چکیده
تحقیق انجام شده پیرامون میزان تأثیر سطح سواد والدین با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نشان می دهد که سطح سواد پدر با موفقیت و عدم موفقیت دانش آموزان اثر قطعی دارد و سطح سواد مادر نیز در این موفقیت یا شکست بی تأثیر نیست. میزان سطح سواد والدین بر موفقیت دانش اموزان تأثیر چشمگیری دارد و همچنین در این تحقیق اثر قطعی تأثیر سطح سواد والدین بر پیشرفت تحصیلی ، افت تحصیلی ، مشکلات رفتاری و مشکلات تحصیلی دانش آموزان مسجّل است و میزان سطح سواد والدین با پیشرفت تحصیل دانش آموزان ارتباط مستقیم و مثبت دارد . جامعه آماری من در این پژوهش شامل مدارس دخترانه راهنمایی شهرستان مشهد می باشد که سه مدرسه را به روش تصادفی خوشه ای انتخاب کرده و از بین دانش آموزان این مدارس 30 نفر را به صورت تصادفی ساده انتخاب کرده و تحقیق را روی آنها انجام داده و همچنین از دو پرسشنامه که یکی پرسشنامه معلم و دیگری پرسشنامه دانش آموز است استفاده کرده ام.
و در این پژوهش والدین دانش آموزان از لحاظ سطوح تحصیلی به کمتر از سیکل، سیکل تادیپلم ، دیپلم تا لیسانس و لیسانس و بالاتر تقسیم گردیده اند .
فصل اول:
مقدمات و کلیات
مقدمه
نقش شگفت انگیز تعلیم و تربیت در زندگی انسان بر هیچ خردمندی پوشیده نیست . تاکنون ضرورت آن مورد تردید قرار نگرفته است. زیرا که تعلیم و تربیت صحیح می تواند فرد را به اوج در زنها برساند و اگر غلط اند و او را به سقوط کشاند زیرا آدمی در آغاز تولدش فاقد علم و تربیت و کمال است.
تعلیم و تربیت یکی از عناوینی است که در جامعه امروز نقش اساسی دارد و اهمیت و توجه به آن ناشی از ارزشهای فردی و اجتماعی آن در تکوین نظام و جوامع بشری است. جوامع بشری سعی در آن دارد تا با مطالعه و تحقیق یاقته های خود در قالب راه حلهای مناسب و مطلوب ارائه دهند و در جهت پیشبرد و اهداف عالی و غائی بشر گامی بردارند و عوامل و متغیر های گوناگونی را که در جریان تعلیم و تربیت وجود دارد بشناسد. (شکوهی ، 1368، ص 88)
ضرورت تربیت عمومی با توجه به پیشرفت و پیچیده تر شدن زندگی برای مقابله با مسائل روزمره بیش از پیش حساس می شود تا آنجا که رشد سازمانهای تربیتی به عنوان شاخص و معیار تعبیر رشد سیاسی و اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است. (معیری، 1375، ص 11)
اهمیت عمده آموزش و پرورش در نقش اجتماعی آن است که در آماده نمودن فرد جهت زندگی در میان انسان ها همت می گمارد. از جمله مسائل که در آموزش و پرورش هر کشور مورد ارزیابی و بررسی دقیق قرار می گیرد مسئله پیشرفت و افت تحصیلی وعوامل شکست وپیروزی دانش آموزان است که با بررسیهایی که از زوایای مختلف انجام می گیرد علل آن راپیدا کرده و در جهت رفع نقاط ضعف و تقویت نقاط مثبت آن برنامه ریزی می نمایند.
نظریه اهمیت سواد و نقشی که والدین می توانند در پیشرفت دانش آموزان داشته باشند و راهنمای ایشان در مسائل آموزشی باشند اکنون این موضوع مطرح می گردد که آیا تحیلات والدین می تواند بعنوان عامل اثر گذارنده روی پیشرفت تحصیلی فرزندانشان مؤثر باشد.گروهی از صاحب نظران علوم تربیتی معتقدند عامل بیسوادی بعنوان یک مانع بازدارنده در تمام مقوله های اجتماعی دخیل است و والدین بیسواد معمولاً کمتر به مسأله پیشرفت تحصیلی فرزندان خود فکر می کنند.آنان اغلب به دنبال روال عادی زندگی خود هستند و با اولیای مدرسه همکاری لازم را ندارند بنابراین انگیزه یادگیری و پیشرفت در این قبیل خانواده ها ممکن است کمتر از دانش آموزان دیگر باشد. و فقدان انگیزه مانع پیشرفت تحصیلی خواهد شد.سطح تحصیلات و فرهنگ خانواده همانند سایر عوامل در پیشرفت تحصیلی به اشکال مختلف یا افت تحصیلی تأثیر دارد. پایین بودن سطح تحصیلات و فرهنگ خانواده موجب می شود والدین نتوانند دانش آموزان را یاری کنند و همچنین باعث می شود والدین در خانه از روزنامه ، مجلات … کمتری استفاده کنند و فرزندان چنین خانواده هایی در محدودیت بسر می برند همچنین چنین خانواده هایی نمی توانند نگرش های لازم را به فرزندان خود برای ادامه تحصیلات بدهند. (بیابانگرد ،1375،ص 112)
با عنایت به اهداف تعلیم و تربیت و خصوصاً از دیدگاه اسلام که رسیدن به کمال است و خود نیز دارای هدف نهایی غایی، کلی و اهداف تفصیلی است باید گفت اهداف کلی که در مقایسه با هدف های غایی با عبارات دقیق تری بیان شده اند سیاست های آموزشی را از نزدیک القاء و تعقیب می کنند. باید توجه کرد ویژگی تربیتی باید همچون نهاد اجتماعی در نظر گرفته شود که نه تأثیر فردی بر فرد دیگر بلکه همچون تأثیر نسلی بر نسل دیگر ظاهر شود. (شکوهی ، 1368، ص 115 ص126)
بیان مسأله
موضوع مورد مطالعه در این تحقیق عبارت است از : بررسی تأثیر میزان سطح سواد والدین بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر مقطع راهنمایی مدارس شهرستان مشهد است سؤالات مورد بحث در این تحقیق عبارتند از:
آیا پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر مقطع راهنمایی شهر مشهد با تحصیلات والدین انها رابطه دارد؟
آیا پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر مقطع راهنمایی شهر مشهد با تحصیلات مادر آنها رابطه دارد؟
آیا پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر مقطع راهنمایی شهر مشهد با تحصیلات پدر آنها رابطه دارد؟
آیا افت تحصیلی دانش آموزان دختر مقطع راهنمایی شهر مشهد با تحصیلات والدین آنها رابطه دارد؟
آیا سطح سواد پدر بر مشکلات تحصیلی دانش آموز تأثیر دارد؟
آیا سطح سواد مادر بر مشکلات تحصیلی دانش آموز تأثیر دارد؟
آیا سطح سواد پدر بر مشکلات رفتاری دانش آموز تأثیر دارد؟
آیا سطح سواد مادر بر مشکلات رفتاری دانش آموز تأثیر دارد؟
اهداف کلی تحقیق
هدف کلی این تحقیق دست یابی به ارتباط و مقایسه تأثیر میزان سطح سواد والدین با ایجاد زمینه‌ای برای پیشرفت تحصیلی دانش آموزان و اطلاع از اینکه میزان سواد کدامیک از والدین بر پیشرفت تحصیلی فرزندانشان بیشتر است.
اهداف جزئی:
بررسی و تعیین تأثیر سطح سواد والدین بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان .
بررسی و تعیین تأثیر سواد پدر بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان.
بررسی و تعیین تأثیر سواد مادر بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان.
بررسی و تعیین تأثیر پدر بر مشکلات تحصیلی دانش آموز.
بررسی و تعیین تأثیر مادر بر مشکلات تحصیلی دانش آموز.
بررسی و تعیین تأثیر سطح سواد پدر بر مشکلات رفتاری دانش آموز.
بررسی و تعیین تأثیر سطح سواد مادر بر مشکلات رفتاری دانش آموزان.
فرضیه تحقیق
فرضیه ذیل در جهت امر تحقیق ارائه شده اند تا مورد سنجش قرار گیرند و صحت و سقم آنان مشخص گردد .
بین سطح سواد والدین و پیشرفت تحصیلی فرزندان آنها رابطه وجود دارد.
بین سطح سواد مادر و پیشرفت تحصیلی فرزندان او رابطه وجود دارد.
بین سطح سواد پدر و پیشرفت تحصیلی فرزندان او رابطه وجود دارد.
بین سطح سواد مادر و افت تحصیلی فرزندان او رابطه وجود دارد.
بین سطح سواد پدر و افت تحصیلی فرزندان او رابطه وجود دارد.
ین سطح سواد والدین و میزان مشکلات تحصیلی فرزندان آنها رابطه وجود دارد.
بین سطح سواد والدین و میزان مشکلات رفتاری فرزندان آنها رابطه وجود دارد.
متغیرهای تحقیق
متغیر مستقل: سطح سواد والدینف سطح سواد مادر، سطح سواد پدر.
متغیر وابسته: افت تحصیلی ، پیشرفت تحصیلی ، مشکلات رفتاری، مشکلات تحصیلی .
متغیرهای کنترل: مقطع تحصیلی.
متغیرهای مداخله گر: امکانات آموزشی مدرسه ، روش تدریس معلم، توانایی های ذهنی فراگیران، میزان هوش، میزان آمادگی ، میزان انگیزش یادگیری و وضعیت اقتصادی خانواده و روابط والدین با یکدیگر و فرزندان.
تعاریف واژه نامه ای و عملیاتی متغیرهای مستقل
سواد : (literacy) : توانایی خواندن، نوشتن ، سطح دقیق این توانایی ها که برای با سواد شناساندن شخص کافی باشد کار مشکلی است (چرانکاری ، 1373، ص 849)
سطح سواد والدین (عملیاتی) : بر اساس تحلیل نتایج حاصل از پرسشنامه به چهار سطح خیلی ضعیف ، ضعیف، خوب و خیلی خوب تقسیم می کنیم به این نحو که مدارک تحصیلی:
کمتر از سیکل خیلی ضعیف
سیکل و کمتر از دیپلم : ضعیف
دیپلم تا لیسانس : خوب
بالاتر از لیسانس: خیلی خوب
سطح بندی می کنیم.
تعاریف واژه نامه ای و عملیاتی متغیرهای وابسته:
پیشرفت تحصیلی (educational – achievement): پیشرفت تحصیلی عبارت است از هر وضعیتی که موجب تحول دانش آموزان شده و آنها را در مراحل مختلف تحصیلی موفق بدارد و نیز ارتقاء سطوح بالتر تحصیلی در رشته های مختلف تحصیلی (طلایی عبدی، 1372، ص 20).
پیشرفت تحصیلی (عملیاتی): پیشرفت تحصیلی دانش آموزان را بر اساس تفاوت معدل نمرات پایانی نوبت اول و دوم را به چهار سطح تقسیم می کنیم به این صورت که چنانچه تفاوت معدل نمرات پایانی نوبت دوم با نوبت اول:
کمتر از 10/0 باشد: خیلی ضعیف
بین 11/0 تا 20/0 باشد: ضعیف
بین 21/0 تا 5/0 باشد: خوب
بالاتر از 51/0 باشد: خیلی خوب
درجه بندی می کنیم.
افت تحصیلی (واژه نامه ای) : به کاهش عملکرد فرد از سطح رضایت بخشی به سطح نامطلوبی گفته می شود (برونو، 1370، ص 140)
افت تحصیلی (عملیاتی) : افت تحصیلی دانش آموزان را بر اساس تفاوت معدل نمرات پایانی نوبت اول و دوم را به چهار سطح تقسیم می کنیم به این صورت که چنانچه تفاوت معدل نمرات پایانی نوبت دوم با نوبت اول کمتر شده و این تفاوت
بیشتر از 1/0 خیلی ضعیف
بین 21/0 تا 5/0 ضعیف
بین 11/0 تا 20/0 خوب
کمتر از 10/0 خیلی خوب
درجه بندی می کنیم.
مشکلات تحصیلی (عملیاتی): مشکلات تحصیلی فرزندان بر اساس دفعات ارجاع آنان به دفتر مدرسه به چهار سطح تقسیم می شود به این صورت که:
دانش آموزانی که بدلیل مشکلات تحصیلی اصلاً به دفتر مدرسه ارجاء داده شده اند:خیلی خوب
بین 1 تا 2 بار ارجاء داده شده اند: خوب
بین 3 تا 5 بار ارجاء داده شده اند: ضعیف
بیش از 7 بار ارجاء داده شده باشند: خیلی ضعیف
درجه بندی می شوند.
مشکلات رفتاری (عملیاتی) : بر اساس نمره انضباط سالانه دانش آموزانی که نمره انضباط آنها به شرح ذیل باشد از نظر رفتاری به این شکل تقسیم می شوند:
20 : خیلی خوب
بیشتر از 18 و کمتر از 20: خوب
بین 16 تا 18: ضعیف
کمتر از 16 : خیلی ضعیف
اهمیت ضرورت تحقیق:
در مورد آثار و پیامدهای شوم بی سوادی منحنی فراوان است. دو واقع آن چه که باعث استثمار و استعمار کشورهای جهان سوم شده وجود ناآگاهی و بی سوادی در سطح وسیعی از افراد این جوامع است . اگر آگاهی را با سواد معادل در نظر گیریم – که در حقیقت هم در جامعه کنونی اینگونه است – همواره آگاهی سبب اطمینان و انقلاب در برابر ستمگران و ظالمان بوده است. شواهد تاریخی نیز گواه آن است که حکومت پادشاهان ستمگر دوام بیشتری داشتند که رعیت خود را ناآگاه نگه می داشتند. استعمارگران که به غارت کشورهای جهان سوم می پرداختند بدان خاطر که با مقاومتی از سوی مردم مواجه نشدند سعی می کردند مردم را در ناآگاهی و بی سوادی نگه دارند. و بدین خاطر بی سوادی را پدیده شوم استکبار نام نهاده اند. متأسفانه کشورهای اسلامی ما که سالهاست از قیومیت استعمار ازاد گشته ف هنوز با پس مانده های معضل بی سوادی در جامعه مواجه است. حقیقتآً برای کشوری که روزگاری مهد علم و تمدن بوده است وام القری دینی است که علم آموختن را بر هر مسلمانی فرضیه می داند مایه تأثر و تأسف است. (عسگریان ، 1363، ص 22)
بی سوادی پدیده شومی است که اغلب باعث ایجاد دور باطلی می گردد که فرزندان افراد بی سواد نیز در آن وارد می شوند به بیان دیگر یکی از پیامدهای خطرناک بی سوادی ، تأثیر بزرگسالان و والدین بی سواد بر روی آینده سازان جامعه است که لازم است دولتمردان و روشنفکران آن را مورد بررسی قرار دهند و آگاهانه به مبارزه ریشه ای با آن بپردازند. (معیری ، 1375، ص 14).
از نظر دیگرف روانشناسی – خصوصاً روانشناسی تربیتی – در پی شناخت عوامل تأثیر گذار بر رشد و پیشرفت کودک است تا بتواند موجبات بالندگی و رشد افراد جامعه آینده را فراهم سازد. اکنون که مدرسه بهعنوان یک واقعیت لازم در آمده است تا حدود زیادی رشد و تعالی افراد به میزان پیشرفت تحصیلی آنان بستگی دارد و خانواده به عنوان اولین و مهمترین پایگاه اجتماعی نقش بسزایی بر میزان پیشرفت تحصیلی کودکان دارد. که در این میان یکی از عوامل – که شاید تأثیر گذارترین عامل نیز بر پیشرف تحصیلی کودکان باشد – میزان سواد والدین است. (پارسا، 1374،ص 55).
چرا آموزش و تحصیلات والدین الزامی است؟
بسیاری از والدین به این تشخیص رسیده اند که طرز تفکر کودکان امروزی، با طرز تفکر کودکی خودشان بگلی متفاوت است و این عامل باعث سر در گمی آنان می شود والدین می توانند با مطالعه دقیق کتب مفید یا راهنمایی خواستن از بزرگان علم روانشناسی رابطه مؤثر تر با فرزندانشان و آموزش آنان بدست آورند.
براستی چرا والدین نیاز به آموزش دارند؟ از مدت ها قبل در جامعه برای افرادی که به نحوی با کودکان سر و کار دارند مانند معلمان، مشاورین، روانشناسان و روانپزشکان آموزش ویژه ای وجود داشته است ولی آنان که در زندگی کودکان مهمترین نقش را دارند یعنی والدین معمولاً وظیفه پرورش فرزندان را بدون الگوی خاصی بر عهده دارند.
امروزه بعلت تحولات اجتماعی نیاز والدین به آموزش به وضوح دیده می شود.
هر چه تحصیلات والدین بیشتر باشد میزان آگاهی والدین بیشتر خواهد بود و بهتر می توانند برای کودک دلیل بیاورند و با کودک کمتر در تضاد باشد . پدر و مادر آگاه مسئولانه رفتار می کنند و کودکانی مسئول تربیت می کنند بطور کلی هیچ جامعه ای بدون اعمال محدودیت بر رفتار اعضایش نمی تواند زنده بماند. (رئیس دانا، 1370، ص 135)
فصل دوم:
بیشینه تحقیق
بیشینه عملی :
مروری بر تحقیقات پیشین در ایران:
گرایش به تحصیل و ادامه آن رابطه جدی در فرهنگ خانواده دارد. اگر تمام فرصت و فراغت خانواده صرف تأمین معاش و نگرانیهای ناشی از کمبود ها بشود گرایش به مطالعه و لذت بردن از آن، سرگرمیها و تفریحات سالم کاهش می یابد و چه بسا به صفر می رسد. در خانواده هائیکه به مسائل فرهنگی اهمیت داده نمی شود و عادت به مطالعه وجود ندارد بار معنوی خانواده کاهش یافته و تحصیل تحمل ناپذیر می شود . فقر اقتصادی و کمبود فراغت اغلب به فقر فرهنگی منجر می شود هر چند نمی توان گفت که غنای فرهنگی خانواده حتماً به غنای فرهنگی دانش آموز موجب خواهد شد. بیسوادی و افزایش جمعیت خانواده نیز از موانع بزرگ رشد فرهنگی و در نتیجه موفقیت تحصیلی است. (اسماعیلی، 1371، ص 55)
در تحقیقی که توسط آقای عباس طباطبایی یزدی در این زمینه «بررسی چگونگی رابطه بین تحصیلات والدین و پیشرفت تحصیلی دانش آموز» روی سه مقطع تحصیلی (ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان) دختر و پسر تهران صورت گرفته نشان می دهد که: والدین با سواد و تحصیلکرده به عنوان راهنما می توانند کمک مؤثری در رفع مشکلات درسی فرزندان خود داشته باشند. والدین تحصیلکرده احتمالاً بیش از پدران و مادران کم سواد و یا بی سواد به ارزش و اهمیت تحصیلات واقف هستند از همین رو علاقمندی و پیگیری جدی تر در زمینه تحصیلی فرزندان خود نشان می دهند. والدین تحصیلکرده و با سواد در صورت فراهم بودن امکانات و شرایط از انگیزه بیشتری در فراهم آوردن امکانات مادی و وسایل آموزشی و کمک آموزشی برای فرزندان خود برخوردارند. تحصیلات پدران و مادرانی در پیشرفت تحصیلی فرزندان مؤثرتر است که امکانات اقتصادی ، اجتماعی مناسب تری وجود داشته باشد.
تأثیرات تحصیلات پدر و مادر برپیشرفت تحصیلی فرزندان در مقطع ابتدایی و راهنمایی کم و بیش یکسان و تفاوت های آن جزئی است. اما در دبیرستان میزان همبستگی بطور محسوسی افت می کند که یکی از عوامل آن تخصصی شدن و مشکل بودن دروس می باشد و والدین نمی توانند کمک مؤثری در رفع مسائل بنمایند.
از سوی دیگر، فرزندان در سنین دبیرستان مستقل تر از سنین مقطعابتدایی و راهنمایی عمل می کنند و چون از استقلال فکری بیشتری برخوردارند از عهده فراگیر دروس خود بر آمده و کمتر وابسته به والدینشان می گردند بطور خلاصه مهمترین عوامل مرثر در پیشرفت فرزندان عبارت است از: استعداد، علایق فردی و تجربی، کارآزمودگی معلم، روش تدریس، روابط عاطفی، و بالاخره مهمترین آنها تحصیلات والدین که بسیار پر اهمیت است. (ملکی، 1378، ص 35)
از جمله تحقیقات انجام شده در رابطه با پیشرفت تحصیلی می توان به طرح پژوهشی بررسی آراء و نظریات معلمان نسبت به نقش خانواده در پیشرفت تحصیلی فرزندان در مورد دانش آموزان مدارس ناحیه 3 – در سال تحصیلی 1372 که توسط اقایان محمد حسن سبزه بین و رمضانعلی احمد زاده زیر نظر استاد جناب آقای شکیب انجام گرفته است اشاره کرد که اهم نتایج آن به شرح ذیل است:
بین میزان تحصیلات والدین و پیشرفت تحصیلی فرزندان رابطه معنی داری وجود دارد و فرضیه صفر با اطمینان 45% رد می شود. بین میزان درآمد والدین و شغل والدین و پیشرفت تحصیلی والدین همبستگی مثبت وجود دارد. بین تعداد اعضاء خانواده و پیشرقت تحصیلی والدین همبستگی مثبت وجود دارد.
اولین تحقیق، بررسی رابطه بین تحصیلات والدین و افت تحصیلی دانش آموزان پسر کلاس پنجم شهرستان تربت جام توسط آقای عبد الرئوف سلیمانی احمد آباد و زیر نظر استاد عالیقدر جناب آقای موسوی عمادی در سال 1379 انجام گرفته است که اهم نتایج آن به شرح زیر است:
بین تحصیلات پدر ا میزان افت تحصیلی دانش آموزان تفاوت معنی داری وجود دارد.
ین تحصیلات مادر و میزان افت تحصیلات فرزندان نیز تفاوت معنی داری وجود دارد.
در تحقیق دیگری اقای حسن طلایی عبدی در پروژه کارشناسی ارشد خود در زمینه تأثیر قشر بندی اجتماعی در پشرفت تحصیلی به این نتیجه رسیده است که « پیشرفت تحصیلی بعنوان یک ویژگی فرهنگی در میان قشرهای یک جامعه موضوعی است که بسیاری از متخصصان علوم اجتماعی و علوم تربیتی به مطالعه آن علاقمندند» در گزارشهایی از این تحقیق تأثیر آشکار نا برابریهای اجتماعی و اقتصادی به خوبی بیان شده است و پس از بررسیهای زیاد مشخص نموده است که وضع اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی والدین مخصوصاً سواد پدر و مادر در میزان هوش و پیشرفت و شکست تحصیلی دانش آموز مؤثر است.
تحقیقات انجام شده در بعضی کشورها:
بر اساس تحقیقات مربوطه به دکتر «جان بک» در کتاب (چگونه فرزند با هوش تری تربیت کنیم) می نویسد:
اکنون جامعه شناسان و معلمین مشغول جستجوی طرقی برای جبران محرومیت آموزش 6 ساله آن دسته از کودکان هستند که بدون فراگیریهای اولیه قدرت آموختنشان متوقف شده است.
آموزگاران بر این باورند که تحریکات سالهای قبل از شروع مدرسه، بهترین روش بالا بردن هوش و استعداد کودکان است. تعداد زیادی از والدین تحصیلکرده و با سطح سواد بالاتر پی برده اند که کودکان آنها قادرند درسهای کلاس اول و بالاتر از آن را قبل از رفتن به دبستان فراگیرند و همچنین می گویند شما پدران و مادران مهمترین و ضروری ترین معلمانی هستید که فرزندان شما در طول زندگی مانند آن را نخواهد داشت. ( جان بک ، 1370، ص 66)
شخصی به نام « نیوسانز» در انگلستان (1978) در پژوهشی که در ارتباط با اثرات متقابل خانواده و کودک در مدرسه داشتند و مصاحبه ای که با والدین کودکان 7 ساله انجام داد به این نتیجه رسیده است:
که هر چه سطح سواد والدین بیشتر باشد وضع تحصیلی و فرهنگی کودکان آنها نیز در موقعیت مطلوب تر قرار خواهد داشت و این قبیل والدین ضمن قرار دادن کتاب های زیادی در اختیار کودکان ، بیشترین وقت خود را به مطالعه می گذرانند.
در تحقیق دیگری که بوسیله ترمن انجام شده است 650 پدر کودکان پر هوش از لحاظ وضع شغلی به 5 دسته تقسیم شدهاند:
گروه تحصیلکرده 4/31 درصد.
گروه نیمه تحصیلکرده 50 درصد .
کارگر کارآزموده 8/11 درصد .
کارگر نیمه آزموده 6/6 درصد .
کارگر معمولی 13 درصد.
در این تحقیق معلوم شد که تقریباً اکثر کودکان پرهوش در خانواده هایی پرورش یافته اند که پدران آنها تحصیلکرده و دارای مشاغل تخصصی بوده اند. در این نوع موقعیت شانس کودک برای بدست آوردن همفکری و همکاری از طرف اولیاء زیاد است. (دکتر شاملو، 1372، ص 232)
بیشینه نظری:
تأثیر نقش والدین بر رشد و پیشرفت کودکان:
رفتار و عملکرد اجتماعی، عاطفی و عقلانی کودک و بطور کلی چگونگی شکل گیری شخصیت او تحت عوامل بی شماری قرار دارد که هر یک به نحوی خاص نقش خود را در این زمینه ایفا می کند لکن در این میان خانواده و خصوصاً پدر و مادر با تمام ویزگیها و عملکرد خاص خود بالترین سهم را در این مهم عهده دارند زیرا طرح اساسی و زیر بنای شخصیت کودک در اولین سالهای زندگی و در میان اعضاء خانواده شکل می گیرد و پدر و مادر دانسته یا ندانسته به عنوان طراح و بنیانگذار شخصیت کودک ، چگونه زیستن و چگونه بودن او در سالهای پر فراز و نشیب آینده از همان آغاز زندگی تعیین می کنند. (احمدی، 1373، ص51)
پدر و مادر نخستین آموزگاران فرزندان خویش می باشند. هم آنانند که در آموزشکده خانواده، انسانهای شایسته و والامقام یا مفسدان جامعه خراب کن را تعلیم و تربیت می کنند، آرزوی داشتن مدینه فاضله زمانی تحقق می یابد که خانواده به رسالت عظیم خویش در زمینه اهداف پرورش آگاهی یافته و بدان عمل کند. (مومنی، 1371، ص30)
نقش مادر: مادر نخستین کلماتی را بر زبان کودک می گذارد چه بسار غلطها و اشتباهات اولیه که مادام العمر به علت بدآموزی و اشتباه ما در ذهن کودک باقی می ماند. تلفظ درست بکار بردن لغات در جای آن دادن اطلاعات و آگاهیهای اصل و دور از خرافات از زمینه های وظیفه ای مادر است و باید آن را بیاموزد. در جنبه علمی لازم نیست مادر حتماً زنی عالمه و مخترع و دارای تحصیلات عالیه باشد ولی دانشتن ولو کم دامنه لازم است تا جلوی برخی از ندانم کاریها را بگیرد، از اتلاف سرمایههای ملی جلوگیری نماید. خانواده را از نعمت سلامت بهره دهد و لایق رهبری کودک باشد، کودکان مخصوصاً در دوره ابتدایی خود را با مادر نیز معلم خود را با مادر مقایسه می کنند و چه بسار بد بینی ها، بی توجهی ها، فاصله گرفتن های فرزندان با مادران از آن زمان پایه گذاری می شود. بدین سان لازم است وسعت فکر و هوش و فراست، مال اندیشی مادران با دانستن ولو سطحی همراه باشد. (قائمی، 1356، ص 59)
نقش پدر: جهل و نادانی ، زمینه ساز بسیاری از عملکردهای ناپسند و انحرافات می باشد. آدمی وقتی به دنیا می آید جاهل است ، عوامل متعددی بایستی به دست هم دهند و ریشه آگاهی و علم را در خمیر او بکارند. یکی از کسانی که می تواند وظیفه سنگین را در این جهت بر عهده گیرد پدر است. او می تواند با راهنمایی و جهت دادن و همین طور ایجاد و تهیه امکانات مورد لزوم برای کودک او را یاری رساند که آگاهی های لازم را بدست آورد و توانا شود. کودک نیازمند آن است که زندگی اش مشی روشنی را با آگاهی در پیش گیرد و چگونگی موضع گیری در مورد زندگی و اشیاء پیرامون را با علم کسب کند. در این راه پدر می تواند نقش زیر بنایی و ریشه ای داشته باشد. پدر می تواند علاوه بر پدر بودن یک معلم فداکار نیز بشمار اید. کودک آنچه را که نمی داند از پدر می پرسد و قصد کودک این است که پدر همه چیز را می داند و از آنچه که در جهان می گذرد اطلاع دارد. پدر برای کودک درس ادب و انظباط ، فداکاری و گذشت و علم و اخلاق را باید عملاً در برداشته باشد تا کودک با همانند سازی و پرسش به رشد از طریق پدر برسد. پدر با همکاری و رفت و آمد در مدرسه باید تلاش کند که هر چه بهتر و بهتر زمینه را مناسب تربیت فرزندش کند و با همکاری و همیاری با مسئولین رشد فرزندش را برای یادگیری و آگاهی تسریع کند و کمی و کاستی را با مشورت و همفکری از پیش پا بردارد. پدر باید انتظارات و توقعات خود را بر اساس ظرفیت و توانایی کودکش بنا گذارد و خود حوصله آن را داشته باشد که کمبود ها را به طریق منطقی و عقلانی رفع کند و اشکالاتی که در امور مختلف احتمال دارد در راه تربیت به وجود آید را به صورتی معقول رفع کند. (نجاتی، 1371،ص 159
ص160)
نقش و تأثیر والدین – خصوصاً سواد آنها – بر پیشرفت تحصیلی کودکان
چند عامل مشخص که بر پیشرفت تحصیلی کودک تدثیر دارد.
الف- رشد زبان کودک با میزان سخن گویی پدر و مادر با کودک رابطه دارد: عوامل محیطی گوناگون در سخن گویی و قدرت بین کودک تأثیر دارد. کودکان خانواده های تحصیل کرده و تربیت شده با واژه های درست و سخنان شایسته سر و کار دارند و با آنها که از این نعمت محرومند تفاوت دارند. ( پارسا،– بهار 1374، ص 59)
ب- مفید بودن کمک والدین به پیشرفت تحصیلی فرزندان ضعیف خود از نظر درسی : برخی از والدین فرزندانی دارند که از نظر درسی متوسط و یا اندکی ضعیف هستند اگر تلاش و کوشش مستمر ولی اندک درباره اشان بعمل آید خواهد توانست خود را همسطح دیگر شاگردان کنند ولی بعلت بی سوادی والدین و یا پایین بودن سطح تحصیلات و اطلاعات انها قادر نیستند به فرزندان خویش کمک کنند همچنین برای اینگونه والدین بسی دشوار است که فرزندان خود را از نظر درسی کنترل کنند. اغلب آنها بخود واگذاشته شده و یا در برخی از موارد با حیله های والدین خود را در نادانی نسبت به وضع خود نگه می دارند. بر این اساس سطح فرهنگی والدین و و استعداد و امکان آنها به پرداخت نسبت به کودک و کنترل سر به هوای آنان در عقب ماندگی درسی مؤثر است. (قایقی، 1373، ص 52)
ج- نگرش پدر و مادر نسبت به مدرسه: نگرش پدر و مادر نسبت به مدرسه و آینده زندگی در نگرش کودک نسبت به درس و تحقیق تأثیر بسزایی دارد. پدران و مادران که درس را کاری بیهوده و اتلاف وقت تلقی می کنند ممکن است در فرزندانشان نیز همین داوری بوجود اید و در نتیجه برای آموختن وپیشرفت های تحصیلی هیچگونه کوششی به کار نبرد. (پارسا، 1371، ص 116)
د- مشارکت و همکاری والدین با کودکان در انجام تکالیف درسی : کودکان در طول سالهای تحصیلی باید تکالیفی در خانه انجام دهند و موقع انجام این تکالیف دچار مشکلاتی شوند. کودکان در فرصت های مناسب پدر یا مادر را به کمک می طلبند و از آنان می خواهند که در حل مسائل به آنان کمک کنند و اگر این همکاری والدین در آموزش کودکان با روش و درست انجام شود مفید و مؤثر خواهد بود ولی گاهی اوقات هم ممکن است نتایج نامطلوبی به بار آورد. به عنوان مثال اگر کمک های والدین به صورت دائمی باشد کودک متکی شده و ممکن است احساس مسئولیت نکند و در انجام تکالیف بدون کمک والدین عاجز بماند. (جهانگرد، 1365، ص 40)
ر- پدر و مادر باید فرهنگ کتاب خوانی و مطالعه را به فرزندان بیاموزند: کمک به فرزندان در انتخاب کتاب های خوب و متنوع با جاذبه یکی از وظایف مهم والدین است برخی از اولیاء فکری کنند وقت بچه ها تنها باید صرف خواندن کتاب های درسی شود این تصور نادرست است و والدین باید با تشویق فرزندان به مطالعه راه دانش افزایی آنان را هموار سازند و بخشی از درآمد خانواده را صرف خریداری کتاب های آموزنده کنیم و عادت به مطالعه را در فرزندان بوجود آوریم.
برخی افراد برای تأمین پوشاک فرزندانشان مبالغ زیادی خرج می کنند اما جهت آموزش آنان حاضر نیستند هزینه ای تقبل کنند. نتیجه این تفکر، ضعف فرهنگ کتابخوانی در جامعه شده است در تنظیم اقتصاد خانواده باید بودجه ای برای اعتلای فکری فرزندان لحاظ گردد. (زرهانی، اسماعیلی، 1372، ص 139)
ص- نقش والدین در گرایش صحیح نسبت به آموزش: بهترین معلمان کودک والدین هستند که از آموختن پشتیبانی کرده و آن را تشویق می کنند . گرایش صحیح نسبت به آموزش ، مهمترین درسی است که کودکان می توانند بیاموزند . نقش والدین در این یادگیری کلیدی است والدین می توانند به این امر صورت تحقق ببخشند . مدارس می توانند فقط آن را تصدیق نموده بر آن پایه آموزش های بعدی را پیش ببرند به فرزندان کمک کنیم. گرایش مثبت نسبت به یادگیری داشته باشند به فرزندانتان کمک کنید از نظر جسمانی، اجتماعی عقلانی احساس رشد نمایند. (فرگوس، 1374، ص 112
ص113)
نقش خانواده در پیشرفت تحصیلی فرزندان:
بشر در دوره ای برای سازگاری با محیط و تسلط بر طبیعت نیاز به یادگیری داشته است و لذا همیشه با محرک ها و عوامل محیطی اطراف خود درگیر بوده است. با نگاهی به تاریخ گذشته زندگی انسان ها می ینیم کهاین آموزش ها و یادگیری ها از طریق مشاهده مستقیم صورت گرفته و بصورت غیر رسمی به نسلهای بعدی منتقل شده است.
گرچه هوش بعنوان مؤثرترین عامل در پیش بینی پیشرفت تحصیلی به شمار می رود اما شناسایی سایر عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی همواره مورد علاقه معلمان ، پژوهشگران و اولیاء دانش آموزان بوده است. علیرغم پیشرفتهایی که در شناسایی این عوامل حاصل شده است هنوز تأثیر دقیق هر یک از عوامل روشن نشده است. از جمله عوامل مرثر بر پیشرفت هوش، انگیزه ، شرایط اقتصادی دانش آموزان، وسایل کمک آموزشیف شیوه ها و روشهای مطالعه دانش آموزان و نقشی است که خانواده در این زمینه دارد. (عابدی، 1356، ص 10)
صاحبنظران تعلیم و تربیت بر این عقیده اند که والدین با همکاری و کمک به معلمان در زمینه پیشرفت تحصیلی فرزندان خود می توانند بسیار مؤثر واقع شوند. این مسئله بخصوص در دوره ابتدایی بسیار حائز اهمیت است. خوشبختانه اکثر والدین بر اهمیت راهنمایی تحصیلی واقفند و شاید وقت فراوانی در این زمینه صرف می کنند وای نکته مهم این است که تا چه حد وظیفه و مسئولیت را صحیح انجام می دهند. زمانی والدین می توانند به نحو احسن از عهده این وظیفه برآیند که بدانند چگونه بجای کمک به دانش آموز ، مانع پیشرفت و باعث سستی و تنبلی او شوند والدین با شناخت بیشتر و آگاهی از شیوه های صحیح تعلیم و تربیت بهتر می توانند به یاری فرزندان خود بشتابند. (شکوری، جهانی، 1371، ص 58)
فلسفه سواد آموزی اجتماعی و آگاه سازی:
فلسفه سواد آموزی و آگاه سازی بر این اصل استوار است که یادگیری فرد نمی تواند از آنچه او درباره خویشتن و جهان خود می داند جدا باشد. یادگیری حقیقی در واقع تداوم اطلاعات و دانش انسان در زمینه های مختلف فرهنگی سیاسی، اقتصادی و فردی است که به کمک آزادی او و تغییر شرایط رنج آور زندگیش کمک می کند. این نوع دانش و اطلاعات پیوسته با پرسشی انتقادی درباره شرایط و موقعیت انسان و وضع موجود او در جامعه همراه است تا بدین وسیله، اراده او را برای از میان برداشتن شرایط ظالمانه اجتماع قوت بخشد و فرد را به بهبود زندگی خود تشویق کند. (اسماعیلی، 1371، ص67)
لحظه ای را به خاطر آورید که یک روز صبح از خواب برخاسته اید که نه سواد خواندن، نه سواد نوشتن و نه سواد حساب کردن دارید به عبارتی دیگر بی سواد هستید چه می توانید بکنید؟
غیر از بیان چه ارتباط دیگری بین شما و دیگران وجود دارد؟ کوچکترین مسائل روزمره زندگی عادی برای شما بصورت مسائل لاینحل جلوهگر خواهد شد در چنین وضعی به دنبال چه حرفه ای می روید؟ فرزندان شما از چه فرهنگ و رفاهی بهره مند خواهند شد؟
چگونه می توانید مخاطراتی را که فرا راه شما در فردا، یکسال دیگر یا یک قرن دیگر قرار دارد پیش بینی کنید؟ اگر شما بی سوادید از یکی از وسایل اساسی محروم بوده که می توان با آن جهان را درک کرد و شناخت و در آن نقشی داشت و در غنی ساختن آن سهیم گشت از جمله در کمک به فرزندان در امور تحصیلی و فرهنگی . (شکوهی ، 1368، ص 352)
آموختن برای زیستن یا زیستن برای آموختن
انسان در عصر امروز فراموش شده تر از دیروز است. او انسانی فطری نیست بلکه عنصر شرطی شده است او برنامه ریز نیست بلکه برنامه ریز شده است. او می آموزد بی آنکه بداند برای چه زندگی می کند او زندگی می کند بی آنکه آموزش را به خدمت زندگی خویش در آورد.
ما کودکانی را به مدرسه می فرستیم که چه اتفاقی رخ دهد؟ اگر از دانش آموزی سؤال کنیم که برای چه به مدرسه می روی؟ او احتمالاً پاسخ می دهد برای اینکه درس بخوانم. از او سؤال کنیم که برای چه درس می خوانی؟ او پاسخ خواهد داد برای اینکه قبول شوم و اگر بپرسید برای چه قبولی را دوست دارد. او احتمالاً می گوید چون بتوانم به کلاس بالاتری بروم و به همین ترتیب این چرخه سؤال پایان ناپذیر را اگر ادامه دهیم نهایتاً بهاین نتیجه خواهیم رسید که «او زندگی می کند تا بیشتر درس بخواند» حال آنکه ما باید درس بخوانیم تا بتوانیم « بهتر زندگی کردن را بیاموزیم» ما موفقیت در درس را « برای درس» نمی خواهیم بلکه برای «موفق زیستن» می خواهیم. در این صورت است که در خواهیم یافت که مدلول واپسین این دور تسلسل چیست؟ واقعاً هدف از یادگیری چیست؟
هدف های آموزشی و پرورش بر چه اساسی تدوین یافته اند؟ کودکان ما تا چه اندازه به هدفهای « زندگی» خود نزدیک می شوند. آیا آموزش و پرورش برای زیستن در زمان گذشته است یا در زمان حال یا در زمان آینده؟
آیا کودکان باید آموزش بینند که مانند نسل گذشته تربیت شوند و یا باید به اقتضای ضرورتهای آینده برای زندگی آینده تربیت شوند؟ و یا در همین زمان حال و وضع فعلی بتوانند با محیط فرهنگ خود سازگار شوند؟
در اینجاست که چالش بزرگ و پایان ناپذیر میان فیلسوفان تعلیم و تربیت بوجود می آید. آیا اهداف آموزش و پرورش باید « وضع» شود یا « کشف شود» . آموزش و پرورش باید در اختیار استعداد و نیاز و علایق دانش آموزان باشد یا دانش آموزان در اختیار آموزش و پرورش می باشند؟
اینها سؤالاتی است که پاسخ به آنها نیازمند کالبد شکافی ساختار تربیت، هدف ها، روش ها و فلسفه آن است و فراتر از آن پی بردن به فلسفه زندگی است بدین معنی که تا ندانیم برای چه زندگی می کنیم نخواهیم دانست که چگونه اید تربیت کنیم یا تربیت شویم؟ (شکوری، جهانی، 1371، ص 33)
چنانچه تعلیم و تربیت را محدود به آموزش های علمی و فرهنگ را معطوف به میراث های گذشته و تربیت را ابزاری برای هنجار پذیر به کار گیریم آنگاه چه ارتباطی میان فطرت و فرهنگ می توان برقرار نمود. تربیت مصروف تصرف معلومات و نه معطوف به فعلیت استعدادهای دیگر نیست بلکه شبه تربیت است. تربیتی که با رام سازی، اهلی کردن، دست آموزی همجوار گردد و نه پرورش انسان های که به شکوفایی درون و خلق اندیشه های نو دست بیابند.
به گفته پائولو فریر: چنانچه تعلیم و تربیت را به معنای توصیه های سیاسی قلمداد نماییم آنگاه چه توصیه هایی تربیتی باید عرضه گردند تا با توجه به واقعیت ها و امکانات موجود، اعم از واقعیت های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی برای آینده نسل فردا در چارچوب این مجموعه جهان رشد مناسب داشته باشد و البته « امر مناسب» در تعلیم و تربیت در « نباید مناسب با جامعه» و « شرایط کنونی» آنان باشد بلکه باید ناظر بر «آینده» آن نیز باشد نه آنچه که اکنون در شرایط و اقتضاهای فعلی جامعه مناسب تلقی گردد. آموزش و پرورش باید در ـتمامیت» کودک را در همه ابعاد وجودی و فراتر از زمان و مکان در عین پیوند با اینجا و اکنون در بر گیرد. از سوی دیگر آموزش باید به پرورش منتهی شود و پرورش به روشنایی دل بیانجامد اگر چنین فرآندی در تعلیم و تربیت رخ دهد جلوه درونی آن در متعلم ظهور نور و بصیرت خواهد بود . (علاقه مند، 1372، ص 97)
توسعه و سواد آموزی:
بین بی سوادی و عقب ماندگی ملت ها رابطه مشترکی است. تحقیقات نشان می دهد که کشورهای فقیر در عین حال کشورهای بی سوادی نیز هستند در حالیکه کشورهای غنی ، کشورهای با سواد می باشند. می دانیم سرمایه گذاری در ریشه کن کردن بی سوادی را جزء سرمایه گذاریهای ضروری به حساب می آورند نه به عنوان یک سرمایه گذاری تفننی. همچنین بی سوادی جلوی دست یافتن به عقاید ترقی را می گیرد.
برای پیشرفت اقتصادی باید از روشهای سریع، کافی ، کم خرج استفاده کرد برای این منظور باید فنون جدید اشاعه یابد حال چرا این اشاعه تحقق نمی یابد؟ چون اشخاصی که باید ان را اشاعه دهند خود از درک و به کار بستن آن عاجزند. (عمادزاده، 1374، ص 12)
انواع خانواده و تأثیر روش تربیت خانواده بر فرزند:
این مبحث می خواهد ما را با انواع خانواده ها و روش های تربیت در آن آشنا کرده و در ضمن از نکات مثبت و منفی آنها آگاه نماید و سپس به ما به عنوان یک معلم و یا به عنوان یک ولی چگونگی اصلاح روشهای نا صحیح تربیتی را گوشزد نماید و به طرف نکات مثبت رهنمون گرداند. در حالت کلی چهار نوع خانواده مورد بحث ما می باشد.
خانواده آزاد ، خانواده مستبد ، خانواده طرد شده، خانواده پذیرنده
خانواده آزاد خانواده ای است که اعضای آن اختیار تام برای انجام هر عمل را دارند و هیچگونه محدودیت و قیدی در انجام اعمال وجود ندارد و فرزندان خانواده زمان بخصوصی برای رفت و آمد از خانه را ندارند و هرگونه امکاناتی بخواهند خانواده در اختیار آنان قرار می دهد و بچه هایی که در این نوع خانواده ها تربیت می شوند هیچگونه مسئولیت و قیدی را در مقابل مسائل اجتماعی نمی پذیرند و از جامعه ، مدرسه و محیط کار خود همان انتظار خانواده را می طلبند و در صورت ایجاد مشکل و مسئله احساس دلسردی و نومیدی می کنند و در مدرسه احساس برتری طلبی و سلطه جویی را خواهان می باشند و به این گونه خانواده ها، خانواده های فرزند سالاری نیز می گویند.
نوع دوم خانواده استبدادی یا به عبارتی خانواده پدر سالاری یا مادر سالاری می باشد و در این نوع خانواده ها بچه ها باید گوش به فرمان باشند و کودکان این خانواده ها اعتماد به نفس ندارند و همیشه مطیع بار می آیند و در جامعه کمتر می توانند در قبال مسئولیتها به خود متکی باشند و فرزندان این خانواده ها کمتر می توانند نقش رهبری را در جامعه بعهده بگیرند و یک اضطراب درونی و یک احساس حقارت تمام وجود آنها را پوشش داده است و در مدرسه نیز کمتر به خود متکی می باشند.
نوع سوم، خانواده طرد شده است که بیشتر در خانواده هایی با فرزندان زیاد یا بچه های ناخواسته دیده می شود و در این خانواده بچه ها چون خانواده آزاد می توانند همه کار انجام دهند ولی همچون خانواده آزاد کلیه امکانات و شرایط برای آنها فراهم نیست و کودکان چنین خانواده هایی لاابالی و بی قید بار می ایند و هیچ برنامه ثابت در زندگی خود ندارند و از زیر بار مسئولیت و نظم و ثبات طفره می روند.
نوع چهارم، که خانواده ایده ال است و مورد نظر این طرح می باشد خانواده متعادل یا پذیرنده است در این خانواده نظم ، ثبات، دوام، عدالت ، عشق و محبت جاری بوده و هر کدام از اعضای خانواده ارزش و حرمت و وظیفه خود را قبول کرده و در انجام وظایف خود مسئولیت نشان می دهند و یک جو همکاری صحیح بین اعضای خانواده وجود دارد و هیچ وقت در خانواده تهدید به طلاق و جدایی وجود ندارد و پرخاشجویی و سخنان رکیک رد و بدل نمی شود و مادر سمبل محبت و عشق بوده و پدر سمبل عدالت در بین اعضای خانواده می باشد و هر کدام از اعضای دارای آزادی حساب شده و کافی می باشند و اینگونه کودکان در مدرسه نیز به حقوق دیگران احترام گذاشته و وظیفه خود را به نحو صحیحی به اتمام می رسانند. (ملکی، 1378، ص 71)
رابطه سواد والدین با محل تحصیل مورد آرزو و شغل مورد علاقه برای فرزندان
بررسی پژوهش در این زمینه نشان داده استکه برای والدین تحصیل کرده و پیشرفت فرزندان در امر تحصیل و موفقیت آنان در این زمینه بعنوان یکی از ارزشهای مهم تلقی می شود. در این گونه خانواده پدر و مادر برای پیشرفت درسی فرزندان اهمیت زیادی قائل هستند. آنها اغلب به هنگام ثبت نام فرزندانشان از مدارس مختلف در خصوص کیفیت آموزش ، بافت دانش آموزی مدرسه، تجربه و کارآزمودگی معلم و … کسب اطلاع می کنند و با شناخت کامل حتی الامکان سعی می کنند فرزندان آنها به مدرسه ای بروند که دارای کیفیت بالای آموزش باشد. در صورتیکه والدین کم سواد و بی سواد توجه چندانی به وضعیت تحصیلی فرزندان خود ندارند و در قبال مدرسه و محل تحصیل فرزندانشان اغلب بی تفاوت هستند. (بیابانگرد، 1368، ص 13)
همچنین یافته های پژوهشی در خصوص سطح سواد والدین با شغل مورد علاقه برای فرزندان نشانگر این است که 71% والدین با تحصیلات بالاتر اظهار کرده اند که فرزندانشان پزشکی و مهندسی را برای خود انتخاب کنند و 24% اظهار داشته اند که فرزندانشان در آینده شغل معلمی را انتخاب نمایند. این در حالی است که 26 % والدین کم سواد اظهار کرده اند که فرزندانشان در آینده پزشک و مهندس باشند و تقریباً نیمی از والدین اظهار کرده اند که فرزندانشان در آینده شغل معلمی و بهیاری را انتخاب نمایند و حدود 26% هم در زمینه شغل آینده فرزندانشان هیچگونه اظهار نظری نکردهاند. (آرمند، 1360، ص 51)
رابطه سواد والدین با اوقات فراغت فرزندان:
نتایج پژوهش در این زمینه حاکی از این است که والدین با تحصیلات دیپلم و بالاتر، فرزندان آنها اغلب اوقاتشان را در تعطیلات در درجه اول با رفتن به کلاسهای تقویتی زبان انگلیسی و فعالیت های ورزشی پر می کنند و در واقع سعی می کنند فرزندانشان برنامه صحیحی جهت گذراندن اوقات فراغت خود داشته باشند در صورتیکه والدین کم سواد که با سطح اقتصادی پاییت تری زندگی می کنند آنچه مهم است کمک فرزندان به والدین در جهت تأمین معاش خانواده است و کمتر والدین هستند که اوقات فراغت خود را با برنامه های تفریحی و عملی پر کنند. (عابدی، 1356، ص 33)
خانواده و دوران بلوغ فرزندان
دشوار ترین دوران حیات انسان از جهت تربیتی دوره نوجوانی است این دوره که حدود سنی (18-12) سال را در بر می گیرد ، منطبق با دوره راهنمایی و دبیرستان است. بیشترین مشکلات تربیتی در این دورهف پیش می اید و اغلب در همین دوره است کهفرزندان یا از دست می روند و یا در مسیر سعادت گام می نهاند. در این دوره مرحله انتقال از دوران کودکی به دوران نوجوانی و بزرگسالی است (سادات ، 1372، ص 18)
نوجوان به دنبال هویت جدیدی است که با کمک والدین و اولیاء مدرسه باید هر چه سریعتر هویت سالمی بیابد و بتواند به سؤال من کیستم و یا چیستم پاسخ دهد. نوجوانانی که به شغل و حرفه بخصوصی علاقه ندارند طبعاً به درس خواندن هم علاقه نشان نمی دهند، زندگی خود را پوچ و بی معنا می پندارند و دچار ابهام نقش می شوند. (اریکسون ، 1975، ص 232)
از طرف دیگر در این دوره نوجوان را از نظر فکری قدرت و توانایی بیشتری می یابد و می تواند در مورد بسیاری از مسائل زندگی بیندیشد و تصمیم بگیرد تصمیمی که میتواند موجب پیشرفت نوجوان گردد و یا آنکه او را به سوی انحطاط پیش ببرد.
هم زمانی این دوره باید پدید بلوغ منجر می شود که این دوره از زندگی از اهمیت و حساسیتی ویژه برخوردار باشد، پدیده بلوغ، هیجاناتی را در نوجوان ایجاد می کند که گاهی منجر به عقب ماندگی تحصیلی ودر اکثر موارد ترک تحصیل نوجوان می شود، بزرگترین حامی نوجوان در این زمان خانواده است و اینجاست که خانواده باید با ایجاد محیطی گرم و صمیمانه و دادن آموزشهای لازم به نوجوانان او را از بسیاری از آفت ها و انحرافات و بزهکاریها در امان نگه دارد.
در تحقیقی در مورد دانش آموزان نتیجه گیری شده است که دیسپلین ضعف خانواده ، طرد شدن توسط دوستان و شکست تحصیلی در رفتارهای ضد اجتماعی نوجوانان در دوازده سالگی مؤثر است (مکارمی، 1373، ص 232)
خانواده اولین هسته اجتماع است که افراد آن با هدف ؟؟؟/ به تعبیر قرآن مجیر، یافتن آرمش و سکون و نیز تکمیل کردن و تکامل بخشیدن زن و مرد ا یکدیگر و از همه مهمتر بقای نسل است گرد هم جمع نموده و آنان را با رشته های صفا و محبت ، دین و اخلاق و روح و فکر به هم پیوند داده است. (نوابی نژاد، 1373، ص 28)
خانواده کانون اصلی رشد و تعالی انسان ها است و بطوریکه همه انسان های بزرگ و رشد یافتگان سازنده جوامع در کانون گرم و مقدس خانواده پرورش یافته اند، خانواده کانون اصلی انتقال از روشهای فرهنگی، اعتقادی و اجتماعی است. (نوابی نژاد، 1374، ص 35)
ماری جوری بانکز (1990 م) در تحثیثی نتیجه گیری می کند که شرایط خانوادگی عامل مؤثری در پیشرفت تحصیلی کودکان است (مکارمی، 1373، ص 232)
خانواده به عنوان یکی از پایه های اساسی تحکیم و یا کنترل مبانی تربیتی فرد ، نقش آفرین می باشد. کودک در پهنه روانی خود زندگی می کند و این پهنه روانی عمده اش در خانواده و در ـأثیر از زندگی پدر، مادر، خواهر و برادران شکل می گیرد، این تأثیر در روند یادگیری فرد بسیار مؤثر و تعیین کننده است.
اینکه والدین با دانش آموز و درس و تحصیل او چگونه برخورد می کند و در الگوهای تربیتی خود برای چه نوع رفتارهایی ارزش قائل می شوند، یکی از اجزای اساسی در شکل گیری نگرش دانش آموز نسبت به تحصیل است.
خانواده های سالم همیشه عامل انسجام، استحکام و سلامت روانی و اجتماعی به شمار آمده اند. انسان های سالم رشد یافته و خانواده های سالم پرورش می یابند و آسیب های اجتماعی گوناگون از خانواده های سالم نشأت می گیرد. بودن (1973 م) معتقد بود که محیط خانواده می بایست بطور همه جانبه مورد مطالعه و تحقیق قرار گیرد. از نظر «بودن» و بدون بررسی بافت اجتماعی خانواده، درک کامل تأثیرات تعداد زیادی از متغیرهای محیط خانواده (بیرونی و درونی) و تجزیه و تحلیل تمام روابط علّی میان آنها و عملکرد تحصیل دانش آموز میسر نیست. (صادق الحسینی، 1375، ص 41)
خلاصه کلام آنکه، برای رسیدن به هر هرفی در جامعه باید به خانواده توجه داشت و کار را از آنجا آغاز کرد چرا که منشأ سعادتمندی نوجوانان خانواده ها هستند و در عین حال زمینه ساز بسیاری از انحرافات اخلاقی و کجرویهای اجتماعی و ترک تحصیل های نوجوانان نیز خانواده است.
خاستگاه های انگیزه پیشرفت:
نیاز به پیشرفت بی شک به عواملی چند وابسته است که عبارتند از: ارزشهای فرهنگی، نظامهای روابط اجتماعی ، فرآیند های تربیتی، تعامل های همتایان و روش های کاربردی و پرورش کودک از میان مؤثرترین انها روشهای پرورش کودک و ارزشهای فرهنگی است.
تأثیر خانواده بر فرآیند رشد چنان بدیهی است که هیچکس نمی تواند آن را کتمان کند از ابتدای تولد روانشناسی به عنوان رشته جدید به صورت نظری و تجربی بر اهمیت نقش خانواده بالاخص بر روابط متقابل کودکان با ولدینشان تأکید شده است و اکثر روانشناسان صرفنظر از مکتبی که به آن معتقدند ، کششهای متقابل میان والدین و فرزندان را اساس رشد عاطفی و شناختی کودکان قلمداد می کنند (نوایی نژاد، 1363، ص 114)
انگیزش و پیشرفت تحصیلی:
برای توضیح و توجیه اختلاف بیندانش آموزانی که استعداد یکسان برای یادگیری دارند اما پیشرفت تحصیلی آنان متفاوت می باشد می توان از مفهوم انگیزش استفاده کرد.
در پی تحقیقاتی متوجه شده اند که در میان دانش آموزان افرادی یافت می شوند که با استعداد کم پیشرفت چشمگیری دارند و نیز افرادی هستند که با استعداد زیاد پیشرفت تحصیلی نسبتاً اندکی نصیب آنها می شود این موارد استثناء به ایجاد مفاهیم بیش آموزی و کم آموزی منجر شده اند. یکی از عوامل توجیه کننده این مطلب انگیزش است.
یادگیرنده کم آموز کمتر از یادگیرنده بیش آموز در فعالیت یادگیری می کوشد. زیگنس (1965) مهمترین نقشی که والدین در زمینه پیشرفت تحصیلی فرزندان می توانند داشته باشند ایجاد محیطی آرامم و مساعد برای مطالعه و انجام تکالیف است. غنی کردن محیط خانواده از دیگر مسئولیت های مهم والدین است آنها می توانند به جای خرید



قیمت: تومان

دسته بندی : مقاله و پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید