مقدمه
مساله عزت نفس و مقوله خود ارزشمندي از اساسي ترين عوامل در رشد مطلوب شخصيت افراد است. برخورداري از اراده و اعتماد به نفس قوي ، قدرت تصميم گيري و ابتكار ، خلاقيت و نوآوري ، سلامت فكر و بهداشت رواني ، رابطه مستقيمي با ميزان و چگونگي عزت نفس و احساس خود ارزشمندي فرد دارد (غلامعلي افروز ، 1376) امروزه در درمان بسياري از اختلالات شخصيتي و رفتاري از قبيل ترس ، كمرويي ، لجبازي و پرخاشگري به عنوان اولين و مهمترين گام به ارزيابي و پرورش احساس عزت نفس ، تقويت اعتماد به نفس و مهارتهاي فردي و اجتماعي آنان مي پردازند.
در بررسي هايي كه بر روي افراد داراي عزت نفس پايين صورت گرفته ، علائمي چون : شكايات جسماني ، افسردگي ، اضطراب ، كاهش سلامت عمومي بدن ، بي تفاوتي و احساس تنهايي ، تمايل به اسناد شكست خود به ديگران ، عدم رضايت شغلي و كاهش عملكرد ، عدم موفقيت آموزشي و داشتن مشكلات بين فردي گزارش شده است.
اضطراب ريشه اش دروني و رواني است و در مراحل رشد شخصيت پايدار مي شود و پاسخي براي تهديدي ناشناخته و داراي جنبه تعارضي و غالباً مزمن است. هنگاميكه چنين اضطرابي به وجود فرد مستولي شود ، اعتماد به نفس كاهش مي يابد ، قدرت نگرش واقع بينانه و برقراري ارتباط متقابل با ديگران به حداقل مي رسد و ناآرامي و بي قراري ، گريز از ارتباطات معمول اجتماعي و دل مشغولي هاي مفرط ، شخصيت فرد را فرا مي گيرد.
بيان مسئله
با توجه به اينكه عزت نفس براي بقاء رواني ضروري است در طول سال گذشته نيز ، بسياري از روانشناسان اين نظريه را پذيرفته اند كه انسان داراي نياز به عزت نفس است.
و مي دانيم براي اينكه افراد بتوانند از حداكثر ظرفيت ذهني و توانمنديهاي بالقوه خود بهره مند شوند مي بايست از نگرش مثبت نسبت به خود و محيط اطراف و انگيزه اي غني براي تلاش برخوردار شوند ، و عزت نفس بالايي داشته باشند. در حاليكه تحقيقات نشان داده اند افراد مبتلا به هراس اجتماعي عزت نفس پاييني دارند.
از اين رو با توجه به اينكه تحقيقات انجام شده در زمينه ارتباط هراس اجتماعي و عزت نفس اندك است ، براي مشخص شدن اين موضوع و همچنين با توجه به اينكه چنين تحقيقاتي در جامعه ايران كمتر انجام گرفته ، بر آن شديم كه براي افزايش دانشمندان در اين زمينه پژوهش كنيم ، كه آيا همانطور كه نتايج تحقيقات انجام شده در كشورهاي ديگر نشان داده در جامعه ما هم با توجه به خصوصيات خاص فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي اش بين عزت نفس افراد مبتلا به فوبي اجتماعي و عزت نفس افراد عادي ارتباط وجود دارد يا نه؟
اهميت تحقيق:
با توجه به اهميت عزت نفس در زندگي انسان تا جائيكه اكثر متخصصان عزت نفس مثبت را به عنوان عامل اصلي در سازگاري اجتماعي و عاطفي در نظر مي گيرند. آگاهي از عوارض هراس اجتماعي خصوصاً اثر هراس اجتماعي بر عزت نفس گامي است در جهت توجه به شناسايي دقيق تر ماهيت اين اختلال و توجه به درمان آن و نكته مهم ترپيشگيري از ابتلا به آن تا از هرز رفتن قابليتهاي عظيم جامعه جلوگيري كنيم.
فرضيه تحقيق:
فرضيه اي كه در اين پژوهش مورد بررسي قرار گرفته است به اين صورت است كه:
((ميانگين عزت نفس افراد مبتلا به هراس اجتماعي پايين تر از عزت نفس افراد عادي است)).
طرح تحقيق:
اين پژوهش از نوع علي – مقايسه اي است و سعي دارد تاثير هراس اجتماعي را در ميزان عزت نفس دو گروه افراد مبتلا به هراس اجتماعي و افراد عادي را مورد مقايسه قرار دهد.
آزمودنيهاي اين پژوهش دو گروه هستند. يك گروه افراد مبتلا به هراس اجتماعي و يك گروه افراد عادي كه هر گروه شامل 15 نفر مي باشند . كه اين افراد بصورت اتفاقي (در دسترس) انتخاب شده اند. كل آزمودنيها 30 نفر مي باشند.
محقق در نظر دارد با اجراي آزمون عزت نفس بر روي دو گروه نتايج آن را مورد بررسي قرار دهد. متغير مستقل در اين پژوهش هراس اجتماعي و متغير وابسته عزت نفس مي باشد.
اين 15 آزمودني مبتلا به هراس اجتماعي از ميان مراجعين زن به چند مطب روانپزشكي و مركز مشاوره در شهر مشهد انتخاب شده اند.
شمايت اصلي آنها ترس از موقعيتهاي اجتماعي يا عملكردي و حضور در جمع 2 يا چند موقيعت زندگي بود ، انتخاب شدند.
پيشينه تحقيق:
تحقيقات زيادي توسط پژوهشگران مختلف در مورد هراس اجتماعي ، اضطراب اجتماعي ، كمرويي و شرم و اثري كه بر عزت نفس افراد مي گذارند انجام گرفته ، كه به چند مورد آنها در زير اشاره مي كنيم.
زارن در سال 1987 در تحقيق خود اين فرض را كه افراد مبتلا به هراس اجتماعي در زمينه ارزيابي مشكلات هويتي يعني عزت نفس پايين و نياز شديد براي تائيد بوسيله ديگران را مورد بررسي قرار داد يك پرسشنامه اندازه گيري ميزان جنبه هاي شش گانه هويت به 67 بيمار مبتلا به هراس اجتماعي و 50 فردي كه به هراس اجتماعي مبتلا نبوده اند داده شد ، نتايج حاكي از آن بود كه افراد مبتلا به هراس اجتماعي عزت نفس پاييني دارند و همچنين نياز شديد به اين دارند كه توسط ديگران تائيد شوند .در پژوهشي كه توسط چند پژوهشگر انجام شد نتايج نشان دادند كه اضطراب اجتماعي بطور قابل توجهي با اضطراب ، تصور از خود ، مركز كنترل بيروني و سركوبي و حساسيت زدايي ارتباط داشت ، در دو گروه نمونه آزمودنيهايي كه اضطراب زياد داشتند ، مركز كنترل بيروني داشتند و در تصور از خود مثبت پايين بودند و در حساسيت و اضطراب بالا بودند.
در پژوهشي كه اخيراً توسط كرازير (1995) عنوان شرم (خجالت) و عزت نفس انجام گرديد ، ارتباط بين شرم و عزت نفس در كودكان 12 – 9 ساله مورد ارزيابي قرار گرفت ، در مطالعه اول ( 141 = N ) يك پرسشنامه گزارش شخصي از شرم ساخته شد كه بر اساس يك استنباط از مفاهيم كودكانه شرم و خجالت قرار داشت. در مطالعه دوم و سوم ( 369 = n) نفر ميزان شرم با موضع كنترل بيروني و با درك شايستگي و لياقت شخص در مقابل قلمرو واقعي خود نيز همبستگي نشان دادد.
اين روابط و همبستگي ها بين متغيرها با آنهايي كه براي نوجوانان و بزرگسالان گزارش شده بود ، تقريباً مشابه بودند. دختران ( 185=n) بيشتر از پسران شرم داشتند و تلقين پذيرتر بودند. مقايسه تفاوتهاي مربوط به دو جنس از نظر همبستگي اين تصور را كه شرم اثر گذاري بيشتري در عزت نفس دختران دارند تا پسران را تائيد نكرده است.
در مطالعه فالن (1996) با استفاده از پرسشنامه هاي خود ارزيابي 63 بيمار با هراس اجتماعي اما بدون سابقه حملات هراس گزارش كردند كه در نشانه ها و صفاتشان و در رشد اجتماعي شان ، پاسخهاي اضطرابي از نشانه هاي متعددي با شدت قابل ملاحظه تشكيل شده بود با سرخ شدن ، لرزش ، مشكلات شناختي ، مشكلات ارتباطي و ترس از اينكه آنها بعنوان نشانگان اصلي بوسيله بقيه برداشت شود . پاسخهاي حاد بميزان زيادي با واكنش هاي طولاني مدت با خلق افسرده ادامه مي يابند عزت نفس پايين مي آيد و ترس از موقعيت هاي مشابه افزايش مي يابد.
گيست و همكاران در سال (1983) ، اين فرض را تحقيق كردند كه افرادي كه در مقياس اجتناب اجتماعي و اضطراب نمرات بالايي را مي گيرند در اعتماد به خود ، نياز به همبستگي ، نياز به تغيير و نياز به سلطه گري نمره پايين مي گيرند و در نياز به احترام گذاشتن به ديگران نمره بالايي ميگيرند. 289 دانشجو در مقياس اجتناب اجتتماعي تفاوت مهمي را نشان دادند و فرضيه تائيد شد افرادي كه در تعاملات اجتماعي دچار اضطراب مي شوند احتمالاً كمتر به خود اعتماد دارند و نياز كمتري را براي پيوستگي ، تغيير و سلطه جويي نشان مي دهند در حاليكه آنها نياز شديدي به قضاوت و نظر ديگران دارند اين افراد ممكن است براي بدست آوردن پذيرش اجتماعي و نظر ديگران دارند اين افراد ممكن است براي بدست آوردن پذيرش اجتماعي و جبران جدايي اجتماعي شان به ديگران احترام بگذارند.
تعريف هراس:
زندگي را بي ترس سپري كردن ممكن نيست. همه ما مواقعي را همراه گونه اي ترس از قبيل اولين صحبت در مقابل جمع تجربه كرده ايم ؛ مواقعي مثل امتحان دادن كه اندكي ترس در واقع مفيد هم بوده است، در واقع احتياط ناشي از ترس درباره آب ، خيابان ها و كارهاي خطرناك براي افراد مفيد است.
فوبي نوع خاصي از ترس است. وقتي ترس واپس زده شده به شي خاصي منتقل مي شود ترس حاصله را فويبا (هراس ) مي نامند. بيشتر مردم يك يا چند فوبياي خفيف دارند كه معمولاً از موش ، مار و حشرات و ساير جانواران موذي است. اما در بعضي از افراد اين نوع ترسها چنان شديد است كه قابل تحمل نيست جاهاي بسته يا باز مكانهاي بلند ، حيوانات ، تاريكي و گروه كثيري از موقعيتها و اشياي خاص اين مردم را به وحشت مي اندازد. واكنش ترس آنان به هركدام از اين موارد خاص ، آنچنان شديد است كه اصطلاحاً آن را فوبيا (ترس مرضي) گويند.
شعاري نژاد (1364) ، فوبي عبارت است از ترس مرضي و غير عادي و غير منطقي كه شخص خود به غير منطقي بودن آن متوجه است لكن ، نمي تواند خود را از شر آن خلاص كند ، در پيدايش اين بيماري سه دوره مي توان مشخص كرد:
1-شكست در زندگي و از دست دادن ابتكار.
2-بازگشت به موقعيت هاي رقابت آميز اوليه.
3-جانشين كردن وابستگي به جاي خودنمايي و عرض اندام.
به طور كلي فوبي عبارات است از ترس مبرم ، مفرط و غير منطقي از يك شي فعاليت و يا موقعيت كه ميل جبرآميزي را براي اجتناب از آنها به وجود مي آورد . چنين ترسي را خود شخص بسيار افراطي و غير منطقي تشخيص مي دهد.رفتار اجتنابي با درجاتي از ناتواني همراه است تعريف فوق چهار جز اساسي دارد : فوبي با ابرام و سماجت همراه است ترس از دوباره سوار شدن بر اسب پس از يك بار سقوط فوبي خوانده نموي شد مگر اينكه آنقدر پايا و مبرم باشد كه به ويژگي اساي دوم يعني اجتناب منجر مي شود . اجتناب از يك شي فعاليت يا موقيعيت ترساننده ( در اين مورد ، اسب) ترسهايي كه با رفتار اجتماعي همراه نباشند به فرض اينكه غير واقع بينانه هم باشند ، از بين مي روند . در واقع اين حقيقت خوشايند اساس اكثر روشهاي درماني براي فوبي است .
جز سوم : ترس مورد نظر نه تنها براي ديگران غير منطقي است ، بلكه شخص مبتلا نيز به اين واقعيت واقف است .
جز چهارم : در تفكيك ترسهاي (( طبيعي)) از فوبي ها ، نقش تعيين كننده اي دارد .
ميزان ناتواني حاصل از ترس چقدر است؟اجتناب غير منطقي از اشيا ، فعاليتها و موقعيت ها ، امر شايعي است . اگر تاثير آن روي تطابق زندگي قابل اغماض باشد ، اهميت آن نيز اندك است . بسياري از مردم از حشرات و عنكبوت هاي غير موذي مي ترسند و از آنها اجتناب مي كنند ؛ اما چنين ترسي بر زندگي آنان تاثيري ندارد . معهذا ، وقتي ترس و اجتناب با عملكرد رواني يا تطابق اجتماعي شخص بطور جدي تداخل نمايد ، حالت افراطي پيدا مي كند و لذا ماهيت فوبيك دارد.
زمينه تاريخي فوبي:
لغت فوبي ماخوذ از كلمه يوناي فوبس (Phobos) به معني گريز ، هراس ناگهاني به دليل يا وحشت است.
كلمه فوبيا براي نخستين بار حدود 2000 سال پيش در لغات طبي روم ديده شده است ؛ يعني در زماني كه اصطلاح (( ترس از آب )) براي توصيف علامتي در هاري مورد استفاده قرار گرفت . هرچند اين اصطلاح با مفهوم روانپزشكي آن تا قرن 19 بكار نرفت ، اما ترسها ورفتارهاي فوبي از مدتها پيش در منابع طبي بكار گرفته شده است . (( بقراط)) حداقل در مورد دو بيمار فوبيك شرح داده است . يكي از آنها از شنيدن صداي ني (( دچار هراس )) مي شده و ديگري قادر نبود حتي از كنار كم عمق ترين گودالها عبور كند ؛ در صورتيكه مي توانست داخل خود گودال راه برود.
سه نوع از شايع ترين فوبي ساده را معرفي مي كنيم:
الف- فوبي از حيوانات
اين فوبي ها بيشتر از هر نوع ديگر فوبي مطالعه شده اند. تقريباً هميشه در كودكي و غالباً قبل از هفت سالگي شروع مي شود. قبل از بلوغ معمولاً فروكش مي كنند ، اما بسياري از افراد حتي در سنين پس از بلوغ نيز دچار اين فوبي هستند و گاهي حتي تا لب گور دامن گير آنهاست. ترس از حيوانات به ندرت به عنوان شكايات عمده نيز روانپزشكان نيز مطرح مي شود. ميزان شيوع آنها در جمعيت كلي ، نامعلوم است . اكثر كساني كه از حيوانات مي ترسند ، در واقع نسبت به نوع خاصي از آنها فوبيك هستند ؛ مثل گربه ، سگ ، اسب ، ساير حيوانات اهلي و حيوانات وحشي مثل خفاش.
بسياري از مردم بطور جدي از كرم ، موش ، عنكبوت و مار مي ترسند ، اما اين ترس به آساني كنترل مي شود و اين افراد حتي از احتمال رويارويي با اين حيوانات اجتناب نمي كنند. گاهي فوبي مربوط به خصوصيتي از حيوان مثلاً پرهاي او مي شود. ترس از حشراتي مثل عنكبوت قابل توجه است .
فوبي از حيوانات تقريباً هميشه از دوران كودكي شروع مي شود ، فوبي از حيونات اگر در بزرگسالي شروع شود معمولاً شوم تر است و از وقوع افسردگي (( اساسي)) و يا يك اختلال جدي حكايت مي كند . به عبارت ديگر ، فوبي از حيوانات ، (( سن خطر)) خاص دارد و گر شخص تا 12 سالگي دچار آن نشود احتمالاً ابتلا بعدي به آن كم است.
نكات ديگر در مورد فوبي از حيوان:
1-تا سن بلوغ احتمال ابتلاي دختر و پسر به فوبي از حيوانات برابر است ؛ اما پس از آن دخترها بيشتر از پسرها در معرض ابتلا هستند .
2-برعكس اكثر اختلالات روانپزشكي ، فوبي از حيوانات ، زمينه خانوادگي از نسلي به نسل ديگر را نشان نمي دهد.
3-گاهي ترس از حيوانات با حادثه اي خاص ارتباط پيدا مي كند. پدري كودكان خود را به تماشاي قرق شدن بچه گربه اي فرا مي خواند ، و حداقل يكي از آنها ميل شديد به اجتناب از بچه گربه ها پيدا مي كند .
اكثر فوبي از حيوانات ، مثل اكثر فوبي ها به طور كلي ، ظاهراً با حوادث استرس آميز ارتباطي ندارند.
در شهر ، امكان انتخاب حيوان به عنوان موضوع فوبيك چندان وسيع نيست . اسب ، سگ ، گربه و به ندرت پرندگان ، حيواناتي هستند كه در كودكان فوبيك ايجاد مي كنند ، ترس از حيوانات ريز ( حشرات ) مثل ساس يا پروانه نيز به وفور چشمگيري مشاهده مي گردد. گاهي حيواناتي كه كودك با كتابهاي مصور يا داستانهاي خيالي آنها شناخته است ، موضوع نگراني بي مورد و بي حد كودك مي شود كه خود را به صورت فوبي ظاهر مي سازد . به ندرت مي توان دريافت كه چنين راه غير عادي براي اضطراب چگونه پديد آمده است.
در بين تمام انواع فوبي مبتلايان به فوبي از حيوانات احتملاً بهترين واكنش را و انواع رفتار دركماني خصوصاً (حساسيت زدايي) نشان مي دهد .
ب-فوبي از جاهاي بلند
ترس از جاهاي بلند در واقع ترس از سقوط است كه گاهي كاملاً غير واقع بينانه است گاهي فاصله شخص با زمين كمتر از آن است كه در صورت سقوط احتمالي آسيب ببيند و يا ميزان حفاظت در محيط آنقدر است كه سقوط را غير ممكن مي سازد با وجود اين ترس را با هيچ ميزان از منطق و عقل نيم توان كنار زد.
ريشه آن در يك غريزه بنيادي است مانند ترس از لبه پرتگاه و پس كشيدن از آن .
بعضي از مبتلايان قادر نيستند از يك رديف پلكان كه از اطراف آن فضاي باز ديده مي شود ، پايين بيايند . بعضي ها توانايي نگاه كردن از پنجره طبقه ، دوم به بالاي ساختمان را ندارند ؛ به خصوص اگر پنجره از كف اتاق تا سقف ادامه داشته باشد. برخي قادر نيستند از روي پل ، پياده عبور كنند در حالي كه با اتومبيل هيچ نگراني براي عبور از روي پل ندارند.
ج-فوبي از بيماري
همه ما از بيماري مي ترسيم ؛ هرچند ممكن است بعضي بپذيرند و اين هراس را نشان ندهند . وجود لكه هايي روي پوست و سرفه هاي مكرر شايد مهم نباشد ، اما چگونه مي توان مطمئن شد كه خطري وجود ندارد عده اي از مردم به محض مشاهده نگران مي شوند و منتظر مي مانند تا ناراحتي خود به خود از بين برود و معمولاً هم مي رود . اما عده اي از مردم خود خوري مي كنند و حتي پس از آنكه لكه ها ناپديد شدند و سرفه ها از بين رفتند ، دچار ترس مبرم ، مفرط و غير منطقي مي گردن يعني دچار يك نوع فوبي .
ترس از بيماري با گذشت زمان تغيير مي كند .
سرفه كردن امري عادي است ؛ زماني اين سرفه ها ، (( ترس بيمراي سل )) را بوجود مي آورد و تازماني كه درماني براي اين بيماري پيدا نشد مردم دست از خيال بافي در مورد سل برنداشتند . امروزه فوبي از سرطان در راس فوبي از بيماريهاست و ترس از بيماري قلبي پس از آن ، و همين اندازه اهميت دارد . مبتلايان به (( فوبي از بيماري)) ، از اين پزشك به آن پزشك و از اين آزماييگاه مي روند و مهم نيست كه اولي چقدر اطمينان بدهد و جواب دومي چقدر منفي باشد؛ به هر حال بيمار قانع بشو نيست . مخصوصا بيمار اطمينان دادن زياد از جانب پزشك را هشدار تلقي مي كند.
جالب است بدانيم كه ترس از بيماري اگر هم بيماريايجاد نكند ، علائم آن را بوجود مي آورد.
افراد مبتلا (( فوبي از بيماري )) غالباً دوستان و لستگاني را مي شناسد كه مبتلا به همان بيماري آزاردهنده او بودند.
احتمالا اين دليل است براي انتخاب يك بيماري خاص به عنوان فوبيك توسط بيمار اما ربطي به شدت و دوام آن ندارد .
عده مبتلايان به ((فوبي از بيماري )) در بين مردها بيشتر از زنهاست در عوض زنها هم بيشتر (( خود بيمار انگار)) هستند . (( فوبي از بيماري )) را بايد از (( هزيانها نيز تفكيك نمود .))
هم فوبي و هم هزيان ، هر دو عقايد باطل و ثابتي هستند . معهذا ، به بيمار هزياني باطل بودن عقيده خود را تشخيص نمي دهد . بيمار فوبيك مسخره بودن فكر خود را تشخيص مي دهد اما در هر حال ، وحشت هم سر جاي خودش است .
فوبي هاي ساده علائم منفردي هستند و در افرادي كه از همه لحاظ سالم هستند ظاهر مي گردد.
از لحاظ شيوع حدود 15 تا 30 درصد فوبي هاي ساده اي كه روانپزشكان مي بينند (( فوبي از بيماري )) هستند .
تعريف هراس اجتماعي:
آيا مي دانستيد رايج ترين ترس گزارش شده توسط افراد ترس از صحبت كردن در مجامع عمومي يا صحبت در مقابل يك گروه مي باشد؟ افراد زيادي احساس دلهره د لشوره يا حتي احساسي شبيه به بالا آوردن دارند ، چنانچه مجبور باشند كه در مقابل يك گروه صحبت كنند ، اما بيشتر اوقات ، افراد با انجامك يك سري چيزها از عهده اين مسائل برمي آيند.
داشتن كمي اضطراب قبل از اينكه شما يك سخنراني بزرگ را ارئه دهيد و يا روي صحنه نمايش مدرسه برويد ، شما را براي يك اجراي عالي قوي مي كند . اما ، گهگاهي برخي از افراد تشويش و اضطراب شديدي را در زمان رويارويي در موقعيت هاي خاص اجتماعي احساس مي كنند.
كه نمي توانند آن را كنترل كنند و براي چنين افرادي پاسخگويي ، به يك سوال در كلاس و يا ارائه يك پيشنهاد و يا حتي صحبت در سر ميز نهار ، ممكن است باعث افزايش ناگهاني تشويش و اضطراب شود كه بسيار دردناك است . اين حالت و وضعيت اضطراب ، فوبي (هراس) اجتماعي ناميده مي شود.
هراس اجتماعي و همچنين چيزهايي كه اضطراب اجتماعي ناميده مي شود ، يك ترس جدي و شديد از بودن فرد در يك موقعيت اجتماعي اشاره مي كند. اين ترس آنقدر مسئله جدي مي باشد كه ، برخي از افراد داراي هراس اجتماعي از بودن در يكسري موقعيت ها در هرجا كه ممكن باشد اجتناب خواهند كرد.
با اين حال افراد زيادي از شرمنده در موقعيت هاي اجتماعي خاص مي ترسند و برخي از افراد بطور باور نكردني در مي يابند كه مبارزه كردن با اين خجالت و شرمندگي سخت است.
معمولاً شخص با هراس اجتماعي خطر خجالت را دست بالا گرفته درحاليكه توانايي خودش را بسيار ناچيز مي شمرد.
پشت اين ترس نيز (( ترس از عملكرد)) يعني ترس از اينكه شخص قادر به ايفاي نقش خود نباشد و يا كنترل خود را در مقابل نگاه ديگران از دست بدهد ، وجود دارد. ترس از عملكرد غالباً موجب همان چيزي مي شود كه شخص بيش از همه از وقوع آن مي ترسد.
وقتي شخصي بي نهايت كمرو و يا بسيار ترسوست بطوريكه مثلاً در مكاني همچون مدرسه صرقاً با افراد معيني صحبت مي كند و يا در موقعيت هاي اجتماعي خاصي صحبت نمي كند ، اين شكلي از هراس اجتماعي شناخته شده ، تحت عنوان ميونيسم انتخابي يا گنگي و لالي انتخابي مي باشد. اين اصطلاح به سادگي به صحبت نكردن در موقعيت خاص و معين اشاره مي كند. افراديكه بخاطر هراس اجتماعي يا كمرويي مفرط از اينكه با ديگران صحبت كنند ، احساس تشويش زيادي دارند ؛ اينها در عين حال با افراديكه راحت هستند و آن ها را مي شناسند ، از قبيل والدين يا خواهر و برادر و يا يك دوست خوب در موقعيت هاي خاصي همچون خانه ، مكالماتي كاملاً عادي دارند. اما يكسري منوقعيت هاي ديگر سبب ناراحتي مفرط آنهاست ، و در آن شرايط هرگز قادر نيستند كه خودشان را مطرح كنند يا قادر به صحبت باشند.
د)ترس از لمس شدن
همانطور كه بعضي از مردم از نگاه ديگران مي گريزيند ، برخي نيز از لمس شدن اجتناب مي كنند.
يك پيانيست جاز 23 ساله تحمل نمي كرد كه غير از نامزدش كسي او را لمس كند. او هرگز با گروه هاي سيار كار نمي كرد ، چون لمس شدن داخل اتومبيل يا اتوبوس غير قابل اجتناب بود . سوار آسانسور نمي شد ؛ نه به دليل ترس از فضاي بسته ، بلكه به خاطر ترس از لمس شدن احتمالي . از آلوده يا كثيف شدن ديگران نگراني نداشت؛ او فقط از لمس شدن نفرت داشت.
موقعيت هاي متداول هراس اجتماعي
موقعيت هاي عملكردي:
ترس از سخنراني براي عموم
ترس از ((استفاده از توالت هاي عمومي))
ترس از غذا خوردن در جمع
ترس از استفراغ كردن
ترس از نگاه ديگران به هنگام كار كردن
ترس از عملكرد جنسي
ترس از ازدحام
ترس از گل انداختن صورت
ترس از لمس شدن
موقعيت هاي تعاملي:
صخبت كردن با تلفن
ترس از صحبت با فرد بيگانه
ترس از رفتن به گردهمايي اجتماعي
ترس از تعامل داشتن با جنس مخالف
ترس از ارتباط داشتن با اولياء امور
ترس از پس دادن ناخواسته اقلام به يك فروشگاه
تشخيص هراس اجتماعي
A – ترس بارز و مستمر از يك يا چند موقعيت يا عملكرد اجتماعي كه در آن ها شخص با اشخاص ناآشنا مواجه است يا امكان دارد مورد كنجكاوي آن ها قرار بگيرد شخص بيم دارد به گونه اي رفتار نمايد كه موجبات تحقير و شرمساري فراهم شود.
B _ مواجهه با موقعيت اجتماعي موجد ترس تقريباً هميشه به اضطراب مي انجامد ، كه امكان دارد به شكل حمله هراس وابسته به موقعيت يا زمينه سازي شده با آن موقعيت ، در آيد.
C_شخص متوجه است كه ترس او افراطي و غير منطقي است.
D_ از موقعيت هاي اجتماعي و عملكرد هاي موجب ترس اجتناب مي شود وگرنه شخص دچار اضطراب يا ناراحتي مي شود.
E_ اجتناب انتظار توام با اضطراب يا ناراحتي در موقعيت هاي اجتماعي يا موجد ترس به طور قابل ملاحظه اي با برنامه هاي معمول فرد ، عملكرد شغلي (يا تحصيلي ) ، فعاليت هاي اجتماعي يا ارتباط با ديگران تداخل مي كند ، يا خود را در مورد ابتلا به فوبي ناراحتي شديد احساس مي كند.
عوامل موثر در رفتارهاي فوبي :
1. عوامل بيولوژيك 2. تجربيات زندگي
1. عوامل بيولوژيك :
برخي از ترس ها ذاتي است.ترس از بيگانه ها ، ترس از آنكه خيره به او نگاه كنند و ترس از سقوط در فضا.اين ترسها حتي از يك برنامه بيولوژيك تبعيت مي كنند.
ذاتي لزوماً به معني ارثي نيست. بچه قبل از 9 ماه را در شكم مادر مي گذراند كه مهمترين نه ماه طول عمر اوست. تجارب داخل رحمي قويا در ظاهر و رفتار پس از تولد تاثير مي گذارد.
اگر يكي مبتلا به فوبي است ، ديگري هم تمايل به فوبي نشان مي دهد. اما اين بدان معني نيست كه فوبي ها ارثي هستند.
2-تجربه هاي زندگي
بعضي از مردم ، فوبي خود را رويداد ترساننده واحدي نسبت مي دهند. اين موضوع بيشتر در مورد فوبي هاي ساده مطرح مي شود. شخصي در آسانسور گير مي كند و پس از آن دچار فوبي از آسانسور مي گردد.
به علاوه ، اكثر فوبي ها با حادثه ترساننه واحدي مربوط نيستند.فرهنگ تاثير عميقي روي فوبي ها دارد ؛ در قرن شانزدهم ، مردم دچار فوبي از جادوگران مي شدند. امروزه و در ايالات متحده ، مردم از بيماري قلبي فوبي دارند.
مطالعات مربوط به گذر هراسي نيز نشان مي دهند كه نخستين حمله اضطراب غالباً با اندوه و دلواپسي روي مي دهد ، مثل نارضايتي شغلي ، بحران خانوادگي ، بيماي جسمي شديد و يا وقع مرگ در خانواده رابطه استرس غير اختصاصي با شروع گذر هراسي منجر به ين شده است كه پژوهشگري آن را مصيبت بنامد.
درمان فوبي اجتماعي :
روانپزشكان و روانكاوان طي صد سال گذشته مشغول درمان فوبي ها بوده اند. اما تا اين اواخر قرائن اندكي از موثر بودن درمان ها ديده مي شد. روان درماني سنتي – از فرم ((حمايتي )) گرفته تا روانكاوي – چه بيماران به طور انفرادي درمان مي شدند و چه گروهي ، ظاهرا چندان موثر واقع نمي شد. در يك مطالعه معلوم شد كه بيماران تحت درمان از طريق روانكاوي ، طي 10 تا 15 سال درمان با اين روش ، بهبود نيافته بودند و يا ميزان بهبود آن ها بسيار جزئي بود.
همچنين مطالعات نشان مي دهد كه فوبيك ها در روان دراز مدت ، همكاري بيشتري در مصرف داروهاي آرامبخش نشان مي دهند تا بيماراني كه روان درماني كوتاه مدت ديده اند.
درمان شناسان مي توانند به افرادي كه هراس اجتماعي دارند ، جهت توسعه مهارت هاي سازي كمك كنند ، تا افراد بر دلواپسي و اضطرابشان فائق آيند و اين شامل درك و تنظيم افكار و عقايدي است كه به ايجاد اضطراب و تشويش دامن مي زنند. آموختن و تمرين مهارت هاي اجتماعي و سپس تمرين اين مهارت ها به طور آرام و تدريجي در موقعيت هاي واقعي اطمينان را افزايش مي دهد. يك عنصر يا ركن درمان شامل ، آموختن تكنيك هاي آرامش نظير ، تنفس و تمرين استراحت عضله ، مي باشد. تمرين رفتاري ، در طي مرحله ايفاي نفش درمان شناسان و نوجوانان در موقعيت هاي خاص ممكن است به فوبي موثر باشد.
علاوه بر اين يك شخص ممكن است ، ياد بگيرد كه باخود صحبت كند و صحبت كردني را كه منجر به اضطراب و تشويق مي شود ، اصلاح نمايد . يادگيري جنبه هاي مثبت با خود صحبت كردن موجب پيشرفت اعتماد به نفس مي شود و مهارت هاي سازش را مي سازد. نوجوان ممكن است ، كه توسط درمان شناس راهنمايي شود ، كه چه طور در مورد وضعيت هاي ويژه فكر كند و چطور افكار معيني مخصوصاً افكار نگران را تغيير دهد.
درك و فهم افكار نگران و با خود صحبت كردن:
افكار نگران خصوصيات و ويژگي هاي مخصوصي دارند و اغلب به شكل يك سوال مي باشند. كه اصولاض اين سوالات با چه مي شود اگر ؟ شروع مي شود و اين سوالات به جاي جنبه مقبت بيشتر جنبه منفي دارد. به طور مثال ، افكار نگران شامل اين گونه سوالات مي باشد ، چه مي شود اگر در امتحان رد شوم؟ يا چه مي شود اگر كسي به ميهماني نهار نيايد ؟ افكار نگران بدتر و بدتر مي شوند تا جائيكه شخص از اين افكار نگران فقط چيزهاي بد و حتي بدترين نتيجه و پيشامد ممكن را دارد.
معمولا صحبت كردن با خود نگراني بدتر مي كند و همواره از موقعيت هايي كه فرد از آن مي ترسد ، حمايت كرده و در طي صحبت كردن با خود همواره جملاتي همچون ؛ آن خيلي ترسناك است و نيز من قادر نيستم كه از عهده آن برايم ، وجود دارد.
روان شناسان ، مي توانند به افراد كمك كنند كه افكار نگران را تشخيص داده و بررسي كنند.
براي بعضي افراد تفكر و ذهن ورزي مي تواند يك روش سودمند در درمان هراس اجتماعي باشد.
رفتار درماني:
رفتار درماني انواع بسياري دارد كه هدف همه آن ها مشترك است ؛ كاستن اضطراب از طريق رويارويي با موقعيت فوبيك ، فرق آن ها فقط در چگونگي انجام اين كار است.
شناخت درماني:
در شاخه اي از رفتار درماني موسوم به (( شناخت درماني )) اعتقاد بر اين است كه افكار ، احساسات را بوجود مي اورند و احساسات ، افكار را ((شناخت واژه اي تفنني براي فكر است)). ((شناخت درمانگران)) به بيماران خود مي آموزند كه افكار مثبت را جانشين افكار منفي سازند.
نخستين مشكل در آموزش ((بيان به نفس)) آموختن اين نكته به بيمار است كه احتمال جايگزيني ارادي افكار ناراحت كننده را با افكار آرامش بخش بپذيرد. از يك نظر ، مقاومت در مقابل اين عقيده ، بازيتان زمانهاست . مردم مرتباً مي شوندكه قرباني هستند ، قرباني اقتصاد ، طرز تربيت ، هورمونها و نظاير آن ها و بالاخره هم آنها را باور مي كنند.
در چنين مطالعه نشان داده شده است كه ((شناخت درماني )) حداقل بهبود ملايمي در خلق افسرده و سازگاري اجتماعي بوجود مي آورد ، يعني ممكن است بطور كامل قرباني هورمونها و محيط نباشيم.
ماهيت عزت نفس
هر فردي در خويشتن شناسي نسبت به خود احساسي پيدا مي كند كه به آن احساس ارزشمندي يا اعتماد به نفس گويند؛ اگر اين نياز بيش از حد ارضاء شود به فرد احساس قدرت و موفقيت مطلق را بدون هيچ شكستي بدهد ، او در موقعيت هاي زندگي و در فراز و نشيب هاي آن دچار ضعف ، افسردگي و …مي شود . احساس ارزشمندي (عزت نفس) درجه تقويت و تاييد و پذيرش و ارزشمندي است كه شخص نسبت به خويشتن احساس مي كند؛ اين احساس ممكن است در مقايسه با ديگران و يا مستقل از آن ها باشد.
روانشناسان از عزت نفس تعاريف متفاوتي ارائه كرده اند كه به ذكر چند نمونه آن مي پردازيم:
بالبي (1973) عزت نفس را قمستي از شخصيت مي داند ، و اهميت كسب امنيت در دوران كودكي را نيز به عنوان اصلي كلي و پايه اي براي دروني كردن اعتماد به خود متذكر مي شود.
راجرز(1960)، در تعريف عزت نفس مي گويد: عزت نفس عبارتست ارزيابي مداوم شخص نسبت به ارزشمندي خويشتن خود عزت نفس نوعي قضاوت نسبت به ارزشمندي وجودي است. اين صفت در انسان حالت عمومي دارد ، و محدود و زودگذر نيست.
عليپور ، عزت نفس عبارتست از احساس ارزشمند بودن اين حس از محموع افكار ، احساس ها عواطف و تجربياتمان در طول زندگي ناشي مي شود منفور يا دوست داشتني هستيم. خود را دوست داريم يا نداريم. مجموعه هزاران برداشت ، ارزيابي و تجربه اي كه از خويشتن داريم باعث مي شويم كه نسبت به خود احساس ارزشمند بودن و يا برعكس احساس ناخوشايند بي كفايتي داشته باشيم.
اهميت عزت نفس:
به طور قطع عزت نفس ، نقش مهمي را در سازگاري فرد در جامعه دارد. اين باور گسترش يافته و داراي تاريخچه اي طولاني نيز هست. ابتدا روان شناسان و جامعه شناسان ، از جمله ويليام جيمز ، هربرت ميدوچالز كولي بر اهميت عزت نفس مثبت تاكيد داشتند. چند سال بعد نئوفريدين ها ، چون ساليوان و هورني ((خود پنداره)) را در نظريه هاي شخصيتي شان وارد كردند. سالها بعد روان شناسان ، نظريه ها را با كارهاي تجربي در هم آميختند و نتيجه گرفتند كه عزت نفس (ارزيابي مثبت خود) با شادكامي و كاركرد مفيد رابطه اي متقابل دارد.
در اهميت عزت نفس همين بس كه رضايت ما از زندگي شديداً به احساسات ما در مورد ميزان ارزش خويش بستگي دارد. به طوري كه هرگاه فرد احساس كند عزت نفسش در معرض خطر قرار گرفته است سعي مي كند تا با استفاده از انواع رفتارهاي راهبردها احساس ارزشمندي خويش را حفظ كرده و از خود دفاع كند.
فرايندهاي افزايش عزت نفس
اولين قدم بزرگي كه مي توانيد در راه بهبود عزت نفس برداريد مرحله تشخيص است. تشخيص اينكه مي توانيد عزت نفس تان را بهبود بخشيد . آموختن آنچه حه به عزت نفس خدشه وارد مي كند و آنچه آن را مي سازد نيز با اهميت است. پس با شخص با كمي تلاش حقيقتاض مي تواد راههايي را كه در مورد بهبود عزت نفس در خود مي بيند ترقي بدهد.
انتقاد ثابت ممكن است به عزت نفس آسيب برساند و اين انتقادها هميشه از دست ديگران نيستند. برخي افراد يك انتقاد دروني دارند ، يك صداي دروني كه به نظر از هر چيزي كه انجام مي دهند ايراد مي گيرد ، به طور آشكار در چنين محيطي عزت نفس رشد زماني سختي دارد.
اگر شما مي خواهيد عزت نفستان را بهبود بخشيد ، گامهايي وجود دارد كه مي توانيد انتخاب كنيد و بتوانيد به خودتان قدرت اختيار بدهيد.
به آنچه كه در انجام آن ماهريد و يا از آن لذت مي بريد ، بينديشيد و توانائيهايتان را بسازيد و به مهارت جديد افتخار كنيد و استعدادهايي كه داريد پرورش دهيد و آنچه را كه مي توانيد با ديگران انجام دهيد تقسيم دهيد.
اهدافتان را تنظيم كنيد و در مورد آنچه دوست داريد انجام دهيد ، فكر كنيد . پس طرح و برنامه اي درست كنيد ، جهت اينكه چطور آن را انجام دهيد . اگر متوجه شديد از چيزي در مورد خودتان ناخشنود هستيد كه مي توانيد تغييرش دهيد ، از همين امروز شروع كنيد. اما اگر چيزي است كه قادر به تغيير آن نيستيد ، پس تلاش كنيد علاقه مند شويد و به خودتان همانطور كه هستيد.
خوش بگذرانيد و از وقت گذراندن با مردم لذت ببريد و به آن اهميت دهيد و انجام دهيد چيزهايي را كه دوست داريد.
در بعضي موارد ممكن است به يك روانشناس نياز داشته باشيد تا كم كند ، ضربه هاي احساساتي التيام يابد و عرت نفس مثبت و سالمي بسازيد . يك روانشناس به فرد مي تواند كمك كند كه بياموزد خودش را دوست داشته باشد و بفهمد كه اختلافشان او را منحصر به فرد مي سازد، پس نتيجه چيست؟ عزت نفس تقريباً در هر چيزي كه شما انجام مي دهيد نقش بازي ميكند.
نوجواناني كه در مدرسه عزت نفس بالايي دارند كار بهتري انجام مي دهند و از آن بيشتر لذت مي برند. اگر چه كه پيشرفت عزت نفس كار مي برد اما نتيجه آن احساس خوب داشتن در مورد خودتان و موفقيت هايتان مي باشد.
جامعه:
جامعه آماري اين پژوهش افراد مبتلا به هراس اجتماعي و افراد عادي زن كه در شهر مشهد زندگي مي نمايند ، مي باشد.
نمونه
نمونه اين پژوهش 30 نفر زن در فاصله سني 20 تا 40 سال ميباشند آزمودني هاي گروه گواه 15 نفر ، يعني افراد عادي و آزمودني هاي گروه تجربي 15 نفر ، افراد مبتلا به فوبي پژوهش را تشكيل مي دهند.
روش نمونه گيري:
در اين پژوهش از روش نمونه گيري اتفاقي براي انتخاب نمونه ها استفاده شد.
اين افراد به مطب روانپزشكان جهت درمان مراجعه مي كردند و پس از اينكه پزشك مربوطه تشخيص فوبي اجتماعي را مي داد پرسشنامه را در اختيار فرد ، جهت پاسخگويي ، قرار مي داديم . افراد عادي را نيز بطور اتفاقي از جامعه در دسترس انتخاب مي كرديم.
روش تحقيق:
روش انتخاب شده براي اين تحقيق روش علي – مقايسه اي مي باشد و سعي دارد ، عزت نفس افراد مبتلا به فوبي اجتماعي را با عزت نفس افراد عادي مقايسه كند. محقق در اين روش ، خود به دنبال شناسايي متغير ها و چگونگي رابطه با يكديگر است.
در اين پژوهش سعي شده است كه تاثير فوبي اجتماعي به عنوان يك متغير مستقل را بر ميزان عزت نفس به عنوان يك متغير وابسته مورد بررسي قرار دهيم.
ابزار تحقيق:
1-مصاحبه رواني
به منظور تشخيص بيماران مبتلا به هراس اجتماعي ، مصاحبه كامل رواني به عمل آمد. اين مصاحبه نيمه سازمان يافته و از چند قسمت تشكيل شده است:
الف)گرفتن تاريخچه بيماري : آزمايش وضعيت رواني بيمار با استفاده از الگوي مصاحبه جامع روان پزشكي (كاپلان و سادوك 1987) .
ب)ارزيابي رفتاري
2-ارزيابي عزت نفس:
آزمون مورد استفاده در اين پژ.هش ، آزمون عزت نفس كوپر اسميت فرم 58 سوالي مي باشد.
اين مقياس داراي 58 ماده است كه 8 ماده آن ، يعني شماره هاي (( 6 – 13 – 20 – 27 – 34 – 41 – 48 – 55 )) دروغ سنج است. در مجموع 50 ماده آن به 4 خرده مقياس تقسيم شده است كه عبارتند از :
1-مقياس عزت نفس كلي
2-مقياس عزت نفس اجتماعي (همسالان)
3-مقياس عزت نفس خانوادگي ( والدين)
4-مقياس عزت نفس تحصيلي
شيوه نمره گذاري اين آزمون به صورت صفر و يك است . به اين معنا كه ماده هاي شماره ( 2 – 4 – 5 – 10 – 11 – 14 – 18 – 19 – 21 – 23 – 24 – 28 – 29 – 30 – 32 – 36 – 45 – 47 – 57 )پاسخ بلي ، يك نمره و پاسخ خير ، صفر مي گيرد و بقيه سوالات به صورت معكوس است يعني پاسخ خير آنها يك نمره و پاسخ بله صفر مي گيرد . بديهي است كه حداقل نمره اي كه يك فرد ممكن است بگيرد صفر و حداكثرش 50 خواهد بود.
اعتبار آزمون را تحقيقاتي كه از طرف اسميت ، انجام شده است تائيد كرده اند . به منظور برآورد پاياني آزمون در اين تحقيق از روش دو نيمه كردن استفاده شد ، به اين ترتيب كه آزمون را در يك گروه 100 نفري اجرا و سپس بين امتيازات بدست آمده ، از نيمه زوج و فرد ضريب همبستگي پيرسون را محاسبه كرده اند. ميزان پاياني بدست آمده از اين روش برابر با 83% بوده است ، كه از نظر آماري معني دار بوده است.
آزمون هاي آماري:
در اين پژوهش براي بررسي ارتباط بين عزت نفس افراد مبتلا به فوبي اجتماعي و افراد عادي يك فرضيه تدوين شده است كه با استفاده از آزمون T براي گروه هاي مستقل مورد بررسي قرار مي گيرد.
تجزيه و تحليل اطلاعات:
در اين پژوهش سعي شده است ، به كمك روش هاي آماري يافته هاي تحقيق مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار گيرد. همانطوريكه كه قبلاً نيز گفته شد در اين پژوهش تفاوت عزت نفس افراد مبتلا به فوبي اجتماعي و عزت نفس افراد عادي مورد بررسي قرار گرفته است . اين عامل به كمك آزمون كوپر اسميت اندازه گيري شد. در اين فصل يافته هاي آماري مربوط به دو گروه مورد بررسي در اين پژوهش بر حسب فرضيه پژوهشي ارائه مي شود و قبل از آن درباره وضعيت تحصيلي گروهها اطلاعاتي عنوان مي گردد. كه با استفاده از روش هايي نظير درصد ، فراواني ، ميانگين ارائه شده است مقايسه مي شود. در بخش بعدي با استفاد از آزمون T مستقل ، مقايسه اين دو گروه مورد بررسي قرار مي گيرد.
جدول 1-خصوصيات دموگرافيك مربوط به تحصيلات آزمودني ها در دو گروه عادي و مبتلا به هراس اجتماعي را نشان مي دهد.
گروه عادي گروه مبتلا گروه ها سطح تحصيلات
درصد فراواني درصد فراواني 0 — 6/26 4 ابتدايي
3/13 2 3/33 5 سيكل
20 3 3/13 2 ديپلم
20 3 6/6 1 فوق ديپلم
6/6 1 0 — ليسانس
3/13 2 6/6 1 فوق ليسانس
6/26 4 3/13 2 دانشجو
15 15 كل
همانطور كه در جدول مشاهد مي كنيم ، در گروه مبتلا درصد افراد سطح سيكل نسبت به افراد عادي بيشتر است. در گروه مبتلا سطح سيكل با 5 نفر ( 3/33 درصد) بالاترين ميزان و در گروه هاي عادي افراد سطح دانشجو با 4 نفر (6/26 درصد) بالاترين درصد را تشكيل مي دهند.
همچنين پايين ترين سطح مربوط به ليسانس با (درصد صفر) در گروه مبتلا و ابتدايي نيز با (صفر درصد) در گروه عادي مي باشد.
به طور كلي سطح تحصيلي گروه عادي نسبت به گروه مبتلا بالاتر مي باشد.
نمودار 1-خصوصيات مربوط به تحصيلات آزمودني ها در گروه مبتلا

نمودار 2 – خصوصيات مربوط به تحصيلات آزمودنيها در گروه عادي
جدول 2 مقايسه عزت نفس در افراد مبتلا به فوبي اجتماعي و افراد عادي
افراد عادي افراد مبتلا
22X 2X 12X 1X رديف
1024 32 2304 48 1
1849 43 529 23 2
1681 41 1369 37 3
15210 39 144 12 4
1444 38 567 24 5
789 28 361 19 6
1849 43 324 18 7
1444 38 289 17 8
1156 34 729 27 9
1600 40 289 17 10
2304 48 225 15 11
961 31 400 20 12
625 25 361 19 13
1024 32 225 35 14
2116 46 289 17 15
21382 = 22X 558 =2X 9414 = 12 X 348 = 1X 28 = df 56/4 = T
استنباط آماري :
با توجه به فرضيه مطرح شده در مقايسه دو گروه عادي و مبتلا به هراس اجتماعي ، t محاسبه شدن برابر 65/4 مي باشد و t استخراج شده از جدول توزيع t استورنت با درجات آزادي 28 و در سطح معني دار 01/0 كه برابر 46/2 و در سطح معني دار 05/0 برابر 7/1 مي باشد.
چون t محاسبه شده از t جدول بزرگتر است پس فرضيه رد شده و فرضيه تحقيقي پذيرفته مي شود و با 99% اطمينان مي توان نتيجه گرفت ، كه عزت نفس افراد مبتلا به هراس اجتماعي پايين تر از عزت نفس افراد عادي است.
نمودار 3 – مقايسه تحصيلات آزمودني ها در دو گروه عادي و مبتلا
جدول 3 ميانگين و انحراف معيار آزمون عزت نفس كوپر اسميت را نشان مي دهد.
گروه مبتلا گروه عادي گروه ها
S X S X آزمون
81/91 2/23 2/43 2/37 آزمون عزت نفس كوپر اسميت
همانطور كه در جدول مشاهده مي كنيم ميانگين گروه عادي (2/37) بالاتر از ميانگين گروه مبتلا (2/23) مي باشد اين نشان دهنده اين است كه سطح عزت نفس افرد عادي نسبت به افراد مبتلا به هراس اجتماعي بالاتر مي باشد.
نمودار انحراف معيار
\s
نتايج
هدف از انجام اين تحقيق مقايسه بين عزت نفس افراد مبتلا به هراس اجتماعي و افراد عادي در سطح شهر مشهد بود. همانطوريكه قبلاض خاطر نشان شد افرادي كه مبتلا به هراس اجتماعي هستند، عزت نفس پاييني دارند . ولي افرادي كه مبتلا نيستند ، عزت نفس بالايي دارند. بنابراني در اين تحقيق دو گروه از افراد مورد بررسي قرار گرفتند ، يك گروه افراديكه مبتلا به فوبي بودن و گروه ديگر افراديكه مبتلا به فوبي نبودند. براي سنجش اطلاعات عزت نفس اين دو گروه از ((آزمون عزت نفس كوپر اسميت)) مورد استفاده قرار گرفت.
روش جمع آوري اطلاعات جهت پيشنيه تحقيق و ساير از طريق مطالعات كتابخانه اي و جمع آوري اطلاعات از طريق اينترنت صورت گرفت. و نتايج حاصله از آزمون كوپر اسميت و ساير اطلاعات تحصيلي نيز با كمك روش ههاي آماري مثل فراواين ، درصد فراواين ، ميانگين و انحراف معيار تحليل شده و سپس نتايج با استفاده از آزمون t براي گروه هاي مستقل ، تفسير شد.
در بررسي نتايج آزمون عزت نفس مشاهده شد كه ميانگين نمرات گروه عادي (2/37) و ميانگين نمرات گروه مبتلا (2/32) بوده و همانطوريكه در قسمت بررسي فرضيه نيز متوجه شديم بين عزت نفس و فوبي افراد عادي و مبتلا ارتباط وجود دارد.
يافته هاي پژوهش ما نيز نشان مي دهد كه ميانگين نمرات گروه عادي بالاتر از ميانگين نمرات گروه مبتلا به هراس اجتماعي است.
محدوديت هاي تحقيق:
ما در اين تحقيق با مشكلات و محدوديت هاي زيادي مواجه بوديم كه آنها را به طور خلاصه مطرح مي كنيم:
1-يكي از محدوديت هاي تحقيق گردآوري پيشينه تحقيقات بود. اين امر با توجه به تحقيقات كمي كه در ايران صورت گرفته است و لذا منابع بسيار كمتري وجود دارد ، تا حدي مشكل بود.
2-نبود آزمون اعتبار يافته براي هراس اجتماعي كه اين خود مشكل بزرگي براي اين تحقيق بود و ما تنها بر اساس تشخيص روانپزشكان نمونه هايي را جمع آوري كرديم. كه اين امر مستلزم وقت زيادي بود و از دقت كافي نيز بر خوردار نبود.
3-ما در اين پژوهش فقط از زنان مبتلا به هراس استفاده كرديم و نتوانستيم هيچ گونه مقايسه اي روي جنس زن و مرد انجام دهيم.
4-بعضي بيماران زماني كه تست عزت نفس از آنها گرفته مي شد ، تا حدودي درمان شده بودند و وضعيت اورژانسي نداشتند.
پيشنهادات
در ابتدا چند پيشنهاد براي تحقيقات آينده داريم كه اميدواريم محققان آينده مورد توجه قرار دهند:
1-يكي از محدويدت هاي مهم تحقيق كمي تعداد نمونه ها بود . لذا در اينجا پيشنهاد مي كنيم ، در تحقيقات بعدي از نمونه هايي با حجم بيشتري استفاده شود.
2-تكرار اين پژوهش روي نمونه هاي مرد و زن و همچنين مجرد و متاهل بطور جداگانه انجام گيرد كه اين امر ضروري به نظر مي رسد.
پيشنهاد به افراد مبتلا به هراس اجتماعي براي تقويت اعتماد به نفس و غلبه بر ترسشان:
1-با دقت تمام و به طور واقع بينانه و منصفانه نقاط قوت و ضعف خود را بازشناسي كنيد و اهداف معقولي را براي زندگي خودتان در نظر بگيرد.
2-مروري بر زندگي گذشته خود داشته باشيد و وضعيت زندگي گذشته تان را كاملاً مشخص كنيد. ابتدا سعي كنيد ذهنتان را از تجارب و خاطرات ناخوشايند در روابط شخصي و ناكامي ها ي ارتباطات اجتماعي پاك نماييد و در عوض تلاش كنيد تا تجارب خود را در خانه و مدرسه ، كوچه و خيابان و محل كار در برخورد با ديگران مجدداً مرور كرده آنها را به خاطر بسپاريد.
3-احساسات آزار دهنده و بازدارنده را از خودتان دور كنيد. احساس خجالت، احساس شرمندگي ، احساس عجز ، احساس حقارت ، احساس بي كفايتي ، احساس اجتماع گريزي ، احساس تعارض ،احساس ستيز و خصومت و … آفات رشد مطلوب عاطفي و تعالي شخصيت هستند.
4-به خاطر بياوريد و مطمئن باشيد كه هميشه براي غلبه بر يك مشكل و يا حالت و احساس ناخوشايند راه هاي متعددي وجود دارد. هرگز در اينكه مي توانيد بر ترستان غلبه كنيد ترديدي نداشته باشيد و همچنان به روش ها و راه حل هاي موثر بينديشيد و عمل كنيد.
5-هرگز خود را مورد سرزنش و شماتت قرار ندهيد و هيچ گونه احساس و نگرش منفي نسبت به شخصيت خودتان نداشته باشيد ؛ چرا كه وجود احساسات منفي و مزاحم مانع اضطراب زدايي تقويت اعتماد به نفس و غلبه برترس خواهد بود.
6-اجازه ندهيد كه ديگران از ترس شما سوء استفاده كنند و با جسارت زياد و احساس خود برتري از شما انتقاد بيجا نبنمايند ، بديهي است كه هميشه نظريات دلسوزانه و انتقادهاي منطقي و سازنده ديگران را پذيرا خواهيد بود.
پيشنهاد به مسئولين و مراكز مشاوره
امروزه در كشورهاي اروپايي به ويرژه آلمان گروههاي خود ياري براي كمك به افراد به حملات هراس تشكيل شده است. اين گروه ها به دليل استقبال مبتلايان به قدري فراگير شده كه حتي در شهرهاي كوچك نيز نمونه هايي از آن ديده ميشود.
خود ياري همان طور كه از نام آن برمي آيد ، به اين معني است كه فرد بدون اتكا به درمان گرها (پزشكان ، روان شناسان و …) بتواند مشكل خود را حل كند. شركت در يك گروه خود ياري براي بيماران حملات هراس فوايد بسياري دارد ؛ اما با اين همه ، تمام مشكلات بيماران را از بين نمي برد و نمي تواند جايگزين درمان كامل و قطعي شود.
در بهترين شكل ، تعداد اعضاي گروه هاي خودياري بين 6 تا 12 نفر در نظر گرفته مي شود. كه بايد به طور مرتب هفته اي يكبار در مراكز خود ياري حضور يابند و در حالت ايده آل ، گروه هاي خود ياري از وجود يك مربي يا سرپرست دوره ديده ( پزشك يا روان شناس) بهره



قیمت: تومان

دسته بندی : مقاله و پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید