در قرآن شامل سرگذشتها و داستانهای واقعی، شیرین و شنیدنی از پیامبران و شخصیتهای حق و باطل دوران گذشته و نسلهای پیشین و برخی حقایق دوران شکل‏گیری اسلام است.این داستانها در طرح (پی‏رنگ)تنوع بیشتری دارند و برخی از آنها داری طرحی کاملند و برای قصه مقدمه چینی شده است، مانند داستان حضرت موسی(ع)در سوره قصص و داستان اصحاب کهف در سوره کهف.اغلب قصه‏ها، دارای عناصری مانند شخصیت، حادثه، زمان و مکان، گفت‏وگو و اوج و فرود و سایر عناصر داستانی هستند، مانند داستان حضرت یوسف(ع)که از نظر شکل و قالب به یک رمان کامل شبیه است. برخی دیگر از داستانها فقط بخشی از یک ماجرا و واقعه هستند و به طور ناگهانی از اوج شروع می‏شوند، مانند داستان حضرت نوح(ع)، شعیب(ع)، صالح(ع)، لوط(ع)که هر کدام از اینها از نظر شکل و قالب داستانی می‏توانند یک داستان متوسط نامیده شوند.به طور کلی، بافت اصلی اکثر قصص قرآن از سه عنصر شخصیت، حادثه و درونمایه(اندیشه)تشکیل گردیده است و از عناصر دیگر به شیوه‏ای هنرمندانه و دلپزیر به تناسب شرایط طرح قصه و فضای فکری و تربیتی حاکم بر آن بهره‏برداری شده است‏[16].
البته همواره باید مد نظر داشت که داستان در قرآن موضوع مستقل و قائم به ذات نیست.بنابراین عناصر موجود در آن نیز از نظر حجم، شکل، آغاز، انجام، نحوه و میزان به کارگیری مستقل نیستند، بلکه همه در خدمت هدف دینی به کار رفته‏اند.از طرف دیگر معنای این سخن آن نیست که در داستانهای دینی و واقعی تاریخی قرآن تکنیک داستانیی و آفرینش هنری استفاده نشده است، بلکه درک هنر معجز و پاینده قرآن در امر داستانپردازی به کار رفته در آن، امروزه فقط از طریق روشهای نقدی نوین داستان امکانپذیر است.
11.عنصر طرح یا پی‏رنگ در داستانهای قرآن‏
«پی‏رنگ مرکب از دو کلمه«پی»و«رنگ»است.پی به معنای بنیاد، شالوده و پایه آمده و رنگ به معنای طرح و نقش.بنابراین«پی‏رنگ به معنای بنیاد، نقش و شالوده طرح است و معنایی نزدیک برای« plot » در زبان انگلیسی به شمار می‏رود[18].
عنصر طرح و پی‏رنگ در داستان، یعنی رابطه علی و معلولی حوادث داستان.به عبارت دیگر یعنی اینکه هیچ حادثه‏ای بدون علت و سبب نقل نشود که در اصطلاح ادبیات داستانی عرب از آن به«حبکة القّصه»تعبیر می‏شود:«حبکة القصة هی سلسلة الحوادث التی تجری فیها، مرتبطة عادة برابط السببّیة»[20].
طبق این تعریف اجزای قصه قرآنی براساس رابطه علی و معلولی دارای پیوندی محکم و زنده با یکدیگرند.«قصه قرآنی دارای ساختار هندسی و هنری ویژه‏ای است که بر اساس آنها، جزئیات و اجزای داستان دارای پیوندی زنده با یکدیگرند، به گونه‏ای که هر جزء از داستان مکمل جزء پیشین یا شرح و تفصیلی بر آن یا امری هماهنگ و متجانس با آن است و سرانجام اینکه همه اجزا تابع یک محور فکری واحدند»[1].
در ساختار هندسی داستانهای قرآن، تمام اجزای داستان، اعم از مقدمه، آغاز، تنه و انتهای داستان و حتی تعقیب و تفسیرهایی که برای بعضی داستانها آورده شده، دارای پیوندی زنده با یکدیگر بوده، در راستای تأمین هدف فکری و تربیتی کل سوره به کار رفته است.
دعاو نفین در داستانهای قرآن که معمولاً از زبان شخصیتهای اصلی نقل می‏شود در تحکیم بافت هنری داستان و برقراری ارتباط بین عناصر دیگر نقش بسزایی دارد.بای نمونه حضرت نوح(ع)پس از تحمل انواع سختیها، دشمنیها، لجاجتهاو تکذیبها، از هدایت یافتن قوم خود نا امید شده، دست نفرین به درگاه خداوند دراز می‏کند و می‏گوید:«رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیارا 4 .
استجابت این نفرین از طرف خداوند و تحقق یافتن آن با حادثه عالمگیر توفان و غرق شدن تمام کافران، علاوه بر نکات تربیتی و اخلاقی، از نظر هنری و فنی به داستان زیبایی خاصی بخشیده است، چرا که نشانگر برخورداری داستان از یک بافت و پی‏رنگ محکم است، یعنی حوادث و اجزای داستان با همدیگر رابطه علی و معلولی دارند.
در داستان حضرت موسی(ع)می‏خوانیم که آن حضرت پس ا م به فرار از شهر مصر، رو به طرف شهر مدین کرده، به خداوند می‏گوید:«رب نجنی من القوم الظالمین» 5 .این دعای حضرت، پس از پشت سرگذاشتن حادثه چاه مدین و سیراب کردن گوسفندان دو دختر شعیب(ع)و دعوت شعیب(ع)از موسی(ع)برای دریافتن پاداش و مزد سقایت، به استجابت می‏رسد؛آنگاه که شعیب(ع)در برخورد (1).نوح، 26 .
(2).قصص، 21
اولیه به موسی(ع)می‏گوید«لا تخف نجوت من القوم الظالمین» 6 .
وجود عنصر دعا و نفرین و استجابت آن، مثل دو مثال یاد شد، هم از نظر هدایتی و تربیتی مهم است هم از نظر هنری و درس تربیتی آن این است که تیر دعای انبیای خدا همیشه به هدف می‏خورد، چرا که آنها خالص شده‏اند و به مقام اضطرار رسیده‏اند…و از نظر هنری و تکنیک داستان‏پردازی، بیانگر وابستگی موجود میان حوادث داستان و بافت محکم اجزای داستان با یکدیگر است.داستان حضرت یوسف از سه جزء مقدمه، تنه و بخش پایانی تشکیل شده است.هر سه بخش داستان، دارای رویدادها، وضعیتها و شخصیتهایی است که اگر مجموع اجزای داستان را بنگریم خواهیم دید که ساختار محکم این داستان، با رخ دادن حادثه‏ای پس از حادثه‏ای و با تسلسل منطقی و رابطه علی و معلولی بنا شده است، به طوری که مقدمه داستان و پایان آن، همدیگر را کامل می‏کنند، داستان با رؤیای یوسف(ع)که یازده ستاره و ماه و خورشید را در حال سجده می‏بیند، آغاز می‏شود.این بخش آغازین داستان، به طرز هنرمندانه‏ای با بازگشت والدین به عنوان شمس و قمر در رؤیای یوسف(ع)و یازده برادر به عنوان یازده ستاره در رؤیای آن حضرت(ع)به بخش پایانی داستان مرتبط می‏شود. اینجاست که مخاطب داستان پس از رسیدن به انتهای قصه، شدیداً تحت تأثیر بافت محکم و هنری سوره واقع می‏شود که چگونه توانسته است رؤیای آن حضرت را پس از طی مراحل و بخشهای متعدد و مرتبط با یکدیگر، به بخش پایانی آن که در حقیقت تأویل رؤیای اوست پیوند دهد[9، 6و1].
12.شخصیت و شخصیت‏پردازی در داستانهای قرآن
شخصیتهای داستانی در قرآن از یک نظر به سه گروه تقسیم می‏شوند:
الف)شخصیتهای مثبت مانند ابراهیم(ع)، موسی(ع)، و عیسی(ع)و دیگر انبیا، اصحاب کهف و حضرت مریم(س).
ب)شخصیتهای منفی ماندد نمرود، فرعون، قارون، سامری، و زن حضرت لوط.
ج)شخصیتهای بینامین مانند شخصیتهای منفی ساحران که پس از شکست خوردن در مقابل عصای موسی(ع)و ایمان آوردن آنها به رسالت آن حضرت به شخصیتهای مثبت تبدیل می‏شوند.از یک نگاه دیگر«شخصیتها در قصه‏های قرآن، پویا هستند نه ایستا، بدین معنا که تحول‏پذیر و دگرگون شونده هستند.به عبارت دیگر شخصیت پایان داستان، شخصیتی نیست که در آغاز داستان بوده، مانند شخصیت ملکه سبا(بلقیس)که دارای شخصیتی بارز، پرتوان، حقیقت‏بین و آینده‏نگر است، چرا که در آغاز خورشیدپرست بود و به دعوت حضرت سلیمان(ع)به خدای یگانه ایمان آورد[1و5].
یکی از ویژگیهای شخصیت‏پردازی در داستانهای قرآن این است که نام اصلی شخصیتها بنا به اقتضای سیاق داستان و وجود نکات اخلاقی و هنری، گاه ذکر می‏شود و گاه دیگر با صفت و لقب آورده (6).قصص، 25 .
می‏شود.البته شخصیتهای مثبت بیشتر از شخصیتهای منفی با نام اصلی در صحنه داستان حاضرند. برای مثال نام حضرت یوسف(ع)در جای جای داستان تکرار می‏شود، اما نام زن عزیز مصر(زلیخا) در هیچ جای داستان نیامده است، بلکه به جای آن با او صافی مانند:«امرأة العزیز»و«راودتة التی هو فی بیتها»و….ظاهر شده است.«اما از نامها، شخصیتها و صفات آنها، هرگاه که ضرورتی باشد، ذکری در داستانهای قرآن به میان آمده است تا در خواننده و شنونده تأثیر بگذارد.و قرآن کریم در این مورد زیاده‏روی نمی‏کند تا آن زیبایی و شکوه لازم از دست نرود.قرآن کریم شخصیتهای داستانی خود را که حوادث داستانی حول محور آنها می‏چرخد برای خوانندگان و شنوندگان خود در قالب تصاویر زنده و مهیج معرفی می‏کند»[6].
از میان شخصیتهای زن در داستانهای قرآن فقط نام حضرت مریم(س)چند بار ذکر شده است، زیرا اولاً شخصیت حضرت مریم در داستن مربوط، شخصیت اصلی(قهرمان)است و ثانیاً به عنوان یک شخصیت مثبت باید زیاد به گوس بخورد، چرا که او سمبل عفت، پاکدامنی و عبادت است، و«و اذکر فی الکتاب مریم اذا نتبدت من اهلها مکانا شرقیا» 7 اما گاهی به جای ذکر نام اصلی حضرت، از صفت ایشان استفاده شده است:«و التی احصنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا…» 8 .ذکر این صفت به خاطر این است که قرآ می‏خواهد بر پاکدامنی او تأکید کند تا مخاطب هیچ گونه خیال و شک باطل درباره آن حضرت به ذهن راه ندهد.
در جریان سفر پر راز و رمز موسی(ع)، هیچگاه نام اصلی«خضر»را مشاهده نمی‏کنیم، بلکه به جای آن از وصف«عبد من عبادنا»استفاده می‏شود.سرّ این امر شاید در این نهفته باشد که عبد بودن و عبد خاص خداوند بودن(عبادنا)بالاترین نشان افتخاری است که اولیاء الله در آرزوی دریافت آن از ساحت مقدم ربوبی هستند.خضر که موفق به دریافت چنین نشانی شده است، توانست به کمک آن، کارهای خارق‏العاده و به ظاهر غیر قابل تصور انجام دهد و رسول خدا، یعنی حضرت موسی(ع)را به تحیر وادارد.بنابراین اهمیت ذکر و صف عبودیت، هم از نظر تربیتی و هم از نظر هنری، به مراتب بالاتر و بیشتر از ذکر نام اصلی(خضر)است.درباره ذکر یا عدم ذکر آن اصلی شخصیتهای داستانی در قرآن لطایف زیادی وجود دارد که مجالی بیشتر و پژوهشی مستقل می‏طلبد.
عنصر گفت‏وگو در شخصیت‏پردازی داستانهای قرآن نقش اساسی دارد، به طوری که مخاطب داستانهای قرآن از طریق گفت‏وگوی طرفین به نوع شخصیت، عواطف، افکار و اعتقادات آنها پی می‏برد.گفت‏وگوی موسی(ع)و فرعون، گفت‏وگوی موسی(ع)و ساحران، گفت‏وگوی فرعون با ساحران، و…شخصیت آنها را به بهترین وجه در قالب جملات متناسب با موقعیت و مقامشان به تصویر می‏کشد.سوره طه نمونه اعلایی از گفت‏وگو میان شخصیتهای مذکور است.
در قصه قرآنی شخخیت‏پردازی، حسی و نمایشی است، به گونه‏ای که با کلمات الفاظ به بهترین (7).مریم، 16 .
(8).انبیاء91 .
وجه شخصیت‏پردازی شده است.در آیه«فجاءته احدیهما تمشی علی استیحیاء قالت ان ابی یدعوک لیجزیک اجر ما سقیت لنا…» 9 شخصیت دختر شعیب(ع)با چند کلمه، به بهترین شکل معرفی شده است. نکته جالب توجه این است که در این آیه طرز راه رفتن یک دختر و طرز حرف زدن او با یک مرد بیگانه، یعنی حضرت موسی(ع)کاملاً با شخصیت او بستگی دارد.کاربرد«علی استحیاء»در وسط دو فعل «تمشی»و«قالت»در اوج ایجاز، اعجاز تصویرگری قرآن را می‏رساند، یعنی آن دختر در حالی که سراسر وجودش را حیا فراگرفته بود و انگار که سوار بر حیا بود و روی حیا راه می‏رفت نه روی زمین، به موسی شرم‏کنان گفت:«پدرم تو را دعوت می‏کند تا پاداش سیراب کردن گوسفندان را به تو بدهد». بنابراین می‏بینیم که در ضمن چند کلمه کلیدی، شخصیت یک زن در برخورد با یک مرد بیگانه به تصویر کشیده شده است.آوردن فعل مضارع«تمشی»صحنه فوق را نمایشی و حسی کرده است.بدین معنا که صحنه راه رفتن او را به طور زنده در مقابل دیدگان مخاطب ترسیم می‏کند و طرز راه رفتن او را که متناسب با شخصیت و موقعیتش است به نمایش می‏گذارد.
13.عنصر حادثه یا کشمکش در داستانهای قرآن
کشمکش از مهمترین و اساسیترین عناصر داستان است که بدون آن، داستان زنده و پویا نیست.از آنجا که داستان معمولاً برش و نسخه‏ای از زندگی واقعی مردم است و زندگی مردم سرشاز از حرکت، نشاط، رقابت، و کشمکش است، برخورداری داستان از حرکت، رقابت، حادثه و کشمکش نیز نشان‏دهنده پویای آن است.عنصر کشمشکش و جدال در داستان، هم برای خوانندگان مبتدی و بی تجربه که از داستان فقط سرگرمی، هیجان و وقوع حوادث عجیب و غریب را می‏خواهند، مفید است و هم برای خوانندگان با تجربه که به دنبال کسب آگاهی و اطلاعات بیشتر هستند، سودمند است.
در تعریف کشمکش گفته شده:کشمکش که معادل اصطلاح خارجی آن« conflict »است، از تضاد شروع و به تقابل می‏رسد و در تقابل ادامه می‏یابد.پس کشمکش حاصل جمع تضاد و تقابل است‏[3].
«کشمکشها در داستان یا از نوع درگیری انسان با انسان دیگر است، یا از نوع درگیری انسان با طبیعت و نیروهای جامعه و یا از نوع درگیری انسان با تمایلات و خصلتهای درونی خویش می‏باشد»[18].
با نگرش کلی به داستانهای قرآن به این نتیجه می‏رسیم که درگیریها و کشمکشهای سه‏گانه یاد شده، به طور عموم بین نیرویهای خیر و شر، حق و باطل و هدایت و ضلالت است.«درگیری و کشمکشی که در داستانهای قرآن وجود دارد در حقیقت شکل خاصی از درگیری میان نیروهای خیر و نیروهای شر است و هر کدام از این نیروها برای خود انگیزه‏ها و اهدافی دارند و هر یک در فکر غلبه و چیرگی بر نیروی مقابل است و این درگیری بین نیروهای خیر و شر در واقع، رسالت تمام انبیا و رسولان الهی (9).قصص، 24 .
بوده است»[6].
باید همواره در نظر داشت که در ورای نقل این درگیریها و حوادث که بین نیروهای خیر و شر و حق و باطل صورت می‏گیرد، عبرت و موعظه مهمترین هدفی است که مورد عنایت و حمایت داستانهای قرآن است.
در داستانهای قرآن، نیکفرجامی و سعادت همیشه با قوای حق است(«کتب الله لا غلبن انا و رسیلی، ان الله قوی عزیز 10 »و همچنین بدفرجامی و فضاحت همیشه دامن باطل و شر را می‏گیرد.
در داستانهای قرآن، انسان نقش اول را در کشمکشهای سه گانه یاد شده بازی می‏کند.او در مرکز دایره واقع شده است.یک بار با همنوعان خود درگیر می‏شود، بار دیگر با نیروهای طبیعت و گاه دیگر با تمایلات و خصلتهای درونی خودش.
برای نمونه کشمکش و مبارزه فردی بین قابیل و هابیل در سوره مائده، به بهترین شکل، درگیری انسان با انسان را در داستانهای قرآن به نمایش گذاشته است که حسد، حب ذات، خودبینی و میل به گسترش تسلط و تجاوز به حق دیگران، مایه‏ها و پایه‏های اصلی این کشمکش است.لذا قرآن از تعبیر «فطوعت له نفسه قتل اخیه» 11 درباره قابیل استفاده کرده است تا تلویجا بفهماند که نفس طغیانگر او که آغشته به حسد بوده قتل برادرش هابیل را تزیین کرده و او را به این عمل زشت واداشته است.قرآن کریم در این داستان به نام شخصیتها، اشاره‏ای نکرده و آن را به عهده متون تفسیری گذاشت است. همچنین به طور صریح ذکر نشده که حسد، علت بروز اختلاف شده، بلکه مخاطب متأمل از لابه‏لای کلمات و عبارات به انگیزه‏های اصلی این درگیری پی می‏برد و از این طریق با متن داستان و اهداف آن مشارکت فکری و عاطفی ایجاد می‏کند.
آنچه در عنصر کشمکش و حادثه به طور عموم مهم است، ایجاد گره فنی و هنری در جریان داستان است، یعنی اگر داستان‏پرداز بتواند در جریان داستان حوادث را که از تضاد شروع شده است، به تقابل و نقطه بحران بکشاند، به طوری که مخاطب احساس کند که در کار داستان گرهی ایجاد شده، یک کار هنری و هنرمندانه انجام داده است.قرآن کریم در بیان حوادث و درگیریهای واقعی داستانهای خود از این تکنیک و اسلوب داستان‏پردازی استفاده کرده است، یعنی حوادث از یک نقطه شروع می‏شوند، به تدریج به نقطه بحران می‏رسند و مخاطب در اینجا سؤال می‏کند«چرا چنین شد؟»و«بعد چه خواهد شد؟»سپس از اوج نقطه بحران آرام آرام به طرف پایان، و گره‏گشایی سرازیر می‏شود و در خاتمه، گره ایجاد شده به طور کامل گشوده می‏شود.نمونه اعلای چنین اسلوب هنرمندانه‏ای در داستان حضرت یوسف(ع)مشهود است؛به طوری که«در سراسر قصه، دو حرکت به هم پیوسته، چون برخاستن و فرونشستن و پا پیش آمدن و پس رفتن موج به چشم می‏خورد، این جزر و مد پایه و اساس ساختار قصه است»[9].
(10).مجادله، 21 .
(11).مائده، 30 .
در تفسیر فی ضلال القرآن چنین آمده است:«آنچه به نام«گره هنری»در داستان مطرح است در داستان حضرت یوسف(ع)کاملا واضح است؛چرا که این داستان با رؤیا شروع می‏شود، اما تأویل و تفسیر این رؤیا و خواب همچنان مجهول باقی می‏ماند تا اینکه به تدریج و به طور طبیعی و بدون هر گونه تکلف و تصنع در پایان داستان، شاهد و روشن شدن رؤیا هستیم»[15].
گره‏افکنی و گره‏گشایی در عناصر ساختاری طرح قصه قرآنی، در تشویق و تحریض مخاطب برای تعقیب و پیگیری حوادث نقش بسیار مهمی دارد و ادبیات داستانی امروز در تحلیل و نقد داستان برای این امر اهمیت فراوان قائل است‏[18].
14.عنصر گفت‏وگو در داستانهای قرآن
ارائه افکار و حقایق از دو راه میسیر است، از طریق گفت‏وگو از طریق توصیف و اخبار[1].
در متون غیر داستانی توصیف و اخبار اهمیت بیشتر دارد و در متون داستانی مخصوصا در نمایشنامه گفت‏وگو از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است.اصولا بنیاد نمایشنامه بر گفت‏وگو استوار است.
در قصه‏های قرآن عنصر گفت‏وگو نقش بسیار مهمی بازی می‏کند؛زیرا نمایشی‏ترین عنصر در هر داستان، گفت‏وگوست و این امر در تصویرگریها و صحنه سازیهای قرآن در بخش گفت‏وگوهای داستانی، نمود و تجلی بیشتری دارد.به جریان انداختن عمل داستانی، تحلیل شخصیتها و ابلاغ عواطف و افکار بدون عنصر گفت‏وگو مشکل است:«به کارگیری روش گفت‏وگو در داستانهای قرآن کریم به ساختار و ارائه داستان زیبایی خاصی بخشیده است.استفاده از این روش، حوادث داستان را به حرکت در آورده، شخصیتهای داستانی را به تصویر می‏کشد و باعث می‏گردد که داستان به نقطه اوج خود، یعنی کشمکش برد و سپس هدف و درونمایه داستان از طریق این گفت‏وگو به ظهور می‏رسد»[19].
نقش گفت‏وگو در به حرکت در آوردن حوادث، تحلیل عواطف و افکار، خلجانهای درونی و ایجاد کشمکش عملی در داستانهای قرآن، اساسی است.
نمونه بارز استفاده از اسلوب گفت‏وگو، در داستان موسی(ع)است که در اینجا به تحلیل بخشی از گفت‏وگوی بین حضرت موسی(ع)و فرعون می‏پردازیم.در سوره طه می‏خوانیم که خداوند موسی(ع) و هارون(ع)را به سوی فرعون فرستاد و فرعون در جواب آنها خود را فرستادگان خدا معرفی کردند و آزاد سازی و عدم شکنجه بنی اسرائیل را از او درخواست کردند، به گفت‏وگو با آن دو می‏پردازد:قال فمن ربکما یا موسی*قال ربنا الذی اعطی کل شی‏ء خلقة ثم هدی*قال فما بال القرون الاولی*قال علمها عند ربی فی کتاب لایضل ربی و لاینسی» 12
در این بخش از گفت‏وگو ویژگیهایی نهفته است.ویژگیهای مربوط به سخنان فرعون:الف)هر دو (12).طه، 52-49 .
جمله کوتاه است، ب)هر دو جمله حالت استفهامی دارد، ج)آوردن«یا موسی»برای تهدید و استهزاست، د)آوردن«ربکما»برای این است که آن خدای ادعایی شما، خدای شماست نه خدای من.این چهار ویژگی و ویژگیهای دیگر کاملا با شخصیت متکبر و سرکش فرعون سازگار است که بسیار موجز و هنرمندانه بیان شده است.در مقابل در جوابهای موسی(ع)این ویژگیها وجود دارد:الف)جملات نسبتا طولانی هستند، ب)لحن و آهنگ آرام دارند، ج)حالت ارشادی و تبلیغی دارند، د)استفاده مناسب از«ربنا»در جمله اول برای نسبت دادن خلقت و هدایت تکوینی همه چیز و همه کس به خداوند است.
این چهار ویژگی و ویژگیهای دیگر، کاملا با شخصیت یک پیامبر که مأمور به امر به معروف و نهی از منکر ازسوی خداوند است، شخصیت پیامبری که باید با استفاده از«جدال احسن»و«قول لین»به محاجه با فرعون طاغی بپردازد، مناسبت دارد.
در این بخش ا گفت‏وگو نکات لطیفی وجود دارد؛از جمله اینکه در بیان طرز سخن گفتن و پاسخ دادنهای طرفین گفت‏وگو، از«قید حالت»یا«حال نحوی»استفاده نشده است، بلکه به لفظ«قال»و مقول آن اکتفا شده است؛زیرا الفاظی که مقول قال واقع شده‏اند چنان حساب شده و دقیق گزینش شده‏اند که حالت روانی، عاطفی و نوع افکار آنها را به بهترین شکل به نمایش می‏گذارد، به طوری که دیگر هیچ نیازی به ذکر قیود حالت احساس نمی‏شود.نیازی نیست که بگوید«فرعون با حالت غضب، تهدید، استهزا و تکبر»عکس‏العمل نشان داد یا اینکه موسی(ع)«با آرامی، ایمان محکم و با حالت ارشاد و دلسوزی»به او پاسخ گفت، بلکه لطافت بیان قرآنی در این است ه این همه را مخاطب خودش با تأمل و تفکر در جملات کوتاه و سهل می‏تواند به دست بیاورد تا از این طریق با متن داستان مشارکت فکری و عاطفی برقرار کند.این روش یعنی عدم استفاده از قید حالت بعد از افعال گفت‏وگو(قال)در اکثر داستانهای قرآن مشهود است؛اما گاهی اوقات از قید حالت(حال نحوی)به طور صریح استفاده شده است.در همین داستان حضرت موسی(ع)در بخش مربوط به«مؤمن آل فرعون»می‏خوانیم:«و قال رجل مؤمن من آل فرعون یکتم ایمانه أتقتلون رجلا أن یقول ربی الله و قد جاءکم بالبیت من ربکم…» 3 .
در این آیه، «یکتم ایمانه»به عنوان قید حالت، بیانگر اخفای ایمان(تقیه)از سوی مؤمن آل فرعون در برخورد با فرعون و دفاع از موسی(ع)است که ذکر آن در اینجا کاملا لازم و ضروری است، چرا که از مقول قال به هیچ وجه، حالت کتمان ایمان فهمیده نمی‏شود.از طرف دیگر تصریح به قید حالت نشان دهنده اهمیت حالت تقیه است که مؤمن آل فرعون با توسل به آن با شهامت و هنرمندی تمام در جمع فرعونیان به حمایت از موسی(ع)می‏پردازد.همان‏گونه که گفتیم بیان حقایق، افکار و عواطف یا از طریق گفت‏وگو صورت می‏گیرد یا از طریق توصیف و اخبار.بعضی از داستانهای قرآن از اول تا آخر از طریق توصیف بیان شده است، به طوری که هیچ نوع گفت‏وگویی در خلال آیات داستانی وجود ندارد، مانند داستان اصحاب فیل در سوره فیل:«الم ترکیف فعل ربک باصحاب الفیل الم یجعل کیدهم (13).غافر؛28 .
فی تضلیل و ارسل علیهم طیرا ابابیل ترمیهم بحجارة من سجیل فجعلهم کعصف مأکول» 14 .همچنین است داستان ابولهب، داستان کوتاه حضرت ایوب(ع)، داستانهایی که در ضمن سوره«فجر»آورده شده‏اند و اکثر اشارات داستانی چند آیه‏ای در سوره های مختلف.اوّلا اغلب این‏گونه داستانها وسعت و فرصت چندانی برای استفاده از گفت‏وگو را ندارند، زیرا عنصر گفت‏وگو احتیاج به گستره زیادی دارد تا اندیشه‏های طرفین مطرح و تحلیل شود.ثانیا قرآن کریم در مواردی که به عنصر شخصیت و شخصیت‏پردازی اهمیت بیشتر می‏دهد از عنصر گفت‏وگو و در مواردی که به عنصر حوادث اهمیت بیشتر می‏دهد از عنصر توصیف استفاده می‏کند[7].
گاهی اوقات استفاده از عنصر توصیف به همراه عنصر گفت‏وگو صورت می‏گیرد.به عبارت دیگر بیان حقایق و تحلیل حوادث و شخصیتها از طریق امتزاج روایت و گفت‏وگو انجام می‏پذیرد.این اسلوب صبغه غالب در اکثر داستانهای قرآن است و علت چنین امتزاجی شاید در این باشد که قرآن آنجا که می‏خواهد پشت صحنه‏ها و حوادث را توضیح دهد و نتیجه‏گیری کند، اغلب از شیوه توصیف و روایت استفاده می‏کند و آنگاه که می‏خواهد به تحلیل عواطف، افکار و اعتقادات شخصیتهای داستانی بپردازد، عنصر گفت‏وگو را به کار می‏گیرد.برای نمونه داستان هابیل و قابیل در سوره مائده دارای اسلوب امتزاجی گفت‏وگو و توصیف است و داستان حضرت یوسف(ع)از آغاز تا انجام از چنین شیوه‏ای برخوردار است.
315نتیجه
1.قرآن کریم قبل از هر چیز کتاب هدایت و تربیت است.
2.هیچ موضوعی از موضوعات قرآنی اصالتاً و بالذات مورد عنایت و توجه قرآن نیست، مگر اینکه هدف هدایتی و تربیتی از آن مورد نظر باشد.
3.داستان به عنوان یکی از مهمترین موضوعات قرآنی در خدمت اهداف هدایتی و تربیتی در آمده است.
4.داستانهای دینی، تربیتی و انسان‏ساز قرآن به شکل کاملاً هنرمندانه و در قالب تکنیک داستانی و با برخورداری از عناصر داستانی نقل و گزارش شده‏اند.
5.در داستانهای واقعی تاریخی قرآن، هیچ اثری از خیال آفرینشگر، دروغ و مبالغه وجود ندارد، بلکه به تصریح خود قرآن، همه اجزای داستان در قرآن«بالحق»بوده و نقل و گزارش آنها نیز که به وسیله خداوند منزه صورت گرفته، «بالحق»است.
6.تمام عناصر داستانی در ساختار داستانهای قرآن، به تناسب جو حاکم بر هدف فکری و تربیتی سوره مورد نظر، گاه کم‏رنگ و گاه پررنگ می‏شوند.
7.قرآن کریم در داستانهایش، ملزم به استفاده از تمام عناصر داستانی شناخته شده نبوده و در جاهایی که از عناصر داستانی استفاده کرده است، آنها را با معیار خاص قرآنی و برخورداری از هنر الهی و با زبان معجزه و تصویرگریهای منحصر به فرد به کار گرفته است.
16.منابع
[1]بستانی، محمود، اسلام و هنر، ترجمه(حسین صابری)، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1371، ص 76 و 158.
[2]—-، در اسات فنیة فی قصص القرآن، بیروت، دارالبلاغه، 1989، ص 197-194.
[3]بهشتی، الهه، عوامل داستان، تهران، انتشارات برگ، 1375، ص 66.
[4]تیمور، محمود، در اسات فی القصة و المسرح، قاهرة، المطبعة النموذجیة، بی‏تا، ص 99.
[5]جعفری، حسینعلی، بررسی هنری بهترین قصه قرآن، تهران، حوزه هنری، 1376، ص 48.
[6]الخطیب، عبدالکریم، القصص القرآنی فی مفهومه و منطوقه، بیروت، دارالمعرفه، بی‏تا، ص 396 و ص 48.
[7]خلف الله، محمود احمد، الفن القصصی فی الکتاب، قاهره، مکتبة النهضة المصریه، 1951، ص 328.
[8]زمخشری، جارالله، الکشاف، بیروت، دارالکتاب العربی، بی‏تا، ج 3، ص 391.
[9]ستاری، جلال، درد عشق زلیخا، تهران، انتشارات توس، 1373، ص 172-171.
[10]شیخ امین، بکری، التعبیر الفنی فی القرآن الکریم، بیروت، دارالعلم للملایین، 1994، ص 227.
[11]عبدربه، السید عبدالحافظ، بحوث فی قصص القرآن، بیروت، دارالکتاب اللبنانی، 1971، ص 51.
[12]عتر، نورالدین، القرآن الکریم و الدراسات الادبیه، دمشق، منشورات جامعة دمشق، 1415، ص 221.
[13]فروخ، عمر، المنهاج فی الادب العربی، بیروت، دارالعلم للملایین، 1969، ج 2، ص 197.
[14]قطب، سید، التصویر الفنی فی القرآن، بیروت، دارالشروق، بی‏تا، ص 117.
[15]—-فی ضلال القرآن، بیروت، دارالشروق، بی‏تا، ج 4، ص 1962.
[16]ملبوبی، محمد تقی، تحلیلی نو از قصص قرآن، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1376، ص 122.
[17]میر صادقی، جمال، ادبیات داستانی، تهران، انتشارات علمی، 1376، ص 259.
[18]—-، عناصر داستانی، تهران، انتشارات شفا، 1367، ص 161.
[19]ناجی، مشرح محمد، الافاق الفنیة فی القصّه القرآنیة، المدینة المنورة، دارالمجتمع النشر و التوزیع، 1992، ص 79.
[20]نجم، محمد یوسف، فی القصة، بیروت، دارالثقافة، 1976، ص 63.



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید