چکيده :
بسياري از دانش پژوهان، متفکران و مصلحان اجتماعي عصر حاضر را با نام هاي متفاوتي چون «عصر تکنيک»، «عصر ارتباطات» «دهکده جهاني» و رهبري از راه دور ناميده اند البته رهبري از راه دور نه تنها در مورد ماهواره ها و فضا پيماها صادق است، بلکه هدايت از مسافت دور به وسيله رسانه هاي گروهي در مورد انسان نيز صدق مي کند.
تا قرن 20، رهبري و ارشاد انسان رويا رو و بر اساس ارتباط بود، در صورتي که در عصر حاضر ارتباطات يک طرفه و از راه دور صورت مي گيرد. به طوري که بين شنونده و گوينده، يا بهتر بگوييم بين موثر و متاثر به طور نسبي فاصله زيادي وجود دارد. برخي معتقدند که رسانه هاي گروهي داراي چنان قدرتي هستند که مي توانند نسلي تازه در تاريخ بشر پديد آورند، نسلي که با نسل هاي پيشين بسيار متفاوت است.
لارو سفلدومرتن (Lazerseld & Merton) در تشريح اين عقايد متفکران مي نويسند:
«وسايل ارتباط جمعي جديد ابزاري بس نيرومندند که مي توان از آن در راه خير و شر با تاثيري شگرف سود برد و چنانچه کنترل مطلوب وجود نداشته باشد، امکان استفاده از اين وسايل در راه شر بيشتر از خير آن است.
تقريباً در اکثر کشورها، به ويژه کشورهاي در حال رشد تعداد نسل جوان بيشتر و دلبستگي آنان بر رسانه هاي جمعي فزونتر است. تحقيقات انجام شده در شهر تهران، حاکي از آن است که بيشتر تماشا کنندگان تلويزيون کودکان زير 15 ساله و بعد از آنان بانوان خانه دار و سپس جوانان بيشتر از 15 سال هستند.
امروزه بررسي اثرات اين وسايل از پيچيده ترين مباحث انحرافات اجتماعي است. به همين دليل، جامعه شناسان در صحت نتايج و پژوهش هايي از اين قبيل، ترديد نشان مي دهند. البته عليرغم تاثير انکار ناپذير رسانه هاي جمعي در آموزش فرهنگ سازي، القاء عقيده و غيره بايد اذعان داشت که در زمينه اثر اين وسايل در رفتار انسان، تحقيقاتي بعمل آمده است که البته تحقيقاتي که بتواند اثرات تلويزيون سينما و مطبوعات را در انحراف و بزهکاري جوانان در کشور ثابت کند بسيار کم است در اين تحقيق تاثيرات رسانه هايي تصويري چون تلويزيون، بر رفتار کودکان و نوجوانان مورد بررسي قرار مي گيرد.
مقدمه
از ديرباز ارتباط، برقراري ارتباط و انتقال پيام به مخاطبان مورد توجه جوامع بشري بوده و مي باشد از زمانيکه انسان به فکر ايجاد ارتباط با همنوعان خود افتاد در صدد برآمد تا ابزار آن را شناخته و بدست آورد تا بوسيله آن از موقعيت انسانهاي ديگر با خبر شود به همين منظور ابتدا از کشيدن تصاوير روي سنگها و تنه هاي درخت و بعد گفتار و نوشتار با يکديگر ارتباط برقرار مي کردند ولي به همان شکل باقي نماند و رفته رفته بر حسب نياز جامعه پيشرفت مي کرد و تحولات عظيمي در آن رخ مي داد.
از عوامل بسيار مهمي که باعث گسترش روابط از لحاظ تجاري و تبادل فرهنگي گرديد بوجود آمده راههاي ارتباطي بين روستاها و شهرهاي کوچک و بزرگ بودن با نزديک شدن مسير شهرها و روستاها روابط انسانها شکل جديدي به خود گرفت و باعث تغيير الگوها و ارزشهاي جوامع روستايي و شهري گرديد راه اطلاع سريع انسانها را از دستاوردهاي جديد کشاورزي و صنعتي ميسر ساخت و اين امر سبب دگرگوني در روابط اقتصادي سياسي اجتماعي فرهنگي و همچنين در تعيين الگوهاي مصرف، سيستم معيشتي و هنجارها بود.
برقراري ارتباط بين افراد گروهها مستلزم وسايل خاصي است که به کمک آنها بتواند پيامها و خواسته هاي خود را به يکديگر منتقل کنند با محيط زندگي بهتر آشنا شوند خود را با آن هماهنگ سازد و يا براي بهبود شرايط آن اقدام نمايند براي آنکه چگونگي انعکاس واقعيت عيني اشياء در فکر انسان به ديگران منتقل شود بايد بار ديگر آن را عيني ساخت و افکار را که محصول انعکاس دنياي خارج است بصورت عادي و قابل فهم در آورد عادي کردن و قابل انتقال ساختن انعکاس واقعيتها محيط زندگي در فکر انسان با وسايل و روش هاي گوناگون صورت مي گيرد به طور کلي استفاده از وسايل مختلفي که براي بيان انديشه هاي انساني و شناخت محيط زندگي به کار مي روند تابع شرايط و اوضاع تاريخي جوامع انساني است زيرا در هر جامعه به تناسب نيازها و پيشرفت هاي آن براي برقراري ارتباط بين افراد و انتقال افکار و اطلاعات وسايل معيني ايجاد مي شوند
به طور مثال ورود وسايل ارتباط جمعي نظير روزنامه، راديو، تلويزيون، به درون يک قبيله دور افتاده با يک روستاي منزوي موجبات باز شدن آن را بسوي ديگر قبايل و روستاها وبه طور کلي جهان فراهم مي سازد و جامعه به سوي اقتصاد بازار و به طور کلي پيدايي عصر مبادله چه بصورت پاياپاي چه با استفاده از ابزار مبادله صورت مي پذيرد.
پيدايش تلويزيون اروپايي به عنوان اولين گام در راه جهاني شدن ارتباطات جمعي عليرغم همه موانعش نظير مشکلات زبان فرهنگ آداب و سنن و … نويد بخش تجربه ها و انديشه هاي نو در اين باب گرديد و آنچنانکه هم امروزه سخن از تلويزيون آسيايي به ميان آمده است تمامي اين تجربيات به نزديکي بيشتر با يکديگر در پرتو عصر ارتباطات خواهد انجاميد.
در جهان امروز، وسايل ارتباط جمعي روزنامه، راديو و تلويزيون و سينما با انتقال اطلاعات و معلومات جديدي و مبادله افکار و عقايد عمومي در راه پيشرفت فرهنگ و تمدن بشري نقش بزرگي بعهده گرفته اند و به طوري که بسياري از دانشمندان قرن بيستم را عصر ارتباطات نام گذاشته اند. رسانه هاي جميعي عبارتند از مطبوعات راديو تلويزيون فيلم سينمايي تصاوير و انواع کاست صوتي و ويدئو.
«طرح مسئله »
تلويزيون تنها رسانه اي است که مورد استفاده همگان قرار مي گيرد و بيش از هر رسانه اي ديگر زمينه را براي نزديک شدن جلب توجه کودکان و نوجوانان به خود فراهم مي کند و وقت زيادي از اوقات فراغت اين قشر را به خود اختصاص مي دهد.
با توجه به قابليتها تکنولوژي که دارد بيش از هر رسانه اطلاعات را براي دوران نخست اجتماعي شدن کودک مهيا نموده و آنها را آگاه و يا جهت انجام کاري ترغيب مي نمايد و گاهي نيز احساسات آنها را بر مي انگيزد و البته در مواردي ديگر بصورت مستقيم و غير مستقيم آسيبهاي به آنها وارد نموده و چه بسا اثرات منفي آن ماندگار باشد به همين جهت عده اي معتقدند تلويزيون عجايب و بيهودگي است با توجه به تحقيقات هرچه کارکرد ساير نهادهاي مرتبط با کودکان و نوجوانان نامناسب و ناهمگون باشد تاثير تلويزيون بر کودکان و نوجوانان بيشتر خواهد بود و طبق يافته ها در ده سالگي کودکان هر روزه بيننده تلويزيون مي باشند و آنهم به دليل کيفيت جذاب آن است که توجه را به حرکت در يک فضاي کوچک معطوف نموده و اين ويژگي مهم لاينفک از تلويزيون است. وقتي که مادر مورد تأثير تلويزيون صحبت مي کنيمدر واقع در مورد چگونگي استفاده کودکان از تلويزيون گفتگو مي کنيم . کودک براي نياز خاصي به تلويزيون رو مي کند.
کودکان از يک محتواي تلويزيوني واحد به شيوه‌هاي گوناگون استفاده مي کنند. اما بخشي از گزينه کودکان به تجارب انباشته شده آنها و سرانجام به درک آنها از مسائل، ارزشهاي مورد قبول آنها و رفتارهايشان لبريز مي شود و سري مي يابد. به اين ترتيب اين گزينه مي تواند در شرايطي خاص در جنايت، خشونت يا اخلاق سهل آنگارانه و در شرايطي ديگر در درک بهتر از زندگي بزرگسالان و ارزشهاي دموکراتيک سهيم باشد يا در ديگر شرايط در هيچکدام نقشي ايفا نکند. چيزي در زندگي آنها را وادار مي کند تا براي تجربه خاصي دست به سوي تلويزيون دراز کند سپس اين تجربه وارد زندگي آنها مي شود و از ميان تجارب اندوخته کودکان، ارزشهاي رمز گردان شده، روابط اجتماعي و نيازهاي عامل و آني که قبلاً بخشي از زندگي آنها را تشکيل مي داده راه خود را بناچار مي گشايد و در نتيجه تجربه نخستين دچار تغيير مي شود چيزي به دور انداخته مي شود چيزي اندوخته مي شود و شايد نوعي رفتار آشکار از کودک سرزند.
اين تاثير تلويزيون است به اين اوصاف آنچه را که مي کوشيم تا درک کنيم نقشي است که تجربه تلويزيون در زندگي کودکان بازي مي کند. در اين خصوص سئوالهايي مطرح مي شود؟
آيا تلويزيون بي خبري کودکان و نوجوانان را عميقتر مي کند يا موجب گسترش آگاهي و دانش آنها مي شود؟
آيا خشونت موجود در برنامه هاي تلويزيوني موجب مي شود که نوجوانان خشونت با جنايت را ياد بگيرند.
اهميت و فوايد موضوع تحقيق :
تلويزيون که نوعاً يک پديده شهري هستند جزء وسايل ارتباطي تأثير ناپذير محسوب مي شوند. اين وسيله فرهنگ عمومي چيزي نيست که مصرف کنندگان بتوانند مستقيماً در مقابل آنها عکس العمل نشان دهند و يک رابطه دو طرفه برقرار سازند.
رابطه تلويزيون اکثر اوقات يک طرفه، از طرف کارگردانان آن به سوي مصرف کنندگان است امکان اينکه مصرف کنندگان بتوانند آن را تحت تأثير قرار دهند بسيار اندک است.
در واقع مي توان گفت که در تلويزيون به جاي «ياگول» «گفتگوي دوطرفه يک حات «منولوگ» گفتگوي يک طرفه) وجود دارد. تلويزيون معمولاً ارزش هاي کلان اجتماعي و جنبه هاي هنري خرده فرهنگها را به مردم عرضه مي دارند مثلاً در فيلم ها و تلويزيون تأکيد روي ارزش هاي کلان چون ميهن پرستي، وظايف افراد به عنوان مادر، پدر، فرزند، شوهر و غيره و يا مسائل ديني است.
الگوهاي خرده فرهنگ مانند تبليغات تجارتي، مقررات و آئين هاي گروهي يا قشر خاص از طريق تلويزيون به اعضاي جامعه کلان منتقل مي شود پيرو جوان، زن، و مرد به طور پيوسته تحت تأثير تصاوير و گفتار برنامه هاي سينمايي يا راديوئي و تلويزيوني قرار مي گيرند. آمارها گوياي اثر شگرف تلويزيون مي باشند. به طوري که در کشورهاي باختري هر هفته ميليون‌ها نسخه نشريه هاي مربوط به برنامه هاي تلويزيوني بفروش مي رسند و صدها ميليون نسخه روزنامه در ميان مردم دست به دست مي گردند و ميليون ها عدد نوار شنيداري يا ديداري- شنيداري «ويدئوکاست» فروش عرضه مي شوند. بازرگانان و سوداگران همگي از اثرات «معجزه انگيز» تلويزيون در بالا بردن ميزان فروش کالاها آگاه هستند و بدين جهت همه روزه مبالغ گزافي براي تبليغ کالاهاي خويش از طريق مطبوعات، سينما، راديو و تلويزيون اختصاص مي دهند و مسلماً از برکت همين وسايل چندين برابر سود به کف مي‌آورند. اين پديده به خوبي اثر انکار ناپذير تلويزيونها را در انتخاب و تصميم گيري (براي مواد مصرفي، و غيره نشان مي دهد. تنها گروه اجتماعي فوق الذکر نيستند که از اثرات شگفت انگيز تلويزيون آگاهي دارند بلکه سيساتمداران و سياست گذاران نيز به نقش تعيين کننده اين وسايل براي موقعيت در جامعه و جلب طرفداران، نظرات و هنر خويش را چون کالائي به تلويزيون مي سپارند تا به گوش يا ديد مردمان برسانند و پيروزي آنان را تضمين کنند در چنين وضعي مصرف کنندگان تلويزيون، بويژه سرپرستان خانواده ها، کاملاً حق دارند از خود بپرسند:
«اين برنامه ها و اين صحنه ها چه تأثيري در روحيه و عواطف فرزندانمان دارد؟
علت تاکيد روي نسل جوان و کودکان اين است که تقريباً در اکثر کشورهاي در حال رشد، تعداد اين نسل بيشتر و دلبستگي آنان بخصوص تلويزيون فزونتر است. تحقيق مربوط تهران نيز حاکي است که بيشترين نگرندگان تلويزيون کودکان کمتر از 15 سال و بعد از آنان بانوان خانه دار و سپس جوانان بيشتر از 15 ساله هستند.
اهميت خاص تلويزيون در دنيايي که هر روزه بيش از روز به گسترش اين وسايل مي انجامد و در نهايت موجبات سلطه، نفوذ و تاثير آنها را فراهم مي‌آورد علاقمندان را بر آن داشته است تا در راه شناخت بهتر تلويزيون بکوشد و از ابزار دقيق تحقيقي سودجويند اهميت اصلي تحقيق در تأثير تلويزيون از آن روست که اين وسيله بيشتر از وسايل ديگر ارتباط جمعي استفاده مي شود.
کودکان از ماههاي آغازين زندگي خويش با اين وسيله در ارتباط هستند و تاثير چشمگيري در افراد خصوصاً کودکان و نوجوانان بر جا مي گذارد و تمامي جهات و ابعاد حيات انسان را اشغال کرده است، علاوه بر اين تاثير اين وسيله همواره آگاهانه و به عمد تحقيق نمي پذيرد، بلکه در اکثر موارد انسان بدون آنکه قصد آموزش داشته باشد در کنار اين وسيله قرار مي گيرد و از محتواي بسياري را عقيده بر اين است که عصر جديد را همانطور که عصر فضا، اتم، و … مي خوانند و با حق بايد عصر ارتباطات الکترونيک نيز خواند. عصري است که در آن هيچ حادثه مخصوص فضاي جغرافيايي محدود نيست، بلکه به جان با دستکم کره زمين تعلق دارد به تعبيري ديگر انفجار در زمان و فضا موجبات کوچک شدن گيتي و همسايگي ملل دور دست را فراهم ساخته، تلويزيون با خود دنياي نو، ارزشهايي تازه در عين حال اسارتهايي جديد به همراه آورده است.
پس بايد فرزندان ما نيز در اين دنياي نو نيازها و مسائلي تازه يا بنده همانطور که از امکاناتي بي سابقه (در مقايسه با حيات نياکان خويش) بهره جويند.
دنياي ارتباطات الکترونيک در مقابل کودکان اين نسل، چشم اندازي تازه خلق کرده اند که برخي از خطوط اساسي آن چنين است.
آموزش همگاني
آموزش غير تجريدي
آموزش چند بعدي
فراغت آموزش فرهنگي
رسانه هاي جمعي به خصوص تلويزيون با توليد و انتشار پيامهاي گوناگون در گستره وسيع و حضور و نفوذ عميق در ابعاد مختلف در جوامع انساني، در امر تبادل اطلاعات و اخبار، انديشه و فرهنگ و ايجاد تغيير در تلقي، با ورود رفتار مخاطبان، نقشي ممتاز و انحصاري دارند، بنابراين اهميت رسانه هاي جمعي به خصوص تلويزيون آشکارتر مي شود و موثرترين شکل دهنده افکار عمومي است.
اهداف تحقيق
تلويزيون برنوع ارتباطات انسانها تحول عمده اي پديد آورده است در اين پژوهش ديدگاههاي نوجوانان و کودکان که قشر وسيع آينده سازان جامعه را تشکيل مي دهند از اهميت ويژه اي برخوردار است بر همين اساس :
1– لذا بررسي تأثيرات تلويزيون با توجه به تحولات قرن اخير و نقش آن در افکار و اعمال کودکان، و نوجوانان در زندگي اجتماعي و روابط فردي و اوقات فراغت آنها در جامعه نيز از جمله اهداف تحقيق مي باشد.
2- بررسي ميزان درآمد خانواده و تأثير پذيري از تلويزيون
3- بررسي ميزان سطح تحصيلات والدين و تأثير پذيري از تلويزيون
4- برسي خشونت جوانان، کودکان و تأثيرپذيري از تلويزيون
5- برنامه ريزي بهينه و مناسب فرهنگ براي اين قشر که ممکن است نخستين قربانيان تهاجم فرهنگي باشند يکي از اساسي ترين وظايف جامعه مي باشند
فرهنگ پذيري
«جامعه و علوم اجتماعي جامعه شناسي»
تطابق با همنوايي عميق فرد با هنجارها و موازين فرهنگي يک جامعه را فرهنگ پذيري گويند.
فرهنگ پذيري يا جرياني را که طي آن فرد فرهنگي مي شود مي توان به دو دسته تقسيم نمود فرهنگي پذيري يک سويه و فرهنگ پذيري دو سو به فرهنگ پذيري يک سويه مربوط به کودکان مي شود و به اين دليل يک سويه نام گرفته است که کودک در مقابل پذيرا شدن ارزش هاي جديد منفعل است يعني آنکه جريان تاثير ارزش ها يک طرفه و تنها از جانب جامعه بسوي کودک است و او مقاومتي در برابر اين ارزش ها از خود بروز نداده و نمي توان بر جامعه تاثيري متقابل داشته باشد کودک بتدريج و ابتداء از طريق خانواده بعنوان ميانجي با ارزش ها و نهادها و واقعيت هاي اجتماعي آشنا مي گردد.
فرهنگي شدن طفل از طريق خانواده به دو طريق صورت مي گيرد. ناآگاهانه و آگاهانه
انتقال ناآگاهانه هنجارها به طفل از طريق سرمشق قراردادن و اقتباس رفتار و کردار و گفتار والدين مي گيرد و بدين ترتيب بدون آنکه والدين خود متوجه باشند کودک بتدريج با الگوهاي رفتار و کرداري آشنايي مي يابد که وي از بسوي اطرافيان مشاهده مي کند. اين مرحله مرحله اي است حساس که شخصيت طفل بوسيله اين الگوهاي رفتار و کردار و گفتار بتدريج شکل گرفته و پايه ريزي مي شود.
از طرف ديگر انتقال هنجارها به کودک از طريق ناآگاهانه بدين معني است که والدين با آموزش مستيم و امر و نهي و تشويق و يا ممانعت وي را عمداً با هنجارها و موازين زندگي اجتماعي آشنا ساخته و بگونه اي که خود ترجيح مي دهند و با توجه به برداشتي که از هنجارهاي اجتماعي دارند سعي در اجتماعي شدن و فرهنگي نمودن وي مي نمايند.
آشنايي و سپس همنوايي عميق کودک با هنجارهاي اجتماعي در دو وضعيت آگاهانه و ناآگاهانه از آن جهت اهميت فراوان دارد که اين جريان جرياني است يک سويه و بنابراين ذهن کودک مساعد و آماده است از براي هر آنچه که مي‌بيند مي شنود و حس مي کند در حاليکه جريان فرهنگي شدن در بزرگسالان جرياني دو سويه بدين معنا که در مورد افرادي مصداق دارد که شخصيت آنان تكوين يافته و داراي فرهنگ پيش‌بيني باشد در چنين حالتي فرهنگ‌پذيري تبديل به جرياني پچيده مي شود و فرهنگ جديد به سهولت فرد را تحت سلطه و تأثير خود قرار نخواهد داد.
فرهنگ پذيري دو سويه مي توان از چند طريق به وجود آيد.
مهاجرت‌هاي بين المللي
برخوردهاي تاريخي اقواه
سلطه استعمار گران بر مستعمران
خرده فرهنگ
جامعه و علوم اجتماعي علوم اجتماعي جامعه شناسي
فرهنگهاي قومي قبيله اي ناحيه اي گروههاي زباني يا اقيليت هاي مذهبي و نيز فرهنگهاي ويژه و فرعي گروههاي شغلي طبقات قشرهاي موجود در يک کشور از خرده فرهنگ تشکيل گرديده که البته هر کدام در عين داشتن ويژگيهاي خاص خود با فرهنگ کهن جامعه مباني مشترکي دارند.
بعنوان مثال ويژگيهاي مردم لرستان از لحاظ گويش آداب و رسوم شکل لباس پوشيدن مهمان نوازي، ازدواج و مشخص و متمايز مي کند اين فرهنگ ويژه و خرده فرهنگ لري مي گوييم که در حاليکه جزئي از فرهنگ ايراني تلقي مي شود ولي ويژگيهاي خاص خود را دارد .
خرده فرهنگها را در بين قشرها يا طبقات شهري نيز مي توانيم مشاهده کنيم . مثلاً در يک شهر واحد مثل تهران با اصفهان با مشهد قشرها و گروههاي شغلي معيني وجود دارند که هر کدام در محدوده فرهنگي خاصي قرار دارند. اصطلاحات و استعارات طرز سخن گفتن لباس پوشيدن، برخوردهاي اجتماعي طرز تلقي آنها از واقعيت کاملاً با يکديگر متفاوت بوده و راضي مي توان آنها را از هم تمييز داد بهمين دليل جماعت بازاري، کساني که در بوروکراسي دولتي بکار مشغولند، افسران ارتش پزشکان، رانندگان تاکسي و … هر يک داراي خرده فرهنگ ويژه داراي بوده و در برخوردهاي اجتماعي تا حدود زيادي رفتار آنها انعکاسي از تعلق آنها به خرده فرهنگ خاصي است توجه به خرده فرهنگهاي يک کشور اعم از فرهنگهاي قبيله اي مذهبي و طبقه اي در جامعه شناسي از اهميت ويژه اي برخوردار است و در حقيقت يکي از راههاي شناخت فرهنگ يک کشور آشنايي دقيق با خورده فرهنگها فرعي آن کشور است زيرا درست است که آگاهي از تاريخ يک قوم و حوادثي که در طول قرون و اعصار بر آن قوم گذشته است لازمه و شرط عمده اي براي شناخت فرهنگ آن جامعه ات ولي تاريخ تنها کليات و حوادث عمده را در ارتباط با شناخت فرهنگي بازگو مي نمايد در حاليکه تحقيق در خرده فرهنگهاي يک ملت اين امکان را بوجود مي آورد که بتوانيم به عمق و کنه خلقيات و روحيات آن ملت پي برده، کارکردهاي آداب و رسوم و سنت ها را درک نموده و عناصر فرهنگ جامعه را نه بالا بلکه از پائين و بصورت ميکرو بازشناخته و تعريف کنيم .
التقاط فرهنگي :
Humanrights را معادل حقوق بشر در نظر گرفته ايم معني لغوي و حقيقي آن به معناي حق و بشر نيست اين چه حقوق بشري است.
التقاط فرهنگي :
در دنياي امروز که رشد و توسعه ي پرشتاب وسايل ارتباط جمعي و تکنولوژي ارتباطي- اطلاعات فاصله ها را کم کرده است و مرزهاي زمان و مکان را در هم شکسته موضوع جهاني شدن از اهميت بالايي برخوردار است و تأثير آن را مي توان در تمامي جنبه هاي مختلف زندگي از بزرگترين آرمانها و ارزشهاي انسان تا جزئي ترين مسائل زندگي مشاهده کرد يکي از مهمترين حوزه هايي که در موضوع جهاني شدن طرح مي شود رابطه ي دين و جهاني شدن است. شايد بتوان گفت دين از لحاظ تاريخي بيشترين پيوند را با موضوع جهاني شدن دارد.
اديان توحيدي قرن ها پيش از پيش وسايل ارتباط جمعي و طرح نظريه هاي گوناگون در رابطه با جهاني شدن زمانيکه دنياي هر فرد به شهر يا منطقه ي جغرافيايي خويش محدود مي شد داعيه‌دار جهاني شدن بودند و در اين ميان اسلام به عنوان آخرين دين توحيدي جايگاهي ويژه دارد.
اسلام ديني جهاني و فراگير است که براي هدايت تمام انسانها و سعادت بشريت آمده ديني که همه ي جهانيان را فارق از نژاد و قوميت و مليت مخاطب قرار داده است.
عصر ارتباطات و پديد آمدن شاهراه هاي اطلاعاتي هر چند زمينه ي مناسبي را براي آگاهي تمامي مردم دنيا از آموزه هاي اين دين رهايي نقش فراهم آورده اما تهديدات و چالش هاي مهمي را هم در برابر اسلام قرار داده است. تهديدهايي گوناگون از جنبه هاي مختلف اسلام و مسلمانان را تحت فشارهاي مختلف قرار داده است .
تعريف فرهنگ و تهاجم فرهنگي
براي فرهنگ تعريفهاي زيادي گفته شده اما به طور خلاصه و خيلي ساده مي توان گفت که فرهنگ مايه اي فکري و ارزشي است که رفتارهاي اختياري و اجتماعي انسان تحت تاثير آنها قرار مي گيرد و شامل شناختها و باورها انسان ارزشها و گرايشها و رفتارها و کردارها مي باشند بر اين اساس تهاجم فرهنگي عبارت خواهد بود از هر گونه حرکتي از دشمن که در صدد تغيير يا تحريف ارزشها و رفتار و کردارهاي انساني و ملتي مي باشند به عبارت ديگر تهاجم فرهنگي يعني اينکه ملتي بخواهد فرهنگ رايج و غالب يک ملتي را از دستش گرفته و فرهنگ خود را به آنها تحميل کند تا ملت مورد تهاجم گرفته تحت سلطه اين ملت در آمده تا از اين وسيله به اين ملت تسلط يافته و ضربان اقتصادي و سياسي و نظامي آن را در دست خود بگيرند و براي اينکار آسانترين راه و كم هزينه‌ترين راهها ‌ همان تغيير فکر و خط مشي ملتي است اينکه فرهنگ شما فرهنگ خوبي نيست اينگونه فکر کرده ايد که به اينجا رسيده ايد شما متحجريد و انواع شعار هاي به ظاهر زيبا، همچنانکه يکي از ماموران سيانيز در گزارشهايش نوشته که اتحاد جماهير شوروي به اين دليل شکست خورد که متوجه نشد که اگر چهار چوب فکريش را عوض کند خود به خود همه چيز اعم از نظامات سياسي و اقتصادي نيز عوض خواهد شد بر اين اساس هميشه قبل از تهاجمات نظامي تهاجمات فرهنگي صورت مي گيرد.
هدف از تهاجم فرهنگي
تهاجم فرهنگي دو هدف درصد هم مي تواند داشته باشد يعني زماني تهاجم فرهنگي بر عليه يک ملتي به خاطر اين است که آنها فرهنگي متعالي ندارند و از نظر فرهنگي و علمي و اجتماعي در انحطاط به سر مي برند در چنين شرايط اگر يک فرهنگ عليه چنين فرهنگي قيام کند چنين تهاجمي خوب است به عنوان مثال اگر فرهنگي آمد و فرهنگ مصرف گرايانه يک ملت را که به توليد ارزش چنداني نمي‌دهند را تغيير داد و فرهنگ آنها را به فرهنگ توليدي تبديل کرد چنين تهاجم فرهنگي نه تنها بدنيست بلکه واجب نيز مي باشد . اما در مقابل تهاجم فرهنگي يک هدفي نيز دارد و آن اينکه باورهاي صحيح را از مردم بگيرند و در مقابل باورهاي دروغين و ارزشها غلط را به آنها تلقين دهند که چنين تهاجم فرهنگي يک هدفي نيز دارد و آن اينکه باورهاي صحيح را از مردم بگيرند و در مقابل باورهاي دروغني و ارزشهاي غلط را به آنها تلقين دهند که چنين تهاجمي بد مي‌باشد و بايد در مقابلش ايستاد امروزه يکي از اهداف تهاجم فرهنگي تامين منابع اقتصادي کشور حمله کننده مي باشد بويژه در ملتهايي که ماديگرا بوده و چيزي غير از ماديات را قبول ندارند ولي اين دسته از افراد از فرهنگ به عنوان ابزاري براي رسيدن به هدفهاي اقتصادي خود بهره مي برند چرا که براي چنين افرادي ارضاي شهوات و مال اندوزي و ثروت فقط مطرح بوده و چنين، ديگري مطرح نيست و چون به اين نتيجه رسيده اند که با اسلحه فرهنگ به دلخواه خود مي رسند بر اين اساس از تهاجم فرهنگي استفاده مي کنند يعني براي چنين افرادي مطرح نيست که کشور مورد حمله شوند. آيا داراي فرهنگ صحيح است يا غلط و اطلا در فکر اصلاح آن فرهنگ نمي باشند بلکه به عنوان وسيله اي استفاده مي کنند تا جائيکه اگر ديدند اين ابزار قديمي شده آنرا رها کرده و دست به دامان ابزارهاي ديگري مي شوند.
اولين و آخرين قدم تهاجم فرهنگي
براساس تعريف فرهنگ که گفتيم که همان مايه هاي فکري يک ملتهاي مي باشند اولين قدم در تهاجم فرهنگي تعمير اساس و پشتوانه فکري و ارزش يک ملت مي باشد چون هر ملتي بر اساس نوع فکر و انديشه اش اقدام به کاري مي کند چون اگر در ملتي روحيه صرفه جوئي هست الگو در ملتي روحيه توليدي است.
اگر در ملتي غيرت تعصبات صحيح جوانمردي احترام به بزرگان، حقوق ديگران مطرح است به اين دليل است که پشتوانه فکري آنها است بر اساس براي اينکه براي چنين ملتي تسلط يابند بايد اين باورها و مايه هاي فکري عملي آنها را بگيرند به جاي روحيه صرفه جوئي، روحيه چشم و هم چشمي و مدرا بدهند به جاي غيرت و تعصب در ملتي روحيه بي بند و باوري و فحشاء را تزريق کنند و چنين تبليق کنند که اينها مظاهر فرهنگي است و هرکس خودش را مطابق اين کارها نکند يا بر عليه آنها قدم بردارد افرادي متعبر و بي عقل مي باشند و … که اگر دشمن به چنين کاري پيروز شد آغاز گر بدبختي اين ملت خواهد گرديد .
« نمونه تهاجم فرهنگي »
پس مهمترين کار دشمن در تهاجم فرهنگي گرفتن روحيه خود باوري و ايمان از يک ملتي مي باشد در اين زمينه بد نيست سخن يکي از معاونان سابق سيارا از نظر بگذارانيم ايشان مي گويد بعد از مدتها تحقيقي به اين نتيجه رسيديم که قدرت رهبر مذهبي ايران و استفاده از فرهنگ شهادت در انقلاب ايران تأثير گذار بوده ما همه چنين به اين نتيجه رسيديم که شيعيان بيشتر از ديگر مذاهب اسلامي فعال و پويا هستند.
جمع بندي
پس با توجه به مطالب گفته شده از ميان انواع تهاجم فرهنگي با نظر بر اينکه اساس رفتار و انديشه هر ملتي را هدف قرار داده خطرناکتر بوده زيرا ملتي که از نظر فرهنگي، جيره خوار ملتي ديگر باشد صددر صد از نظر نظامي ، سياسي، اقتصادي نيز جيره خوار همان ملت خواهد شد پس مهمترين وظيفه ما شناخت فرهنگ مذهبي، ملي، منطقه مان مي باشد تا با مظاهر تهاجم فرهنگي دشمن آشنا كرديم و به حراست از فرهنگ خودمان بپردازيم که در اين صورت اگر کار از کار بگذرد و ما دير متوجه باشيم
تاريخچه تلويزيون
در سال 1884 يک دانشمند آلماني به نام نپيکو به اين نکته که تصاوير اشياء و اشخاص را به کمک برق از سيم عبور داده و به آن طرف سيم منتقل کند و براي اين امر کافي بود که بتواند در هر ثانيه شانزده بار يک تصوير را تبديل به امواج الکتريکي کند و به وسيله سيم به دستگاه گيرنده بفرستد دستگاهي که او ساخت داراي نقايصي بود تا سال 1920 همچنان مورد تجزيه و تحليل دانشمندان قرار گرفت تا آن که دانشمنداني نظير «جان بيرد» «زوکين» و «فژنز در زن» به ساير اختراعات بزرگي نائل آمدند و اشکالات دستگاه نييکو را بر طرف کردند. تلويزيون تا سال 1935 جنبه آزمايشي داشت ليکن از سال 1939 صورت کالاي بازرگاني پيدا کرد و وارد بازار شد کمي قبل از شروع دومين جنگ جهاني تلويزيون وسيله اي مهم براي مردم بود ولي وقوع جنگ پيشرفت و انفجار اين پديده را به مدت پنج سال به تعويق انداخت.
در انگلستان که به طور مرتب از سال 1329 برنامه تلويزيون پخش مي شد اول سپتامبر 1939 روزي پنج ساعت برنامه پخش مي کرد ولي گيرنده هاي برنامه ها از چند صد دستگاه متجاوز نبود و شيوع تلويزيون جمعي را در فرانسه بايد چند سال بعد از جنگ دوم جهاني دانست با کمال تعجب تلويزيون در آمريکا تجارتي را پذيرفت هنگاميکه ايالات متحده آمريکا وارد جنگ شد قريب پنج هزار دستگاه تلويزيون در اين کشور وجود داشت که قسمت اعظم آن در نيويورک مستقر شده بود.
با وجود دوري اين کشور از مراکز حساس جنگ اين حادثه در آمريکا نيز مانند اروپا توسعه تلويزيون را متوقف ساخت ولي بلافاصله بعد از اتمام جنگ با سرعت سرسام آوري رو به رشد نهاده طي 15 سال و از همان سال 1960 ايالات متحده آمريکا از لحاظ تعداد تلويزيون به حد اشباع رسيد و خود تلويزيون و تأثير آن بر جامعه ما از چنان اهميتي برخوردار است که تعداد کميت فرستنده و گيرنده تلويزيون را در مقابل آن ارجعي نيست همانطوري که تلگراف و تلفن کاربرد مطبوعات را افزايش داد اختراعات و اکتشافات وابسته به تلويزيون کاربرد اين وسيله ارتباطي را افزوني بخشيد.
تاريخچه تلويزيون در ايران
نخستين فرستنده تلويزيوني تاريخ ايران ساعت پنج بعد از ظهر جمعه يازدهم مهرماه سال 1337 آغاز به کار کرد. در دهه 30 هجري شمسي، وقتي دولت وقت سرگرم تدارک زمينه و طرح ريزي براي ايجاد تلويزيون بود«حبيب الله ثابت پاسال» از بخش خصوصي پيشدستي کرد و پيشنهاد تاسيس يک ايستگاه فرستنده تلويزيوني را ارائه داد.
به گزارش خبرگزاري مهر، از آنجا که پاسال از اعتماد دربار برخوردار بود، با پيشنهاد او موافقت شد و مجلس شوراي ملي در تيرماه سال 1337 ماده اي با چهار تبصره مصوب کرد که به موجب آن اجازه داده مي شد يک فرستنده تلويزيوني زير پوشش وزارت پست و تلگراف و تلفن در تهران ايجاد شود اين فرستنده تا پنج سال از پرداخت ماليات معاف بود و تمامي برنامه هاي آن از مقررات اداره کل انتشارات پيروي مي کرد.
نخستين فرستنده تلويزيوني ايران ساعت پنج بعد از ظهر جمعه يازدهم مهرماه 1337 اولين برنامه خود را پخش کرد. اين فرستنده که تلويزيون ايران ناميده مي شد، ابتدا هر روز از شش بعد از ظهر تا 10 شب برنامه داشت. تلويزيون ايران به صورت خصوصي اداره مي شد و متکي به درآمد خود از آگهي هاي تجارتي و تبليغاتي بوده اين سازمان پس از يک سال فعاليت برنامه هاي روزانه خود را در تهران به پنج ساعت افزايش داد و در سال 1340 فرستند، ديگري در آبادان و يک فرستنده تقويتي در اهواز تاسيس کرد. رونق کار تلويزيون ايران تصميم حکومت را در تاسيس يک شبکه تلويزيوني سراسري قطعي تر کرد بنابراين در سال 1343 يک گروه فرانسوي از سوي سازمان برنامه و بودجه مامور بررسي و طراحي يک مرکز تلويزيوني شد. سرانجام پس از تصويب طرح ايجاد تلويزيون ملي ايران، يک ايستگاه کوچک به وجود آمد و با امکاناتي ساده پخش برنامه هاي آزمايشي را از سال 1345 آغاز کرد. امکانات فني تلويزيون در آن زمان به يک استوديو، سه دوربين و دو دستگاه ضبط مغناطيسي محدود مي شد و از آن جا که فرستنده تلويزيون ايران با سيستم 525 خطي آمريکايي کار مي کرد و سيستم تلويزيون ملي 625 خطي اروپايي بود، تلويزيون ملي با نصب يک فرستنده دو کيلو واتي با سيستم 525 خطي بر بالاي ساختمان هتل هيلتون، امکان استفاده از اين شبکه را براي همه دارندگان تلويزيون با سيستم هاي مختلف، امکان پذير کرد.
مدتي کمتر از دو سال از تاسيس تلويزيون ملي نمي گذشت که در 17 مرداد 1347 نخستين مرکز شهرستاني تلويزيون ملي در اروميه گشايش يافت و چندي بعد مرکز تلويزيوني بندر عباس به کار افتاد. مراکز تلويزيوني به تدريج يکي بعد از ديگري در شهرهاي مختلف شروع به فعاليت کردند و پيام هاي سياسي، فرنگي و تفريحي را طبق ماموريت هايي که برنامه ريزان حکومت تعيين کرده بودند، به قشرهاي وسيع تري از مردم رساندند. از آغاز شکل گيري تلويزيون عده زيادي از فيلمسازان به علت امکانات مالي بيشتري که تلويزيون در اختيار سازندگان و تهيه کنندگان قرار مي داد جذب آن شدند . در نتيجه تلويزيون به صورت يکي از مراکز مهم فيلم سازان در بخش دولتي درآمد و تعداد زيادي فيلم داستاني و مستند از جمله مستند خبري (که درصد بيشتري را نسبت به ديگر انواع فيلم ها داشت) و سريال هاي گوناگون در آن ساخته شد به گونه اي که حاصل کار فيلمسازان تلويزيوني تا قبل از انقلاب نزديک به هزار فيلم کوتاه و بلند بود.
در ايران از همان سال هاي اوليه کار تلويزيون سريال سازي نيز پاگرفت اميد ارسلان نامدار از نخستين سريال هاي ايراني است که از تلويزيون ملي پخش شد.
تلويزيون ملي ايران در سال هاي پس از انقلاب اسلامي با تغيير نام به سيماي جمهوري اسلامي ايران در قالب دو شبکه برنامه هاي خود را پي گرفت . در سال هاي آغازين پس از انقلاب بيشترين زمان برنامه هاي سيما به مستند هاي سياسي تبليغاتي و اخبار سراسري اختصاص داشت.
مستندهايي از پرونده هاي سياسي عوامل رژيم سابق، عوامل گروهک هاي منافقين، مجاهدين و اعترافات آنها از آن جمله بود. به تناسب وضع بحراني جامعه پس از انقلاب و به تبع آن آغاز جنگ ايران و عراق اين روند به سوي فيلم هاي مستند از جنگ و جبهه تغيير مسير داد و تا سال ها بعد اين روند همچنان ادامه داشت.
برنامه هايي مانند «روايت فتح» محصول اين دوران هستند. در اين سال ها مجموعه هاي نمايشي و داستاني چون «سلطان و شبان» به کار گرداني داريوش فرهنگ «سربداران» به کارگرداني محمد علي نجفي هزاردستان به کارگرداني علي حاتفي «کوچک جنگلي» به کارگرداني داريوش بحراني و بهروز افخمي و … ساخته شوند.
در کنار اين مجموعه هاي تاريخي، از مجموعه هاي داستاني – اجتماعي آن روزگار بايد به مجموعه «آينه» اشاره کرد. مجموعه اي که در قالبي نمايشي که به دوروي سکه زندگي خانواده هاي مختلف مي پرداخت.
در دهه هفتاد بود که از انحصار شبکه يک و دو بيرون آمد و با تاسيس شبکه سه سيما با رويکردي به جوانان و ورزش عرصه هاي جديدي را در جذب مخاطب آزمود.
در واقع از همين مقطع زماني بود که با آزاد شدن ويدئو، رونق سينماها فيلم هاي ويدئويي و بعدها سي.دي و دي.وي.دي فرصت انتخاب براي مخاطبان بيشتر شد.
با تاسيس شبکه پنجم با عنوان شبکه تهران و اختاص يک شبکه استاني به استان هاي کشور، توجه به مناسبات درون گروهي شهرستان ها و استان ها در دستور برنامه سازان قرار گرفت.
تاسيس شبکه چهار با شعار پرداختن به برنامه هاي علمي، فرهنگي و هنري فاخر ايران و جهان و نهايتاً شبکه خبر همگي در راستاي سياست هاي جديد براي تأمين گونه هاي مختلف سلايق مخاطب مفهوم پيدا کرد.
چهار چوب نظري :
به طور کلي در بررسي اثرات وسايل ارتباط جمعي بويژه تلويزيون بر جوانان و كودكان نظرات بسياري مطرح است.
اين وسايل مي توانند بر اطلاعات، دانش، آگاهي و جهان‌بيني مخاطبان (کودک)، نوجوانان و جوانان و بزرگسالان) موثر باشند.
چارچوب تئوريکي :
ديدگاه تونيس فرديناند (FERDINANDT ONNES) فيلسوف و جامعه شناسي آلماني، در سال 1855 در شلسويک متولد شد.
در سال 1909 به عنوان رئيسي انجمن جامعه شناسان آلمان انتخاب شد از جمله آثار برجست او (اجتماع و جامعه) COMMUNAUTEETSOCIE است که در آن، نظريه تحول جامعه انساني را بيان کرده TE است.
تونيس از نخستين دانشمنداني است که ارتباط را محور شناخت و ارزيابي جوامع دانست و نظر جامع انساني را نيز با اين معيار سنجيد او دو نوع جامعه را بدين قرار از يکديگر متمايز مي سازد «جامعه معنوي» يا به تعبيري اجتماع «جامعه صوري » ويژگيهاي هر يک از اين دو جامعه را از روزنه ارتباطات بدين قرار مشخص ميدارد.
الف- جامعه معنوي:
در اين جامعه شاخصهاي ارتباطي زير قابل سنجش است:
1) اراده اورگانيک:
در جامعه معنوي، هر حرکت نه در خدمت فرد و مصالح شخصي اوست، بلکه براي وحدت جمع و تحقق غايتهاي آن صورت مي گيرد.
بدينسان جامعه معنوي مي تواند در صورت ايجاد روب رواني بين اعضا به وفاق اجتماعي يا اجماع دست يابد و به نوعي با سلک مشابه پذيرد.
اراده اورگانيک مستلزم عضويت تام افراد در يک واحد (گروه، جمع و …) است به نوعي که هر يک خود را عنصري لايتجزي از آن و پديده آورنده وحدت اورگانيک جمع به شمار آورد.
اراده اورگانيک در جامعه معنوي اولين شاخصي است که آن را از جامعه صوري متمايز مي سازد (که در آن اراده انديشيده حاکم بر روابط انساني است)
2) ارتباطات عمقي:
در برابر ارتباطات سطحي، فضايي و مورفولوژيک که خاص جوامع صوري است. در جامعه معنوي، ارتباط انسانها با يکديگر تنها متاثر و منشعب از شرايط ظاهري نيست.
انساهايي که در جريان فرآيند ارتباطي قرار مي گيرند، يکديگر را مي شناسند، واکنشهاي يکديگر را حدس مي زنند و اين امر موجبات پيدايي نوعي آرامش رواني را در برخورد با ديگران فراهم مي سازد.
3) امتداد تاريخي ارتباط :
در چارچوب جامعه معنوي، شناخت متقابل انسانها معمولاً تنها به ويژگيهاي آني، فعلي و کنوني آنان منتهي نمي شود.
انسانها در ارتباط، سوابق ديرين يکديگر را مي‌شناسند، حتي گذشته خانوادگي هر يک در ذهن ديگري هست و چون در جامعه معنوي هنوز انتزاع فرد از خانواده (آن طور که در جامعه صوري رخ داده است) صورت نگرفته است، با اين امتداد شناخت، ارتباط ، ابعادي وسيعتر و غني تر مي يابد.
4) کوچکي جمع و ارتباط تام:
تونيس، جامعه مهنوي را خصوصاً از آن رو ارج مي نهد که در آن با تراکم انسانها مواجه نيستيم، بدون آنکه به دقت تصريح نموده باشد، مي توان حيات روستايي را تا حدودي بسيار با جامعه معنوي نزديک دانست کوچکي ابعاد جامعه معنوي به غناي جهات کيفي آن کمک خواهد کرد، از تنهايي انسان و بي خبري انسانها از يکديگر جلوگيري خواهد نمود و در چنين شرايطي است که ارتباط، تماميت بيشتر و بهتري مي يابد.
ب) جامعه صوري :
جامعه اي است خاص که در ذهن تونيس و روزنه ارتباطات، ابعاد چند به ينقرار مي يابد:
1) وسعت :
در جامعه صوري آنچه بيش از همه تعيين کننده است، تراکم انسانها است. تعدد و تکثر انسانها در فضايي محدود به عنوان يکي از پديده هاي تاريخي قرن ما خود عوارض بسيار برجاي مي گذارد که ايندو امکان شناخت متقابل انسانها، پيدايي و روابطي صوري، قرار دادي، سطحي و تنهايي انسان از آن جمله اند:
2) اراده انديشيده:
جامعه صوري چارچوبي است که در آن هر اقدام انساني تابعي از عقل گرايي مصلحت انديشي و حتي در معنايي مطلوبيت گرايي است.
فرد به عنوان عنصري منفک از جامعه در پيوندي قرار دادي با آن، صرفاً مصالح خويش را به هنگام ارزيابي سود و زيان هر اقدام و اخذ تصميم در نظر دارد. چنين فردي عنصري از کل يک اورگانيسم به هم پيوسته، فعال و کارانيست . روابطي شکننده او را با ديگران پيوند مي دهد خودگرايي، خودخواهي و بالاخره خود محوري، مدار انديشه او را تشکيل مي دهند و تمامي اين شرايط با ايثار و حتي ديگرخواهي در تعارفتند.
3) بي نامي :
در چنين جامعه اي ، انسان در جمع همچون شبحي متحرک است، هوتيش ناشناخته است، نام و سوابقش نامشخص است و بطور کلي موجودي مرموز است در برابر ديگري .
از همين رواست که به رغم شا و شهرهاي بزرگ ماص جنايتکاري است و آنان بي هيچ نگراني در انبوه هاي انساني پنهان مي شوند.
باز از همين رواست که در شهرهاي بزرگ، انسان منزلتي شناخته ندارد، بلکه بايد در هر آن در برابر ديگران منزلت خاص خود را به اثبات رساند.
4) ارتباط سطحي :
در پايان مي توان گفت، جامعه صوري خاستگاه ارتباطاتي فاقد اثر هاله رواني است بدين معني که انسانها در تماس با يکديگر بدون آنکه زواياي رواني يکديگر را ببينند صرفاً جهات فيزيکي و مادي آنان معيار قضاوت در باب يکديگر است و حال آنکه در جامعه معنوي جسم و لباس و بطور کلي ابعاد ظاهري از آن سخت تحت تأثير سجايا يا آسيبهاي رواني اوست، شخصيت و مدرک او بيش از آنکه از فيزيک وي تأثير برگيرد، متاثر از خصايص رواني اوست.
چنين اند برخي از ويژگي هاي دو جامعه که از ديدگاه تونيس دو نوع ارتباط انساني را پديد مي آورند.
تونيس هرگز سخني از توالي زماني بين اين دو و اين که کدام يک از نظر تاريخي مقدم بر ديگري است به ميان نمي آورد.
مي توان نتيجه گرفت که اگر جامعه معنوي بر جامعه صوري از نظر تاريخي تقديم داشته است، هرگز جهان صحنه تجلي انحصاري يکي از اين دو نوع جامعه انساني نيست، فقط در اعصاري از تاريخ يکي بر ديگري رجحان داشته است و ليکن هميشه بستر تاريخ زمينه همزيستي اين دو پديده بوده است.
«نظريه رايزمن»:
«ديويد رايزمن»، انديشمند ديگري است که به ارتباط به عنوان محور حرکت جوامع انساني تاکيد دارد.
به نظر اين انديشمند، از روزنه ارتباطات، سه دوران را در تاريخ بازشناخت:
دوران اول: دوراني است که در خلال آن سنتها حاکم بر رفتار و روابط انساني به حساب مي آيند، او اين دوران را موجد پيدايي انسان مي داند که در اصطلاح خود «انسان سنت راهبر» مي خواند.
در اين دوران، سنتها به عنوان شيوه هايي آزموده و تفهوس يافته، موجبات ايجاد تسلسل بين نسلها تاريخي را فراهم مي سازد.
هر نسل پيوند خود را با نسلهاي پيشين از طريق اشتراک سنن باز مي يابد و همين موجب مي گردد که وحدت و هويت اقدام انساني تأمين گردد.
از نظر او تربيت فردي در اين مرحله از طريق حماسه ها و افسانه ها و اسطوره ها شکل مي گيرد که بصورت شفاهي به افراد منتقل مي شود و نقش اين نوع تربيت همزمان، هم سنتها را متذکر مي شوند و هم نشان مي دهند که چطور قهرمانان بزرگ و استثنايي مي توانند جاودانه شوند
دوران دوم: از ديدگاه رايزمن، دوراني است که در آن با کاهش اهميت سنتها در هستي اجتماعي مواجه مي شويم.
اين کاهش موجب مي شود که همگني در رفتار و عمل انساني کاستي يابد به همه از الگوهاي يکسان در حيات اجتماعي تبعيت نمي کنند.
در اين شرايط به زعم اين دانشمند، تاريخ شاهد پيدايي و بعد تکثر انسانهايي خاص است که وي «درون راهبر» مي خواند.
دوراني مساعد براي تبلور فردگرايي، پيدايي دکارت گرايان و بالاخره مکتب اصالت وجود .
هر کسي بايد خود راه خويشتن را بيابد، در برابر انگيزه يا محرک خود ببندستد و راه عمل يا واکنش را بازيابد . دوراني است که انسان در آن بايد سنگيني بار مسئوليت و عمل را دقيقاً به دوش بکشد.
حال که او خود راهي را بر مي گزيند پس عواقب مترقب بر آن نيز مستقيماً متوجه او است اين دوران را بايد دوران التهاب، هراس و در نهايت سرزنشهاي پي پايان دانست، آينده نامعلوم است در صورت شکست در تصميم و تحمل عوارض آن، سرزنش خويشتن مي تواند دنيايي سخت آشفته پديدآورد در اين مرحله هدايت از درون، انتقال (ميراث فرهنگي) از طريق نوشتار بويژه چاپ که انگارهاي فردي را رواج مي دهند انجام مي گيرد
دوران سوم : رايزمن دوران پيدايي انسان «اگر راهبر» مي داند. دوران ظهور وسايل ارتباط جمعي است و پديده هايي چون هدايت از راه دور، بتواره پرستي و شي سروري و همراه با آن از خود بيگانگي .
در اين دوران عده اي با استفاده از قدرت جادويي اين ابزار موفق مي شوند، توده ها را تحت تاثير قرار دهند، از تنوع حيات انساني بکاهند و الگوهاي خاص فکري و مذهبي پديده آورند.
عصر مصرف گرايي، پيدايي مصرف تظاهري و امحاي حريم زندگي تولد يافته است. با فنوني چون تبليغات تجاري فرا آگاهي با برجاسته سازي آگهيهاي تجاري از طريق ارسال آنان در لابلاي پيامهاي خبري بسيار با اهميت (که خود نشان را سوء استفاده از علاقه ذاتي انسان به اطلاع دارد)
مي توان موجبات مسخ انسانها و هم «بلع» مطالب را فراهم ساخت. اين آموزش در تمام طول زندگي انسان تداوم مي يابد.
روزنامه، راديو و تلويزيون دائماً افراد کليشه اي و متحدالشکل توده تنها را هدايت مي کنند و رفتار آنها را نظم مي بخشند.
نظريه لئونارد برکوريتز:
پروفسور لئونارد بر کرويتز و همکارانش که در دانشگاه و يسکانسين تحقيقاتي را انجام داده اند، اعتقاد دارند که تماشاي خشونت را در برنامه هاي تلويزيوني نمي توان بطور کامل بي ضرر به حساب آورد. بچه ها ممکن است از آنچه مي بينند برداشتهاي غير منطقي و عجولانه کنند حتي در برناهايي که خشونت و شرارت، منطقي و عادلانه و عکس العمل طبيعي محيط و اوضاع و احوال مجسم مي شوند امکان دارد اطفال و نوجوانان تحت تأثير قرار گيرند
برکوويتز مدلي براي تأثير ها عنوان کرد که در آن به نتايج رفتاري نيز توجه شده بود و امروزه عناصر شناختي زيادي را در بر مي گيرد. اين مدل را مي توان در مورد بزرگسالان و نوجوانان سنين بالاتر که خوب فکر مي کنند و چيزهاي زيادي درباره جهان پيرامون خود مي دانند بکار گرفت. اين نظريه به ويژه به منظور بررسي تاثيرها در رفتارهايي با ضمانت قانوني مثل تهاجم استفاده مي شود.
اين نظريه که (نظريه تداعي جديد شناختي) نيز ناميده مي شود، اين ايده را مطرح مي سازد که تماشاي تهاجم در تلويزيون موجب تضعيف نظارتي مي شود که بيننده بر رفتار مهاجمانه خود دارد به زبان فني وي به تهاجم ميدان مي دهد . اگر تهاجم تلويزيوني براي ديگران به صورت توجيه شدني و يا قبول کردني نمايش داده شود، آزادي عمل بيشتر خواهد بود .
زماني اعمال مهاجمانه ميدن يافته شبيه به رفتارهايي مي شوند که در زندگي روزمره انجام مي شوند، اما نبايد انتظار داشت که اين اعمال تقليدهايي دقيق از اعمالي باشند که از تلويزيون ديده شده اند اين اعمال فقط مي توانند از همان نوع و يا از همان طبقه رفتار باشند. براساس اين نظريه اگر قرباني تهاجم تلويزيوني همنام شخصي باشند که در زندگي واقعي به شما توهين کرده است، شما نسبت به هنگامي که وي نام متفاوتي داشت پرخاشگر تر مي شويد.
نظريه بلسون :
به اعتقاد بلسون تأثير محسوس تلويزيون افزايش ساعاتي است که افراد در خانه مي گذرانند و از آن مهمتر، توزيع خاص اين زمان است ملاحظه مي شود که ساعات بيشتري در شب در خانه مي گذرد.
در عوض ساعاتي که در روز در خانه صرف مي شود، کاهش مي پذيرد. بلسون معتقد است که علي رغم چنين پديده اي در خانواده هاي پر جمعيت، حجم کلي زمان صرف شده در خانه بعد از ورود تلويزيون کاهش مي يابد و علت آن بنظر وي اين است که در چنين خانواده هايي نوجوانان بيشتر توجيح مي دهند با دوستي به گردش بروند تا آنکه خود را در اتاقي محبوس سازند، بررسيهايي که در فرانسه توسط انجمن اولياء صورت گرفته است همين امر بعضي توجه کمتر نوجوانان را به تلويزيون نشان مي دهد. بي شبهه علت اين عدم توجه را بايد در اين دانست که برنامه هاي تلويزيوني را وسيله اي براي ثبوت تسلط و ارجحيت نسل بزرگسال مي دانند، ليک اين عدم توجه عموميت ندارد.
در انگلستان طبق تحقيقات متعدد 47 درصد کودکان بعد از ورود تلويزيون به خانه، زمان بيشتري را در آن صرف مي کنند.
بلسون همچنين مي گويد که خطر اصلي در اين است که ورود تلويزيون به خانه با کاهش بحث و گفتگو بين اعضا آن و در نتيجه، عدم کاهش تعارض بين فرزندان و والدين گرديد، خطر در اين خواهد بود قدرت از خانه بدر آمده در کانونهاي خارج از خانه از آن متمرکز گرديده است و والدين فقط مفسر بيان آن کانونها شده اند.
نظريه اجتماعي ما بعد نوين ژان بو دريلار
بو دريلار به تحليل جامعه معاصر روي آورد، جامعه اي که به گمان او ديگر تحت سلطه توليد نيست بلکه «رسانه، الگوهاي سيبرنتيک. نظامهاي هدايت کننده فن آوري اطلاعات، سرگرمي و صنعت هاي دانش و نظاير آن» بر آن چيرگي يافته اند نتيجه ناشي از اين نظامها انفجار نشانه ها است مي توان گفت که ما از جامعه تحت تسلط شيوه توليد بيرون آمده و وارد جامعه اي شديم که تحت نظارت رمز توليد است.
هدف، ديگر استثمار و سود نيست، بلکه هدف تسلط بر نشانه ها و نظامهايي است که اين نظامها را توليد مي کنند وانگهي زماني بود که اين نشانه ها به جاي چيزهاي واقعي مي نشستند، اما اکنون نشانه ها به چيزي غيراز خودشان و نشانه هاي ديگر ارجاع ندارند، نشانه ها به مدلول خودشان تبديل شده اند.
اکنون ديگر نمي توان گفت که چه چيزي واقعي است، تفاوت ميان نشانه و واقعيت از درون منفجر شده است، جهان مابعد نوين با چنين انفجار دروني مشخص مي شود، انفجاري که با انفجار بيروني شاخص جامعه نوين تفاوت دارد.
در نتيجه بر خلاف جامعه نوين که دستخوش فراگرد تمايز بود، جهان ما بعد نوين دستخوش تمايز زدايي است. او ويژگي اين جهان را شبيه‌سازي مي داند، فراگرد شبيه سازي به ايجاد نماها يا (با توليد اشياء يا رويدادها مي انجامد يا از بين رفتن تفاوت ميان نشانه ها و واقعيت، تشخيص چيزهاي واقعي از آن چيزهايي که



قیمت: تومان

دسته بندی : مقاله و پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید