فهرست
استغفار در ایات قران……………………………………………………….1
حجاب در ایات قران…………………………………………………………5
نماز در ایات قران…………………………………………………………..8
محبت در ایات قران……………………………………………………….11
منطق در ایات قران………………………………………………………..13
اب در ایات قران…………………………………………………………..17
استغفار:
منافقین و استغفار خداوند در مورد منافقین می فرماید: «و اذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول الله لووا رووسهم» وقتی به آنها گفته می شود بیایید تا پیغمبر برای شما استغفار کند سرشان را می پیچند که این حرفها چیست که می زنید؟ «و رایتهم یصدون و هم مستکبرون» اینها را می بینی در حالی که صد می کنند که هم ممکن است به معنای اعراض خودشان باشد و هم به معنای اعراض دادن مردم، خودشان روی برمی گردانند و یا مانع مردم هستند و آنها تکبر می ورزند (منافقین/ 5).
کسی که به پیغمبر ایمان داشته باشد، محال است در مقابل ایشان استکبار بورزد. قرآن می فرماید ولی کار اینها از این حرفها گذشته است. به آنها گفته اند بیایید پیغمبر برای شما استغفار کند. مگر این گناهان با این استغفارها آمرزیده می شود؟ «سواء علیهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن یغفر الله لهم» فرقی نمی کند، چه تو برای اینها استغفار بکنی و چه نکنی خدا هرگز اینها را نخواهد آمرزید، «ان الله لایهدی القوم الفاسقین» خدا مردم فاسق و خارج را هدایت نمی کند (منافقون/ 6).
فسوق همان خروج است. آیه بعد گویی می خواهد بیان کند که چرا خداوند اینها را نمی آمرزد. قرآن یک گناه این منافقین را که اهانتی بود که به خدا، پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلّم، اسلام و مومنین کردند گوشزد می کند: «هم الذین یقولون لاتنفقوا علی من عند رسول الله؛ آنها همان کسانند که می گویند: به کسانی که نزد رسول خدایند انفاق نکنید» (منافقون/7 ).
یکی از صفات پرهیزکاران استغفار در سحرگاهان است خداوند در آیات 15 تا 19 سوره ذاریات می فرماید: «انَّ الْمُتَّقِینَ فى جَنَّت وَ عُیُون* ءَاخِذِینَ مَا ءَاتَاهُمْ رَبهُمْ إِنهُمْ كانُوا قَبْلَ ذَلِك محْسِنِینَ* كانُوا قَلِیلاً مِّنَ الَّیْلِ مَا یهْجَعُونَ* وَ بِالأَسحَارِ هُمْ یَستَغْفِرُونَ* وَ فى أَمْوَلِهِمْ حَقُّ لِّلسائلِ وَ المَْحْرُومِ؛ پرهیزگاران در باغهاى بهشت و در میان چشمه ها قرار دارند. و آنچه پروردگارشان به آنها مرحمت كرده دریافت مى دارند زیرا آنها پیش از آن ( در سراى دنیا ) از نیكوكاران بودند. آنها كمى از شبها را مى خوابیدند. و در سحرگاهان استغفار مى كردند. و در اموال آنها حقى براى سائل و محروم بود». دومین وصف آنها را چنین بیان مى كند: آنها پیوسته در سحرگاهان استغفار مى كردند. در آخر شب كه چشم غافلان در خواب است، و محیط از هر نظر آرام، قال و غوغاى زندگى مادى فرو نشسته و عواملى كه فكر انسان را به خود مشغول دارد خاموش است برمى خیزند و به درگاه خدا مى روند، در پیشگاه معبود به راز و نیاز مى پردازند، نماز مى خوانند و مخصوصا از گناهان خود استغفار مى كنند.
خداوند بعد از فتح مکه به پیامبر اکرم می فرماید: می فرماید: «فَسبِّحْ بحَمْدِ رَبِّك وَ استَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّابَا؛ پروردگارت را تسبیح و حمد كن و از او آمرزش بخواه كه او بسیار توبه پذیر است» ( نصر/ 3).
در ذیل آیه سه دستور مهم به پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلّم ( و طبعا به همه مؤمنان ) مى دهد كه در حقیقت شكرانه اى براى این پیروزى فتح مکه و واكنش مناسبى در برابر این نصرت الهى است، دستور به تسبیح و حمد و استغفار. تسبیح به معنى منزه شمردن خداوند از هر گونه عیب و نقص است و حمد براى توصیف او به صفات كمالیه است، و استغفار در برابر نقصانها و تقصیرهاى بندگان است. این پیروزى بزرگ سبب شد كه افكار شرك آلود زدوده شود، كمال و جمال خداوند ظاهرتر گردد و گم كرده راهان به سوى حق بازگردند. این فتح عظیم سبب شد كه افراد گمان نكنند خداوند یارانش را تنها مى گذارد ( پاكى از این نقص ) و نیز بدانند كه خداوند بر انجام وعده هایش توانا است ( موصوف بودن به این كمال ) و نیز بندگان به نقص خود در برابر عظمت او اعتراف كنند. بعلاوه ممكن است به هنگام پیروزى واكنشهاى نامطلوبى در انسان پیدا شود و گرفتار غرور و خود برتربینى گردد، و یا در برابر دشمن دست به انتقامجوئى و تصفیه حساب شخصى زند. این سه دستور به او تعلیم مى دهد كه در لحظه حساس پیروزى بیاد صفات جلال و جمال خدا بیفتد، همه چیز را از او بداند و در مقام استغفار برآید تا هم غرور و غفلت او زایل گردد، و هم از انتقامجوئى بر كنار ماند.
در جای دیگر می فرماید: «وَ أَنِ استَغْفِرُوا رَبَّكمْ ثمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْكُم مَّتَعاً حَسناً إِلى أَجَل مُّسمًّى وَ یُؤْتِ كلَّ ذِى فَضل فَضلَهُ وَ إِن تَوَلَّوْا فَإِنى أَخَاف عَلَیْكمْ عَذَاب یَوْم كَبِیر؛ و دیگر این که از پروردگارتان آمرزش بخواهید سپس به درگاه او روی کنید تا شما را از بهره ای نیکو تا مدتی معین بهره مند سازد و به هر صاحب فضیلتی فضل او را (به تناسب کمالش) عطا کند. و اگر رویگردان شوید، من از عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم» (هود/3)، و پاكى و تقوا شما را بشارت به سرنوشتى سعادتبخش مى دهم (اننى لكم منه نذیر و بشیر؛ هود/2 ).
در این آیه به یکی از مراحل مهم دعوت انبیاء به سوى حق اشاره شده است که سومین دعوتم این است كه از گناهان خویش استغفار كنید، و از آلودگیها خود را شستشو دهید و چهارمین دعوتم این است كه به سوى او باز گردید و پس از شستشوى از گناه و پاك شدن در سایه استغفار، خود را به صفات الهى بیارائید كه بازگشت به سوى او چیزى جز اقتباس از صفات او نیست (ثم توبوا الیه).
آمرزش گناهان در پی استغفار
در آخر همین زیارت چنین می خوانیم: «اللهم انک قلت: و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما» (نساء/64)  یعنی خدایا تو در کلام مجیدت به پیامبر گفتی: اگر آنان آنگاه که به خود ستم می کنند نزد تو بیایند و از خداوند طلب آمرزش کنند و پیامبر نیز برای آنها طلب آمرزش کند، خداوند را توبه پذیر و مهربان خواهند یافت . سپس خطاب به رسول اکرم می گوییم: «و انی اتیتک مستغفرا تائبا من ذنوبی و انی اتوجه بک الی الله ربی و ربک لیغفر لی ذنوبی» ای پیامبر عزیز! من آمده ام نزد تو در حالی که از خداوند آمرزش می طلبم و در حالی که از گناه گذشته ام پشیمانم، من به وسیله تو که بنده صالح خدا هستی و می توانی برای من دعا و استغفار کنی به سوی خدا که هم پروردگار من است و هم پروردگار تو رو آورده ام تا (در اثر استغفار من و استغفار تو) گناهان مرا بیامرزد.
ما مسلمانان در زیارت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، چنین می خوانیم: «اللهم انی اعتقد حرمه صاحب هذا المشهد الشریف فی غیبته کما اعتقدها فی حضرته و اعلم ان رسولک و خلفائک علیهم السلام احیاء عندک یرزقون، یرون مقامی و یسمعون کلامی و یردون سلامی» یعنی: خدایا من احترام صاحب این محل را پس از وفات همان می دانم که در زمان حیات داشت. من می دانم که پیامبر تو و جانشینانی که تو برگزیدی همه در پیشگاه تو زنده و مرزوقند، مرا در جایگاهم می بینند، سخنم را می شنوند، سلامم را پاسخ می گویند.
حجاب:
آیات اصلی مربوط به وظیفه پوشش همان آیات سوره نور است. آیاتی چند هم در سوره احزاب است که می توان آنها را در حاشیه این مطلب ذکر کرد. قسمتی از این آیات مربوط است به زنان رسول خدا و قسمت دیگر دستورهائی است که درباره حفظ حریم عفاف وارد شده است.
یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض و قلن قولا معروفا* و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی و اقمن الصلوة و آتین الزکوة و اطعن الله و رسوله انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (احزاب/ 32 و 33)؛ در این دو آیه، مخاطب، زنان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می باشند: ای زنان پیغمبر شما همچون سایر زنان نیستید – اگر پرهیزکار باشید – مواظب باشید که در سخن نرمش زنانه و شهوت آلود به کار نبرید که موجب طمع بیماردلان گردد. به خوبی و شایستگی سخن بگوئید. در خانه های خویشتن قرار گیرید و مانند دوران جاهلیت نخستین، به خودنمائی و خودآرائی از خانه بیرون نشوید. مقصود از این دستور زندانی کردن زنان پیغمبر در خانه نیست، زیرا تاریخ اسلام به صراحت گواه است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله زنان خود را با خود به سفر می برد و آنان را از بیرون شدن از خانه منع نمی فرمود مقصود از این دستور آنست که زن به منظور خودنمائی از خانه بیرون نشود و مخصوصا در مورد زنان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله این وظیفه سنگینتر و مؤکدتر است. آیه 53 سوره احزاب چنین است: «یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یؤذن لکم الی طعام غیر ناظرین اناه و لکن اذا دعیتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستأنسین لحدیث ان ذلکم کان یؤذی النبی فیستحیی منکم و الله لا یستحیی من الحق و اذا سألتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن و ما کان لکم ان تؤذوا رسول الله و لا ان تنکحوا ازواجه من بعده ابدا ان ذلکم کان عندالله عظیما»؛ عربهای مسلمان بی پروا وارد اتاقهای پیغمبر می شدند. زنهای پیغمبر صلی الله علیه و آله هم در خانه بودند. آیه نازل شد که اولا سرزده و بدون اجازه وارد خانه پیغمبر نشوید، و اگر برای صرف غذا دعوت شدید به موقع بیائید و بعد هم برخیزید و بروید و به قصه گوئی و صحبتهای متفرقه وقت نگیرید، زیرا این امور پیغمبر را ناراحت می کند و او شرم می کند شما را از خانه خود بیرون کند ولی خدا از شما شرم نمی کند. و ثانیا وقتی می خواهید چیزی از زنان پیغمبر بگیرید، از پشت پرده بخواهید بدون اینکه داخل اتاق شوید. این کارها برای پاکیزگی دل شما و دل آنها بهتر است. شما نباید پیامبر را آزار دهید و نه زنان او را پس از درگذشت پیغمبر به زنی بگیرید، که این کارها در نزد خدا بزرگ است. در این آیه، کلمه ” حجاب ” ذکر شده است. همانطوری که قبلا گفتیم در کلمات قدماء هر جا سخن از آیه حجاب است مقصود همین آیه است. دستور حجاب که در این آیه است غیر از دستور ” پوشش ” است که مورد بحث ما می باشد. دستوری که در این آیه ذکر شده است راجع به سنن خانوادگی و رفتاری است که انسان باید در خانه دیگران داشته باشد. طبق این دستور، مرد نباید وارد جایگاه زنان شود، بلکه اگر چیزی می خواهد و مورد احتیاج اوست باید از پشت دیوار صدا بزند. این مسأله ربطی به بحث ” پوشش ” که در اصطلاح فقه نیز تحت عنوان ” ستر ” نه ” حجاب ” نامیده می شود، ندارد. جمله: «ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن» مانند جمله: «و ان یستعففن خیر لهن؛ و عفت ورزیدن برای آنان بهتر است.» که در آیه 61 از سوره نور آمده است، دلالت می کند که هر اندازه مرد و زن جانب ستر و پوشش و ترک برخوردهائی که مستلزم نظر است رعایت نمایند به تقوا و پاکی نزدیکتر است. همانطور که گفتیم: رخصتهای تسهیلی و ارفاقی که به حکم ضرورت داده شده است، نباید رجحان اخلاقی ستر و پوشش و ترک نظر را از یاد ببرد.
آیات 58 تا 60 سوره نور نیز مربوط به مباحث حجاب و پوشش است. «یا ایها الذین آمنوا لیستأذنکم الذین ملکت ایمانکم و الذین لم یبلغوا الحلم منکم ثلاث مرات من قبل صلاه الفجر و حین تضعون ثیابکم من الظهیره و من بعد صلاه العشاء، ثلاث عورات لکم، لیس علیکم و لاعلیهم جناح بعدهن طوافون علیکم بعضکم علی بعض کذلک یبین الله لکم الایات والله علیم حکیم (58) و اذا بلغ الاطفال منکم الحلم فلیستأذنوا کما استأذن الذین من قبلهم کذلک یبین الله لکم آیاته والله علیم حکیم (59) و القواعد من النساء اللاتی لایرجون نکاحا فلیس علیهن جناح ان یضعن ثیابهن غیر متبرجات بزینة و ان یستعففن خیر لهن و الله سمیع علیم (60)».
ای کسانی که ایمان آورده اید! بردگان شما و کسانی از شما که به سن بلوغ نرسیده اند، باید در سه وقت از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح و هنگام ظهر که لباس از تن بیرون می کنید و بعد از نماز عشا. این سه وقت، خلوت شماست. در غیر این مواقع، نه بر شما و نه بر آنها گناهی نیست که اطراف یکدیگر بچرخید (و با هم معاشرت نمایید). خداوند آیات خود را این گونه برای شما بیان می کند، و خدا دانای حکیم است* و چون کودکان شما به سن بلوغ رسیدند، باید همانند کسانی که پیش از ایشان (در همین شرایط ) اجازه می گرفتند، کسب اجازه کنند. خدا آیات خود را این گونه برای شما بیان می کند، و خدا دانای حکیم است* و بر زنان از کار افتاده ای که امید زناشویی ندارند گناهی نیست که پوشش خود را کنار نهند، در صورتی که زینت نمایی نکنند، و عفت ورزیدن برای آنها بهتر است، و خدا شنوای داناست. 
در این آیات دو استثناء، یکی برای قانون کسب اجازه در وقت ورود در اتاق دیگران، و دیگر برای قانون پوشش زنان، ذکر شده است. آیه اول و دوم راجع به استثناء اول و آیه سوم راجع به استثناء دوم است. قبلا این دستور را شرح دادیم که هر کس می خواهد وارد محل خلوت دیگری شود باید اعلام کند و با کسب اجازه وارد شود، و گفتیم این دستور حتی در مورد محارم نزدیک مانند پسر نسبت به مادر، و پدر نسبت به دختر نیز جاری است. در این آیات دو طبقه از این دستور استثناء شده اند. برای این دو طبقه اجازه خواستن فقط در سه نوبت لازم شمرده شده است و در اوقات دیگر لازم دانسته نشده است. این دو طبقه عبارتند از: 1 – «الذین ملکت ایمانکم» – مملوکان شما. 2 – «الذین لم یبلغوا الحلم منکم» – کودکان نابالغ شما. سه نوبتی که این دو دسته باید اجازه بخواهند عبارتست از: پیش از نماز صبح، و هنگام نیمروز که افراد به خاطر گرما لباس رو را از تن در آورده استراحت می کنند، و بعد از نماز عشاء که هنگام رفتن به رختخواب است. در این مواقع معمولا زن یا مرد در لباس غیر عادی هستند و چون تازه از خواب برخاسته اند (قبل از نماز صبح) و یا تازه می خواهند به خواب روند (بعد از نماز عشاء) و یا در حال استراحتند (وقت ظهر) معمولا با لباس خواب بسر می برند. در چنین اوقاتی مملوکان و پسران نابالغ باید با کسب اجازه وارد اتاق شوند ولی در مواقع دیگر به علت احتیاج به رفت و آمدهای مکرر «طوافون علیکم بعضکم علی بعض» استیذان لازم نیست. در این آیات سه نکته جلب توجه می کند: 1 – اینکه: «الذین ملکت ایمانکم» با موصولی که برای جمع مذکر است (الذین) ذکر شده است و حتما شامل غلامان می باشد چنانکه در تفاسیر و روایات نیز تصریح شده است. از آن جمله روایتی است در کافی از حضرت صادق علیه السلام: «قال: هی خاصة فی الرجال دون النساء. قیل: فالنساء یستأذن فی هذه الثلاث ساعات؟ قال: لا و لکن یدخلن و یخرجن» یعنی این دستور (اجازه خواستن در سه نوبت) مخصوص مردان است (کافی جلد 5، صفحه 529). سؤال شد که آیا زنان باید اجازه بگیرند؟ فرمود: نه، همینطور می آیند و می روند. اینکه غلامان در غیر این سه نوبت حق دارند بدون اجازه وارد اتاق زن شوند خود دلیل بر اینست که غلامان نیز وضع استثنائی دارند و این خود شاهدی قوی می باشد بر اینکه در آیه پوشش هم که قبلا تفسیر کردیم، جمله «ما ملکت ایمانهن» شامل غلامان نیز می باشد. حتی در آیه ای که فعلا مورد بحث است تعبیر به «ملکت ایمانکم» شده است با ضمیر مذکر یعنی لازم نیست که برده، مملوک خود زن باشد. در اینجا نباید اعتراض کرد که اکنون رسم بردگی منسوخ شده است و برده ای وجود ندارد و پافشاری در این بحثها بی ثمر است، زیرا اولا روشن شدن نظر اسلام در این مسائل، ما را به هدف کلی این قوانین که برخی از آنها مورد ابتلاء نیز می باشد بهتر واقف می سازد و ثانیا اگر فقیه متهوری جرأت کند، چه بسا حکم غلامان را از راه ملاک و مناط، به موارد مشابه آن از قبیل خدمتکاران بتواند تعمیم دهد. 2 – از جمله «طوافون علیکم بعضکم علی بعض» فهمیده می شود: رمز اینکه در مورد غلامان و پسران نابالغ اجازه خواستن واجب نیست، اینست که وجوب استیذان اینها به واسطه تکرر آمد و شد، موجب حرج و واقع شدن در مضیقه است. در حقیقت اباحه در این موارد نیز از این باب است که تکلیف موجب دشواری می شده است نه از این جهت که تکلیف ملاک ندارد. ما معتقدیم که سایر استثناهای باب پوشش، مثلا استثناء وجه و کفین، و همچنین استثناء محارم نیز از همین قبیل است. قبلا در این باره بحثی شد. به زودی دوباره مشروحتر بحث خواهیم کرد. 3 – اطفالی که در این آیه مکلف شده اند که مانند مردان بزرگ در سه نوبت اجازه بگیرند اطفالی هستند که به حد بلوغ نرسیده اند. بنابراین اطفال نابالغ ولو ممیز و نزدیک به بلوغ، در غیر سه وقتی که در آیه تعیین شده است می توانند بدون کسب اجازه وارد خلوتگاه شوند. این آیه علی الظاهر می تواند قرینه باشد که مقصود از جمله: «او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء» که در آیه پوشش آمده است (آیه 31 /نور) و قبلا دو احتمال در معنی آن دادیم، اطفال نابالغ است نه اطفال غیر ممیز.
نماز:

1 ـ «وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّاکِعینَ» HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_edn1” \o “” [1] و نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید ؛ و هر کار خیری را برای خود از پیش می فرستید ،آن را نزد خدا (در سرای دیگر ) خواهید یافت… .
 2ـ «حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی‏…» HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_edn2” \o “” [2] در انجام همه نمازها به خصوص نماز وسطی =(نماز ظهر )کوشا باشید!…
3 ـ «… فَأَقیمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنینَ کِتابًا مَوْقُوتًا» HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_edn3” \o “” [3]، نماز را (به طور معمول)انجام دهید، زیرا نماز وظیفه ثابت ومعینی برای مؤمنان است!
4 ـ«… وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ» HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_edn4” \o “” [4]،ونماز را بر پا دارید! و به مؤمنان بشارت ده ( که سر انجام پیروز میشوند! )
 5 ـ «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی‏ غَسَقِ اللَّیْلِ…» HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_edn5” \o “” [5]، نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر ) تا نهایت تاریکی شب(= نیمه شب) بر پا دار ؛…‌‌‌ .
6ـ«… أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری» HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_edn6” \o “” [6]، نماز را برای یاد من بپا دار !
 7ـ «وَ الَّذینَ هُمْ عَلی‏ صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ» HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_edn7” \o “” [7]،و آنها (= مؤمنان) بر نمازهایشان مواظبت می نمایند
 8 ـ‌«… وأَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إیتاءَ الزَّکاةِ…» HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_edn8” \o “” [8]، و انجام کارهای نیک و بر پا داشتن نماز و ادای زکات را به آنها وحی کردیم ؛…
 9 ـ«وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ‏…» HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_edn9” \o “” [9]، و نماز را بر پا دارید، و زکات بدهید، و رسول (خدا) را اطاعت کنید تا مشمول رحمت (او) شوید.
10-«…وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ» HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_edn10” \o “” [10] ، و نماز را بر پا دارید و از مشرکان نباشید.

HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_ednref1” \o “” [1]سوره بقره، آیه 110.
HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_ednref2” \o “” [2]سوره بقره،آیه 238.
HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_ednref3” \o “” [3]سوره نساء، آیه 103.
HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_ednref4” \o “” [4]سوره یونس، آیه 87.
HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_ednref5” \o “” [5]سوره اسراء، آیه 78.
HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_ednref6” \o “” [6] سوره طه، آیه 14.
HYPERLINK “http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=12417” \l “_ednref7” \o “” [7] سوره مؤمنون، آیه 9.
محبت:
خدای تعالی در قران کریم با تکرار دو جمله در آیات متعدد چند دسته از افراد را مورد محبت خود و چند دسته افراد را دور از محبت خود معرفی کرده است. ان دو جمله این است: «ان الله یحب» و « ان الله لا یحب» که در ادامه این جملات صفات پسندیده و ناپسند را آورده و به انها اظهار محبت و یا اظهار غضب فرموده است.
آن آیات به شرح ذیل می باشند:
آیه 190 سوره بقره : إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ
قطعاً خدا متجاوزين‌ را دوست‌ نمي‌دارد.
آیه 36 سوره نساء: إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا
چون‌ قطعاً خدا، كسي‌ كه‌ متكبّر و فخرفروش‌ باشد، دوست‌ نمي‌دارد.
آیه 107 سوره نساء: إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا
زيرا خدا افراد خيانتكار و گناهكار را دوست‌ نمي‌دارد.
آیه 87 سوره مائده : إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ
قطعاً خدا متجاوزين‌ را دوست‌ ندارد.
آیه 58 سوره انفال: إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ
قطعاً خدا افراد خائن‌ را دوست‌ نمي‌دارد.
آیه 38 سوره حج: إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ
حتماً خدا هيچ‌ خيانتكار ناشكري‌ را دوست‌ ندارد.
آیه 76 سوره قصص: إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ
قطعاً خدا شادهاي‌ (به‌ زخارف‌ دنيا را) دوست‌ ندارد.
آیه 77 سوره قصص: إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ
قطعاً خدا فسادكنندگان‌ را دوست‌ نمي‌دارد.
آیه 18 سوره لقمان: إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ
قطعاً خدا هيچ‌ متكبّر مغروري‌ را دوست‌ نمي‌دارد.
آیه 195 سوره بقره: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
قطعاً خدا نيكوكاران‌ را دوست‌ مي‌دارد.
آیه 222 سوره بقره: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ
خدا توبه‌كنندگان‌ و پاك‌كنندگان‌ روح‌ را دوست‌ مي‌دارد.
آیه 134 سوره آل عمران: وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
خدا نيكوكاران‌ را دوست‌ مي‌دارد.
آیه 146 سوره آل عمران: وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ
خدا صابرين‌ را دوست‌ مي‌دارد.
آیه 159 سوره آل عمران: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
چون‌ قطعاً خدا كساني‌ را كه‌ توكّل‌ مي‌كنند، دوست‌ دارد.
آیه 13 سوره مائده: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
خدا نيكوكاران‌ را دوست‌ مي‌دارد.
آیه 42 سوره مائده: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
قطعاً خدا عادلها را دوست‌ مي‌دارد.
آیه 4 سوره توبه: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ
قطعاً خدا پرهيزگاران‌ را دوست‌ مي‌دارد.
آیه 7 سوره توبه: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ
خدا قطعاً پرهيزگاران‌ را دوست‌ مي‌دارد.
آیه 9 سوره حجرات: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
قطعاً خدا اهل‌ قسط‌ را دوست‌ مي‌دارد.
آیه 8 سوره ممتحنه: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
قطعاً خدا عدالت‌كنندگان‌ را دوست‌ مي‌دارد.
منطق :
منطق قرآن کریم درباره علم به شکلی است که قابل تخصیص و اختصاص نمی باشد. قرآن علم را نور و جهل را ظلمت می داند، می فرماید مطلقا نور بر ظلمت ترجیح دارد. قرآن صریحا مسائلی را به عنوان موضوع مطالعه و تفکر پیشنهاد می کند. این موضوعات همانهاست که نتیجه مطالعه آنها همین علوم طبیعی و ریاضی و زیستی و تاریخی و غیره است که امروز در دنیا می بینیم. سوره بقره آیه 164 می فرماید: «إن فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار و الفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما أنزل الله من السماء من ماء فأحیا به اعرض بعد موتها و بث فیها من کل دابة و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السماء و الارض لایات لقوم یعقلون»؛ در آفرینش آسمانها و زمین، در گردش شب و روز، در حرکت کشتی بر روی آب که به وسیله آن بشر منتفع می گردد، آمدن و ریزش باران که سبب حیات زمین می گردد، حیواناتی که در روی زمین در حرکت اند، گردش بادها و حالت مخصوص ابرها که در میان زمین و آسمان معلق اند، در همه اینها نشانه های قدرت و حکمت پروردگار است.یعنی همه اینها قوانین و نظاماتی دارند و شناختن این نظامات شما را به توحید نزدیک می کند. قرآن صریحا مردم را به مطالعه در این امور توصیه کرده و می دانیم مطالعه همین هاست که منجر به علم فلک و ستاره شناسی، زمین شناسی، دریاشناسی، علم کائنات جویه، حیوان شناسی و غیره شده است. در قرآن راجع به نجوم موضوعات زیر مطرح است: 1. قرآن با نگرشى خوش بینانه به «هیئت و نجوم » تلاش و کوشش همه سویه انسان به عظمت و گران مایگى این دانش را دست آوردى بزرگ برشمرده و سوگند به جاى گاه ویژه و فواصل معین ستارگان یاد کرد و افزوده است: اگر بدانید این سوگندى بزرگ است: «فلا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لو تعلمون عظیم » (واقعه/75و76) 2. نجوم، نشانه هایى ارزنده و بسیار بزرگ برعظمت آفرینش، قدرت خداوند و خلقت روز به شب، آسمان، زمین، انسان، حیوان و جماد است و تدبر و پژوهش درآن نشانه شکوفایى عقل مى باشد: «و سخر لکم اللیل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره، ان فى ذلک لآیات لقوم یعقلون »؛ و شب و روز و خورشید و ماه را برای شما رام کرد، و ستارگان مسخر فرمان اویند. مسلماً در اینها برای مردمی که تعقل می کنند شواهدی است. (نحل/12) 3. نجوم، تقویم سال و روز شمار است «الشمس و القمر بحسبان » (الرحمن/5)؛ خورشید و ماه بر حسابى روانند. «لتعلموا عدد السنین و الحساب » (اسرا/12)؛ تا شماره سال ها و حساب عمرها را بدانید. 4. نجوم، وسیله هدایت و ره یابى در جغرافیا (خشکى و دریا) است «و هو الذى جعل لکم النجوم لتهتدوا بها فى ظلمات البر و البحر..» (انعام/97)؛ او است کسى که ستارگان را براى شما قرار داد تا به وسیله آن ها در تاریکى هاى خشکى و دریا راه یابید، «و علامات و بالنجم هم یهتدون » (نحل/16)؛ و نشانه هاى دیگر نیز قرار داد و آنان به وسیله ستاره (قطبى) راه یابى مى کنند. 5. نجوم، زینت ناظران زمین هستند: «و لقد جعلنا فى السماء بروجا و زیناها للناظرین » (حجر/16)؛ به یقین ما در آسمان برج هایى قرار دادیم و آن را براى تماشاگران آراستیم. 6. نجوم و اجرام فضایى از مواد درسى و آموزشى کیهان شناسى به حساب مى آیند و درکنار آن ها نکات دقیق، سودمند و برجسته خاطر نشان شده مانند اشاره به حدود فضا طول و عرض آسمان، پیدایش فصول چهارگانه و… «تبارک الذى جعل فى السماء بروجا و جعل فیها سراجا و قمرا منیرا» (فرقان/61)؛ فرخنده و بزرگوار است آن کسى که در آسمان برج هایى برافراشت، و در آن چراغ (خورشید) و ماهى نوربخش قرار داد. امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه مى فرماید: «بروج » همان اختران هستند برجهاى بهار و تابستانى عبارت اند از: حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله (برابر و مقارن با فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور) برج هایى که به پاییز و زمستان تعلق دارند عبارت اند از: «میزان، عقرب، قوس، جدى، دلو و قوت (برابر و مقارن با مهر، آبان، آذر، دى، بهمن، اسفند).
خداوند، خلقت چو آغاز کرد *** خرد آفرید و جهان باز کردزد و دو بخار و یکى در سبز *** جهان را پى افکند زیبا و نغزبه شش روز خلقت به پایان رسید *** ز ناهید و تیر و ز بهرام و شیدزبرجیس و کیوان و گردون سپهر *** ز گاو و بره، شیر و میزان و مهرهم عیوق و پروین پردیس چهر *** نشسته به تخت نو عروس سپهرشباهنگ و شعرى و دبران و ماه *** همه سر به سر شاه را چون سپاه7. در آیات نجومى قرآن، نشانه هایى است از گرانش عمومى (قانون جاذبه عمومى) که اساس هیئت جدید یعنى مدل خورشید مرکزى را تشکیل داده است: «الله الذى رفع السماوات بغیر عمد ترونها ثم استوى على العرش و سخر الشمس و القمر کل یجرى لاجل مسمى » (رعد/2)؛ خداوند همان کسى است که آسمان ها را بدون ستون هایى که آن ها را ببینید برافراشت; آن گاه بر عرش استیلا یافت، و خورشید و ماه را رام گردانید، و هر کدام براى مدتى معین به سیر خود ادامه مى دهند، «خلق السماوات بغیر عمد ترونها» (لقمان/10) گروهى از مفسران هم چون علامه طباطبایى قدس سره معتقداند این آیات اشاره به قانون جاذبه عمومى دارند.براین اساس، خورشید میلیون ها بل میلیاردها سال است در مرکز منظومه شمسى قرار گرفته و به نظر ما مى رسد هر روز از مشرق طلوع مى کند و در مغرب ناپدید مى شود; چنان که ماه نیز در همین مدت گرد کره زمین مى گردد، و هر دو در پیرامون خورشید مى گردند. زمین با طول خط شعاع متوسط 150 میلیون کیلومتر فاصله گرفته و نیروى عظیم جاذبه (F = G.Mm/1o2) سبب مى شود مدار زمین بیضوى و شتاب آن به جانب خورشید 59% سانتى متر در ثانیه باشد، یعنى زمین در هر ثانیه با شتاب 59% سانتى متر به سوى خورشید مى افتد» و نیروى گریز از مرکز تجاوز بیش از این رقم را جلوگیرى مى کند. هم چنین ماه با شعاع متوسط 000/384 کیلومتر مسیرى تقریبا دایره شکل را طى مى کند و نیروى جاذبه زمین آن را به سوى خود مى کشد، و تعادلى دقیق بین نیروى گرانش زمین و بین فرار از مرکز ماه برقرار است که این چنین گردش زیبا و منظم را در برابر دید همگان قرار داده است «ذلک تقدیر العزیز العلیم » (انعام/96)؛ این اندازه گیرى خداوند تواناى دانا است. به هر روى، در قرآن بیش از 150 آیه درباره هیئت و نجوم نازل شده که این رقم نسبت به کل آیات قرآن نسبتى بزرگ مى نماید و عظمت این دانش را خاطر نشان مى سازد. براین پایه بسیارى از احکام عبادى و غیر عبادى اسلام به هیئت و نجوم پیوند ناگسستنى دارند، از جمله، نماز، روزه، وقت شناسى (فلق، ظهر، عصر، مغرب، عشاء، شفق، نیمه شب) جهت یابى هنگام اوقات شرعى، قبله شناسى و دانستن جغرافیاى زمین و فضا، هلال شناسى، هلال یابى (استهلال و استحباب آن) ذبح هاى شرعى، کسوف، خسوف، احکام محتضر، دفن اموات، شکل دهى قبرها، و… حرمت رو به قبله و پشت به قبله نشستن هنگام تخلى، و استحباب قرائت قرآن روبه قبله و… خداوند در سوره الرحمن می فرماید:«الشمس و القمر بحسبان، الرحمن/5»؛ خورشید و ماه با حسابی موجود هستند. یعنی در کار اینها حساب و نظم معین هست، در حرکاتی که اینها دارند حساب و نظمی در کار است. از اینجا این مطلب شروع می شود که در کار عالم حساب و نظم برقرار است، چیزی بی حساب و بی قاعده وجود ندارد در حرکت وضعی و حرکت انتقالی که هر یک از این ذرات آسمانی بلکه کهکشانها صدها جور حرکت دارند – و در همه چیزشان – حساب است، تصادفات و بی نظمی در کار عالم وجود ندارد. چرا این را می گوید؟، برای اینکه انسان را بگوید: ای انسان! سر را تسلیم حساب کن، خیال نکن در کار عالم حسابی نیست «الا تطغوا فی المیزان* و اقیموا الوزن بالقسط و لا تخسروا المیزان »؛ و وزن را بر اساس عدل برپا دارید و میزان را کم نگذارید! (الرحمن/9و8) «و النجم و الشجر یسجدان»؛ و گیاه و درخت براى او سجده مى کنند! (الرحمن/6). نجم معنی معروفش ستاره است ولی به گیاه هم اطلاق می شود. قرآن می گوید نجم و درخت هم خدای خود را سجده می کنند، ساجد خدای خود هستند. گیاه همین عمل روییدنش سجده خداست، نه اینکه مقصود این است که درخت مثلا شبها که مردم به خواب می روند سرش را کج می کند و روی زمین می گذارد. سجده او چیز دیگری است، اطاعت است: در مقابل امر پروردگار خود خاضع هستند. «ثم استوی الی السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین» (فصلت/11)؛ آن وقت که استوا پیدا کرد (به آسمان)، یعنی سماء و آسمان و این جو فوق را تحت تسلط خود قرار داد در حالی که او دود بود یعنی گاز بود، در وقتی که او به صورت یک گاز بود، خدا به این علویات و به زمین گفت بیاید (یعنی دستوری که من می دهم اطاعت کنید)، گفتند آمدیم در حالی که مطیع هستیم. معلوم است که آنجا سخن لفظ نیست، جواب لفظ هم نیست، امر پرورودگار و قانون الهی را که بدون تخلف عمل می کنند، آن اطاعت آنهاست. در آیه 17 سوره الرحمن آمده: «رب المشرقین و رب المغربین»؛ او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است! «فبای الاء ربکما تکذبان»؛ پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟! (الرحمن/18) در قرآن در بعضی جاها مشرق و مغرب ذکر شده «و لله المشرق و المغرب»؛ شرق و مغرب، از آن خداست! (بقره/115)، در بعضی جاها ” مشارق و مغارب ” ذکر شده، یعنی مشرقها و مغربها، و در بعضی جاها ” مشرقین و مغربین ” ذکر شده، دو مشرق و دو مغرب. اینجا قرآن در مقام تعدید و شمارش نعمتهاست، می خواهد بگوید اینکه خورشید میان این دو حد (آخرین حد زمستان و آخرین حد تابستان) حرکت می کند، خود همین یک حساب است که اگر این جور نبود کار زمین تنظیم نمی شد، یعنی اگر همیشه مثلا مانند روز اول بهار بود، آن فوایدی که برای تابستان هست و فوایدی که برای (پاییز هست و فوایدی که برای زمستان هست وجود نداشد). خوبی اش این است که در میان این دو مشرق و در میان این دو مغرب همیشه زمین و خورشید در حرکت هستند.
اب:
الف) در قرآن به خاطر تقارب فوق العاده آب و زندگی و حیات در چندین مورد حیات انسان ها و زندگی به آب نازل گشته از آسمان، تشبیه شده است که حائز اهمیت بوده و شایسته است به این آیات توجه ویژه ای مبذول گردد. «و اضرب لهم مثل الحیوة الدنیا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض فاصبح هشیما تذروه الریاح و کان الله علی کل شیء مقتدرا» (کهف/45)؛ ای پیامبر زندگی دنیا را برای آنان به آبی تشبیه کن که از آسمان فرو می فرستیم و بوسیله آن، گیاهان زمین (سرسبز می شود) درهم فرو می رود. اما بعد از مدتی می خشکد؛ و بادها آن را به هر سو پراکنده می کند؛ و خداوند بر همه چیز تواناست. در این تشبیه خداوند، حیات و زندگی دنیایی آدمیان را به آبی تشبیه نموده که از آسمان فرود می آید و موجب رویش و نمو نباتات می گردد و سپس دوران کوتاه حیات نباتی آن به انجام و پایان می رسد.«انما مثل الحیوة الدنیا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض مما یأکل الناس والانعام حتی اذا أخذت الأرض زخرفها وازینت و ظن اهلها أنهم قادرون علیها اتاها امرنا لیلاً او نهاراً فجعلناها حصیداً کان لم تغن بالأمس کذلک نفصل الآیات لقوم یتفکرون» (یونس/24)؛ مثل زندگی دنیا ،همانند آبی است که از آسمان نازل کرده ایم، که در پی آن، گیاهان (گوناگون) زمین – که مردم و چهارپایان از آن می خورند – می روید؛ تا زمانی که زمین، زیبایی خود را یافته و آراسته می گردد و اهل آن مطمئن می شوند که می توانند از آن بهره مند گردند، (ناگهان) فرمان ما، شب هنگام یا در روز، (برای نابودی آن) فرا می رسد؛ (سرما یا صاعقه ای را بر آن مسلط می سازیم) و آن چنان آن را درو می کنیم که گویی دیروز هرگز (چنین کشتزاری) نبوده است! این گونه، آیات خود را برای گروهی که می اندیشند، شرح میدهیم.
خداوند در آیه 45 از سوره نور می فرماید: «و الله خلق کل دابة من ماء»؛ هر جنبنده ای را ما از آب آفریده ایم و در آیه 30 از سوره انبیاء این مطلب به صورت عام تری بیان شده است، می فرماید: «و جعلنا من الماء کل شی ء حی»؛ هر زنده ای را ما از آب قرار داده ایم
در قرآن در بعضی جاهای دیگر کلمه آب(ماء) به عنوان رمز و کنایه ای از حیات آمده است ولو حیات معنوی، مثلاً در آیه ای که در سوره مبارکه «تبارک الذی بیده الملک» داریم، می فرماید: «قل ارایتم ان اصبح ماؤکم غورا فمن یأتیکم بماء معین» (ملک، 30)؛ بگو اگر آب مورد استفاده شما یکمرتبه بخشکد، اگر چشمه ها و چاهها بخشکد، چه قدرتی است غیر از قدرت خدا که آب گوارا برای شما بیافریند و بیاورد.
«انزل من السماء ماء فسالت اودیة بقدرها، رعد/17»؛ خدا از آسمان آبی فرود آورد و هر رودخانه ای به قدر ظرفیت خودش سیلان یافت. یعنی رحمت پروردگار، هیچ موجود مستعدی را محروم نمی سازد
ب) نقش محوری آب در حیات و زندگی بشریت موجب گردید که خداوند سبحان خواندن خویش و نحوه خداخوانی را به نوعی به آب تشبیه نماید و باطل جویان و گمراهان را به کسانی تشبیه سازد که به سوی آب دست دراز می کنند تا قدری از آن به لبان تشنه خویش رسانند؛ اما هرگز کامشان سیراب نمی گردد و جامی به لبشان نمی رسد. «له دعوة الحق و الذین یدعون من دونه لایستجیبون لهم بشیء الا کباسط کفیه الی الماء لیبلغ فاه وما هو ببالغه وما دعاء الکافرین الا فی ضلال» (رعد/14)؛ دعوت حق از آن اوست؛ و کسانی را که (مشرکان) غیر از خدا می خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمی گویند. آنها همچون کسی هستند که کفهای (دست) خود را به سوی آب می گشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید. و دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست. قرآن در این خصوص تشبیهی جالب دارد که بدین مضمون است: «والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الظمان ماء حتی اذا جاءه لم یجده شیئا و وجد الله عنده فوفاه حسابه و الله سریع الحساب» (النور/39)؛ کسانی که کافر شدند، اعمالشان هم چون سرابی است در یک کویر که انسان تشنه از دور آن را آب می پندارد؛ اما هنگامی که به سراغ آن می آید چیزی نمی یابد، و خدا را نزد آن می یابد که حساب او را بطور کامل می دهد؛ و خداوند سریع الحساب است.



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید