تفاوت مدرنیته -مدرنیسم – مدرنیزاسیون در چیست؟
تجددگرایی (مدرنیسم): 1. تجددگرایی در یک رویکرد، رویارویی با سنت گرایی به شمار آمده و بدان معناست که نباید با تثبیت تجربه ها و شناخت های به دست آمده از سوی بشر در پی تجربه های زیسته خود، جامعه را بسان جاده ای از پیش کشیده شده درآوریم که باید آن را در پیش گرفت (حسن محدثی، دین وحیات اجتماعی، ص 84 – 82). 2. در رویکردی دیگر، تجددگرایی نماد و ویژگی های عصری است که در آن لازم است حوزه های رفتار دینی و دنیوی از یکدیگر باز شناخته شود؛ یعنی جدایی معبد و محیط بیرون از آن. دین ابزاری، دین فرهنگی یا تشریفاتی، دین احساسی و خصوصی، بحران های شخصیت همچون خود بیگانگی، بحران هویت، دوگانگی شخصیت، نابسامانی های روانی و… از جمله پیامدهای این نگرش می باشند که به دنبال سکولار شدن جوامع اروپایی، آمریکایی و سایر نقاط، پدید آمده اند (هادی صادقی، درآمدی بر کلام جدید، ص 294 – 292). 3. نگرش های گوناگون دیگری درباره مدرنیته از سوی اندیشمندان غربی مطرح شده که با موارد بر شمرده شده پیشین بی پیوند نیست از جمله: بسیاری بر این باورند که مدرنیته یعنی پیروزی خرد انسانی بر باورهای سنتی، رشد اندیشه علمی و خردباوری، افزون شدن دیدگاه فلسفه نقادانه که همه با سازمان یابی تازه تولید و تجارت همراهند، شکل گیری قوانین مبادله کالاها و به تدریج سلطه جامعه مدنی بر دولت. به این اعتبار، مدرنیته مجموعه ای است فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فلسفی که، از حدود سده پانزدهم و بهتر بگویم، از زمان پیدایش نجوم جدید اختراع چاپ و کشف آمریکا – تا امروز، یا چند دهه پیش ادامه یافته است… در این رویکرد، هرگونه نیروی معنوی بیرون از ساحت خرد آدمی، نخست بی اعتبار و سپس یکسره انکار می شود. این برداشت از مدرنیته آن را با تمدن نو که انسان محور و انسان مرکز است، یکی پنداشته و آن را تنها الگو قرار می دهد (بابک احمدی، مدرنیته و اندیشه اعتقادی، ص 9). مدرنیته در این معنا یعنی خرد باوری، و تلاش برای بخردانه کردن هر چیز، شکستن و ویرانگری عادت های اجتماعی و باورهای سنتی، همراه با پشت سر نهادن ارزش ها، حس ها، باورها و در یک کلام شیوه های مادی و فکری زندگی کهن (همان، ص 11). و تعاریف دیگری که در فصل های متعدد کتاب مدرنیته و اندیشه اعتقادی، بیان شده است. پست مدرنیسم (پس از مدرنیته): پسامدرن؛ یعنی بیان موقعیتی که، در آن ناتوانی مدرنیته پسین با بحران های همه گیرش آشکار شده، اما هنوز موقعیت تازه ای پدید نیامده است. این دوره، بیشتر نمایان گر بحران مدرنیته و مدرنیسم است. موقعیتی است که در خود، هم ضرورت تداوم را پیش می کشد و هم مورد مخالف آن؛ یعنی ضرورت گسست را هم نمی تواند باقی بماند و هم جانشین ندارد. در حقیقت، این نکته عنوان شده از سوی «بودله» درباره مدرنیسم که هر چیز مدرن نه با زمان گذشته که با «اکنون» مبارزه می کند، در سخن پسامدرن به درستی و دقت، فهم پذیر می باشد، چرا که مبارزه تازگی، امروزگی و نوآوری با سنت ها، مبارزه با تداوم نسبت به زندگی سنت در امروز است. پس گسست از مدرن، خود یک حرکت مدرن است. برای جدا شدن از مدرن، پسامدرن ناگزیر است از تکرار مدرن در حالی که در بنیان خود، ضد این تکرار است (همان، ص 258). گاه پسا مدرن به معنای تثبیت مدرن به کار می رود؛ همچون پسا تجربی؛ یعنی آن دسته از نتایج تجربی که تثبیت شده اند و گاهی نیز گسست از مدرن؛ هم چون پسا ساختار گرایی نه به معنای تداوم، بلکه به صراحت به نوعی گسست اشاره دارد و گاهی به معنای پذیرش مدرن (همان، ص 259). درباره پسا مدرن تعابیر گوناگون دیگری نیز گفته شده است و به دلیل اختصار از آن می گذریم. «پورتوگزی» درباره ناکامی پست مدرنیسم می گوید: ما تنها می توانیم بگوییم که چه نیستیم و چه چیز را نمی خواهیم (همان، ص 261). در حقیقت ابهام پسامدرن آن است که برخلاف مدرنیته که به فرجام می اندیشید، در مقابل این آینده نگری مدرنیته، پسامدرنیسم سویه پراگماتیک داشته، از فرجام به دور می باشد و در قاعده بندی فکری توانایی ندارد (همان، ص 274). بررسی: برخلاف نگرش مدرنیسم خردگرایی و تکیه بر یافته های دانش بشری، نه رویکردی نکوهیده بلکه بسیار به جاست ولی این همه هیچ گاه بشر را از آموزه های وحیانی بی نیاز نمی کند زیرا، دانش بشر همه راهکارهای دست یابی او به سعادت را در بر نداشته و در این راه پیچیده و پر اهمیت، درمان و حتی نسخه درمانی لازم را به فراگیری وحی، تجویز نمی کند. این امر از آن روست که تکیه گاه یافته های علمی مزبور، بیشتر بر تجربه و عقل استوار بوده و به همین دلیل نمی تواند همه زوایای وجودی انسان را زیر چتر خود قرار دهد وانگهی با کدام منطق سازگار است که با تازیانه مدرنیسم بر سر هر سنتی کوبیده و آن را به بهانه تحول پذیری ساختار اندیشه و زندگی بشر، از میدان به در کنیم؟ مثلا آیا سنت ازدواج با محارم، رعایت پوشش زنان به منظور پاکسازی بخشی از پیوندهای اجتماعی و مواردی از این دست، باید قربانی مدرنیسم شوند. مدرنیسم رویکرد خود را بر منطق مبارزه با همه ارزش ها و هنجارهای گذشته استوار کرده و این سخن معقولی نیست. درباره نارسایی پست مدرنیسم نیز تا حدودی در بررسی آن، سخن گفته شد. اصطلاح ((مدرن )) از ریشه لاتین ((odom)) اقتباس گردیده است , این واژه در ساختار اصلی و ریشه ای خود به مفهوم ((به روز بودن )) و یا ((در جریان بودن )) است . در فرهنگ پیشرفته واژگان آکسفورد, اصطلاح مدرنیسم ((msinredoM)) به عنوان نماد اندیشه ها و شیوه های نوینی به کار رفته است که جایگزین اندیشه ها و شیوه های سنتی گردیده و همه جوانب و زمینه های زندگی فردی و اجتماعی انسان غربی به ویژه جنبه های مرتبط با دین , معرفت دینی , هنر و زیبایی او را در برگرفته است . به رغم بسیاری از متفکران علوم اجتماعی , مدرنیسم دورانی تاریخی است که پس از رنسانس فرهنگی در اروپای پس از قرون میانی آغاز شد. بعضی نیز نقطه آغازین دوران مدرن را انقلاب صنعتی می دانند و بعضی دیگر پیدایش نظام تولید سرمایه داری و بازار آزاد را شروع دوران مدرن تلقی می کنند. ویژگیهای برجسته این دوران عبارتند از: رشد شهرنشینی , گسترش و توسعه علوم جدید, پدید آمدن نهادهای جدید اجتماعی , سیاسی , آموزشی , از میان رفتن تدریجی نظام های سنتی , جدایی مذهب از نهادهای سیاسی (سکولاریسم ) حضور مردم در فعالیت های اجتماعی و سیاسی ; جا افتادن حقوق فردی یکسان برای همگان , ایجاد نظامهای قانونی و گسترش نظامهای مردم سالارانه . برای آگاهی بیشتر ر.ک : 1- شاهرخ حقیقی , گذار از مدرنیته , ص 13 2- سید احمد رهنمایی , غرب شناسی , ص 99 3- محمدجواد لاریجانی , تدین 4- حکومت و توسعه مجله اندیشه حوزه , ویژه روشنفکری , ش 24 و 23, انتشارات آستان قدس رضوی واژه ((msinredoM tsoP)) در ادبیات فارسی معادل به فرانوگرایی , فراسوی نوگرایی , ما بعد نوگرایی , پس نوگرایی و… تعبیر شده است . در مورد بستر تاریخی آن گفتنی است که ظاهرا” برای اولین بار, یک نقاش انگلیسی به نام جان پاپمن در اواخر قرن نوزدهم , این واژه را در توصیف نوعی نقاشی به کاربرد که نوتر و پیشتازتر از نقاشی آن زمان بود. سپس در سال 1917 از سوی رودولف پانوتیز در کتاب ((بحران فرهنگ اروپایی )) و در توصیف نهیلیسم و سقوط ارزش های فرهنگی اروپا به کار رفت . برخی از منتقدان ((پست مدرنیسم )) بر این باورند که باید بین ظهور ((رمانتیسیسم )) و بروز اندیشه ی ((پست مدرن )), رابطه ای وجود داشته باشد. آنان نهضت ((رمانتیسیسم )) در اواخر سده ی هجدهم را, آغازگر نگرشی و گرایشی بنیادی می دانند که پس از گذشت دو قرن و نیم و در امتداد تحولات فکری جاری در غرب , به ظهور و بروز ((پست مدرنیسم )) انجامید. به اعتقاد الیوتار (نویسنده کتاب ((وضعیت پست مدرن ))) ((گذار از جهان مدرن به جهان پست مدرن , دست کم از پایان دهه ی پنجاه قرن بیستم در غرب آغاز شده است ; هر چند شتاب این گذار در کشورهای مختلف یکی نبوده و نیست )). او در جایی دیگر در همان کتاب , قرن بیستم را آغاز دگرگونی هایی می داند که بیانگر پایان دوران مدرن و آغاز دوران پست مدرن است , زیرا به گمان او قرن بیستم شاهد بحران روایت های بزرگ می باشد. در هر صورت ((پسامدرنیسم )), به عنوان یک جنبش فکری گسترده ای – که رشته های مختلف از هنر, معماری و ادبیات تا فلسفه , نظریه اجتماعی و سیاست را درنوردیده است – از دهه ی 1960 میلادی و به خصوص در جریان رویدادهای اخیر این دهه در اروپا و امریکا, شکل گرفت و همراه با جنبش های انتقادی اجتماعی و سیاسی در دهه های 1970 و 1980 م . گسترش یافت . تحلیل مفهومی پست مدرنیسم : واژه ی ((پست مدرن )) در دهه های اخیر, به طور فزاینده به مفهوم عام کلمه , به پایان دوران شکوفایی ((مدرنیسم )) و افول آن پس از اوج ظهورش , در قرن بیستم اشاره دارد. این واژه همچنین نظر به جنبش روشنفکرانه بارز دوران معاصر دارد. البته این جنبش , چندان خوشایند و شادی آفرین به حساب نمی آید. با وجود این تا کنون میان مفسران , جدال گسترده ای بر سر تبیین و تعریف دقیق ((پست مدرنیسم )) در جریان بوده است . فستر, یکی از تحلیل گران پست مدرنیسم , در بررسی مفهومی این واژه , به بیان دو گونه طرز تلقی از ((پست مدرنیسم )) اشاره کرده است : صورت اول مربوط به تعریف و بیانی است که ((پست مدرنیسم )) را مقابل ((مدرنیسم )) و نافی و طردکننده ی آن می داند. و صورت دوم مربوط به تعریف و بیانی است که آن را مبتنی بر ((مدرنیسم )) و نشأت گرفته از آن می شناسد. در تعریف اول , پست مدرنیسم , ویرانگر مدرنیسم و مقاومتی در برابر آن دانسته شده است ; در حالی که صورت دوم , پست مدرنیسم , پرورش یافته و تکامل یافته ی دامان مدرنیسم قرار داده شده است . لیوتار نماینده بیان نخست و جیمسن نماینده ی طرز تفکر دوم می باشند. به طور کلی اندیشه ی ((پست مدرن )) را می توان در اصول ذیل خلاصه کرد: 1. مسأله نسبی گرایی و عدم قطعیت در زمینه شناخت (پست مدرن با نفی فاعل شناسان معتقدات که دوران فراروایت ها و تئوری های بزرگ و جهان شمول گذشته است ); 2. شکست ایده ی پیشرفت و فرجام نهایی غایت گرایی های تاریخی (پست مدرن معتقد است که الزاما” آینده , بهتر از حال و حال بهتر از گذشته نیست ); 3. انحلال سوژه ی اجتماعی و خصوصی شدن بعد سیاسی (انسان به عنوان سوژه اصلی , دیگر فاعل شناسایی اصل نیست , بلکه خود در منظر سوژه قرار دارد); 4. نقد مفهوم عالم گرایی فرهنگ مدرن و اهمیت یافتن ایده هویت فرهنگی (به عقیده ی پست مدرنیسم , فرهنگ ها دارای هویت های مستقل و متفاوت اند و نمی توان هویت آنها را در نظم نوین جهانی از بین برد); 5. بحران محیط زیست و پیشرفت دستگاه های ارتباط جمعی. 6. حمایت از جنبش های فمنیستی و… در هر صورت اصطلاح ((پست مدرن )), در حوزه های فکری و فرهنگی گوناگون – از معماری , ادبیات , سینما و نقد هنر گرفته تا جامعه شناسی , مردم شناسی , سیاست و فلسفه – به کار گرفته شده است . لیوتار, در اثر معروفش (وضعیت پست مدرن ) حتی از علم ((پست مدرن )) سخن می گوید. فهرست طولانی متفکران , فیلسوفان و نویسندگانی که پست مدرن نامیده می شوند, در برگیرنده ی نام هایی مانند: ژاک دریدا, میشل فوکو, ژان فرانسوالیوتار, ژان بودریا, ژرژباتای , فلیکس گتاری , ژیل دولوز, پال دمان , جاناتان کالر, ریچارد رورتی و بسیاری دیگر است . برای مطالعه بیشتر ر.ک : 1- پست مدرنیته و پست مدرنیسم , ترجمه حسینعلی نوذری , انتشارات نقش جهان 2- گذر از مدرنیته , شاهرخ حقیقی , نشر آگه 3- فرهنگ علوم سیاسی , مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران 4- غرب شناسی , سیداحمد راهنمایی , نشر مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره ) 5- مجله ی اندیشه حوزه , شماره 24, مدرنیسم , پست مدرنیسم و جامعه مدنی اصطلاحات مدرنیته modernity و پست مدرنیسم در دهه 1980 با مناظره هابرماس و فوکووارد جامعه‏شناسی شد. این اصطلاح در اواخر دهه 1970 وارد جامعه‏شناسی فرانسه شد و مورد پذیرش کسانی همچون کریستوا kristeva و لیوتار قرار گرفت و دوباره در قالب ساخت زدایی یا شالوده زدایی فراساخت گرایی Post – industrial society دریدا قرار گرفت. پست مدرنیسم فرا تشریح‏ها یا فراروایتهای Meta narrative مدرنیسم از قبیل علم Science دین , religion فلسفه و اومانیسم humanism سوسیالیسم و آزادی زنان Femenism را مورد انتقاد قرار میدهد و ایده توسعه تاریخی historical Development مدرنیست‏ها را رد مینمایند. و مابعد ساخت گرایی post structuralism و پست مدرنیسم قائل شد. شاید به جرات بتوان گفت که بسیاری مدرنیسم همکاری داشته‏اند. یک وجه تشابه ساخت گرایی، ما بعد ساخت گرایی و مابعد مدرنیسم توجه آنها به زبان است که جملگی ریشه در زبان‏شناسی بخصوص ایده‏های دو سو سور دارند به عنوان نمونه لیوتار معتقد است که «شناخت علمی نوعی گفتگو است‏» و بطور خلاصه آنها معتقدند که «زبان ضرورتا امروزه مرکز توجه تمامی دانسته‏ها، کنشها و زندگی است‏»، یکی از کسانی که آثارش هم جنبه‏های ساخت گرایی و هم ما بعد ساخت گرایی و هم پست مدرنیستی داشته است، میشل فوکو جامعه شناس فرانسوی 1984-1962 میباشد. میشل فوکو از افراد مختلفی تاثیر پذیرفته است. مثلا از عقلانیت ماکس وبر، ایده‏های مارکسیستی، روش هرمنوتیک، ساخت گرایی و همچنین از ینچه تاثیر پذیرفته است. البته باید توجه داشت که ساخت گرایی نیز مورد انتقاد قرار گرفت و باعث‏شد نظریات ضد ساخت گرایی Anti – Structuralism نیز وارد جامعه‏شناسی شود و در این ارتباط میتوان به جامعه‏شناسی هستی شناسانه Existential Sociology و نظریه سیستمها در برابر ساخت گرایی اشاره کرد. انتقاد از پست مدرنیسم در سال 1975 یکی از روزنامه‏های آمریکا مطلبی تحت عنوان اینکه پست مدرنیسم مرده است , deadPost – modernism is منتشر نمود و روزنامه‏ای دیگر نوشت که اکنون پست – پست مدرنیسم Post – Post modernism موضوعیت دارد و مساله اصلی میباشد. تا کنون انتقادات فراوانی به پست مدرنیسم صورت گرفته است که از مهمترین آنها میتوان به انتقادهای یورگن هابرماس اشاره کرد. هابرماس در سال 1981 حملات سختی را به پست و تئوری شان را نیز تئوری ماقبل مدرن Premodern خواند. او حملات خود را متوجه طرفداران فرامدرنیته بخصوص لیوتار و فوکو نمود; البته انتقادات هابرماس فقط متوجه پست مدرنیست‏ها نیست. او همچنین مناظراتی با کارل پوپروهانس آلبرت درباره پوزیتیویسم و با نیکلاس لوهمان درباره نظریه سیستم‏ها و با هانس گئورگ گادامر درباره هرمنوتیک و با کارل آتوآپل درباره اخلاق داشته است. هابرماس یکی از کسانی است که دلبستگی شدیدی به پروژه مدرنیته داشته و نمیخواهد آنرا کنار بگذارد، او حملات سختی را به روشنفکران فرانس دارد و خودش را به عنوان محافظ پروژه مدرنیته معرفی مینماید. او میشل فوکو را ضد عقلگرا irrationalist و بادریلارد را محافظه کار نو neo – conservatism معرفی مینماید. علاوه بر انتقادات هابرماس از پست مدرنیسم، پاسخهای دیگری نیز از جانب محافظه کاران communitarian و نئوکانتیهایی از قبیل راولز Rowls و پیروانش نیز علیه حمله پست مدرنیستها به ارزشهای لیبرال وجود دارد. راولز معتقد است ما میتوانیم و میباید بطور عقلانی از ارزشهایمان دفاع کنیم، یعنی ارزشهایی همانند حقوق بشر و دموکراسی. محافظه کاران نیز میگویند ما باید از ارزشهایمان دفاع کنیم و باید هر چه بیشتر مجذوب سنتهایمان شده و به تاریخ گذشته رجوع کنیم



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید