منابع شکل دهنده هویت ایرانی در دوران معاصر:
در باب هویت ملّی در جامعة ایران، اکثر اندیشمندان بر سه منبع ایران، اسلام و غرب تکیه کردهاند (جهانبگلو- 1381: 31)، که مورد ایران را به طور خاص، در دو حوزة هویت ملّی و دینی در حیطة متافیزیکی با هم سازگار دانستهاند و برخورد غرب با این دو حوزه را باعث به وجود آمدن دشوارترین معضلات برای دنیای اسلام میدانند (شایگاه- 1386: 167- 166).
اما با توجه به تعدد قومیتها در ایران، به نظر میرسد عامل چهارمی به نام «قومیت» به عنوان یکی از منابع اصلی هویت ایرانیها نیز نقش داشته باشد که حول محور بعُد نژادی، قومی، زبانی (گویش) و طایفهای میچرخد (حاجیانی و همکاران- 1389: 72).
چنانچه شخصی از منشأ قومی خاصی برخوردار نباشد (مثلاً اهل یزد یا کرمان …) منبع چهارم (قومیت) قابل نقد است، اما در آن صورت هم، ما با شهروند یزدی، کرمانی، اصفهانی، مشهدی و … روبرو هستیم که دارای ویژگیهای خاص و بیمانندی است که هم او را با سایر همشهریهای خود مشابه میکند و هم از دیگر شهروندان «متمایز» میسازد. بنابراین میتوان این خصلت را «خاستگاه اجتماعی- فرهنگی» نامید که برخاستن او را از شهر، روستا، قومیتی خاص نشان میدهد، که در این صورت هم شامل تمام شهریها و روستائیان و عشایر میشود و هم از دیگر هویتهای مشابه (طبقه اجتماعی، هویت شغلی، هویت خانوادگی و …) منفک میگردد. (چیزی شبیه عرف).
منابع تشکیل دهنده هویت ایرانی
ایران
خاستگاه
اجتماعی- فرهنگی
اسلام
غرب

چنانچه مشاهده میشود هر یک از منابع فوق، میتواند به قوام و دوام منبع دیگری منتج شود و یا در تضعیف و امحاء آن بکوشد. به طور مثال، کارل دویچ معتقد است: مدرنیزاسیون منجر به از دست دادن هویت قومی و نیز سایر متغیرهای سنتی میگردد. او میگوید: با ورود مؤلفههای مدرنیته، شاهد افزایش تنشهای قومی، مهاجرت، میزان طلاق و … در جوامع سنتی و قومی خواهیم بود (رمضانزاده- 1376: 240). همینطور با ورود مدرنیته، تلقی از مفاهیم سنتی دچار دگرگونی وسیعی در سطح معنا و کارکرد خواهد شد. به طوری که نهادهایی مانند روستا، مسجد، خانه، خانواده در ایران که نمایندة نمادهای مفهوم سنت هستند، در برابر مؤلفههای مدرنیته، به طور کل، خالی از ساختار و کارکرد داخلی خود شدهاند و به مفاهیمی بیهویت دچار شدهاند (فاضلی- 1387: 60- 38).
هویت ملی مبتنی بر «ایران»
وقتی از «ایران» صحبت میکنیم به طور مشخص نمیدانیم با چه مفهومی سر و کار داریم. آمیختگی و تعدد مفاهیمی نظیر ملّت «Nation»، ملّیت (Nationality)، کشور (Country)، دولت (State) یکی از این موانع است (احمدی- 1390: 79)، مانع دیگر، ترکیب جامعة ایران است در جامعهای که توسط عوامل قومی، نژادی، طبقاتی، مذهبی، جنسیتی و منطقهای به گروههای مختلف تقسیم شدهاند، فرصتهای اندکی وجود دارد تا به مردم، حس قوی از وجدان جمعی مشترک «یک ملّت واحد بودن» را بدهد (فاضلی- 1387: 356).
اما به هر حال به طور کل، واژة «ایران» در دو سطح کلّی به هویت ملّی ایرانی کمک کرده است:
1- ایران در مقابل دیگران
2- ایران به عنوان یک مفهوم مستقل
1- وجهِ تمایزیِ ایران (ایران در مقابل دیگر کشورها):
این رویکرد، بیشتر از اینکه بخواهد به ویژگیهای ایران به طور خاص بپردازد، ایران را در مقابل مفاهیمی مانند «اعراب»، «اجانب» و «اینرانیها» قرار داده و به حمایت از ایران در مقابل آنها پرداخته است (کاظمی پور- 1388: 42- 39). به طور مثال، با تکیه بر مفاهیمی مانند دادگری در دورة ساسانیان، مدعی میشود که خلیفة دوم (عمر بن خطاب)، دادگری را از ایرانیان آموخته است (مجتهد زاده- 1387: 189). همچنین با تکیه بر اینها هنر تنها نزد ایرانیان بوده است، اظهار میدارد که این هنر (معماری) ساسانی بود که به معماری عربستان پس از اسلام رونق بخشید زیرا قبل از آن در عربستان پیش از اسلام، هنر تزئینی یا فن قابل ملاحظهای وجود نداشت (کاتوزیان- 1391: 89).
این دیدگاه، از سوی مخالفان (عرب) در خارج از کشور به چالش کشیده شد و آنها نیز با همین حساسیت معتقد بودند که برخی اصیلترین اقوام ایرانی (بلوچ) پیش از آنکه آریایی باشند، عرب هستند و خواستار «بیدار شدن تمایلات عربی» در آنان بود. این نظریه که از جانب تئوریسینهای تندرو حذب بعث عراق صادر شده بود، به ادعای «عراقی بودن» اعراب خوزستان هم دامن میزد (احمدی- 1386: 324). این در حالی بود که اساساً بنیانگذاران دستور زبان عربی، یعنی یسبویه و پس از او الفارسی و الزجاج، همگی ایرانی تبار بودهاند (کاتوزیان- 1391: 86).
این تفاخر و تمایز به جایی میرسد که هیچ یک از کشورهای خاورمیانه به استثناء مصر را دارای پیشینهای سیاسی و تاریخی، همانند ایران نمیدانند … و حتی مصر را هم در این زمینه قابل قیاس نمیدانند، زیرا ایران برخلاف اکثریت قریب به اتفاق کشورهای خاورمیانه و بسیاری از کشورهای دیگر جهان، یک واحد سیاسی تازه تأسیس نیست که پیشینة سیاسی و تاریخی آن به عنوان یک کشور و دولت، به قرن بیستم یا دو سه قرن اخیر برگردد. به عبارت دیگر، ایران از معدود کشورهای جهان است که به عنوان یک واحد سیاسی و سرزمینی برخوردار از دولت و فرهنگ، از پیشینة چند هزار ساله برخوردار است، که حداقل از نیمة قرن نخست پیش از میلاد دارای دولت و مرزهای خاص و تاریخ طولانی است (احمدی- 1390: 124).
بنابراین، ایران با تکیه بر همین قدمت تاریخی و منحصر به فرد بود که توانست، نه تنها جوهرة اصلی هویت خود را حتی در مقابل هجوم بیگانهها حفظ کند، بلکه آن را (مانند دیگر فرهنگهایی که تحت هجوم قرار گرفتهاند) به خواری و زبنی اما اندک اندک آن را از درون خورده و تراشیده است. یعنی خود را نیز به آنها قبولانده است (ستاری- 1393: 110).
این دیدگاه که ایران را در مقایسه با دیگران میسنجد، در همه زمینهها خود را برتر میبیند و بدین اعتبار به نقل قول هگل (هگل- 1356- 304) تکیه میکند که: ایران را از دیدگاه سیاسی، زادگاه نخستین امپراطوری راستین و حکومتی کامل میداند که از عناصری ناهمگن فراهم آمده است. این امپراطوری نه همچون امپراطوری چین، پدر شاهی، و نه همچون امپراطوری هند، ایستا و بیجنبش، و نه همچون امپراطوری مغول، زودگذر، و نه همچون امپراطوری ترکان، بنیادش بر ستمکاری است. برعکس، در اینجا ملتهای گوناگون در عین آنکه استقلال خود را نگاه میدارند، به کانون یگانگی بخشی وابستهاند که میتواند آنان را خشنود سازد. همچنین این دیدگاه که در مقابل دیگران به خود برتربینی میپردازد، معتقد است که، حتی شاهان ایرانی نیز از بزرگترین فضایل بهرهمند بودهاند و حسن سیاست و تدبیر آنان باعث شده که دیگران (اعراب)، آیین مملکت داری متسأهل را از آنان بیاموزند (محمدی- 1374: 67-66). به هر حال این نوع نگاه به هویت، آنگاه که به قلمرو و تعصبات ملی و نژادی و تاریخی میرسد بیشتر از آنکه به وحدت و «تشخّص» بیانجامد به تمایزگرایی روی میکند و بنابراین بیش از آنکه نیرویی وحدت آفرین باشد، به نیرویی ویرانگر تبدیل میشود که «میل به خودنمایی» و تقابل با دیگران را زنده میکند (رواسانی- 1380: 31). از سویی، تنها، برجسته شدن چند عنصر هویتی از سوی «غیر» چه افتخار و ارزشی دارد و اگر ایران در همة زمینهها از دیگران برتر بوده است چرا در برخی دوران (قاجار، پهلوی)، برای استحکام هویت ملّی خود در برابر تمدن غرب (دیگری)، چیزی برای گفتن نداشت؟
2- هویت مبتنی بر ایران با ابعاد ویژه خود:
شاید سادهترین سؤال که منحنی تعریف محور فوق را معلوم کند این باشد که: با شنیدن نام ایران، اولین چیزی که به ذهنتان میرسد چیست؟ طبیعتاً پاسخها متفاوت و متعدد خواهد بود (رجایی- 1391: 74). از این رو است که بایستی مفهوم «ایران» را در ابعاد مختلف، مورد بررسی قرار داد. زیرا هر کدام از ابعاد مذکور، مبیّن بخشی از مفهوم «هویّت ملی مبتنی بر ایران» خواهند بود.
– تعریف مفهوم «ایران» مبتنی بر «ملّت»:
گرچه برخی اندیشمندان سیاسی (مجتهدزاده: 1387: 44)، مفهوم «ملّت» را زیر مجموعة (کوچکتر از) «کشور» میدانند، اما اکثر دانشمندان، گستردگی مفهوم «ملّت» را برای پوشش واژة «ایران» کافی میدانند زیرا ملت، مفهومی است که بیش از آنکه از تعریفی مفهومی برخوردار باشد، دارای «تعریفی ساختاری» است.
اما از آنجا که در تعریف «ملّت» دو رویکرد اساسی «جامعه شناختی- تاریخی» و رویکرد «سیاسی» نقش تعیینکنندهای دارند، بنابراین تا آنجا که به رویکرد سیاسی مربوط میشود ملّت دارای ابعادی نظیر:
سرزمین مشترک
ساختار اقتصادی واحد
ساختار سیاسی مشترک
تمایل به داشتن حاکمیت مشترک
ساختار حقوقی مشترک
همبستگی سیاسی مشترک و
پذیرش دیگران به عنوان هموطن است (بیانی- 1382: 18).
اما آنجا که به تعریف رویکرد «جامعه شناختی- تاریخی» برمیگردد، «ملّت» را با تکیه بر ابعاد زیر معرفی کرده است:
زبان مشترک
تاریخ و سرنوشت مشترک
همبستگی اجتماعی
فرهنگ مشترک
ارادة جمعی داوطلبانه
دین مشترک
تبار یا نیای مشترک (احمدی- 1390: 87: 82).
جدول زیر، وجوه اشتراک و افتراق مفهوم «ملّت» را براساس دو دیدگاه «ملّت سیاسی» و «ملّت فرهنگی» به خوبی نشان میدهد.
جدول (1) مقایسه مؤلفههای ملت فرهنگی- تاریخی و ملت سیاسی
مؤلفهها
انواع ملت
تبار یا نیای مشترک سرزمین مشترک تاریخ مشترک فرهنگ مشترک زبان مشترک ساختار اقتصادی واحد ساختار سیاسی واحد همبستگی اجتماعی و سیاسی تمایل به داشتن حاکمیت مشترک ساختار حقوقی مشترک پذیرش دیگران به عنوان هموطن
ملت فرهنگی تاریخی
(جامعه شناختی) + – + + + – – + – – –
ملت سیاسی – + – – – + + + + + +
براساس جدول فوق و براساس رویکرد سیاسی، ملّت یک مجموعة سیاسی است بدین معنا که طی یک فرآیند مبارزاتی سیاسی شکل گرفته و دارای ساختار سیاسی واحد و در سرزمینی معین است. این ساختار قدرت به چندین شیوه امکان تحقق دارد:
گونه نخست اینکه، یک ملت فرهنگی به علت همانندی و هماهنگی ناشی از اشتراک ذهنی در فرآیند تاریخی، موفق به شکلدهی یک ساختار سیاسی مناسب شود؛ به نحوی که این ساختار تأمینکننده امنیت داخلی و استقلال خارجی آن در مقابل ملل دیگر باشد. این ملت را میتوان یک مجموعه سیاسی از انسانها دانست که بر اساس اشتراکات قومی، زبانی، فرهنگی، سنتی و سیاسی در درون مرزهای جغرافیایی تعریفشدهای خواسته و ناخواسته با یکدیگر زندگی مرزهای جغرافیایی تعریف شدهای خواسته و ناخواسته با یکدیگر زندگی میکنند (بنایی، 1382: 18).
اما در رویکرد «جامعه شناختی- تاریخی»، ملت، جامعهای فرهنگی- تاریخی است که دارای هویتی مشترک در حوزه نهادهای درونی خود مثل خانواده، مذهب، اقتصاد، زبان و نیز دارای پندارها و ساختارهای همانند و مشترک در این زمینهها است و نوعی احساس همبستگی، تعلق، عصبیّت و محبت در بین آنان حاکم میباشد (حاجیانی- 1389: 15). بنابراین در تعریف از هویت ملّی براساس مفهوم ایران باید از دو رشتة علوم سیاسی و جامعه شناسی به طور جداگانه بهره گرفت.
عناصر ساسی تشکیل دهنده هویت ملی بر ایران
مفهوم ایران، مبتنی بر «سرزمین»
بخشی از تعریف «ایران»، به سرزمین و مرزهای جغرافیایی آن برمیگردد (قمری- 1384: 33). محیط جغرافیایی، تبلور فیزیکی، عینی، ملموس و مشهود یک سرزمین به حساب میآید، زیرا عنصر سرزمین که با اقتصاد و سیاست پیوند نزدیک دارد، واحد بقاء را برای شخص معلوم میسازد (حاجیانی و همکاران- 1389: 20). سرزمین، ضمن آنکه مفاهیمی چون میهن و قلمرو را در خود دارد، به زیرمجموعههایی همچون تقسیمات کشوری، مرز، ارتباطات و … نیز تقسیم میشود (مجتهد زاده- 1387: 48).
بین «سرزمین« (Territory) و «کشور» (Country) تفاوت وجود دارد، زیرا سرزمین، وجه جغرافیایی کشور (Country) است اما کشور وجه سیاسی یک سرزمین محسوب میشود و با مفهوم State برابری میکند. در واقع، کشور به یک سرزمین جغرافیایی مشخص اشاره میکند (شاید ذکر سرزمین فلسطین که کشور اسرائیل آن را غصب کرده است به درک بیشتر تفاوت این دو مفهوم کمک کند – همینطور تفاوت بین سرزمین سرخپوستان و کشور آمریکا). بهر حال اهمیت سرزمین آنقدر مهم است که اگر جمعیتها (اقوام، ملت) پیوندی با یک سرزمین معین و مشخص نداشته باشند، هویتی نخواهند داشت به طور مثال اکنون که فلسطینیان (یک ملت) از سرزمین معینی برخوردار نیستند تا حد زیادی فاقد هویت شدهاند (اسمیت- 1377: 188-186) و شاید به خاطر همین است که اسرائیلیها آنها را از سرزمینشان جدا میکنند (کوچ میدهند).
حس تعلّق داشتن به جا و مکان، اگرچه ظاهری فردی دارد، اما گروهها و اقوام نیز تنها و تنها از راه تثبیت و تعلق یافتن به جا و مکان مشخص است که میتوانند هویت و قدرت خود را تثبیت کنند. تلاش قوم یهود برای به دست آوردن سرزمین و نجات از سرگشتگی تاریخی، آنها را به اشغال سرزمین فلسطین و سالها جنگ طولانی با اعراب و مسلمانان کشاند. قوم کُرد نیز که بیش از سی میلیون جمعیت دارد، به دلیل نداشتن «سرزمین مستقل» یا «مملکت کُرد» در مبارزهای سخت و تاریخی، در ترکیه، سوریه، عراق، ایران و سراسر جهان پراکنده شده اند. تمام ملتهای جهان از «وطن» و سرمزین تا پای جهان دفاع میکنند زیرا میدانند که از دست دادن سرزمین، تنها به معنای از دست دادن خاک نیست، بلکه زیر پای هویت اجتماعی انسان با از دست رفتن سرزمین خالی میشود. داشتن سرزمین و خانهای از آن خود، نه تنها به معنای تثبیت و رهایی از سرگشتگی است، بلکه به معنای دستیابی به «حریم خصوصی» است. جایی که انسان میتواند در آن آرامش داشته باشد، حریم، جایی است که حرمت انسان در آن پاس داشته میشود. از این رو است که تجاوز به حریم فرد، تجاوز به تمامیت هویت و حیثیت اوست. ما ممکن است بدون سقف و تنها در زیر آسمان آبی بتوانیم زندگی کنیم، اما زیر پایمان نمیتواند متزلزل باشد. هیچ چیز هراسناکتر از احساس متزلزل بودن زیر پای انسان نیست. وطن سرزمینی است که متعلق به توست و مال تو است بنابراین هیچ خاکی «وطن تو نمیشود» و هیچ سرزمینی حتی اگر پر نعمتترین وادی باشد، اما به ملت تو تعلق نداشته باشد، برای تو، با بی آب و علفترین سرزمینها تفاوتی نمیکند، زیرا تو در آن غریبهای.



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید