فصل دوم
پيشينه تحقيق
پيشگفتار :
نگرشها يكي از جنبه هاي مهم زندگي عاطفي و احساسي ما محسوب مي‎شوند. ما نسبت به افراد، انديشه ها و اشياء نظرات ويژه اي داريم، كه ناشي از شناخت و آگاهي ما از آنها ، احساس ما نسبت به آنها ومايل ما به انجام عملي درباره آنها است اينگونه نظرها در اغلب اوقات حتي شيوه ي برخورد ما را با آن اشخاص يا انديشه ها و يا اشياء مشخص مي كنند.
بايد دانست كه خاستگاه رفتارهاي ظالمانه، تبعيض آميز و يا توهين آميز و بعكس نسبت به افراد انديشه ها و يا اشياء نگرشها هستند كه درطول زمان در شخص شكل گرفته اند و نسبتاً ثابت و پايدار مانده اند و در شكل گيري آنها عوامل متعددي اثر داشته اند.
در اين فصل به تعريف لغوي و رسمي نگرش ، ماهيت، اجزا و ابعاد نگرش، تفاوت نگرشها با مفاهيم مشابه ، سير تاريخي گرايش به فرهنگ بگيانه ريشه ها و زمينه هاي گرايش به فرهنگ بيگانه نيازها ، ويژگيها و مسايل نوجوانان و تاثير محيط اجتماعي دررشد و شخصيت تاثير دوستان وهمسالان ، و سرانجام عوامل گرايش به فرهنگ بيگانه مورد بررسي قرار مي گيرند.
1- تعريف، اجزاء و ابعاد نگرش :
تعريف لغوي نگرش : اصطلاح “Attitude” از ريشه لاتيني “opttiudo” مشتق شده است كه به معني «برازندگي» و مناسبت است. از اين رو، “Attitude” مناسبتي را نشان مي‎دهد كه فرد در گير انجام نوعي عملكرد است»
(Artture S. Reber , 1985, p.654)
واژه “Attitude” مانند اكثر اصطلاحات مجرد و انتزاعي داراي معاني متعددي در زبان انگليسي است. ريشه اين كلمات، كلمه لاتين “Aptus” مي‎باشد كه از يك سو به معني «برازندگي» و از طرف ديگر به معني «سازش و توافق» مي‎باشد. واژه ي “Attitude” ، مانند “Apttitude” كه به معني «استعداد» است بريك وضعيت ذهني و رواني و آمادگي براي انجام يك عمل دلالت دارد.
(Fishbein, et al 1967, pp 1-13)
در فرهنگ لغت “Webster” واژه “Attitude” معاني گوناگوني دارد. ولي معنايي كه بيشتر با هدف مورد نظر ما، ارتباط دارد، تعريف زير مي‎باشد.
«يك وضعيت، اندامي، آمادگي براي پاسخ دادن (عمل) دربرابر محركي، مانند (شي، مفهوم و موقعيت) به روش معين و ثابت»
(Webster New Collegiate Lictionary, 1981, p.13)
نگرش: عبارتست از يك نظام باد او ام كه شامل يك عنصر شناختي، يك عنصر احساسي و يك تمايل به عمل است.
(Freedman. et al 1970)
بطور كلي روان شناسان اجتماعي در مورد 3 عنصر بودن نگرش توافق نظر دارند.
اجزاء نگرش:
نگرشها از 3 عنصر تشكيل شده اند:
الف- عنصر شناختي يا ادراكي:
كه شامل عقايد و باورها هستند . نگرش را تقويت مي كنند. مثل اطلاعات و شناخت هاي فرد راجع به موضوع نگرش.
ب- عنصر عاطفي يا احساسي:
كه اين عنصر معمولاً با باورها پيوند دارند و به هيجانهاي مربوط به موضوع نگرش مربوط مي‎شود كه بصورت حالت تنفر يا علاقه و يا خوشايند و ناخوشايند، احساس مي‎شود.
ج- عنصر رفتاري يا حركتي :
كه تمايل به عمل و آمادگي براي پاسخگويي به شيوه اي معين است و يا به نوع خاصي از رفتار منجر مي‎شود. مثلا اگر كسي نگرش مثبت به موضوع خاصي داشته باشد ، آمادگي كمك و پاداش و پشتيباني كردن دارد و اگر گرايش منفي داشته باشد ، آماده است تا به آن زيان رسانده يا كيفر دهد يا آن را نابود كند.
(اوپنهايم، 1369) و (كريمي، 1370) و (شكر كن، بي تا)
ماهيت نگرش:
درمورد ماهيت نگرش مي‎توان گفت كه غالباً درك ما از نگرش (نسبت به يك شئي يا موضوع و …) خط مستقمي است كه از احساسات مثبت شروع شده، به بي تفاوتي و بالاخره به احساسات منفي ختم مي شود، از اين رو موقع اندازه گيري نگرش، سعي براين است كه نگرش سعي بر اين است كه نگرش افراد را بر روي يك خط مستقيم يا يك پاره خط معيار، به گونه اي قرار دهيم كه با منظور داشتن نمره براي آن و يا نوعي ربته بندي، مي‎توان از آن تعاريف تقريباً مثبت، شديدا منفي و مانند آن به عمل آورد.
(اوپنهايم، 1369)
ابعاد نگرش:
نگرشها داراي ابعاد مختلفي هستند كه عبارتند از:
نگرشها با توجه به ويژگيهاي موضوع بر مفاهيم ارزيابي كننده مبتني هستند و رفتار فرد را بر مي انگيزند.
(Anderson and Fishbein, 1965)
نگرشها در كيفيت و شدت در پيوستاري از مثبت خنثي از خنثي تا منفي در تغيير هستند.
(Kerch et al, 1962 , Mc Grath, 1964)
نگرشها ، داراي جنبه فطري يا رشد سرشتي يا بلوغ نيستند بلكه اكتسابي مي باشند.
(Sherif and sherif , 1956)
نگرشها داراي موضوع خاص هستند.
(Sherif and sherif, 1956, Newcomfd et al , 1965)
نگرشها به صورتهاي مختلف داراي ارتباط دروني، با يكديگر مي باشند.
(Krech et f al 1962, Mc Grath, 1964)
نگرشها نسبتاً ثابت و پايدار هستند.
(New comb et al 1965, sherif and sherif, 1956)
2- مقايسه بين نگرش و مفاهيم مشابه
بين نگرش و ارزش و عقيده و علاقه ، تفاوتها و شباهتهايي وجود دارد كه به اختصار عبارتند از:
تفاوت عقيده و نگرش:
عقيده در ساده ترين سطح عبارت از چيزي است كه شخص بر مبناي واقعيتها، درست مي پندارد. براي مثال – شخص عقيده دارد كه رعايت مقررات راهنمايي و رانندگي از وقوع سوانح اتومبيل جلوگيري مي‎كند. ولي عقيده اي كه داراي يك جزء ارزيابي كنند و يك جزء هيجاني باشد نگرش ناميده مي‎شود.
نگرشها، در مقايسه با عقايد، خيلي به دشواري قابل تغيير هستند، در صورتي كه عقايد به سادگي تغيير مي يابند.
(ارونسون، 1369)
تفاوت نگرش و علاقه:
علاقه و نگرش با يكديگر تفاوتها و شباهتهايي دارند هر دو به دوست داشتن يا دوست نداشتن مربوط مي‎شوند هر دوي آنها به ترجيح دادن ها در مورد گروهها، نهادهاي اجتماعي و فعاليتها مربوطند و هر دو شامل احساسهاي شخصي درباره چيزي هستند و همني چيزي موجب تمايز و تفاوت علائق از نگرشها مي گردد. يعني در نگرش احساس فرد نسبت به يك گروه يا يك شي، يا يك نهاد اجتماعي مربوط مي شود، اما در علائق احساس فرد نسبت به يك كار يا فعاليت مربوط است.
(كريمي ، 1370)
به طور خلاصه ، نگرش عبارت از مجموعه اي از شناختها، باورها، عقايد واقعيت ها است كه حاوي ارزشيابيهاي مثبت و منفي (احساسات) مي‎باشد و همه آنها به يك موضوع مركزي مربوط اند و اين موضوع مركزي همان موضوع يا شي مربوط به نگرش است.
(كريمي، 1370، ص 238-239)
3- تاريخچه گرايش به فرهنگ بيگانه (غربگرايي) در كشورهاي اسلامي :
سير تاريخي روند گرايش به غرب و غربزدگي، در كشورهاي اسلامي را مي‎توان به 3 دوره تقسيم نمود:
الف- گرايش آگاهانه به غرب
به منور اقتباس از شيوه هاي غربي جهت ستيز با قدرت غرب كه به تدريج موجب علاقه و دلبستگي به غرب گرديد كه مي‎توان آن را «غربگرايي» ناميد.
ب- دوره خود باختگي و تسليم و تقليد بي چون و چرا
چشم بسته از غرب يا دوره «غربزدگي»
ج- دوره مقابله و غرب ستيزي يا «طرد عناصر بيگانه و غربي» يا دوره «بازگشت به خويشتن»
(نقوي، 1361)
لازم به ياد آوري است كه هدف از تقسيم بندي جريان گرايش به غرب، نشان دادن روال عادي آنها نسبت به اين جريان است، نه اين كه تمام ممالك اسلامي در برابر اين پديده در زمان مشخصي عكس المعل يكساني داشته اند. آغاز و پايان اين جريان نيز در كشورهاي اسلامي متفاوت است.
اكثر جامعه شناسان، تنها مرحله اول و دوم را در جريان غربگرايي مورد توجه قرار داده اند و مرحله سوم را كه مرحله مقاومت و طرد بيگانه و بازگشت به خويش و فرهنگ ملي – اسلامي است ناديده گرفته اند. و تقسيم بندي آنها «اقتصادي» است و نه «فرهنگي» زيرا اقتصاد را زير بنا تصور كرده اند. ولي مطالعات بيانگر اين واقعيت است كه بينش ، اعتقادات ، طرز تفكر، حتي در وضع اقتصادي نيز تحول ايجاد مي‎كند و عقيده زير بنا است و نه اقتصاد لذا اين تقسيم بندي با بافته هاي علوم اجتماعي و سياسي در مورد جهان اسلام مطابقت دارد.
(نقوي، 1361)
3-1- دوره هاي غربگرايي در كشورهاي اسلامي :
در كشورهاي اسلامي شروع غربگرايي ، ناشي از «غربزدگي» و دلبستگي شديد به غرب نبوده، بلكه دليل غربگرايي، شناخت ضعف خود در برابر غرب و علاقه شديد آنها، براي تجديد عظمت و شكوه و جلال گذشته اسلام و ستيز با غرب و شكست دادن آن بوده است. يعني مسلمانان مي خواستند با سلاح خود دشمن، او را شكست دهند. ولي به تدريج خود قرباني آن سلاح گرديدند و به صورت يك انسان مقلد و چشم و گوش بسته در آمدند.
(نقدي، 1361)
در جامعه شناسي اسلامي، وقتي بحث «تحول» به ميان مي آيد، آنچه كه مهمترين مساله محسوب مي‎شود «ايده آل» است. و تحول 2 نوع است:
الف- يا جامعه از ايده آل، دور مي‎شود كه اين روند، موجب فساد و تباهي و انحطاط مي گردد.
ب- يا جامعه تلاش مي‎كند كه مجدداً به ايده آل، نزديك شد و آن را بدست آورد كه اين را اصلاح يا تجديد گويند.
(نقوي ، 1361)
لازم به ياد آوري است كه در دوره ي اول گرايش به غرب، زمامداران و رهبران كشورهاي اسلامي آغازگر آن بودند ولي در مرحله بعدي، استعمار ، رهبري اين جريان را بدست گرفت.
ولي مجدداً استعمار گران بطور نامستقيم از طريق روشنفكران وطبقه ي اشراف، اهدافشان را دنبال كردند و بطور مستقيم وارد ميدان نشدند.
(نقوي، 1361)
نقوي (1361) از «برنارد ليويس» نقل مي كند، در كشورهايي مانند الجزاير و هندوستان كه مستقيما توسط استعمارگران غربي اداره مي شدند، جريان غربگرايي به آرامي و با احتياط جلو رفت، زيرا اين جريان موجبات نا آرامي و بر افروخته شدن خشم مردم و شورش برعليه آنها را به دنبال داشت ولي در كشورهاي نيمه مستعمره مانند ايران، تركيه و مصر كه در راس آنها زمامداران وابسته به غرب و ظاهراً مسلمان حكومت داشتند جريان غربگرايي به شدت تمام ادامه پيدا كرد و موجب غربزدگي گرديد. زيرا دراين كشورها افراد به ظاهر مسلمان حكومت مي كردند. لذا خطر شورش مردم و ايجاد مقاومت كمتر وجود داشت.
الف- غربگرايي، در تركيه (عثماني سابق)
عوامل گرايش به غرب در تركيه را مي‎توان نتيجه شكستهاي امپراتوري عثماني و ناكامي در فتح «وين» در سال (1095 هـ. ق. 1683 ميلادي) و فتح منطقه آزوف توسط روسها در سال (1111هـ.ق- 1699 م) و واگذاري شبه جزيره مسلمان كريمه به روسها دانست. زيرا پس از شكستهاي پي در پي دولت عثماني از بيگانگان نتيجه گرفتند كه علت غلبه دشمن، برتري شيوه ها و ابزار نظامي آنها است و لذا به اقتباس شيوه ها و ابزار نظامي از غرب تصميم گرفتند .
كاريترين ضربه، كه موجب شناخت ضعف مسلمانان در برابر غرب شد، اشغال مصر، توسط ناپلئون در سال (1213 هـ. ق. – 1798 م) است در آن زمان مصر جزيي از امپراتوري عثماني محسوب مي گرديد.
در قرن 19 ميلادي نيز امپراتوري عثماني، ميدان مبارزه قدرتهاي استعماري و دولت عثماني تشويق انگليسيها، در زمينه شيوه هاي اداري و نظامي، دست به اصلاحاتي به شيوه غربي زد كه اين مساله يكي از عوامل مهم آغاز گرايش به غرب در تركيه محسوب مي‎شود.
(نقوي، 1361)
ب- غربگرايي و غربزدگي در مصر
غربگرايي در مصر، همزمان با تركيه آغاز شد.
« … حمله ناپلئون به مصر در سال (1213 هـ.ق- 1798 م) بي گمان آغاز غربرگايي مصريان بود، اگر درابره تاثير تمدن و فرهنگ فرانسه بر اصلاحات اجتماعي محمد علي ترديدي وجود داشته باشد، در تاثير تمدن و فرهنگ فرانسه بر زندگي فرهنگي و گرايش مصر به غرب مجال ترديد نيست»
(عنايت ، 1358، ص 22)
تقليد مصر از فرهنگ فرانسه دو دليل داشت: دليل اول – تلاش فرانسه در گسترش فرهنگ خود در مصر بود. و دليل دوم – تلاش مصريان در اخذ فرهنگ فرانسه بود. چون به همراه ناپلئون مظاهري از فن و صنعت چاپ وارد مصر شد و موجب انتشار بسياري از آثار ادبي و فرهنگي و اسلامي در مصر گرديد كه موجبات جلب اعتماد مصريان به فرانسه و غرور ملي و فرهنگي آنها شد. و نيز با انتشار آثار انديشمندان سياسي و اجتماعي فرانسه و غرب زمينه آشنايي مصريان با اين انديشه ها فراهم گرديد. تاسيس «بنياد مصر» بدست ناپلئون براي بررسي و پژوهش در تاريخ و فرهنگ مصر باستان زمينه تقويت سياست فرهنگي فرانسه در مصر را فراهم نمود. و گروهي از انديشمندان فرانسوي در زمينه آشنايي مصريان با فرهنگ فرانسه تلاش زيادي نمودند. ازسوي ديگر، محمد علي خديو مصر، براي تأمين نيازهاي مالي كارشناسي دستگاههاي اداري و نظامي دولت سيصد تن از دانشجويان مصري را براي ادامه تحصيلات ابتدا به ايتاليا و سپس به فرانسه اعزام نمود.
دلايل توجه وگرايش شديد مصريان به فرهنگ فرانسه عبارتند از:
دليل اول – احساس حقارت فرمانروايان مصر در برابر فرانسويان فاتح مصر كه اين امري طبيعي است و تمام كشورها در برابر تسلط سياسي بيگانه ، فرهنگ غالب را كوركورانه تقليد مي‎كنند.
دليل دوم – وجود سياسد فعال فرهنگي فرانسه در مقايسه با ساير كشورهاي غربي است. و تنها رقيب فرانسه در مصر، انگليس بود كه هر چند حريص و افزون خواه بود ولي تمايلي به گسترش فرهنگ خود نشان نمي داد.
(عنايت، 1358)
طهطاوي:
يكي از ميهن پرستان و رهبران «مصر نو» كه آرزوي نيرومندي دوباره مسلمانان را داشت، رفاعه رافع الطهطاوي (1216- 1290 هـ.ق. = 1801-1873م) ، از بزرگان فرهنگ و ادب مصر در زمان محمد علي خديو مصر مي‎باشد. او از خانواده اي متدين وبد و اولين دسته دانشجويان مصري بود كه از جانب محمد علي به فرانسه فرستاده شد. درآنجا فن ترجمه را ياد گرفت و آثار و نوشته هاي بعضي از اديبان و شاعران فرانسه را خواند ولي نوشته هاي «ولتر» و «روسو» و «مونتسكيو» و كندياك در تحول فكري او اثر زيادي داشت.
او پس از بازگشت به مصر، مدرسه ي مترجمي را به سرپرستي محمد علي تاسيس نمود كه در اين مدرسه علاوه بر آموزش زبانهاي اروپايي ، تاريخ اروپا و فقه اسلامي نيزآموزش داده مي شد.
ج- غربگرايي در ايران
گرايش و توجه ايرانيان به غرب، سابقه اي بس طولاني دارد. و يكي از علل اوليه آن ترس دولتهاي ايران از همسايه ي نيرومند و مقتدر غرب خود يعني امپراتوري عثماني بود. بدينجهت است كه امير تيمور گوركاني براي مقابله با دولت عثماني با جمهوري «ونيز» متحد مي‎شود و با دولت عثماني مي جنگد و آنرا شكست مي‎دهد يا «اوزون حسن آق قويونلو» با دختر امپراتور طرابوزان ازدواج مي‎كند كه نخستين ثمره ي اين ازدواج دختري است به نام «مارتا» كه بعدا به همسري شيخ حيدر پدر اسماعيل صوفي، سردودمان شاهان صفوي در آمد.
(حائري، 1367)
گرايش به غرب در زمان صفويه با هم پيماني شاه عباس اول با انگلستان در سال (1598 م) ادامه يافت و با ورود برادر آن «شرلي» به ايران، پايه هاي دوستي و ارتباط محكمتر گرديد.
««شاه عباس آنتوني را برصندلي خود نشاند و او را بوسيد و گفت:
برادر في الحقيقه تو شايسته ي اينجا هستي. شاه عباس به همونبز گفت كه از وقت آمدن شما نزد من، من تقريبا عيسوي هستيم»
(حائري، 1367، ص 143)
علت اساسي و آشنايي و دوستي با غرب، نياز ايران به ابزارهاي جنگي و دانش نظامي جهت مقابله با دولت عثماني بود. اين روند ادامه يافت تا نهضت مشروطه آغاز گرديد.
4- دوره غربزدگي:
الف- غربزدگي در تركيه:
سرنگوني سلطان عبد الحميد و آغاز انقلاب «تركان جوان» را مي توان، آغاز دوره ي غربزدگي در تركيه دانست. زيرا رهبران آنها همه تحصيلكرده غرب بودند. و از افكار و انديشه هاي غرب الهام مي گرفتند و بطور مرموزي از نظر فكري با محافل امپرياليستي و صهيونيستي ارتباط داشتند. تركان جوان از نظر فكري از خود بيگانه بودند و لذا به تقويت عناصر وابسته به غرب پرداختند و به ترويج انديشه هاي غرب از طريق آموزش و پرورش و فرهنگ اقدام نمودند و به تضعيف اسلام و فرهنگ آن پرداختند و به جاي ايده وحدت جهاني اسلام، ناسيوناليسم و تورانيگري را جايگزين آن كردند و با استيلاي فرهنگ و آموزش و پرورش غربي در تركيه، مقدمات آزادي زنان و رواج بي بند و باري و فحشا، فراهم آمد.
(نقوي، 1362)
انقلاب «تركان جوان» كه مركز آن «سالونيك» بود و در آن هفت ميليون يهودي، زدنگي مي كردند كه عده زيادي از آنها از سرمايه داران و ثروتمندان يهودي بودند به پيروزي رسيد كه نشاندهنده آنست كه صهيونيسم و امپراياليسم در ايجاد و به قدرت رسيدن نهضت «تركان جوان» نقش مهمي را ايفا كرده اند زيرا صهيونيست ها در صدد گرفتن مجوز تاسيس يك كشور يهودي نيشن در فلسطين از سلطان عبدالحميد بودند ولي او با تحقير صهيونيست ها به اين تقاضا پاسخ منفي داد و اين مساله موجب سرنگوني او گرديد. در جريان نهضت «تركان جوان» غربزدگي و اسلام زدايي شدت وگسترش پيدا كرد و با به قدرت رسيدن كمال آتاترك به اوج خود رسيد.
(نقوي، 1361)
«كمال آتاترك ، افراطي ترين و بارزترين چهره «غربزده» در جهان اسلام مي‎باشد. از اين رو، اربابانش و پيروانش، يعني غربيها و غربزدگان، از وي سيمان يك قهرمان افسانه اي ساخته اند ولي در واقع وي انسان خود بافته اي بود كه در برابر غرب، احساس بي هويتي و بي شخصيتي نموده است»
(نقوي،1361، ص 70)
آتا ترك، بر خلاف رضاخان، يك «وطن پرست» بوده است واز روي صداقت براي درمان مشكلات ملت خود «غربي شدن» را در پيش رگفته بود. ولي به علت فقدان بينش عميق و صحيح، ميمون وار به تقليد الگوهاي غربي پرداخت بدون اين كه ويژگيهاي مملكت خويش را درك كرده باشد.
(نقوي، 1361)
ب- غربزدگي در ايران:
«توطئه اي كه دولت استعماري انگليس در آغاز مشروطه كرد به دو منظور بود:
يكي در همان موقع فاش شد اين بود كه نفوذ در روسيه تزاري را در ايران از بين ببرد و ديگري هم اين كه با آوردن قوانين غربي، احكام اسلام را از ميدان عمل و اجرا خارج كند»
(امام خميني ، ولايت فقيه ص 13)
آغاز دوره «غربزدگي» درايران همزمان با انقلاب مشروطه و تاسيس دارالفنون و ساير موسسات آموزشي به سبك غربي و نيز خاطرات «اعتماد السلطنه» و «امين الدوله» و نوشته هاي خسرو ميرزا، و ميرزا صالح وسفر نامه هايي كه غربيها و نمايندگان آنها در ايران تهيه مي كردند، مي‎باشد كه منجر به گرايش شديد به فرهنگ بيگانه و غرب گرديد. زيرا آنها در برابر پيشرفت و فرهنگ و تمدن غرب احساس حقارت مي نمودند.
از ديگر عوامل تشديد غربزدگي در ايران، كتابهاي «تاريخ مختصر ايران» نوشته سي – ار- مار فام و «تاريخ ايران» نوشته سرجان ملكم خان ارمني مي‎باشد كه موجب وابستگي شديد و دلباختگي ايران به غرب گرديد و سرانجام اين افراد، رهبري سياسي انقلاب مشروطه را بدست گرفتند و به نام «مشروطه» ، «غربزدگي» را در ايران حاكم كردند.
(نقوي، 1361)
نمايندگان فرهنگ بيگانه ، از جمله ملكم خان با پنهان كردن هدف واقعي خود و به نما حمايت از مشروطه، و محدود ساختن اختيارات شاه، حمايت روحانيون را جلب نمودند.
«اگر روحانيونم از جنبش حمايت نمي كردند. اقليت كوچك غربزده، همانند ملكم و يفرم ارمني هيچوقت قادر نبودند، مشروطه را تحقق بخشند.»
(نقوي، 1361، ص 77)
هدف ملكم خان و ساير غربزدگان از ايجاد «مشروطه» وابسته ساختن ايران به بيگانه و از نظر سياسي زمينه سازي براي ظهور «رضا خان»، و از نظر فرهنگي بيگانگي از خود و فرهنگ خودي و نفي شخصيت و هويت تاريخي، فرهنگي و اسلامي كشور بود.
(نقوي، 1361)
سازندگان و نظريه پردازان مشروطه همه از غربزدگان و وابسته گان فرهنگ بيگانه بوده اند. مشار الدوله يكي از اولين نگرش آفرينان مشروطه ايران است و غربزدگي او و ساير «الدوله ها» به حدي است كه از كلمات عادي فارسي استفاده نمي كردند. دومين نظريه پرداز ملكم خان وابسته امپرياليسم غرب بود، ملكم خان را مي‎توان تئوريسين و بارزترين چهره اين غربزدگان دانست.
او نه تنها درصنعت و تكنولوژي، بلكه در نظام ارزشها و طرز تفكر و باورهاي غربيان كه او آنرا، «كارخانجات انساني» مي ناميد، بي قيد و شرط تقليد آن را جايز مي شمرد. همچنانكه تقي زاده نيز معتقد بود:
«ايراني بايد، سر تا قدم اروپايي باشد، اروپايي فكر كند، اروپايي بپوشد و اروپايي غذا بخورد»
(وندي، ارزيابي تمدن غرب، ص 164)
بنابراين اين ملكم خان «بنيانگذار جريان غربزذگي و قبله روشنفكران غربزده (ليبرالها و چپيها)، نخستين كسي است كه بي شرمانه وابستگي سياسي و اقتصادي كشور را به قدرتهاي استعمارگر غربي توصيه مي‎كند»
(نقوي، 1361، ص 81)
چهره دوم غربزدگي نخست ميرزا آقا كرماني و بعدي ميرزا فتحعلي آخوند زاده است. آخوند زاده ضمن اين كه خود را ملي گرا معرفي مي كرد از طرفداران تغيير خط فارسي به لاتين بوده است.
(انديشه هاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده – بي تا)
«آخوند زاده از جمله اولين كساني بوده است كه به مبارزه عليه روحانيت برخاست و مدعي تجديد نظر طلبي در اسلام گشته و پروتستانيسم اسلامي را مطرح كرد.»
(مطهري پايه گذار نهضت نوين دربازسازي اسلام اصيل، 1352)
در ذوب شدن شخصيت او در فرهنگ غرب همين بس كه مي نويسد: … بر شما لازم است كه بزرگ خود (يعني غرب) را بشناسيد … هميشه به امر و نهي او مطيع باشيد و رسوم بندگي واداب انسانيت را ياد بگيريد»
(انديشه هاي ميرزا فتحعلي ، ص 118)
با ورود استعمارگران غربي به به ايران، ضمن اين كه آنها به چپاولهاي اقتصادي و فرهنگي، دست مي زدند، بعضي كارهاي مفيدي نيز انجام مي دادند. درسال (1328هـ.ق- 1910م)، براي اولين بار طب پيشگيري وارد شد واكسن هاي «آبله» و «ديفتري» به مردم تزريق شد. و آموزشهاي داروسازي به داروسازان در سال (1329 هـ..ق- 1911 م) داده شد.
(نقوي، 1361)
آل احمد مي نويسد:
« در اين 50- 60 ساله آخر هم كه سروكليه نفت پيدا شده است … سرنوشت سياست و اقتصاد و فرهنگمان يك راست در دست كمپانيها و دولتهاي غربي حامي آنها است و روحانيت نيز كه آخرين بر ج و باروي مقاومت در مقابل فرهنگي بود … قدم به قدم عقب نشست.
اينكه پيشواي روحاني طرفدار «مشروعه» در نهضت مشروطيت بالاي دار رفت خود نشانه اي از اين عقب نشيني بود.»
(چاپ جديد- 1350، ص 77-78)
انقلاب مشروطيت موجبات غربزدگي در زمينه فرهنگ فكر و انديشه و قانون را رواج داد و تا روي روي كار آمدن رضا خان ، اقدامات عملي، مانند آنچه كه توسطس آتاترك در تركيه اتفاق افتاد، انجام نگرديد ولي مشروطه زمينه مناسب را براي رضاخان آماده كرد كه با حاكميت او جريان غربزدگي اوج تازه اي گرفت.
«سر دمداران غربزدگي چون تقي زاده ها، تدينها و ميرزا يقعوبها، مزنيه را براي رضا خان، همواره ساختند و اين نوكر انگليس به كمك روشنفكران غربزده، ليبرال وچپ نما فروغي ها، سيد ضياء ها و اسكندريها به قدرت رسيد و حيدر عمر اوغلي و روشنفكران چپ هم ازاو پشتيباني مي كردند»
(نقوي، 1361، ص 84)
رضا خان در سال در سال (1344 هـ . ق- 1925- م) به دستور غرب به ويژه انگليس، توسط پارلمان مشروطه به عنوان شاه جديد روي كار آمد و غربزدگي، فرنگي مآبي و وابستگي اقتصادي و سياسي و فرهنگي به امپرياليسم، شدت يافت. درزماني كه مصطفي كمال، درتركيه به اجراي برنامه هاي استعمارگران غربي مشغول بود، در ايران رضا خان توسط قدرتهاي بيگانه به پياده كردن همان برنامه ها مشغول بود، با اين تفاوت كه به علت وجود عناصر نيرومند اسلامي درايران، رضا خان در مسابقه غربزدگي و نوكر مآبي غرب از مصطفي كمال عقب ماند.
رضا خان بسياري از برنامه هاي آتاترك كه در زمينه غربزدگي و گرايش به فرهنگ بيگانه را از قبيل اعزام دانشجو به خارج، تاسيس مدارس جديد با مديريت استعمارگران و اساتيد خارجي و وارد كردن شيوه هاي اداري و … تقليد مي كرده است. «ولي فرق ميان آتاترك و رضا خان در اين بوده است كه آتاترك دلبسته به غرب بود ولي رضا خان وابسته به آن «زيرا آتاترك با همه دلبستگيهايش به غرب، وطن پرست بود ولي رضا خان، نه تنها به ملت خود علاقه اي نشان نمي داد، بلكه به عنوان يك نوكر تمام عيار غرب محسوب مي شد و هدف نهايي او نفي اسلام و پي ريزي شيوه هاي اداري غربي در كشور بود.
(نقوي، 1361)
اقدامات رضا خان در زمينه غربزدگي و اسلام زدايي:
او د ر زمينه اسلام زدايي و تثبيت نظام شاهنشاهي اقدامات متعددي انجام داد كه اهم آنها عبارتند از:
1- پي ريزي نظامات اداري به شيوه غربي، و اجباري كردن لباسهاي فرنگي براي ايرانيان.
2- اسلام زدايي به صورت كشف حجاب زنان و برداشتن عمامه از سر روحانيون و تضييقات شديد براي روحانيون در مدارس ديني و مساجد.
3- محدوديت آداب و رسوم و شعائر اسلامي ازقبيل سوگواريها و اعياد.
4- مبارزه با روحانيت حزء يكي از اصول اساسي سياست رژيم دراين دوره غربزدگي بود.
5- اوج فعاليت فراماسونرها كه از وابستگان دولت انگليس بودند و عضويت او در «الژ همايوني» كه به خاطر او به اين نام ناميده مي شد.
6- تشويق احمد كسوري به مبارزه عليه اسلام و مذهب كسوري فعاليتش را از زمان رضا خان آغاز كرده بود و تا حكومت محمدرضا ادامه داشت. او مي گفت اسلام ديگر كهنه شده است و پاسخگوي نيازهاي عصر احضر نيست و بايد دين جديدي جايگزين آن گردد. ولي آن را «پاكديني» ناميد.
و …
(نقوي، 1361)
اقدامات شاه در جهت غربزدگي و اسلام زدايي:
اقدامات زير از طرف شاه اوج نوكر مآبي و وابستگي او را به امريكا و بيگانه و دشمني او را به اسلام و فرهنگ اسلامي نشان مي‎دهد: 1- تصويب لوايح شش گانه و فرم امريكايي كه بعدا «انقلاب سفيد» ناميده شد سخنان «فيليپ تالبوت» معاون وزارت خارجه امريكا در كنگره ي آن كشور شنيدني است:
«ايران با تشويق ها و كمكهاي امريكا شروع با اجراي برنامه ي شجاعانه اي كه عبارت از تثبيت اوضاع سياسي مي‎باشد نمود كه دورنماي اميد بخشي براي تخفيف و رفع مشكلات داخلي آن اردو آغاز استقرار مرحله تازه اي را براي اجراي سومين برنامه توسعه و عمران در اين كشور نويد مي‎دهد. اين برنامه كه در سال 1963 آغاز مي‎شود كاملاً جدي و پر ارزش خواهد بود.»
(روزنامه اطلاعات / 6/4/1340)
جالب است كه شش ماه بعد در تاريخ 2/10/1340، قانون اصلاحات ارضي به تصويب مي رسد و فرم امريكايي يعني «انقلاب سفيد» به مرحله اجرا در مي ايد. و پيش بيني برنامه ي با ارزش معاون وزارت خارجه امريكا تحقق پيدا مي‎كند ! كه پس از اجراي اين مرحله از رفرم، مشاور مخصوص «كندي»، «چستر پاولز» جهت بررسي شيوه كار و اجراي كامل رفرم، امريكايي در 20/10/1340 به ايران سفر كرد و در فرودگاه مهر‌آباد، از اجراي برنامه اصلاحات ارضي تقدير نمود و از ارسنجاني وزير كشاورزي تشكر كرد!
(نهضت امام خميني، ج1، 1360)
در 19 ديمانه 41 شاه اصول شش گانه انقلاب سفيد را مطرح و آنها را براي رفراندم اعلام نمود اين لوايح در 6 بهمن ماه 41 به تصويب رسيد و بلافلاصله «كندي» به شاه تبريك گفت و سفير انگليس مراتب رضامندي ملكه ي انگليس رابه علم نخست وزير ابلاغ نمود! و ؟؟؟ نيز آن را مورد تاييد قرار داد.
2- حمله عمال رژيم به مدرسه فيضيه در 12/1/1342 و به خاك و خون كشيدن عده زيادي از روحانيون
3- صدور فرمان اعزام روحانيون به سربازي در اول ارديبهشت ماه 1342
4- قتل عام مردم در 15 خرداد 1342، كه با ارشادات و روشنگريهاي حضرت امام خميني قيام 15 خرداد آغاز گرديد، كه مايه ترس و وحشت رژيم گرديد و لذا عده زيادي از قيام كنندگان به خاك و خون كشيده شدند و راديو مسكو و مجلات شوروي به حمايت از شاه پرداختند و بر عليه امام خميني و روحانيون تبليغ مي نمودند.
(نهضت امام خميني، ج1، 1360)
5- گسترش فساد و لاابالي گري
نوكران استعمار و استكابر آموخته اند كه براي ادامه ي حيات ننگين و تضمين منافع بايد انواع فساد و فحشا در جامعه گسترش يابد و در دوره شاه در اين زمينه برنامه هاي وسيعي مورد اجرا گذاشته شد و فرهنگ بي بند و باري اوج گرفت.
6- مبارزه با هويت فرهنگي كه پايه هاي اسلامي و ملي داشت. حفظ هويت فرهنگي و مذهبي از نشانه اهي شخصيت و استقلال ملتها مي‎باشد. مخصوصا اگر اين هويت موجب عزيت و سربلندي باشد استعمار غرب بدست نوكران خود در اين دوره جديد به تدريج به مخ فرهنگ و باورها مي پرداخت و نهايتاً جنگ آشكاري را بر عليه مذهب و زمينه سازي براي تجمل پرستي، مصرف زدگي و تقليد از مدلهاي ارائه شده به راه انداخت و موجبات بي هويتي، بي ريشه اي و پوچي درميان مردم را فراهم نمود.
حضرت امام خميني در يكي از سخنانشان براي عده اي از مسئولين فرمودند :
«من گمان مي كنم اگر سه سال ديگر، حكومت اين خانواده و دارو دسته آنها ادامه داشت، امكان اصلاح و تحول ديگر در اين كشور نبود.»
(منصوري، 1364ؤ ص 119)
7- دستگيري روحانيون و آدم ربايي در شهرهاي مختلف به جرم اسلام- خواهي و مخالفت با اصول به اصطلاح انقلاب سفيد آمريكايي كه بعد ها انقلاب «شاه و مردم» نام گرفت.
8- «دستگيري و زندناي ساختن قائد و رهبر شيعيان جهان حضرت امام خميني در ساعت 3 نيمه شب 15 خرداد 42 و سپس دستگيري آيات عظام قمي در مشهد و محلاتي در شيراز و … شروع قيام خونين 15 خرداد به رهبري امام كه منجر به شهادت عده زيادي از هموطنان، مخصوصا هالي وار امين شد.»
(نهضت امام خميني، ج1، ص 136)
شاه در مورد قيام اسلامي – ملي 15 خرداد 42 در 17 خرداد به ياوه سرايي و دروغ پردازي مي پردازد او در كتاب به اصطلاح «انقلاب سفيد» چنين اضافه سرايي مي‎كند:
«بلواي پانزدهم خرداد 1342 بهترين نمونه اتحاد مقدس و جناح ارتجاع سياه و قواي مخرب سرخ بود كه با پول دسته اي از ملاكين كه مشمول قانون اصلاحات ارضي شده بودند انجام گرفت»
(انقلاب سفيد، ص 46)
9- تصويب كاپيتولاسيون يا مصونيت قضايي اتباع امريكايي در مهر 43 در زمان نخست وزيري منصور: تصويب اين قانون به عنوان ننگين ترين برگ تاريخ سلطنت محمدرضا است. بنحوي كه قبح اين قانون شرم آور حتي براي اعضاي دولت منصور نيز كاملاً روشن بود، تا جايي كه سه نفر از اعضاي كابينه به اين عمل در محل حزب ايران نوين به اولياي حزب، اعتراض نموده گفته اند: «اين ننگ برد امن دولت و حزبق ايران نوين تا ابد باقي خواهد ماند. لذا … از كابينه استعفا خواهيم كرد» كه اين مصوبه به خشم مردم را برانگيخت و مرجع آزاد حضرت امام خميني، عصاره و فريادگر اين پرخاش شد.
(ظهور و سقوط سلطنت پهلوي جلد 2، ص 363)
10- انتصاب هويداي بهايي به سمت نخست وزيري از سال 43 تا 56 و واگذاري پستهاي مهم مملكتي افراد بهاي مثل : فرخ روپارساي به سمت وزير آموزش و پرورش وثابت پاسال به عنوان مسؤول تلويزيون.
11- تغيير مبدا تاريخ كشور اسلامي به تاريخ شاهنشاهي در سال 1356 … كه همه اين خيانت ها زمينه را براي نهضت امام خميني (ره) و پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي فراهم نمود.
5- دوره نهضت بازگشت به خويشتن:
« … اي مسلمانان جهان، كه به حقيقت اسلام ايمان داريد، بپا خيزيد و در زير پرچم توحيد و در سايه تعليمات اسلامي مجتمع شويد … بر فرهنگ اسلام تكيه زنيد و با غرب و غربزدگي مبارزه نمائيد، و روي پاي خودتان بايستيد، و برروشنفكران غرب زده و شرق زده بتازيد و هويت خويش را دريابيد …»
(امام و انقلاب فرهنگي، 1361، ص 27)
«ترديد نكنيم كه بلاي بزرگ قرن، براي ما -ملت اسلام – بلاي خود باختگي» است، خود باختگي و هضم شخصيت در برابر غول «تمدن غرب» .
(خامنه اي، مقدمه مترجم، ادعانامه اي عليه تمدن غرب، 1351، ص 5)
غرب از سده ي 18 به كمك مورخان، جامعه شناسان، نويسندگان و هنرمندان و حتي انقلابيون و انسان دوستانش مي خواست اين تز را به دنيا تحميل كند، كه تنها تمدن موجود در دنيا يكي است و آنهم شكل «تمدن غرب» مي‎باشد كه غرب آنرا ساخت و به جهان عرضه نمود و هر كس بخواهد متمدن باشد، بايد همين تمدن ساخته ي ما را مصرف نمايد … فرهنگ هم يكي است، به نام «فرهنگ غرب» و و هركس خواست در قرن بيستم داراي فرهنگ باشد، بايد فرهنگ غربيرا بخرد، همانطوري كه كالا و اجناس غربي را خريداي مي‎كند.
… «آقاي موريس ترز مي گويد: كه در آفريقا ملت الجزاير وجود ندارد، بلكه مدتي، در حال شدن است!»
(شريعتي،‌بازگشت به خويشتن، بي تا)
«مساله بازگشت به خويشتن شعاري نيست كه آلان در دنيا مذهبي ها مطرح كرده باشند، بلكه بيشتر مترقيان غيرمذهبي، اين مساله را براي اولين بار مطرح كردند، مانند: امه سه زر، در آفريقا، مثل فرانس فانون، مثل ژوليوس ني ره ره، مثل جوموكنياتا، مثل سنقر در سنگال، مثل كاتب ياسين نويسنده الجزاير و مثل جلال آل احمد در ايران. اينها هستند كه شعار «بازگشت به خويشتن» را مطرح كردند و هيچكدامشان مذهبي نيستند.
نهضت بازگشت به اسلام د ربعضي از كشورهاي اسلامي :
«اگر دول اسلامي و ملل مسلمان به جاي تكيه بر بلوك شرق و غرب به اسلام تكيه مي كردند و تعاليم نوراني و رهايي بخش قرآن كريم را نصب العين قرار داده بكار مي بستند، امروز اسير تجاوز كاران صهيونيسم و مرعوب فانتوم امريكا، و مقهور سياست سازشكارانه، و نيرنگ بازيهاي شيطاني شوروري واقع نمي شدند»
(امام خميني، خميني و جنبش، ص 98)
موج بازگشت به خويشتن از آغاز نيمه دوم قرن حاضر همه كشورهاي اسلامي را در بر گرفت، ترديدي وجود ندارد كه سيد جمال الدين اسدآبادي در براه انداختن و گسترش اين نهضت نقش مهمي را داشته است. سيدجمال الدين تنها راه رهايي مسلمانان را بازگشت به اسلام و فرهنگ ديني و اسلامي مي دانست. يعني اسلام راستين، اسلام اصيل و اسلام قرآني نه اسلام عاميانه و مسخ شده. زيرا اسلام مورد نظر او اسلامي است پويا، پرتكاپو آموزنده فكر و انديشه و نكوهشگر و گوشه گيري و مرعوبيت و عبوديت.
او تعصب ديني توام با عقل و انديشه را اگر به افراط و جمود و كوته انديشي نگرايد، مي ستود و معتقد بود اگر مسلماني تعصب ديني و مكتبي نداشته باشد متعهد نيست.
(عروه الوثقي، ترجمه سمندر، 1355)
علامه اقبال لاهوري نيز يكي از مناديان نهضت بازگشت به خويشتن اسلامي مي باشد. او مي گويد: «خودي» ، داشتن، شرط مقاومت در برابر بيگانه است.» او معتقد است كه راه كشف آن ، صلابت و استحكام كافي يافتن در انديشه و تفكر اسلامي است. او قصه دختر حاتم طايي را نقل مي‎كند كه پس ازيكي از جنگها عريان وبرهنه، به حضور پيامبر (صلي الله) اسلام رسيد، حضرت محمد (ص) رداي خويش بر روي او افكندند تا پوشيده بماند. اقبال بصورتي اندوهناك مي نالد:
«ما از آن خاتون طي عريانتريم پيش اقوام جهان بي چادريم»
او در جاي ديگر مي گويد:
« همچو آينه مشو محو جمال دگران از دل و ديده خود شوي خيال دگران»
«در جهان بال و پر خويش گشودن آموز كه پريدن نتوان با پروبال دگران»
«اين از خود بيگانگي است. آينه مثال بسيار روشن و واضح از خود بيگانگي است. آينه نه خودش صورتي دارد نه جمالي همه چيزش از ديگري است.
نهضت بازگشت به اسلام در تركيه:
در اوج قدرت آتاترك، تركيه در معرض هجوم شديد فرهنگ غرب و غربزدگي بود. از سال 1940 به بعد موج بازگشت به خويشتن اسلامي آغاز شد، و در سال 1947 مردم اجازه ي رفتن به حج را كه تا آن زمان ممنوع بود از دولت گرفتند. و يكسال بعد دولت به اجبار اجازه ي تاسيس مدارس ديني و انتشار نشريات مذهبي و ديني را به مردم داد و ساختمان مساجد بشدت افزايش پيدا كرد و چندين هزار مدرسه آموزش قرآن تاسيس گرديد.
در سالهاي دهه 1950، موج بازگشت به اسلام به طور مشخص مشهود بود و روند افزايشي داشت وهزاران موسسه ي اسلامي تاسيس گرديد، و موج مطالعه ي كتب و نشريات مذهبي و ديني شدت گرفت.
(نقوي، 1361)
اولين جنبش اسلامي، كه يك جنبش انقلابي و سياسي بود، «جنبش نورسي ها» به رهبري «سعيد نورسي» فعاليت خود را بطور مخفي آغاز نمود، ولي با آغاز دوره ي «چند حزبي» فعاليت خود را نيمه علني ساخت. هدف اصلي اين جنبش، برچيدن حكومت «لائيك» و ضد ديني تركيه، و استقرار حكومت قرار گيرد و قرآن به عنوان متن قانون اساسي كشور باشد. و شريعت حاكم بر زندگي اجتماعي مردم گردد. او علاوه بر تاسيس «نهضت نورسي» كتاب «وسائل النور» را در زمينه ي اسلام، كه شرحي درباره نظرات سيدجمال الدين اسد آبادي بود نوشت و از تركها خواست كه به اسلام بازگردند. او بارها به زندان و تبعيد محكوم گرديد و يكبار نيز به اعدام محكوم شد، كه با يك درجه تخفيف به حبس ابد محكوم گرديد. سعيد نورسي در سال 1968 درگذشت ولي اعضاي نهضت اوستون فقرات جنبش اسلامي تركيه را در حال حاضر تشكيل مي دهند. پيام «نورسي» اين بود كه راه نجات مسلمانها پيروي از قران كريم و راه اسلام راه پيشرفت و كمال است. او مي گفت:
«به قرآن چنگ بزنيد و گر نه در مقابل غرب زانو خواهيد زد و محكوم به بردگي خواهيد شد»
(نقوي، 1361، ص 115)
مبارزه ي نورسي ها پايه هاي حكومت «عصمت اينونو» دستيار آتاترك را لرزاند و «عدنان مندرس» كه نسبتاً ميانه بهتري با اسلام داشت روي كار آمد. در سال 1960 دولت عدنان مندرس كه تمايل به ديكتاتوري پيدا كرده بود، سرنگون شد، و دولتي نسبتاً ليبرال جانشين او گرديد و اين در حالي بود كه احساسات مذهبي توده مردم ابعاد تازه اي پيدا كرده بود.
(نقوي، 1361)
اولين حزب اسلامي در سال 1970 به نام «حزب نظام ملي» توسط «نجم الدين اربكان» تاسيس شد كه هدف اصلي آن استقرار يك حكومت اسلامي و يك نظام توحيدي بود. كه توسط دولت غيرقانوني اعلام شد و درسال 1971 منحل گرديد. و رهبران آن زنداني شدند. پس از لغو حكومت ژنرالها و آزادي رهبران اين حزب از زندان آنها درسال 1972 «حزب نجات اسلامي» را تاسيس كردند و رهبري اين حزب در پشت پرده با نجم الدين اربكان» بود، اين حزب در سال 1973، كليه 65 استان كشور از عضويت در اين حزب استقبال كردند. و در انتخابات پارلماني و مجلس سنا، در اين سال، علي رغم خفقان پيروزي چشمگيري بدست آورد. اين پيروزي موجب دستپاچگي مجد استعمار و دخالت نظاميان و كودتاي ژنرالها گرديد.
(نقوي، 1361)
ب- نهضت بازگشت به خويشتن در ايران
در طول تاريخ تشيع هميشه روحانيت اصيل و متفكران اسلامي، پرچمدار دفاع از مكتب و مبارزه برعليه دشمنان اسلام بوده اند:
شريعتي، در كتاب «عقيده» مي گويد:
«من به عنوان كسي كه رشته ي كارش تاريخ و مسايل اجتماعي است ، ادعا مي كنم در تمام دو قرن گذشته (كه قرارداد بازيها با غرب استعماري شروع شد) در زير هيچ قرارداد استعماري امضاي يك آخوند نجف رفته نيست ، در حالي كه در زير همه ي قراردادهاي استعماري، امضاي آقاي دكتر و آقاي مهندس فرنگ رفته هست … اين يك طرف قضيه، از طرف ديگر ، پيشاپيش هر نهضت متر ضد استعماري در اين كشورها، همواره بدون استثنا، قيافه ي يك يا چند عالم راستين اسلامي و بخصوص شيعي وجود دارد …»
(ص 36 و 37)
حكيمي (1357)، در كتاب «تفسير آفتاب »تعداد زيادي از نهضتهايي را كه به رهبري علماي راستين اسلام به وقوع پيوسته است نام مي‎برد كه به چند مورد آن اشاره مي‎شود:
نهضت ميرزا محمد حسن شيرازي، عليه قرارداد استعماري رژي.
نهضت علماي شيعه، عليه قرارداد استعماري رويتر.
نهضت شيخ فضل الله نوري، براي تصحيح مشروطيت و نگهداري آن از انحراف.
نهضت شيخ حسن مدرس، عليه سياسهاي بيگانه و همكاري با نهضت جنگل.
نهضت جنگل، به رهبري ميرزا كوچك خان به منظور پياده كردن احكام اسلام در جامعه.
نهضت آيه الله بروجردي و هجرت ايشان از نجف و تحصن در حضرت عبدالعظيم ، عليه رضاخان.
نهضت فدائيان اسلام به رهبري شهيد نواب صفوي.
نهضت علماي ايران براي ملي كردن صنعت نفت، در جهت همكاري با دكتر مصدق و تائيد راه او.
نهضت آزادي ايران كه مجاهد نستوه، حضرت آيه الله طالقاني، از موثرترين مقتدرترين چهره هاي فعال و جهت بخش مبارز است.
نهضت امام خميني (ره)، احياگر اسلام ناب محمدي (ص) ، انقلاب كبير ايران»
(ص 97-100)
نقوي (1361) درباره نهضت بازگشت به خويشتن بطور واقعي در ايران چنين مي گويد:
«با ظهور «فدائيان اسلام» در صحنه ي سياسي و تلاشهاي پيگير امام خميني و علامه ي طباطبايي در حوزه و استاد مطهري و دكتر شريعتي، در خارج از آن، نهضت بازگشت به خويشتن، در معناي واقعي كلمه، شروع شد و جنبه ي تهاجمي گرفت.»
(ص 119)
در زمينه ي ايجاد نهضت بازگشت به خويشان عده زيادي از علماء و انديشمندان اسلامي نقش داشته اند كه به فرازهايي از سخنان برخي از آنا در اين باره، اكتفا مي‎شود:
آيه الله خامنه اي (1351) در مقدمه مترجم «كتاب» ادعا نامه اي عليه تمدت غرب» چنين مي گويد:
«انكار نكنيم كه آنچه در جامعه ي «مسلمان نام» به نام «اسلام» در دست و دل عامه مردم است، جز سايه يي از آنچه بر محمد (ص) نازل شد و آن روز رسالت يك انقلاب عظيم بشري را به انجام رسانيد، نيست. ولي مگر نه اين كه تحريف يك حقيقت به معناي «نفي» و «انهدام» آن نيست؟ چرا موجبات اين تحريف را نشناسيم و آن به مبارزه بر نخيزيم و چهره اصيل اين پرده نشين قرون را به جهان ننمائيم و رسالت او را تجديد نكنيم؟ چرا به جاي اين تلاش مقدس، به سراغ جامه عاريت ديگر آن رويم كه بر اندام خودشان نيز ساز نيايد. تا ناچار به ترقيع و تعديل آن پرداختند و هنوز هم مي پردازند؟!
(ص 19-20)
جرج جرداق اديب و دانشمند مسيحي و استاد دانشگاه بيروت درباره نقش امام خميني (ره) در نهضت بازگشت به اسلام و تاثير آن در جهان اسلام در مصاحبه خود با روزنامه اطلاعات مي گويد:
«امام خميني (ره) در واقع با ويژگيهاي بارز خويش ، جهان اسلام و عرب را با اقدامات آزاديخوانه و نهضت اسلامي خود كه اينك همه پايتخت هاي جهان اسلام و عرب را در نور ديده است تحت تاثير قرار دادند … با وجود امام خميني ما شاهد دوران ديگري از مبارزه بوديم. امام خميني نيروي عظيمي در ايجاد خود باوري در انسانها بودند، ايشان انديشه هاي آزاد و گسترده داشتند كه ملت و امتي را در جهت، برقراري حكومت عدل الهي رهنمودن ساختند … امام خميني در مدت كوتاهي توانستند ميراث عظيمي از خاطرات، عواطف، آمادگيها و روحيات انقلابي به يادگار بگذارند و احساسات و انديشه هاي بارور از اين خصوصيات را براي ساختن آينده اي شكوفا و انساني شعله ور سازند.»
(روزنامه اطلاعات، 1373)
آثار و پيامدهاي گرايش به فرهنگ بيگانه:
بريدن از فرهنگ اسلامي – ملي و گرايش به فرهنگ بيگانه و غربزدگي، داراي اثار و پيامداهي زيانباري براي جامعه ي اسلامي است. كه بطور اجمال به برخي از آنها مي‎پردازيم:
آل احمد (3141) در كتاب«غربزدگي» ويژگيهاي آدم غربزده رابه شرح زير توصيف مي‎كند:
«… آدم غربزده هر هري مذهب است. به هيچ چيز اعتقاد ندارد … نه ايماني دارد، نه مسلكي نه مرامي، نه اعتقاد به خدا يا به بشريت …
البته گاهي هم به مسجد مي رود، همانطور كه به كلوپ يا حزب مي رود يا به سينما، اما همه جا فقط تماشاچي است. درست مثل اين كه به تماشاي فوتبال رفته است …
آدم غربزده راحت طلب است. دم را غنيمت مي داند البته به تعبير فلاسفه، ماشينش كه مرتب بود و سرو پزش ديگر هيچ نمي داند. اگر در عهد بوق «غم فرزند و نان و جامه و قوت» سعدي را باز مي داشت از سير در ملكوت، او كه سرش به آخرش گرم است جز به خودش به كسي نمي رسد. آدم غربزده معمولاً تخصصي ندارد همه كاره و هيچكاره است. اما به هر صورت چون در سي خوانده و كتابي ديده و شايد مكتبي رفته، آدم غربزده شخصيت ندارد، چيزي است بي اصالت، خودش و خانه اش و حفرهايش بوي هيچ نمي دهد. بيشتر نماينده ي همه چيز و همه كس است … ملغمه اي است از انفرادي بي شخصيت و شخص خالي از خصيصه …
آدم غربزده قرتي است. به خودش خيلي مي رسد. به سرو پزش خيلي ور مي رود. به كفش و لباس و ماشين و خانه اش، خيلي اهميت مي‎دهد. هميشه انكار از لاي زر ورق باز شدها ست و از فلان «مزون» فرنگي آمده … به هر صورت هر گوشه ي خانه ي او از مصنوعات فرنگ پر شده … به اين طريق آدم غربزده وفادارترين مصرف كننده مصنوعات غربي است/
آدم غربزده چشم به دست و دهان غرب است. كاري ندارد كه در اين دنياي كوچك خود ماني كه گوشه اي از شرق است، چه مي گذرد …
به هر صورت اگر يك وقتي بود كه با يك آيه قرآن يا يك خبر منقول به مربي همه ي دهانها بسته مي شد و هر مخالفي سرجايش مي نشست، حالا در هر باب نقل يك جمله از فلان فرنگي همه ي دهانه را مي بندد …
حالا ديگر وحي منزل از كتابهاي آسماني به كتابهاي فرنگي نقل مكان كرده است يا به دهان مخبر رويتر و يونايتد پرس و .. . (ص 73-78)
مكارم شيرازي (1372) در تحقيق منتشر شده خود تحت عنوان «غربزدگي جوان» آثار و پيامدهاي غربگرايي و گرايش به فرهنگ بيگانه را چنين شرح مي‎دهد:
كم اعتقادي به مذهب و سنن ملي، با توجه به اصل تاثير ظاهر برباطن.
رويارويي جوانان با اصل انقلاب، در اثر سياسي شدن مساله ي غربگرايي جوانان و برخورد با آن.
تضاد و دوگانگي اجتماعي و شكاف بين قديم و جديد.
از خود بيگانگي و احساس نياز وابستگي به بيگانه.
عقده ي حقارت و ناتواني در فرد و جامعه در برابر تمدن و فرهنگ غرب.
پوچگرايي كه گريبانگير انسان غربي است به غربگرايان شرقي نيز سرايت مي‎كند.
و 8. تجمل گرايي و مصرف زدگي به عنوان يك ارزش و براي جبران خلاءهاي شخصيتي
9. استعمار ادبي و تغيير الفاظ و كلام در سخن و نگارش. (ص 68-69)
ريشه ها و زمينه هاي گرايش به فرهنگ بيگانه
براي پي بردن به ريشه ها و زمينه هاي گرايش به فرهنگ بيگانه ، ابتدا بايد نقاط ضعف فرهنگي و تربيتي جامعه ي خود و نيز نيازها و ويژگيها و ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يكي از اساسي ترين مسايل رواني نوجوانان «بحران هويت» است كه مي تواند زمينه ساز خود باختگي و بيگانگي از خود و يا پذيرش هويت هاي ساختگي و غيراصيل، مانند گرايش به فرهنگ بيگانه و غيراسلامي مي گردد.
كرين (1370) در كتاب خود تحت عنوان «پيشگامان روان شناسي رشد» در زمينه «هويت يابي» چنين مي گويد:
نخستين وظيفه ي نوجوان، برقراري احساس نويني از «هويت خود» است. يعني اين احساس كه نوجوان بداند كه كيست؟ و جايگاه او كجاست؟ فوران انگيزه ي جنسي و رشد سريع جسمي و ذهني، در دوره ي بلوغ، موجب «بحران هويت» و سردرگمي ازاين بابت مي گردد. چون رشد بيش از حد و همه جانبه ي نوجوان، باعث مي گردد كه او به زحمت خويشتن را بشناسد، نوجوان در مورد اين كه چه كسي هست، اطمينان ندارد لذا بطور مضطربانه گرايش به همانندسازيي با افراد گروهها پيدا مي‎كند.
نيازها و ويژگيهاي نوجوانان:
نوجوانان به مقتضاي سن و رشد خود داراي نيازها و ويژگيهاي خاصي هستند كه اگر به آنها پاسخ منطقي داده شود به ويژگيها توجه شود سلامت روان حاصل و رشد طبيعي انجام خواهد شد، در غير اينصورت موجبات انحراف شخصيت آنها و رفتارهاي نابهنجار فراهم مي گردد.
حكيمي (1370) در كتاب خود تحت عنوان «كلام جاودانه» شش نياز بسيار مهم را در حوزه ي زندگي فردي و اجتماعي نوجوانان، مطرح مي‎كند و معتقد است كه بايد به آنها پاسخ داده شود و گر نه احتمال هر گونه آسيب پذيري براي آنها وجود دارد. اين نيازها به ترتيب سه نياز اول در مورد زندگي فردي و سه نياز ديگر در حوزه ي زندگي اجتماعي نوجوانان قرار دارد، معتقد است كه هر نظام حاكمي بايد به اين نيازها پاسخ مثبت دهد تا در اهداف خود موفق گردد. اين نيازها عبارتند از:
1- الگوجويي:
نوجوانان و جوان به مقتضاي سن خود الگو طلب است و به دنبال نمونه و الگويي است كه مجموعه ي باورها، ارزشها و احساسها و شور و اقدامها و جهت گيريها و روشهايي را كه دوست دارد و او مجسم ببيند، و او را سرمشق راهبر زندگي خود قرار دهد. و از اين طريق راد تكامل را طي نمايد. بنابراين اين قهرمان دوستي و الگوجويي براي نوجوان امري طبيعي است.
2- حرمت طلبي :
نياز به احترام و مورد تاييد قرار گرفتن فطري است، و نوجوان و جوان دوست دارد كه از جايگاه و موقعيتي در خانواده و جامعه ي خود برخوردار باشد و مورد احترام ديگران واقع شود. براي رسيدن به اين هدف مدام تلاش مي‎كند و حتي در بعضي مواقع خود را به خطر مي اندازد. لذا تمام كساني كه با نوجوانان و جوانان سروكار دارند بايد حرمت آنها را نگهدارند.
3- استقلال خواهي:
نوجوان و جوان بطور طبيعي در جهت بريدن از خانواده و حركت به سوي زندگي مستقل پيش مي رود، و اين لازمه ي ادامه زندگي طبيعي در بزرگسالي است. لذا بايد به نوجوان و جوان در حد نياز و طبيعي استقلال داده شود، تا مقدمات لازم براي زندگي آينده را كسب كنند.
4- آزادي خواهي :
نوجوان و جوان سراسر شور و غرور و استعداد است و لذا بيش از هرزمان ديگري به آزادي مي انديشد ، و از دادن شعارهاي آزاديخواهانه، غرق در خوشي و هيجان مي گردد



قیمت: تومان

دسته بندی : مقاله و پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید