تمام زشتیها و پلیدی ها در خانه ای جمع شده است که کلید آن خانه دروغ است!
دروغ گویی همراه خود نفاق و دورویی می آورد که همه ما کم و بیش از این دو صفت زشت اخلاقی مطلع ایم. خانواده ها برای این که مجبور به دروغ گویی آشکار نباشند، با دادن پاسخ های مبهم و گفتن این که موضوع به شما مربوط نمی شود، کودکان را از سر بازمی کنند. غافل از این که بچه ها بسیار باهوش تر از والدین خود هستند و خیلی سریع به حقیقت قضیه پی می برند.
اما خانواده هایی هم پیدا می شوند که به راحتی دروغ می گویند و به خیال خود فرزندانشان هنوز آن قدر بزرگ نشده اند و نمی توانند صحیح و ناصحیح یا راست و دروغ را تشخیص دهند. در این خانواده ها که متاسفانه تعداد آن ها کم هم نیست، پدر و مادر خود را مسئول سخن خلافی که گفته اند نمی دانند و از کنار آن به راحتی عبور می کنند. آنان باید انتظار این را داشته باشند که در فردایی نه چندان دور، دروغ های بزرگ تر و زشت تری را از فرزندانشان بشنوند و زمانی متوجه بازتاب و عکس العمل حرف و فعل خود می شوند که دیگر کار از کار گذشته و زمان تربیت کودک سپری شده است. کودک دیروز قد کشیده و نوجوان و جوانی شده است که با دروغ های مختلف پدر و مادرش را سرکار می گذارد و به بهانه حضور در کلاس درس و فعالیت های ورزشی سر از پارتی و… درمی آورد. دروغ گفتن دلایل زیادی دارد که بسیاری از روان شناسان به آن پرداخته اند؛ علمای علم اخلاق نیز به آن اشاره می کنند اما در این خصوص به سخن حضرت علی(ع) اشاره می کنیم که می فرمایند: هیچ بدی بدتر از دروغ نیست. از جمله دلایل دروغ گویی می توان به تحمیل تکالیف سنگین، تحقیر و ترس از مجازات اشاره کرد که فرد را مجبور به دروغ گویی می کند اما عوامل تربیتی نیز در این امر نقش اساسی دارد که در این باره با سعیدی کارشناس و مشاور خانواده به گفت وگو نشستیم.
وی در توضیح دروغ می گوید: دروغ در حقیقت به معنای این است که انسان در نشان دادن واقعیت به دیگران قلب کند و آن چه را که مغایر با حقیقت و واقعیت است، به دیگران منتقل کند. در تعبیری از حضرت علی(ع) آمده است که: صدق و راستی یعنی این که منطق و گفتار انسان مطابق با وضع خدایی یعنی همان شکل صحیح آن باشد و دروغ یعنی این که سخن انسان از جنبه خدایی آن منحرف شود. در واقع صدق و راستی امانت است و انسان وظیفه دارد امانت داری کند در حالی که دروغ خیانت است.
وی می افزاید: در حقیقت دروغ هر نوع خلاف واقع نمایی در سخن و رفتار و کاری است که برعهده فرد گذاشته شده است. این مشاور خانواده در ادامه می افزاید: دروغ گویی در شخصیت و تربیت انسان ریشه دارد و از اطرافیان الگوبرداری می شود. چنان چه پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: دروغ گو، دروغ نمی گوید مگر به سبب حقارتی که در اوست و این حقارت او را به دروغ وامی دارد. به تعبیر دیگر هنگامی که ویژگی های مثبت و مستحکم شخصیتی و اخلاقی در فرد دچار کاستی شود، فرد به دروغ گویی یعنی همان حقارت، دنائت و پستی کشیده می شود.
زمینه دیگری که بستر را برای دروغ گفتن فراهم می کند، این است که فرد به دروغ گفتن عادت و آن را تجربه کرده است. شخص در زندگی خود دروغ را می آزماید و وقتی می بیند که گفتن آن انجام کارها را برایش راحت تر می کند این صفت زشت برایش امری عادی می شود. کودکی که در چنین خانواده ای رشد می کند، وقتی ببیند افراد با دروغ راه حل ساده ای پیدا می کنند و در روابط خانوادگی به دروغ متوسل می شوند، این رفتار برای او ملکه می شود و خیلی سریع و برخلاف نظر والدین که گمان می کنند او متوجه چیزی نمی شود به کنه و حقیقت پی می برد. حتی اگر به ظاهر به حرف والدین گوش و با آنان همراهی کند، اما تمام این برخوردهای دوگانه و متضاد این موضوع را برایش تبیین می کند که هر کسی مجاز است برای رسیدن به هدف خود دروغ بگوید. به طور خلاصه می توان گفت، یک جنبه آن ضعف های شخصیتی است که از ترس و ذلت سرچشمه می گیرد و دروغ گو را فردی حقیر و خوار جلوه می دهد.
جنبه دیگر مسائل تربیتی است که فرد از خانواده و جامعه الگو می گیرد. هر دو زمینه در شکل گیری شخصیت فرد دروغ گو تاثیرگذار و مهم است. وی درباره تربیت کودکان در خانواده می گوید: خانواده ها باید آن را به عنوان ضدارزش و فعل زشت و ناپسند معرفی کنند. در شارع مقدس دروغ گویی به عنوان پست ترین صفت معرفی شده است و ما به عنوان یک مسلمان باید آن را به عنوان بدترین و زشت ترین اخلاق بشناسیم، اگرچه انسان با گفتن دروغ از بسیاری مشکلات و دردسرها رهایی می یابد اما در واقع این ظاهر قضیه است.
با دروغ گفتن ممکن است مسئله به صورت موقت حل شود اما دروغ گویی راه حل ریشه ای و اساسی نیست. دروغ گویی باعث بی اعتمادی می شود، به ویژه اگر در جامعه تسری یابد و از طریق آن بخواهیم مشکلات را برطرف کنیم. در این شرایط بذر بی اعتمادی پاشیده می شود و انجام کارها سخت تر خواهد شد. بی اعتمادی افراد به یکدیگر روابط اجتماعی را نیز دچار مشکل می کند.
در خانواده اگر کودک کار اشتباهی انجام دهد و قبح آن را کمتر از دروغ گویی بداند، به عنوان مثال اگر کودکی بر اثر بی احتیاطی ظرفی را بشکند و بداند که اگر آن کار را به گردن دیگری بیندازد و دروغ بگوید یا کتمان کند به دلیل دروغی که گفته است بیشتر توبیخ می شود و اگر راست بگوید با وجود مشکل و دردسری که برایش به وجود می آید، نزد خانواده مقبول تر است، دیگر آسان ترین راه را که همان دروغ گویی است انتخاب نخواهد کرد. اصولا دروغ گویی در خانواده ای که ظلم و بی عدالتی حاکم باشد بیشتر دیده می شود. در خانواده به عنوان جامعه کوچک تر، وقتی ظلمی می شود، والدین بین فرزندان فرق می گذارند کودک برای این که خود را مطرح کند و به چشم پدر و مادر بیاید این ظلم را با ظلم دیگر که همان دروغ است، جبران می کند. ظلم در واقع همان دروغ عملی و عینیت یافته است.
این قضیه در روابط همسران نیز دیده می شود. به عنوان نمونه خانمی که مزاحم تلفنی دارد وقتی قضیه را با همسرش در میان می گذارد تازه مشکلاتش شروع می شود همسرش به او بدبین می شود و خانم با توجه به شناختی که از او دارد مجبور به دروغ می شود که این قضیه را بارها و بارها در مشاوره های خانواده شاهد بوده ایم.
در حقیقت برخورد نادرست و غیرمنطقی باعث می شود، زمینه دروغ گویی فراهم شود. دروغ بسترساز و کلید انحرافات زیادی است که پیامبر(ص) در این خصوص فرموده اند: از دروغ بپرهیزید که دروغ همراه با فجور و بدی هاست. یعنی دروغ هم زمینه ساز بدی هاست و هم هم پای آن ها. اگر ما از دروغ بپرهیزیم، در واقع از بسیاری از انحرافات جلوگیری کرده ایم. وقتی فرد مصمم باشد که دروغ نگوید، ناخودآگاه در اجتناب از دیگر بدی ها هم اهتمام خواهد کرد. دروغ درجات متفاوتی دارد به عنوان مثال افراد برای تعارف حرفی می زنند و به دروغ تعارف می کنند ولی بعضی دروغ ها بزرگ تر و خیانت است. یعنی با این حرف حقی ناحق می شود و ظلمی به دیگران می شود.
وی با اشاره به این که بزرگ ترین دروغ، دروغی است که ارزش های معنوی را لکه دار کند، به مردم صدمه بزند، اعتماد را در جامعه از بین ببرد، ارزش ها را از چشم مردم بیندازد و بی اعتبار کند، می افزاید: در خانواده باید مراقب تربیت کودکان بود که سرانجام دروغ گویی به چنین عواقبی نینجامد. سعیدی با اشاره به برداشت نادرست و ناروایی که درباره دروغ مصلحتی شده است، می گوید: در موارد خاص و استثنا که با دروغ گفتن بتوان جلوی ظلمی را گرفت، دروغ جایز شمرده شده است. در حقیقت دروغ مذموم است، مگر در جایی که دفع شر ظالم و احقاق حقی باشد.
مردم فکر می کنند دروغ مصلحتی را می توان در هر جایی و برای مصلحت گفت. اما این برداشت اشتباه است. این که هرجا و بر سر هر قضیه ای که به نفع فرد باشد دروغ گفته شود، درست نیست.
حتی در مواردی که به فرد ظلم می شود باید ببیند که آیا ظلمی که به او شده و احقاق حقی که می خواهد بکند با دروغی که می گوید هم تراز است یا خیر چرا که بعضی مواقع بهتر است از حق خود بگذرد تا دروغ بگوید. این راه ، را باید به عنوان آخرین راه حل انتخاب کرد، باید فرد تلاش خود را بکند و از راه های مختلف در پی حق خود باشد. یکی از مواردی که دروغ جایز شمرده شده، اصلاح ذات البین است. یعنی زمانی که بین دو نفر مشکل به وجود آمده باشد برای خوش بین کردن آنان وجلب اعتمادشان به یکدیگر می توان سخنی خلاف گفت و نظر مثبت یکی را مقابل دیگری و به دروغ مطرح کرد. اما متاسفانه در جامعه سوءبرداشت هایی نسبت به دروغ وجود دارد و افراد فکر می کنند که برای حل هر مشکلی و رسیدن به هدف باید دروغ بگویند.
اگر قرار باشد برای حل هر مشکل ظالمانه عمل کنیم و این ظلم جا بیفتد و فرد برای رسیدن به هدفش دروغ بگوید حرام است و هیچ توجیه شرعی ندارد.
دروغی جایز است که ظلمی به همراه نداشته باشد و هیچ زشتی و بدی را تثبیت نکند. به عنوان مثال اگر فرد برای رضایت همسرش دروغ بگوید، وعده دروغ بدهد و یا ازدواج مجدد خود را کتمان کند و فکر کند با دروغ مشکل حل شده است، این دروغ جایز نیست اما در مواردی که همسر سوال می کند که آیا به من علاقه داری یا خیر؟ هرچند که علاقه اش زیاد نباشد اما بداند که این ابراز علاقه و محبت نه تنها ضرری ندارد بلکه باعث استحکام پیوند خانوادگی آن ها می شود، این دروغ جایز است و مصداق ظلم نمی باشد. اما خلف وعده، خیانت و تضییع حق شایسته نیست و دروغ گفتن در مورد آن نیز جایز شمرده نشده است.



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید