بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَب النَّاسِ(1) مَلِكِ النَّاسِ(2) إِلَهِ النَّاسِ(3) مِن شرِّ الْوَسوَاسِ الخَْنَّاسِ(4) الَّذِى يُوَسوِس فى صدُورِ النَّاسِ(5) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ(6(
بنام خداوند بخشنده مهربان1- بگو پناه مى برم به پروردگار مردم . -2 به مالك و حاكم مردم . -3 به خدا و معبود مردم -4 از شر وسواس خناس .5 – كه در سينه هاى انسانها وسوسه مى كند.6 – خواه از جن باشد يا از انسان !

(( تفسير نمونه )) پناه مى برم به پروردگار مردم ! در اين سوره كه اين آخرين سوره قرآن مجيد است روى سخن را به شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان سرمشق و مقتدا و پيشواى مردم كرده ، مى فرمايد:- بگو پناه ميبرم به پروردگار مردم ) قل اعوذ برب الناس) -به مالك و حاكم مردم )ملك الناس(- به خدا و معبود مردم) اله الناس(قابل توجه اينكه در اينجا روى سه وصف از اوصاف بزرگ خداوند (ربوبيت و مالكيت و الوهيت ) تكيه شده است كه همه آنها ارتباط مستقيمى به تربيت انسان ، و نجات او از چنگال وسوسه گران دارد.البته منظور از پناه بردن به خدا اين نيست كه انسان تنها با زبان اين جمله را بگويد، بلكه بايد با فكر و عقيده و عمل نيز خود را در پناه خدا قرار دهد، از راه هاى شيطانى ، برنامه هاى شيطانى ، افكار و تبليغات شيطانى ، مجالس و محافل شيطانى ، خود را كنار كشد، و در مسير افكار و تبليغات رحمانى جاى دهد، و گرنه انسانى كه خود را در معرض ‍ طوفان آن وسوسه ها عملا قرار داده ، تنها با خواندن اين سوره و گفتن اين الفاظ بجائى نمى رسد.با گفتن (رب الناس ) اعتراف به ربوبيت پروردگار مى كند، و خود را تحت تربيت او قرار مى دهد.

با گفتن (ملك الناس) خود را ملك او مى داند، و بنده سر بر فرمانش مى شود.و با گفتن )اله الناس (در طريق عبوديت او گام مى نهد، و از عبادت غير او پرهيز مى كند، بدون شك كسى كه به اين صفات سه گانه مؤ من باشد، و خود را با هر سه هماهنگ سازد از شر وسوسه گران در امان خواهد بود.در حقيقت اين اوصاف سه گانه سه درس مهم تربيتى ، سه برنامه پيشگيرى ، و سه وسيله نجات از شر وسوسه گران است و انسان را در مقابل آنها بيمه مى كند.لذا در آيه بعد مى افزايد: از شر وسواس خناس (من شر الوسواس ‍ الخناس(.همان كسى كه در سينه هاى انسانها وسوسه مى كند (الذى يوسوس فى صدور الناس(.وسوسه گرانى از جن يا از انسان)من الجنة و الناس .(.واژه )وسواس ) به گفته (راغب) در(مفردات ( در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زينت آلات برمى خيزد! سپس به هر صداى آهسته گفته شده ، و بعد از آن به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مى شود، و شبيه صداى آهستهاى است كه در گوش فرو مى خوانند اطلاق گرديد.)وسواس (معنى مصدرى دارد، ولى گاهى به معنى فاعل (وسوسه گر) نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به همين معنى است .

(خناس (صيغه مبالغه از ماده (خنوس – (بر وزن خسوف – به معنى جمع شدن و عقب رفتن است ، اين به خاطر آن است كه شياطين هنگامى كه نام خدا برده مى شود عقب نشينى مى كنند، و از آنجا كه اين امر غالبا با پنهان شدن تواءم است اين واژه به معنى (اختفاء)نيز آمده است .بنابر اين مفهوم آيات چنين است : بگو من از شر وسوسه گر شيطان صفتى كه از نام خدا مى گريزد و پنهان مى گردد به خدا پناه مى برم .اصولا شياطين برنامه هاى خود را با مخفى كارى مى آمى زند، و گاه چنان در گوش جان انسان مى دمند كه انسان باور مى كند فكر، فكر خود او است ، و از درون جانش جوشيده ، و همين باعث اغوا و گمراهى او مى شود! كار شيطان تزيين است و مخفى كردن باطل در لعابى از حق ، و دروغ در پوسته اى از راست ، و گناه در لباس عبادت ، و گمراهى در پوشش هدايت .خلاصه هم خودشان مخفى هستند، و هم برنامه هايشان پنهان است ، و اين هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شياطين را در چهره و قيافه اصلى ببينند، يا برنامه هايشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند، هرگز چنين نيست ، آنها وسواس خناسند، و كارشان حقه و دروغ و نيرنگ و ريا كارى و ظاهرسازى ومخفى كردن حق.
اگر آنها در چهره اصلى ظاهر شوند، اگر آنها باطل را با حق نياميزند، و اگر آنها صريح و صاف سخن بگويند به گفته على (عليه السلام ):
لم يخف على المرتادی :مطلب بر پويندگان راه خدا مخفى نمى شود!آنها هميشه قسمتى از اين مى گيرند، و قسمتى ازآن، و به هم آميزند تا بر مردم مسلط شوند چنانكه امير مؤ منان (عليه السلام ) در ادامه همين سخن مى فرمايد: فهنالك يستولى الشيطان على اوليائه.

تعبير )الذى يوسوس فى صدور الناس (و انتخاب لفظ وسوسه و لفظ صدور (سينه ها)نيز تاءكيدى براين معنى است .اينها همه از يكسو، از سوى ديگر جمله )من الجنة و الناس ( هشدار مى دهد كه )وسواسان خناس ( تنها در ميان يك گروه و يك جماعت ، و در يك قشر و يك لباس نيستند، در ميان جن و انس ‍ پراكنده اند و در هر لباس و هر جماعتى يافت مى شوند، بايد مراقب همه آنها بود و بايد از شر همه آنها به خدا پناه برد.دوستان ناباب ، همنشين هاى منحرف ، پيشوايان گمراه و ظالم ، كارگزاران جباران و طاغوتيان ، نويسندگان و گويندگان فاسد، مكتبهاى الحادى و التقاطى ظاهر فريب ، وسائل ارتباط جمعى وسوسه گر، همه اينها و غير اينها در مفهوم گسترده )وسواس خناس ( واردند كه انسان بايد از شر آنها به خدا پناه برد.(( نكته ها ))1) چرا به خدا پناه مى بريم ؟!هر لحظه امكان انحراف براى انسان وجود دارد، و اصولا وقتى خداوند به پيامبرش (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه از شر وسواس خناس به خدا پناه برد دليل بر امكان گرفتار شدن در دام خناسان و وسوسه گران است .با اينكه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به لطف الهى و با امدادهاى غيبى ، و سپردن خويشتن به خدا از هر گونه انحراف بيمه شده بود ولى با اين حال اين آيات را مى خواند، و به او از شر وسواسان خناس ‍ پناه مى برد با اين حال تكليف ديگران روشن است .اما نبايد ماءيوس شد، چرا كه در مقابل اين وسوسه گران مخرب ، فرشتگان آسمان بيارى بندگان مؤ من ، و رهروان راه حق مى آيند.
آرى مؤ منان تنها نيستند، فرشتگان بر آنها نازل مى شود و آنها را كمك مى كنند: ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة (فصلت – 30 (ولى به هر حال هرگز نبايد مغرور شد، و خود را بى نياز از موعظه و پند و تذكر و امدادهاى الهى دانست ، بايد هميشه به او پناه برد هميشه بيدار بود و هميشه هشيار.
(2 در اينكه چرا ناس در سه آيه تكرار شده بعضى گفته اند به خاطر اين است كه در هر مورد به يك معنى است .ولى ظاهر اين است كه براى تاءكيد روى عموميت اين صفات سه گانه خداوند است و در هر سه مورد معنى واحدى دارد.
(3 پدر روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ما من مؤ من الا و لقلبه فى صدره اذنان : اذن ينفث فيها الملك ، و اذن ينفث فيها الوسواس الخناس فيؤ يد الله المؤ من بالملك ، فهو قوله سبحانه : و ايدهم بروح منه : هر مؤ منى ، قلبش دو گوش دارد، گوشى كه فرشته در آن مى دمد، و گوشى كه وسواس خناس در آن مى دمد، خداوند مؤ من را به وسيله فرشته تاءييد مى كند و اين است معنى آيه و ايده بروح منه .در حديث پر معنى و تكان دهنده اى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هنگامى كه آيه و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم : كسانى كه وقتى كار بدى انجام دهند يا به خويشتن ستم كنند خدا را ياد مى آورند و براى گناهانشان استغفار مى كنند نازل شد، ابليس بالاى كوهى در مكه رفت ، و با صداى بلند فرياد كشيد، و سران لشگرش را جمع كرد.گفتند: اى آقاى ما! چه شده است كه ما را فرا خواندى ؟ گفت : اين آيه نازل شده (آيه اى كه پشت مرا مى لرزاند و مايه نجات بشر است ) چه كسى مى تواند با آن مقابله كند؟ يكى از شياطين بزرگ گفت : من مى توانم ، نقشه ام چنين است و چنان ! ابليس طرح او را نپسنديد! ديگرى برخاست و طرح خود را ارائه داد باز هم مقبول نيفتاد! در اينجا وسواس خناس برخاست و گفت : من از عهده آن برمى آيم .ابليس گفت : از چه راه ؟ گفت : آنها را با وعده ها و آرزوها سرگرم مى كنم ، تا آلوده گناه شوند، و هنگامى كه گناه كردند توبه را از يادشان مى برم ! ابليس گفت : تو مى توانى از عهده اين كار برآيى (نقشه ات بسيار ماهرانه و عالى است ) و اين ماموريت را تا دامنه قيامت به او سپرد.

(( تفسير الميزان ))

قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس طبع آدمی چنین است که وقتی شری به او متوجه می‏شود و جان او را تهدید می‏کند، و در خود نیروی دفع آن را نمی‏بیند به کسی پناهنده می‏شود که نیروی دفع آن را دارد، تا او وی را در رفع آن شر کفایت کند، و انسان در اینگونه موارد به یکی از سه پناه، پناهنده می‏شود:
یا به ربی پناه می‏برد که مدبر امر او و مربی او است، و در تمامی حوائجش از کوچک و بزرگ به او رجوع می‏کند، در این هنگام هم که چنین شری متوجه او شده و بقای او را تهدید می‏کند به وی پناهنده می‏شود تا آن شر را دفع کرده بقایش را تضمین کند، و از میان آن سه پناهگاه، این یکی سببی است فی نفسه تام در سببیت.
دومین پناه، کسی است که دارای سلطنت و قوتی کافی باشد، و حکمی نافذ داشته باشد، به طوری که هر کس از هر شری بدو پناهنده شود و او بتواند با اعمال قدرت و سلطنتش آن را دفع کند، نظیر پادشاهان (و امثال ایشان)، این سبب هم سببی است مستقل و تام در سببیت.
در این میان سبب سومی است و آن عبارت است از الهی که معبود واقعی باشد، چون لازمه معبودیت اله و مخصوصا اگر الهی واحد و بی شریک باشد، این است که بنده خود را برای خود خالص سازد، یعنی جز او کسی را نخواند و در هیچ یک از حوائجش جز به او مراجعه ننماید، جز آنچه او اراده می‏کند اراده نکند، و جز آنچه او می‏خواهد عمل نکند.
و خدای سبحان رب مردم، و ملک آنان، و اله ایشان است،

ربوبیت نزدیک‏ترین صفات خدا به انسان است و ولایت در آن اخص است، زیرا عنایتی که خدای تعالی در تربیت او دارد، بیش از سایر مخلوقات است.
علاوه بر این اصولا ولایت، امری خصوصی است مانند پدر که فرزند را تحت پر و بال ولایت خود تربیت می‏کند.
و ملک دورتر از ربوبیت و ولایت آن است، همچنان که در مثل فرزندی که پدر دارد کاری به پادشاه ندارد، بله اگر بی سرپرست شد به اداره آن پادشاه مراجعه می‏کند، تازه باز دستش به خود شاه نمی‏رسد، و ولایت هم در این مرحله عمومی‏تر است، همچنان که می‏بینیم پادشاه تمام ملت را زیر پر و بال خود می‏گیرد، و اله مرحله‏ای است که در آن بنده عابد دیگر در حوائجش به معبود مراجعه نمی‏کند، و کاری به ولایت خاص و عام او ندارد، چون عبادت ناشی از اخلاص درونی است، نه طبیعت مادی، به همین جهت در سوره مورد بحث نخست از ربوبیت خدای سبحان و سپس از سلطنتش سخن می‏گوید، و در آخر عالی‏ترین رابطه بین انسان و خدا یعنی رابطه بندگی را بیاد می‏آورد، می‏فرماید: قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس.
و ثانیا: روشن گردید که چرا جمله‏های رب الناس، ملک الناس، اله الناس را متصل و بدون واو عاطفه آورد، خواست تا بفهماند هر یک از دو صفت الوهیت و سلطنت سببی مستقل در دفع شر است، پس خدای تعالی سبب مستقل دفع شر است، بدین جهت که رب است، و نیز سبب مستقل است بدین جهت که ملک است، و نیز سبب مستقل است بدین جهت که اله است، پس او از هر جهت که اراده شود سبب مستقل است، و نظیر این وجه در دو جمله الله احد الله الصمد گذشت.
و نیز با این بیان روشن گردید که چرا کلمه ناس سه بار تکرار شد، با اینکه می‏توانست بفرماید: قل اعوذ برب الناس و الههم و ملکهم چون خواست تا به این وسیله اشاره کند به اینکه این سه صفت هر یک به تنهایی ممکن است پناه پناهنده قرار گیرد، بدون اینکه پناهنده احتیاج داشته باشد به اینکه آن دو جمله دیگر را که مشتمل بر دو صفت دیگر است به زبان آورد، همچنان که در صریح قرآن فرموده: خدای تعالی اسمائی حسنی دارد، به هر یک بخواهید می‏توانید او را بخوانید، این بود توجیهات ما درباره آیات این سوره، ولی مفسرین در توجیه هر یک از سؤالهای بالا وجوهی ذکر کرده‏اند که دردی را دوا نمی‏کند.
الذی یوسوس فی صدور الناس این جمله صفت وسواس خناس است، و مراد از صدور ناس محل وسوسه شیطان است، چون شعور و ادراک آدمی به حسب استعمال شایع، به قلب آدمی نسبت داده می‏شود که در قفسه سینه قرار دارد، و قرآن هم در این باب فرموده: ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور.
من الجنة و الناس این جمله بیان وسواس خناس است، و در آن به این معنا اشاره شده که بعضی از مردم کسانی هستند که از شدت انحراف، خود شیطانی شده و در زمره شیطانها قرار گرفته‏اند، همچنان که قرآن در جای دیگر نیز فرموده: شیاطین الانس و الجن.

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِقُلْ أَعُوذُ بِرَب الْفَلَقِ(1) مِن شرِّ مَا خَلَقَ(2) وَ مِن شرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَب (3) وَ مِن شرِّ النَّفَّثَتِ فى الْعُقَدِ(4) وَ مِن شرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسدَ(5(
بنام خداوند بخشنده مهربان-1 بگو پناه ميبرم به پروردگار سپيده صبح .2 – از شر تمام آنچه آفريده است . -3 و از شر هر موجود مزاحمى هنگامى كه وارد مى شود. -4 و از شر آنها كه در گره ها مى دمند (و هر تصميمى را سست مى كنند).-5 و از شر هر حسودى هنگامى كه حسد مى ورزد.

(( تفسير نمونه ))
پناه مى برم به پروردگار سپيده دم !در نخستين آيه به شخص پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان يك الگو
دستور مى دهد: بگو: پناه مى برم به پروردگار سپيده صبح كه دل سياهى شب را مى شكافد (قل اعوذ برب الفلق ).از شر تمام آنچه آفريده است (من شر ما خلق )
از شر همه موجودات شرور، انسانهاى شرور، جن و حيوانات و حوادث و پيشامدهاى شر و از شر نفس اءماره .فلق (بر وزن شفق ) از ماده فلق (بر وزن خلق ) در اصل به معنى شكافتن چيزى و جدا كردن بعضى از بعضى ديگر است ، و از آنجا كه به هنگام دميدن سپيده صبح پرده سياه شب مى شكافد، اين واژه به معنى طلوع صبح ، به كار رفته ، همانگونه كه فجر نيز به همين مناسبت بر طلوع صبح اطلاق مى شود.بعضى آن را به معنى همه مواليد و تمام موجودات زنده اعم از انسان و حيوان و گياه مى دانند، چرا كه تولد اين موجودات كه با شكافتن دانه و تخم و مانند آن صورت مى گيرد از عجيب ترين مراحل وجود آنها است ، و در حقيقت هنگام تولد جهش عظيمى در آن موجود رخ مى دهد و از جهانى به جهان ديگرى گام مى نهد.در آيه 95 انعام مى خوانيم : ان الله فالق الحب و النوى يخرج الحى من الميت و مخرج الميت من الحى (خداوند شكافنده دانه و هسته است ، زنده را از مرده خارج مى سازد، و مرده را از زنده ).بعضى نيز مفهوم فلق را از اين هم گسترده تر گرفته اند، و آن را به هر گونه آفرينش و خلقت اطلاق كرده اند، چرا كه با آفرينش هر موجود پرده عدم شكافته مى شود و نور وجود آشكار مى گردد.هر يك از اين معانى سه گانه (طلوع صبح – تولد موجودات زنده – آفرينش هر موجود) پديده اى است عجيب كه دليل بر عظمت پروردگار و خالق و مدبر آن است، و توصيف خداوند به اين وصف داراى مفهوم و محتواى عميقى است .

در بعضى از احاديث نيز آمده كه)فلق ( چاه يا زندانى در دوزخ است ، و همچون شكافى در دل جهنم خودنمائى مى كند.اين روايت ممكن است اشاره به مصداقى از مصداقهاى آن باشد نه اينكه مفهوم گسترده )فلق ( را محدود كند.تعبير به )من شر ما خلق ( مفهومش اين نيست كه آفرينش الهى در ذات خود شرى دارد، چرا كه آفرينش همان ايجاد است ، و ايجاد و وجود خير محض است ، قرآن مى گويد: الذى احسن كل شى ء خلقه )همان خدائى كه هر چه را آفريد نيكو آفريد)) (الم سجده – 7((بلكه شر هنگامى پيدا مى شود كه مخلوقات از قوانين آفرينش منحرف شوند و از مسير تعيين شده جدا گردند، فى المثل نيش و دندان برنده حيوانات يك حربه دفاعى براى آنها است كه در برابر دشمنانشان به كار مى برند همانند سلاحى كه ما در مقابل دشمن از آن استفاده مى كنيم ، اگر اين سلاح به مورد به كار رود خير است ، اما اگر نابجا و در برابر دوست مصرف گردد شر است .وانگهى بسيارى از امور است كه ما در ظاهر آنها را شر حساب مى كنيم ولى در باطن خير است مانند حوادث و بلاهاى بيدارگر و هشدار دهنده كه انسان را از خواب غفلت بيدار ساخته و متوجه خدا مى كند اينها مسلما شر نيست .سپس در توضيح و تفسير اين مطلب مى افزايد:و از شر هر موجود مزاحمى هنگامى كه وارد مى شود.(و من شر غاسق اذا وقب ()غاسق ( از ماده )غسق (بر وزن شفق به گفته (راغب ( در) مفردات ( به معنى شدت ظلمت شب است كه در همان نيمه شب حاصل مى شود، و لذا قرآن مجيد به هنگام اشاره به پايان وقت نماز مغرب مى فرمايد: الى غسق الليل ، و اينكه در بعضى از كتب لغت غسق به معنى تاريكى آغاز شب تفسير شده ، بعيد به نظر مى رسد، بخصوص اينكه ريشه اصلى اين لغت به معنى امتلاء (پر شدن ) و سيلان است ، و مسلما تاريكى شب هنگامى پر و لبريز مى شود كه به نيمه رسد، يكى از مفاهيمى كه لازمه اين معنى است هجوم و حمله ور گشتن است ، لذا در اين معنى نيز استعمال شده .
بنابراين معنی غاسق در آيه مورد بحث يا فرد مهاجم است ، يا هر موجود شرور كه از تاريكى شب براى حمله كردن استفاده مى كند، زيرا نه فقط حيوانات درنده و گزنده شب هنگام از لانه ها بيرون مى آيند و زيان مى رسانند، بلكه افراد شرور و ناپاك و پليد نيز غالبا از تاريكى شب براى مقاصد سوء خود استفاده مى كنند.)وقب (بر وزن شفق از ماده وقب) بر وزن نقب ) به معنى حفره و گودال است ، سپس فعل آن به معنى ورود در گودال به كار رفته ، گوئى موجودات شرور و زيان آور از تاريكى شب استفاده كرده ، و با ايجاد حفره هاى زيانبار براى تحقق بخشيدن به مقاصد پليد خود اقدام مى كنند، يا اينكه اين تعبير اشاره به (نفوذ كردن ) است .بعد مى افزايد: و از شر آنها كه در گره ها مى دمند) و من شر النفاثات فى العقد (.)نفاثات ( از ماده نفث ) بر وزن حبس ) در اصل به معنى ريختن مقدار كمى از آب دهان است ، و از آنجا كه اين كار با دميدن انجام مى گيرد،نفث به معنى نفخ (دميدن ) نيز آمده است .ولى بسيارى از مفسران (نفاثات( را به معنى زنان ساحره تفسير كرده اند نفاثات جمع مؤ نث است و مفرد آن )نفاثة ( صيغه مبالغه از نفث مى باشد.

آنها اورادى را مى خواندند و در گره هائى مى دميدند و به اين وسيله سحر مى كردند، ولى جمعى آن را اشاره به زنان وسوسه گر مى دانند كه پى در پى در گوش مردان ، مخصوصا همسران خود، مطالبى را فرو مى خوانند تا عزم آهنين آنها را در انجام كارهاى مثبت سست كنند، و وسوسه هاى اين گونه زنان در طول تاريخ چه حوادث مرگبارى كه بار نياورده ، و چه آتشها كه بر نيفروخته و چه عزمهاى استوارى را كه سست نساخته است .فخر رازى مى گويد زنان به خاطر نفوذ محبتهايشان در قلوب رجال ، در آنان تصرف مى كنند.اين معنى در عصر و زمان ما از هر وقت ظاهرتر است زيرا يكى از مهمترين وسائل نفوذ جاسوسها در سياستمداران جهان استفاده از زنان جاسوسه است كه با اين نفاثات في العقد قفلهاى صندوقهاى اسرار را مى گشايند و از مرموزترين مسائل با خبر مى شوند و آن را در اختيار دشمن قرار مى دهند.بعضى نيز نفاثات را به نفوس شريره ، و يا جماعتهاى وسوسه گر كه با تبليغات مستمر خود گره هاى تصميمها را سست مى سازند تفسير نموده اند.بعيد نيست كه آيه مفهوم عام و جامعى داشته باشد كه همه اينها را شامل شود حتى سخنان سخن چينها، و نمامان كه كانونهاى محبت را سست و ويران مى سازند.البته بايد توجه داشت كه قطع نظر از شاءن نزول سابق نشانه اى در آيه نيست كه منظور از آن خصوص سحر ساحران باشد، و به فرض كه آيه را چنين تفسير كنيم دليل بر صحت آن شاءن نزول نمى باشد، بلكه تنها دليل بر اين است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از شر ساحران به خدا پناه مى برد، درست مثل اينكه افراد سالم از بيمارى سرطان به خدا پناه مى برند هر چند هرگز مبتلا به آن نشده باشند.
در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: و از شر هر حسودى هنگامى كه حسد مى ورزد (و من شر حاسد اذا حسد).اين آيه نشان مى دهد كه حسد از بدترين و زشت ترين صفات رذيله است ، چرا كه قرآن آن را در رديف كارهاى حيوانات درنده و مارهاى گزنده ، و شياطين وسوسه گر قرار داده است .
(( نکته ها ))
1)مهمترين منابع شر و فساد:در آغاز اين سوره به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه از شر تمام مخلوقات شرور به خدا پناه برد، سپس در توضيح آن اشاره به سه گونه شر مى كند شر مهاجمين تاريك دل كه از تاريكيها استفاده مى كنند و حمله ور مى شوند.شر وسوسه گرانى كه با سخنان و تبليغات سوء خود اراده ها، ايمانها، عقيده ها محبتها و پيوندها را سست مى كنند.و شر حسودان .از اين اجمال و تفصيل چنين استفاده مى شود كه عمده شرور و آفات از همينجا سرچشمه مى گيرد و مهمترين منابع شر و فساد اين سه منبع است و اين بسيار پر معنى و قابل تامل مى باشد.
(2 تناسب آيات:قابل توجه اينكه در نخستين آيه اين سوره به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه به پروردگار فلق پناه برد، از شر تمام موجودات ذى شر، انتخاب )رب فلق( شايد به خاطر اين است كه موجودات شرور نور و روشنائى سلامت و هدايت را قطع مى كنند، ولى پروردگار فلق شكافنده ظلمتها و تاريكيها است .
(3 شر حسودان !)حسد( يك خوى زشت شيطانى است كه بر اثر عوامل مختلف مانند ضعف ايمان و تنگ نظرى و بخل در وجود انسان پيدا مى شود، و به معنى درخواست و آرزوى زوال نعمت از ديگرى است .حسد سرچشمه بسيارى از گناهان كبيره است .حسد همانگونه كه در روايات وارد شده است ايمان انسان را مى خورد و از بين مى برد همانگونه كه آتش هيزم را!همانگونه كه امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد: ان الحسد لياكل الايمان كما تاكل النار الحطب .در حديث ديگرى از امام صادق آمده است آفة الدين الحسد و العجب و الفخر: آفت دين حسد است و خود بزرگ بينى و تفاخر.اين به خاطر آن است كه حسود در واقع معترض به حكمت خدا است كه كه چرا به افرادى نعمت بخشيده ؟ و مشمول عنايت خود قرار داده است ؟ همانگونه كه در آيه 54 نساء مى خوانيم : ام يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله .كار حسد ممكن است به جائى رسد كه حتى براى زوال نعمت از شخص محسود خود را به آب و آتش زند و نابود كند، چنانكه نمونه اش ‍ در داستانها و تواريخ معروف است .در نكوهش حسد همين بس كه نخستين قتلى كه در جهان واقع شد از ناحيه قابيل نسبت به برادرش هابيل بر اثر انگيزه حسد بود.حسودان هميشه يكى از موانع راه انبيا و اوليا بوده اند، و لذا قرآن مجيد به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه از شر حاسدان به خدا و رب فلق پناه برد.
گر چه مخاطب در اين سوره و سوره بعد شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى مسلما منظور الگو و نمونه است و همه بايد از شر حسودان به خدا پناه برند.خداوندا! ما نيز از شر حسودان به ذات مقدس تو پناه مى بريم .پروردگارا! از تو مى خواهيم كه خود ما را نيز از حسد نسبت به ديگران حفظ نمائى .بارالها ! ما را از شر نفاثات فى العقد و وسوسه گران در راه حق نيز محفوظ بدار.آمين يا رب العالمين

(( تفسير الميزان ))

و من شر غاسق اذا وقب در صحاح می‏گوید: کلمه غسق به معنای اولین مرحله از ظلمت شب است، وقتی گفته می‏شود قد غسق اللیل معنایش این است که تاریکی شب فرا رسید، و عاسق شب، آن ساعتی است که شفق سمت مغرب ناپدید شود.
و کلمه وقوب که مصدر فعل ماضی وقب است، به معنای داخل شدن است.
در نتیجه معنای آیه این می‏شود: و از شر شب وقتی که با ظلمتش داخل می‏شود.
و اگر در آیه شریفه شر را به شب نسبت داده، به خاطر این بوده که شب با تاریکیش شریر را در رساندن شر کمک می‏کند، و به همین جهت می‏بینیم شروری که در شب واقع می‏شود بیشتر از شرور واقع در روز است.
علاوه بر این، انسان که مورد حمله شرور است، در شب ناتوان‏تر از روز است.
ولی بعضی گفته‏اند: مراد از کلمه غاسق خصوص شب نیست، بلکه هر شری است که به آدمی هجوم بیاورد، هر چه می‏خواهد باشد.
و من شر حاسد اذا حسد یعنی از شر حسود وقتی که مبتلا به حسد گشته و مشغول اعمال حسد درونی خود شود و علیه محسود دست بکار گردد.
بعضی از مفسرین گفته‏اند: این آیه شامل چشم زدن اشخاص شور چشم نیز می‏شود، چون چشم زدن هم ناشی از نوعی حسد درونی می‏گردد، شخص حسود وقتی چیزی را ببیند که در نظرش بسیار شگفت‏آور و بسیار زیبا باشد حسدش تحریک شده، با همان نگاه، زهر خود را می‏ریزد.



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید